The first 200 lines.
این آخرین امضاییه که لازم دارم
یعنی میتونم برم توی سیلورستون مسابقه بدم
توی یه مسابقهی خیلی بزرگ. اوه، خدایا!
وقت بازرسی تازهوارداست. بچهها، بالاخره دیدنتون اینجاست عالیه
عالیه که اینجایین
خیالم حسابی راحت شد که بالاخره اون اروپا رو توی رنگکاری میبینم!
اومدم کارگاه درستی؟
بعد از چهار سال پر فراز و نشیب،
توی کارِ بازسازی ماشینهای کلاسیک،
جواب داد. میخوام ادعا کنم که همه چی رو پیشبینی کرده بودم
به نظر میاد بالاخره راهشو پیدا کردم
مشتری راضی. این حس خوبیه
دپارتمان روابط عمومیمون رو کشوندیم...
باید خیلی سریع خودتونو برسونین اینجا
به قرن ۲۱.
اون روز، دسترسی ما به ۳۱۷,۰۰۰ نفر رسید
و به عنوان سفیر برند،
اگه یه وقت توی بریتانیا ماشینی داشتین...
من جلودارم
هِی هِی! عالیه این. حداقل من اینطور فکر میکردم
اگه زیادی قول دادی... آره.
نمیتونی کم کاری کنی
تا اینکه مامانم از راه رسید. اونا به حرف من گوش نمیدن
به حرف من گوش میدن. و معلوم شد که باز هم من تو دردسر بزرگی افتادم
باید کاری بکنم. باید یه کار بزرگی بکنم
اوه، خدای من!
این پنیر کیه؟ پنیر دونهدونه شده؟
پارمزان، رفیق.
صبح بخیر. لوئیس. اوکی. پست رسید
چند تا نامه هوایی. چه باکلاس!
خب امروز، روز بزرگیه. جیمز می داره میاد
فرش قرمز پهن کنین. قشنگش کنین
روز خوبی میشه. آره؟ قراره یه عالمه محتوای خوب برای شبکههای اجتماعی داشته باشیم، شاداب باشین! پر از اشتیاق!
یالا! بریم. یالا! بریم بیرون.
پس هنوز به سه راهی نرسیدی؟
چی؟ نه، دوباره اشتباه شد
میرم پیداش کنم. برات لوکیشن میفرستم
این دوست خاصی که امروز داره میاد...
من باهاش دور دنیا رو سفر کردم و الان گم شده!
ماشین مورد نظر تریومف استگ هستش
که توی آخرین "گرند تور"ی که فیلمبرداری کردیم، رانندگی کرد
میخواد بازسازیش کنه
اوه، ایناهاش
سلام
آدرسهات افتضاح بود. اوه، خودم بودم، نه؟
خب، آره. آره آره آره.
اوه، خدایا. خب، آخرین بار کی دیدیش؟
وقتی تموم کردیم و دادم برات فرستادن
چرا یه "استگ" رو برای آخرین فیلم مشترکمون انتخاب کردی؟
ما وقتی اون فیلم رو ساختیم، توافق کردیم...
ماشینهایی رو برداریم که وقتی جوون بودیم واقعاً دوستشون داشتیم... آره.
و من همیشه واقعاً تریومفها رو دوست داشتم
TR6 رو دوست داشتم و استگ رو هم دوست داشتم
راستش رو بخوای حتی TR7 رو هم دوست داشتم
اینجا اعتراف کردن به این چیزا خیلی سخته. میدونم
تو باهاش از زیمبابوه، بوتسوانا، جزیره کوبو رد شدی و خرابش کردی!
میخوای باهاش چیکار کنی؟
دوست دارم حداقل به همون قشنگی باشه که وقتی گرفتمش بود
برای اینکه بتونه توی جاده بره، با رنگ سبز مشخص کردیم
خدای من!
فقط برای اینکه مجوز رانندگی در جاده بگیره؟ بله
سیزده هزار و پانصد و شصت و یک پوند
و هشتاد پنس
اوه، آره. خب، من دوست دارم واقعاً قشنگ بشه
آخه داشتن یه استگ داغون چه فایدهای داره؟
تا حدی موافقم. بشین توش، چون آخرین باری که توش نشستی...
