The first 145 lines.
!نام من آلیسه !شوالیۀ صداقت، آلیس سنتسیس سیام
،نمایندۀ سه خدای محافظ قلمروی انسانها !من راهبۀ نور هستم
افرادی که در مقابلم میایستن ...در حضور اقتدار مقدس
!تا آخرین نفر نابود خواهند شد
!آلیس
...آلیسیا
!این دفعه... این دفعه حتما باید گیرش بیارم
،مربع نوریای که فلاکتلایت اون دختر توش ذخیره شده رو بدست میارم
.و تا میتونم ازش لذت میبرم
!همهی نیروها، آمادهی حرکت بشین
با انجمن مبارزان رزمیکار پیش و انجمن جادوگران تاریکی !و یگان پشت سرشون به سمت جنوب برین
!اون شوالیه، راهبهی نور رو بدون هیچ زخمی اسیر کنین
شمشیر و مشت
.خدای تاریکی وکتور خیلی به تو وسواس داره ها
.با کل ارتشش میخواد بیاد دنبالت
.گمونم باید بخاطرش خوشحال باشیم
.حداقل بهتر از اینه که نادیده گرفته بشیم
.خب دربارهی استراتژی از اینجا به بعدمون
من و یگان نفوذ دشمن رو به یه سمت دیگه میبریم .و تعداد نفراتشون رو کاهش میدیم
به نظرت خوبه؟
،بله. تا الان نیمی از ارتش مهاجم رو از بین بردیم
.که یعنی نیروی اصلی دشمن، شوالیههای تاریکی و مبارزان، باقی موندن
تا یه حدی تعدادشون رو کم میکنیم ،و اگه تونستیم خدای تاریکی وکتور رو شکست بدیم
.به احتمال زیاد باقیموندهها حاضر به آتشبس میشن
مشکل اینه اگه اون اتفاق بیفته کی ارتش دشمن رو رهبری میکنه؟
...اگه اون پسرک شاستا هنوز زنده بود
اوجی ساما، فکر میکنی ژنرال تاریکی مرده؟
.آره. نمیتونم توی نیروی اصلی دشمن ببینمش
...حس میکنم اینجوری باشه
.گزارش میدم، عالیجناب فرمانده شوالیهها
هیچ مشکلی برای استفاده از نقطهی معین شده .در جنوب برای کمین کردن نیست
.خوبه.ممنون زحمت کشیدی
.یگان رو برای حرکت آماده کن
.اژدهات حتما خسته است
.حتما بهش کلی آب و غذا بده
!اطاعت
اوجی ساما؟
...اوه، فقط
دزدیدن خاطرات افراد و منجمد کردن زندگیشون برای ...ساختن شوالیههای صداقت
.منم موافقم مراسم سینتسایز نباید انجام بشه
ولی خیلی حیفه دیگه جوانهایی مثل اون دیگه به محفل ملحق نمیشن، موافق نیستی؟
فکر نمیکنم پاک شدن خاطرهت و منجمت شدن زندگیت
.تنها راه شوالیهی صداقت شدن باشه، اوجی ساما
...حتی هیچ کدوم از ما زنده نمونه، ارواحمون
.هدفمون به اونهایی که پیرو ما هستن ارث میرسه
.به این باور دارم
.یه چیزی داره میاد
.اونا باید مبارزها باشن
.موجودات دردسرسازی هستن
حاضرن با مشتشون بجنگن و زخمی بشن .ولی به هیچ وجه شمشیر دست نگیرن
چی؟ دست نگیرن؟
،مبارزها هرچی بیشتر تمرین کنن
«.بیشتر قانع میشن که «لازم نیست از شمشیر ترسید
،اون میشه قدرت ارادهشون
.و به بیان واقعی کلمه بدنشون رو محکم کردن که تیغهی شمشیر رو پس بزنه
.بههرحال، باید برای مقابله با اونا خودمون رو آماده کنیم
.من میرم
...خیلی زود میتونم با یه شوالیهی صداقت بجنگم !یه حریف قدرتمند
تو دیگه کی هستی؟ اینجا چیکار داری؟
.من اینجام... تا جلوی پیشروی شما رو بگیرم
.جلوی یه بچه رو هم نمیتونی بگیری
یا نکنه... تو شوالیهای هستی که فقط بلده از هنر استفاده کنه؟
.من در هنرهای قراردادی مهارت ندارم
.حالا هرچی
.یوته، باهاش بجنگ
!به روی چشم
فقط یکی؟
!اینو من باید بگم، لاغرمردنی
!خفه شو و شمشیرت رو بکش
اون دیگه چه کوفتیه؟
!منو دست انداختی؟
