Release info

Wait in Beijing E11 480p
A Commentary by hanchuhan20

Tags

480p
480
Published on: 2022-03-12
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"

"پرنده ی کوچک را فرستادند"

"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"

"بر فراز جزایر پرواز میکند"

"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"

"بیا با هم رویاهامون رو بسازیم"

"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"

"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"

"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"

"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"

"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"

"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"

"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"

"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"

"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"

"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"

"وقتی احساس کردی عاشق شدی"

"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"

"اون رویا رو"

"اون رویا رو"

"اون رویا رو"

"بال های تنهام در نهایت"

"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"

"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"

"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"

"انتظار در پکن"

"اپیزود 11"

عمو جان گل هات خیلی خوب رشد کردن

واقعا؟

خیلی براشون وقت گذاشتم

عمو جان چطوری دلت میاد

گلای به این قشنگی رو بچینی؟

گلایی که روی این شاخه رشد کردن با اینکه قشنگن ولی

نمیزارن گلای دیگه رشد کنن

اگه جلوشون رو نگیرم؛

ممکنه سال دیگه اصلا گلی رشد نکنه

این جور موقع هاست که نباید بزاری زیبایی جلوی منطق ات رو بگیره

این گلا کل بوته رو نابود میکنن؛

برای این که این اتفاق نیوفته باید نابودشون کنم

حالا چرا اینقدر سنگین حرف میزنی؟

برای اینکه تجربه ام توی زندگی از تو بیشتره

من خیلی چیزا توی زندگیم دیدم

میتونم حقیقت رو از دروغ تشخیص بدم

عمو جان مگه این عمه نبود که تو رو غافل کرد؟

راست میگی به خاطر همینه که همه موهام سفید شده

من که فکر میکنم خیلی جذابه واقعا؟

جیان بو، سلینا، بیاید تارت بخورید

بریم

تموم شد وقته تارته

ازینجا بوی خوبش میاد واقعا؟

عالیه

خوب بخورید

ممنون عمه جون

میتونم بگم فقط به شو تیان فکر میکنه

میدونی عمت فقط سالی 3 بار آشپزی میکنه؟

یه بار برای سال نو یه بار برای تولد من

و یه بار هم موقعی که شو تیان سر میزنه

این نشون میده که سلیقه عمه توی مردا مثل خودمه

این تارت ها هنوز مزه ی قدیمیشون رو میدن نه؟

آره همون مزه ی قبلیه

ده سالی میشه که این تارت ها رو میخورم

مزش یه بار هم عوض نشده

نمیدونم چند سال میتونم به خوردنش ادامه بدم

راستی از اون خشکشویی چه خبر؟

بیخیالش بابا

"همه ما دنبال موقعیتی هستیم تا با هم رو به رو بشیم"

"فرقی نمیکنه دوست یا دشمن"

"ممکنه به هم اهمیت بدیم یا از هم متنفر باشیم"

"بعضی آدما هستن که میخوان عشقشون رو ثابت کنن"

"بنابراین تصمیم میگیرن که یک قدم پاشون رو فراتر بزارن"

"در حالی که بعضی از آدما"

"با وجود اینکه از عشقشون مطمئنن هنوز هم جرئت جلو اومدن رو ندارن"

"چون میترسن چیزی رو که الان دارن رو از دست بدن"

"قد 6 فوت و 2 اینچ، هیکل قوی"

"مو و ابرو های قهوه ای و ریش "

"ابرو های بلند و پرپشت داره"

"شبیه شخصیت بد توی فیلم "ولورین" ه"

"فردا رفتم سر کار حتما اطلاعاتش رو چک میکنم"

"آدمایی هم هستم که با وجود مطمئن بودن از احساساتشون باز هم میترسن"

"چون میترسن چیزی که الان دارن رو هم از دست بدن"

