The first 194 lines.
با خودم گفتم انگار تا دم پیری .باید اینجا منتظرت وایسم
تو همکار اوتویی؟
.وقتی میگی «همکار» انگار با هم برابریم
.من ملازمم
...یه جور میگی انگار ملازم ساحرهای چیزی هستی
.روزوال ساما بهم دستور دادن بهت کمک کنم
.تصمیم خودم بود که برای رسیدن به اون هدف برم سراغ اوتو
پس اون با استانداردهات جور بود؟
،فقط فکر کردم اگه کسی نباشه که بتونم راحت کنترلش کنم
.آخرش بهخاطر هیچ و پوچ میمیری
!لعنتی! نمیتونم انکارش کنم
!باید بکنی
.بهعنوان کسی که زندانی شده بود زیادی خونسردی
.خب، یه دل سیر خندیدم
.میخوایم فرار کنیم
وقتی امیلیا ساما داره آزمون رو میگذرونه .گارف نمیتونه مقبره رو ترک کنه
.وقتی حواسش پرته از اینجا میریم
.نه
.فرار بمونه برای بعد
ناتسوکی سان؟
،نمیگم نباید فرار کنیم
.ولی این یه فرصت طلاییه
نقشهت چیه؟
،میخوام کاری رو انجام بدم که سه روز پیش .قبل از اینکه مزاحمن بشن، میخواستم انجام بدم
اگه
برای نجات تو باشه
برام مهم نیست
چند دفعه
بمیرم
،روزوال
.این دفعه دیگه نمیذارم چیزی رو ازم مخفی کنی
...ملاقات دوباره بعد از سه روز
.اصلاً شبیه یه بازگشت معجزهآسا نیست
.شوخی رو بذار کنار
.الان وقت کافی ندارم خرج بازیهای احمقانهت کنم
رام بود گه تو رو آورد اینجا، درسته؟
.بهش دستور داده بودم کمکت کنه
.آره. برای همین بدون بحث گذاشت بیام اینجا
.فعلاً قضیهی فرار رو گذاشتم بمونه
اوه؟
میخوام با این فرض که رفتنم از محراب قطعیه چیزی رو ازت بپرسم؟
.البته، اگه جوابش پیش من باشه، بهت میدمش
.اتفاقاً، چیزیه که فقط تو میتونی جواب بدی
بیاتریس... عضوی از فرقهی ساحره است؟
چی باعث شده مشکوک بشی بیاتریس عضوی از فرقهی ساحره است؟
.توی کتابخونهی ممنوعه دیدمش
.یه انجیل داشت
...اگه عضو فرقهی ساحره باشه
...این یعنی که اون
.دشمن ماست
.اونا کلمات قدرتمندی هستن
.کلماتی که عزم واقعی برای بیانشون لازمه
...و
،حتی اگه با اون چهرهی دردناک بیانش کنی
.زیاد قانعکننده نیستن
.این فکر که شما دو تا با هم دشمن بشین واقعاً وحشتناکه
.پس میخوام بهت کمک کنم
تو کمکم کنی؟
.این یکی از مشکوکترین جملات تاریخه
.درسته چیزی که دیدی شباهتهای زیادی به انجیل داره
.منطقیه که شک کنی انجیل باشه
ولی بهت اطمینان میدم
.اون عضو فرقهی ساحره نیست
واقعاً؟
.اون کتاب انجیل نیست
،یه کتاب جادوییه که آیندهی واقعی رو میگه
.و فقط دو نسخه ازش توی دنیا هست
.بیشتر میشه گفت کتاب حکمته
کتاب حکمت؟
!ولی مطمئنم که خودش گفت انجیله
!هرکاری که میکنم طبق راهنماییهای انجیله، گمونم
.برای اینه که اسم رسمی نداره
.برای همین با همون اسم نمونهی معیوب صداش میزنن
معیوب؟
.خب، تا وقتی که عضو فرقهی ساحره نباشه خوبه
سوال اینه که چطور میتونم کاری کنم بهم کمک کنه؟
«.روزوال گفت که سوال بپرس»
ها؟
.اگه این رو به بیاتریس بگی، حتما جواب میگیری
...منظورت
«.روزوال گفت سوال بپرس»
.که اینطور
.ظاهراً این کلمات برات کافی نیست
صـ... صبر کن... کافی نیست؟
:پس اینو بهش بگو
«.من اون شخص هستم»
اون شخص؟
،از بیاتریس بخواه سوال بپرسه
.و درست بهش پاسخ بده
،اگه این کار رو بکنی
.بیشک طرف تو رو میگیره
چطور میتونی مطمئن باشی؟
.چون توی قراردادیه که نمیتونه زیرپا بذارتش
...قرارداد
!اگه جواب نده با مشت میزنم توی صورتت
!مهم نیست چی بگی، میتونم بهت قول بدم
.خیلی خب. هرکاری میخوای بکن
،وقتی با بیاتریس یار شدی
.مطمئناً کمک بزرگی در حل تمام مشکلات محراب خواهد بود
.روزوال، این آخرین سوالمه
