The first 167 lines.
AnimWorld.Net
Temari
آب تو چاله های راکد جمع می شه.
همیشه عاشق تماشای سر رفتن و جاری شدن یهوییشون بودم.
آب آزاد و رها می شه و می ریزه بیرون.
بعدش اون انرژی که موقع رکودش ذخیره شده بود، فوران می کنه.
همه چیز وارد عمل میشه!
تاماکی موری-سان، لنگ ظهر ها.
وحشتناک ترین خواب عمرم رو دیدم!
حالا چی بود؟
خواب دیدم که تو یه حوله رو خیس کردی و انداختی رو صورتم و می خواستی خفه ام کنی، مامان.
به نظر خیلی ترسناک میاد...
دیروز بهت گفتم اتاقت رو جمع و جور کن.
بی اجازه بازش نکن! -رین
صبر کن خب!
اوه...
ها؟
کارایی که می خوام تو دوره دبیرستان انجام بدم خاطره نویسی حداقل یه بار پیچوندن مدرسه و بدون نقشه قبلی رفتن به سفر
"کارایی که می خوام تو دوره دبیرستان انجام بدم."
"خاطره نویسی."
"حداقل یه بار پیچوندن کلاس"
"و سفر کردن بدون طرح و برنامه قبلیه"
از جوونیت نهایت بهره رو ببر.
چی داری می گی بچه؟
چت شده؟
جای دیگری در جهان
یک میلیون ین برای جوانان
سه تا لایک یک نظر
#یک میلیون ین#تانوکی #جوانی #قطب جنوب
خب که چی؟
خب، تازه فهمیدم که الان سال دوم دبیرستانم و هنوز هیچ کاری نکردم!
خب تو تو دوره راهنمایی هم هیچ کار خاصی نکردی، کیماری.
دقیقا!
فعالیت های دانش آموزی
می دونستم وقتی وارد دبیرستان بشم باید یه فعالیتی رو شروع کنم!
تو خواب رفتن تو زندگی اصلا خوب نیست...
شور و شوق جوانی سراغ کسانی که همیشه منتظر می شینن نمیاد
همین الان یه کاری کن و گرنه بعدا پشیمون میشی
قدر همین لحظه رو بدون
بدون برداشتن قدم اول هیچ کاری پیش نمی ره
می خوام از لبخندت محافظت کنم
دسر یه جور نوشیدنیه کلاس 2-2 تاماکی ماری
از پسش برمیای!
شجاعت، شور و شوق، انرژی
فقط وقت زیاد دارم، واسه همین سرگردانم،
اون همه عزم و اراده ات کجا رفته پس؟
خب حالا می خوای چیکار کنی؟
تصمیم گرفتم که...
از جوونیت نهایت بهره رو ببر.
می خوام کاری کنم که این اتفاق بیوفته!
توضیحات لازم برای ارائه پیشنهادات
) چرا سفر نمی کنین؟____)
توکیو؟
آره. اول می رم توکیو، بعد از اونجا سفرم رو شروع می کنم.
هر جا عشقم بکشه می رم!
کی اونوقت؟
اوخ!
از سفرتون لذت ببرین.
فردا؟
آره، می خوام کلاس رو بپیچونم.
خب، به نظر ایده خوبیه.
ولی من کلاس رو می پیچونم! می رم هاکی بازی کنم!
آره، این که مساله مهمی نیست.
مساله مهمی نیست؟
هی، کیماری... تا حالا کلاست رو نپیچونده بودی؟
منظورت اینه که تو اینکار رو کردی، مگو-چان؟
البته. همه این حرکت رو زدن.
باورم نمیشه!
اونجوری نگام نکن!
ببینم تا حالا بدون برنامه قبلی سفر رفتی؟
فکر نکنم.
خب... خب... خب...
من باهات جایی نمیام.
از کجا فهمیدی منظورم چیه؟
تابلو بود. آخه همیشه طرز فکرت همینه، کیماری.
به نظر من ولی اینکارا هیچ معنا نداره، مگه اینکه خودت تنهایی بری
که اینطور...