وقتی بود که توی جزیره کوبو در بوتسوانا از خط پایان رد شدیم
حسابی خاکیه
بله
اوه، قشنگه واقعاً
جیمز، برای رنگآمیزیاش، برای رنگکاریاش، اون موقع تقریباً ۲۸ (هزار پوند) میشه
برای رنگکاریاش. منم در اصل همینقدر براش پرداخت کردم. بله
در واقع ۲۶,۰۰۰ پوند بود. بله. گزینه دیگه، جیمز،
بذار ما راهش بندازیم و یه کم باهاش ور بریم و ببینیم چی میخوای انجام بدی
نه، همه رو انجام بدین. باشه
این چه وضعیه؟
من این ماشینها رو، الان شاید خیلی خودنمایانه به نظر برسه...
ولی یه جورایی بخشی از کلکسیون هنری من هستن
اونا واقعاً ماشین نیستن. من نیازی بهش ندارم. اما میخوامش
بهش نگاه میکنم و از نگاه کردن بهش لذت میبرم
و گاهی اوقات میارمش بیرون و رانندگی میکنم و با خودم میگم...
"عالیه. چه حیف و میل عظیمی از پول."
گارانتی هم داره؟ آره، دو هفته
دارم سریع چند تا عکس از "استگ" جیمز می رو ورق میزنم...
آخرین باری که دیدمش، که توی زیمبابوه بود
و این بهم یادآوری کرد که این ماشینها توی اون سفرها چقدر صدمه میبینن
فقط با نگاه کردن بهش، به وضعیتش...
پر از خاک میشن و همینطور فرورفتگی
برای اینکه قابل قبول بشه، به چیزی بیشتر از یه جاروبرقی سریع نیاز داره
شن و چیزهایی مثل نمک حسابی خورنده هستن
کاربراتورها رو برای تمیز کردن درآوردم. واقعاً کثیفه
چقدر پلشته، نه؟ همه جا پر از شن
نگاه کن، تا ته رفته توش. میره توی تمام مسیرهای کوچک
و تنها راهی که میتونیم تمیزش کنیم...
اینه که بذاریمش توی حمام التراسونیکمون
اوه!
اوه خدای من! نگاه کن!
خیلی تمیزتره، نه؟ آره
باشه. پس تخلیهاش میکنیم. آره
اوه، نگاهش کن! این یه جورایی لجن قهوهایه!
این شن واقعی زیمبابوهست.
واقعاً پودریه، نه؟ خیلی پودریه.
دیدن دنیا تو یه ذره شن، اینطور نیست؟
چی؟ با آثار ویلیام بلیک آشنا نیستی؟
اون کیه؟
رئیس؟ سلام. چی؟
یه خبر دارم. اوه، خوبه.
چه خبری داری؟
با هدف شناسوندن برندمون،
یه جا توی سالن پرایو برای خودمون رزرو کردم.
اون نمایشگاه ماشینهای لوکس و گرونقیمته.
که توش مردم شیکپوش میان.
یه سطح دیگه است. این چقدر قراره هزینه داشته باشه؟
حالا، میدونم چقدر اون تختهشاسی کوچیکتو دوست داری،
ولی چطوره کمی داوری کنی؟
و داور مهمان ویژه ما... لوئیس--...ریچارد هموند!
آها. پس این باعث میشه هزینه انجام این کار کم بشه؟ بله.
سوال اصلی، در واقع تنها سوال اینه که...
چه ماشینهایی رو میخوایم ببریم؟
سعی نکن جواب بدی. قراره همکاراتو هم بیارم تو این قضیه.
چون این یه موضوع مهمه.
باشه.
بچهها، جمع شید!
عاشقشن وقتی این کارو میکنم. عاشقشن.
آقایان. سلام. بیایید تو. سلام.
رفقا، ممنون که جمع شدید.
لوئیس، همونطور که میدونید، گاهی جوگیر میشه.
دوباره جوگیر شده.
سالن پرایو رو حتماً اسمشو شنیدید.
در بلنهایم برگزار میشه. یه نمایشگاه ماشین واقعاً خیلی سطح بالاست.
و ما که کوچکترین چرخدندهایم، هم داریم میریم.
و نکته کلیدی اینه که به چند تا ماشین خوب نیاز داریم.
خب، چه ماشینهایی رو میتونیم ببریم؟
مشخصه که استاگِ جیمز می خوب میشد...