.بهم گفتن همیشه خودت تنهایی
دلیلش چیه؟
...بقیه برات مهم نیستن؟ یا
میترسی ببریشون؟
.میل به بریدنت رو میشه از رو صورتت خوند
.دوست داری هرچی که میبینی رو ببری
.انگار با میل به کشتن نفرین شدی
.اوه، اینطور نیست که سرزنشت کنم
.بعدشم، فکر میکنم این خبر خیلی خوبی برات باشه
.از آخرین ماموریت شناساییت توی قلمرو تاریکی اینو با خودت آوردی
این گل حجم عظیمی از منابع فضایی تولید شده .از میدان نبرد رو جذب کرده
.میخوام اینو تبدیل به شئ الهیت کنم
.شمشیری که هدف نهاییش بریدن همهچیزـه
.این شمشیر تجلی نفرینیه که درون روحت حک شده
نفرینی به اسم «میل به کشتن» که از تحریف پارامترهای .خاص به ارث رسیده به تو به وجود اومده
.ببُر... ببُر... ببُر و پیش برو
فقط در پایان مسیر آغشته به خون میتونی .کلید شکستن نفرینت رو پیدا کنی
.در نهایت، میتونی
.چه روش جنگیدن وحشیانهای
ولی با وجود خشن بون حملههاش، نمیتونم هیچ میل به کشتنی .از شیتا دونو حس کنم
.هیچ تنفری نیست
.زیاد بهش فکر نکن
بیشتر از صد ساله که میشناسمش ولی هنوز نمیدونم .چی توی ذهنش میگذره
.هیچی
.میتونیم اینجا رو به اون بسپریم
.نیروی اصلی دشمن به زودی میرسه
.باید برای حملهشون آماده بشیم
.بله
.یگانها در موقعیتهاشون هستن
.باشه
بر اساس چیزایی که جناب فرمانده گفت .رزمی کارها در برابر هنرهای مقدس خیلی آسیب پذیرن
درسته توی مناطق بی آب و علف ...نیروی جادویی کمی وجود داره
...ولی چون اینجا یه مقدار گیاه وجود داره
احتمالاً کشیشها اونقدر قدرت جادویی داشته باشن .که یه حملۀ هماهنگ انجام بدن
و بعدش اگه بتونیم از 5 تا اژدها ...برای سوزوندن دشمنای سردرگم استفاده کنیم
راستی، واحد پشتیبانی کجاست؟
.بله
برای اینکه درگیر جنگ نشن .با فاصلۀ زیادی از میدون مبارزه اسکان داده شدن
.متوجه شدم، ممنون
قلمروی تاریک - شرابلند - واحد پشتیبانی ارتش انسانها
ساعت قبل از یورش واحد پیشرو 1
!هی داداش
وقتش نشده به جای سپردن کارا به بقیه خودمون یه حرکتی کنیم؟
.پس اول تو برو یه امتحانی کن
...بذار ببینم
.توی این جنگل براشون کمین کن
اونجا برم یه اتفاق جالب برام میوفته، نه؟
.برو واسه خودت با کشتن بازیکنها حال کن
.پنجمی هم تموم
...اینقدر
!دور برندار، عوضـــــی
...در برابر مشت من
!زرۀ تو مثل یه کاغذه
.دختر، ظاهرت با چیزی که واقعاً هستی خیلی فرق داره
.من خیلی از تو... بزرگترم
.خب اینکه معلومه
شما شوالیههای مقدس هیولاهایی هستید که گذر زمان روتون اثری نداره، مگه نه؟
نکنه دوست داری مامان بزرگ صدات کنم؟
.پس اجازه میدم
.تو خیلی محکمی
.به سختی میتونم جایی برای بریدن پیدا کنم
چی داری واسه خودت میگی؟
ولی انگار شایعاتی که میگفتن شوالیههای صداقت .به شکل عجیبی قوی هستن، واقعیت داره
...ببین رفقام رو چطور آش و لاش
عوضی، ما رو دست کم گرفتی؟
با ما مثل نیروهای آموزشی رفتار میکنی؟ !قابل بخشش نیست
!هرچی هم که بشه، داغونت میکنم
!آماده باش، دختــــــــر
فکر نکن چون ما مشت زنیم !فقط از مشتمون میتونیم استفاده کنیم
!بگیر
.کم کم داری شبیه یه جنگجو میشی
.ولی انگار ماهیچه کم داری
!بیشتر غذا بخور، دختر
.تو هم... الان یه مقدار نرمـتر شدی
No comments yet. Be the first to leave one.