بهم یه نوشیدنی میدی کوین

خیلی مدته ندیدمت منم همینطور

رو به راهی؟

یه اتفاقاتی افتاده فعلا فقط میخوام یه نوشیدنی بخورم

میخوام مشکلاتم رو فراموش کنم

چی شده؟

پرونده رو باختیم برای همین احساس گناه میکنم

نوشیدن که بهت کمکی نمیکنه

واقعا بخاطرش احساس بدی دارم

اگه انقدر احساس بدی درموردش داری، حرف بزن با نوشیدنی که مشکلت حل نمیشه

درست میگی این چیزیه که خودمم بهش فکر کردم

میخوام برم از شنگ شیا عذرخواهی کنم

تا الان چند بار گفتم؛

لباسا رو از هم جدا کنه !واقعا که شنگ شیا

هیچ وقت یادش نمیمونه

کوین، چه خبر؟

اومدم شنگ شیا رو ببینم

رفت کارگاه بهت نگفت؟

فکر کنم سرش شلوغ بود. یادش رفت بهم بگه اشکل نداره

راستی برات چایی گرفتم

ممنون

منم یه سری کارا دارم باید انجام بدم بعدا اینو میخورم

باشه

درواقع اومدم تا از شنگ شیا عذرخواهی کنم

عذرخواهی کنی؟چرا؟

...خب، درمورد پرونده

اگه بخاطر من نبود همچین موقعیتی به وجود نمیومد

منظورت چیه؟

این من بودم که به شو تیان پیشنهاد پول داد تا پرونده ی شنگ شیا رو قبول کنه؛

و پرونده رو از عمد ببازه

میخواستم که شنگ شیا امیدش به این حرفه رو از دست بده

اگه این اتفاق میوفتاد؛

دست از همه چیز برمیداشت و پیشنهاد ازدواجم رو قبول میکرد

داری شوخی میکنی؟

این کاری نیست که از تو بربیاد

میدونم

میدونم ... و متوجه شدم کارم واقعا احمقانه بود

و الان احساس خیلی بدی دارم

دنبال یه راهی هستم تا این موضوع رو بهش بگم

بهتره بهش چیزی نگی

اگه بفهمه؛

ممکنه اعتمادش به تو رو از دست بده

ولی فکر کنم این فرصت خیلی خوبیه

چه فرصتی؟

دعوتش کن خونت و به بابات معرفیش کن

اینطوری میتونی قضیه ازدواج هم مشخص کنی

ولی من واقعا احساس بدی دارم

میدونم چه احساسی داری ولی میتونی از این فرصت استفاده کنی

و شنگ شیا رو بدست بیاری

میدونی که شو تیان زیاد دور و بر شنگ شیا میچرخه

نمیخوای که بیشتر به سمت یه نفر دیگه حولش بدی نه؟

خیلی خسته ام

خسته شدی؟

آره خیلی خسته ام پاهام درد میکنه

میخوای یه چیز بخوری؟

نه چیزی نمیخوام فقط میخوام یکم آب بخورم

باشه

بیا آب ممنون

شائو لین فکر میکنی قضیه چیه؟ این روزا کار و بار خیلی بده

بزودی حتی پول پارچه ها رو هم نمیتونم در بیارم

ژنگ ژنگ؟

چطوره... یه مدت دست از این کار بکشی؟

چرا باید همچین کاری کنم؟ بعد از هوا پول دربیارم؟

منظورم اینه که من یه مدته که دارم روی اون بازی جدید کار میکنم

و خیلی چیز خوبی از آب دراومده

مطمئنا رئیس بهم کلی اضافه حقوق میده؛

تازه شاید بتونم شانسم رو توی بازار بازی های خارجی هم امتحان کنم؟

پس تو میخوای خرج من رو بکشی؟

من ازت مراقبت میکنم

من نمیخوام

چرا نمیخوای؟

چرا تو باید از من مراقبت کنی؟من خودم دست و پا دارم میتونم خرج خودم رو دربیارم

نه منظورم این بود که میدونم تو خلی با استعدادی ولی

ولی چون نمیتونم چیزی بفروشم انقد فقیر که نمیتونم از عهده ی خودم بربیام ؟

من نمیخوام تو این همه به خودت فشار بیاری

برای من که اصلا سخت نیست

این کاریه که من ازش لذت میبرم چرا باید برام سخت باشه؟

درسته که فروش برام یکم سخته ولی

حداقل کاری رو که دوست دارم رو انجام میدم

شائو لین ترسناک ترین چیز توی این دنیا اینه که دست از چیزی که خیلی دوسش داری بکشی

و مجبور باشی کاری رو بکنی؛

که اصلا دوست نداری

نگران نباش

مگه همیشه نمیگن"زندگی جریان داره"؟

از کجا میدونی شاید فردا یه فرصت بزرگ نصیبم شد؟

یه فرصت بزرگ

دقیقا بیوفته پس کلم

چیکار میکنید؟ سلام

چی شده؟

میخوام دوش بگیرم

بزار شامپوت رو قرض بگیرم

استفاده کن بابا

خوبه که الان اینجایی چی شده؟

یه کاری هست که پول توشه میتونی انجام بدی یا نه؟

برو بیرون بابا تو اصلا قابل اعتماد نیستی

انجامش میدم چی هست حالا؟

معلومه که قابل اعتمادم دستیار عروس

بعدا درموردش باهات تماس میگیرم باشه؟

باشه ممنون

دستیار عروس

حتی حاضری این کار رو هم بکنی؟

بخاطر پولش چرا که نه؟

واقعا یه فرصت بزرگ از آسمون روی سرم افتاد

یه فرصت خیلی خوب

شنگ شیا

با اینکه این پرونده رو باختی زیاد نگرانش نباش

نیستم

خوبه

اتفاقا احساس بهتری دارم

میتونم همه چیز رو از اول شروع کنم

خوبه راستی میخوام درمورد یه چیزی باهات حرف بزنم

چی؟

میخوام ببرمت خونه تا با بابام آشنا بشی

چرا؟ ما 3 ساله با همیم

اونم درمورد تو کنجکاوه

تازه اینطوری فکرت هم از این مسائل اخیر منحرف میشه

باشه

میخواد بره خونش؟پدرش رو ببینه؟

پس واقعا میخوان با هم ازدواج کنن

خیلی خوبه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left