ولی واقعبینانه بخوایم نگاه کنیم، آماده نمیشه، نه؟
نه. حدس اول من کامیون اف-صد بود.
میتونم اینجا یه چیزی بگم؟
چون... با این هیجانت ساکت باش.
زیادهروی کردی. ببخشید. من فقط...
آره. ممنون. ...ساکت باش. لاگوندا؟ اون لاگوندا.
اون آستون مارتین لاگوندا که کارش تموم شده. آره، اون رو میتونیم ببریم.
قطعاً. بله. در مورد لوتوس چی، البته این یه گزینه دور از انتظاره؟
شانسی هست که آماده بشه؟
خب، من هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم...
تا مطمئن بشم اون ماشین اونجا خواهد بود.
آره، کار سختیه. انرژی مثبت اینجا.
انرژیهای مثبت. همه جا پر از انرژی مثبته، نه؟
میخواهی-- مسئله اینه که... ادامه بده. من اینجا نیستم.
من تو تعطیلاتم. اوه! وای خدای من.
باشه. ما همین الان هم یه نفر کم داریم. عالیه!
پس اون روز هم یه نفر کم خواهیم داشت.
آره. ولی ما میتونیم این کارو بکنیم!
بله. این هم از حرفهای انگیزشی من.
رفقا، ممنون از انرژی مثبتتون.
اگه رفتید و هر مشکلی داشتید و کار زیاد بود، تقصیر اونه.
صبر کنید. نه. تقصیر اونه.
خب. میتونید برید و به کارتون برگردید.
واقعاً خیلی ممنون. خدانگهدار.
شکی نیست و جای تعجب نداره که لوئیس جوگیر شده،
ولی امیدوارم بتونیم اون لوتوس یوروپا رو آماده کنیم.
چون اون یکی مخصوصاً آخرین مدل ساخته شده است.
اولین لوتوس با موتور وسط بود.
کار کردن روش ساده نیست.
یه نبرد خواهد بود.
واقعاً نمیتونم تظاهر کنم که نگران لوتوس آتیشگرفتهمون نیستم.
دوست دارم ستاره غرفه ما تو کاخ بلنهایم باشه.
اما چون خیلی کمیابن، پیدا کردن قطعات یدکی سخته.
با این حال، آیزاک فکر میکنه سرنخی از دو تا ماشین اهداکننده پیدا کرده.
یه انباره.
مطمئناً همینه.
اونهاهاش!
قطعاً یه ماشین پیدا شده تو انباره، نه؟ آره.
تله موش نیاوردی؟ نه.
مثل اینکه یه موش توش زندگی میکرده.
چند تا فضله میبینم. آره.
خب، قطعات هم اونجا داریم.
پس، امیدواریم بین این دو تا ماشین...
و اون میز پر از قطعات، بتونیم به یه جایی برسیم.
به اون نگاه کن. اون شبیه یه کنسول وسطه.
دقیقاً همونیه که دنبالشیم. دقیقاً همونیه که نیاز داریم.
و تو وضعیت عالی.
۷۰۰۰ پوند برای همه چیز میخوان، همه چیز.
همه چیز؟ آره. خب، فکر میکنم، با توجه به اینکه از کجا میتونیم چیز دیگهای پیدا کنیم؟
پول زیادیه ولی فکر میکنم هنوز هم گزینه خوبی برای ماست.
فکر میکنم تنها راهی که میفهمیم درسته...
اینه که برش گردونیم و شروع به انتقال قطعات کنیم.
فقط یه ریسک کوچیکه، نه؟ آره.
این یه کشف عالیه ولی هنوز هم ریسک زیادی داره.
جای دیگه ای برای تهیه قطعات نیست.
پس، واقعاً همینه.
موقع برگشت به خونه دعا میکنیم و امیدواریم همه چیز اندازه باشه.
خب، امروز یه ماشین داریم که میاد.
فکر میکنم قراره ماشین عالی باشه.
برای نمایشگاه کاخ بلنهایم.
فقط یه کاره رنگکاریه پس سریع و خوب پیش میره.
فکر میکنم ریچارد عاشق این بشه.
ریچارد!
چی؟ میای یه لحظه اینجا؟ میخوام یه چیزی نشونت بدم.
بله، باشه. خیلی سریع.
سلام. خوشبختم. شما؟ دین.
No comments yet. Be the first to leave one.