فقط برو.
کمکت می کنم.
باشه!
تاماکی
من برگشتم!
خیلی ذوق زده شدم!
فردا دم ایستگاه تو دستشویی لباسام رو عوض می کنم!
و بعدش...
ساحل، ساحل!
ایول. حالا همه می دونن من اهل گونمام...
چی داری می گی، خواهر جون؟
هیچی!
به این زودی میری؟
اون ساک رو واسه چی داری می بری؟
باید چند تا لباس باشگاهی از یکی از دوستام بگیرم.
بازم؟
بعدا می بینمت!
اینقدر بهم زنگ نزن.
مجبور شدم!
لازم نیست نگران بشی. من قبلا به مدرسه زنگ زدم.
حسابی خودم رو زدم به کوچه علی چپ.
واقعا؟
اگه مجبور بشی شب موندگار بشی، هر کار بخوای بکنی ازت حمایت می کنم.
اینقدر دلشوره نداشته باش و برو.
باشه!
می خوام برم سفر.
تو دستشویی لباسام رو عوض می کنم.
سوار یه قطاری میشم یه مسیرش برعکس مدرسه باشه.
اگه همه مثل همیشه برن مدرسه
خودم تنهایی خودم رو آزاد می کنم.
بدون هیچ نقشه ای می رم سفر.
می رم به جایی که تا حالا ندیده بودمش...
تپش تپش تلاشت رو بیشتر کن! کاری کن که نمرات و ضربان قلبت بره بالا!
اینجا چیکار می کنی؟
خب... منظورم اینه که بیرون داشت بارون میومد.
یهو زد به سرم که " چرا تا حالا کلاست رو نپیچوندی"...
جای خاصی می خوای بری؟
معلومه! خیلی جاها می خوام برم!
کیوتو، اوکیناوا، هوکایدو...
پس چرا تا حالا نرفتی؟
خب... می دونی...
ممکنه هواپیما سقوط کنه.
شینکاسن هم ممکنه منفجر بشه...
خب ممکنه هر لحظه هم یه شهاب سنگ بخوره زمین!
می دونم! اینا رو می دونم!
خب پس چرا نرفتی؟
ترسیدی؟
می دونی. همیشه همین کار رو می کنم...
رین
وقتی سعی می کنم به کلوبی ملحق بشم، وقتی سعی می کنم چیزای جدیدی یاد بگیرم،
وقتی فکر آزمون های ورودی پذیرش مدارس عالی رو می کنم...
همیشه در آخرین لحظه دل رو می زنم به دریا.
وقتی می خوام دست به کاری بزنم که تا حالا نکردم
می رم تو فکر اینکه " اگه کارم خوب پیش نره چی میشه؟"
"واقعا نمی خوام شکست بخورم."
"اگه آخرش پشیمون بشم چی؟"
وقتش که برسه، کوچکترین لحظه ام...
رین
بجنب!
می خوای بخوریش
خب فکر نکنم این حتما کار بدی باشه
ولی ازش متنفرم.
تا موقع خاموشی برمی گردم
عادی رفتار کردم
ولی از اون قسمتش واقعا متنفرم.
می بینمت.
البته.
دفعه بعدی جای خاصی قرار بذاریم؟
باشه!
هی، این از دستت افتاد!
ین
شوخیت گرفته؟
چقدره؟
حساب کردم... دقیقا شد یه میلیون ین!
یه میلیون؟!
چرا نگهش داشتی؟ چرا نبردیش پیش پلیس؟
می ترسم!
کاملا مشخصه...
جدی می گم! خیلی می ترسم!
به نظرم... از دست کسی افتاده که اونی فرم مدرسه مون رو پوشیده بوده.
چه سالی؟
مطمئن نیستم...
اتفاقی از پشت دیدمش.
دیدیش؟
اینطور... فکر نکنم.
موهاش به اندازه موهای اون دختره بلند بود و به نظرم خوشگلم بود.
دیگه چی؟
بوی خوبی میداد. یعنی حالت دهنده زده بوده؟
دیگه نه در اون حد...
خب، باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.