چیه؟
تو که دشمن ما نیستی، مگه نه؟
.معلومه که نه
.من طرف شمام
جوابی گرفتی؟
.آره، یهکم
.فکر کنم حالا همهی قطعات پازل درسته
نقشه چیه؟
.کالسکه زیادی مشکوکه
.باید با هم سوارش بشیم
مشکلی که نداره؟
.گمونم اگه اینجا بمونی توی خطر میفتی
...مشکلی ندا
!اوه، وایسا
،وقتی از محراب خارج بشیم .اولین مقصدمون عمارته
.نمیتونیم بذاریم فردریکا تنهایی از خودش دفاع کنه
...ولی اگه فقط ما باشیم
.اگه نیاز باشه به سختی میتونین بجنگین
به عبارت دیگه، میخوای باهاتون بیام؟
.خب، اگه بیای... منظورم اینه که... احساس بهتری دارم
.گمونم چارهای نیست
مطمئنی؟
.چون روزوال ساما دستور دادن بهت کمک کنم
...ولی
چطور سفر کنیم؟
.فقط یه اژدهای زمینی برای هرسه نفرمون هست
...اوه
،اگه جفتتون یه نیمچهمرد باشین
.با هم اندازهی یه مرد کامل جا میگیرین
.فکر نکنم سه نفرمون روی یه اژدها جا بشیم
!اون «نیمچهمرد» ضروری بود؟
درحال قدم زدن دارین گپ میزنین؟
خب، حالا که منم اینجام چرا منو توی خوشگذرونیتون شریک نمیکنین؟
!«به قول معروف: «هرچی درخشانتر باشه، ماگریزا دورتر میشه
الان نباید حواست به آزمون باشه؟
!وقت برای اینجا تلف کردن داری؟
!وظیفهی من محافظت از محرابه
پس وقتی محراب در خطر باشه !قطعاً براش وقت دارم
!نمیتونین از چشم محراب فرار کنین
چشم مهراب؟
.فقط دارم میگم نقشهی کوچیکتون لو رفت
خب؟ فکر کردین کجا دارین میرین؟
!خب؟
.میخوایم باروسو از محراب خارج کنیم
،اگه اینجا بمونه برای تو هم دردسر درست میکنه
.برای همین به نفع تو هم هست
فکر میکنی میدونی توی سر من چی میگذره، مگه نه؟
.لعنتی، هیچ چیز دوستداشتنیای درموردت وجود نداره
.ولی گمونم برای همین ازت خوشم میاد
پس میتونیم فرض کنیم که قبول میکنی بذاری بریم؟
!چی؟
!خوب میدونم اگه اینجا نگهت دارم خیلی دردسره
...فقط
!به عبارت دیگه، هوشین غروب بانان بود
اوه، واقعاً؟
،هنوز هم ضربالمثلهات رو متوجه نمیشم
...ولی تا وقتی که متوجه شده باشـ
شما چهتون شده؟
،با توجه به تحصیلات کمت .احتمالاً اصلاً متوجه نشدی
هوشین غروب بانان بود» یه اصطلاحه»
،طبق داستانی که در اون، هوشین، بازرگان افسانهای
.کشور کوچیک بانان رو خرید تا نابودش کنه
:به حریفت دو تا انتخاب میده .یا تسلیم شو یا برای یه حملهی تمام و کمال آماده شو
یا تسلیم شو یا برای یه حملهی تمام و کمال آماده شو؟
گارف، انقدر خنگی که حرفم رو متوجه نشدی؟
!تویی که بهتره حرف دهنت رو بفهمی، رام
اینکه از تو خوشم میاد .دلیل نمیشه جلوت سر خم کنم
!اون رو برگردونید به همون جا که بود
.بدجور روی زندونی کردن من حساس شدی
...نگه داشتن من پیامد خوبی نداره
پس به نفعتونه بذارید !من راهم رو بکشم و برم
...من نمیدونم تو چه خری هستی
!پس عمراً بذارم بری بیرون
این تصمیمت ممکنه .روزوال ساما رو ناراحت کنه
...آخه باروسو برای روزوال ساما
یه کارمند بی مصرفه .که هر وقت بخواد میتونه بندازش دور
خوب حوصلهای داری که تو این شرایط .همچین حرفی میزنی
باعث ناراحتی روزوال میشه؟
...فکر کردی اون چقدر به اینجا
یا اون پیر پاتالها اهمیت میده؟
!براش هیچ اهمیتی نداره
!رام، حتی به تو هم اهمیتی نمیده
...روزوال ساما
!خفه شو! خفه شو! خفه شو
!اون عوضی به چپم
!حرف زدن بسه !اون رو رد کنید بیاد
!من جلوش رو میگیرم
!رام سان
!برید
!هوی! جوجه فوکولی
!بهتره حواست رو بدی به من، گارف
!مزاحم کارم نشـــو
صبر کن، اوتو! آخه چرا؟
!بیشتر از این میموندیم، خطری میشد
No comments yet. Be the first to leave one.