The first 200 lines.
(درام تلویزیونی به مناسبت پنجاهمین سالگرد تاسیس تلویزیون مرکزی فوکوشیما)
معلم چطور بودی؟
هوا اینجا گرم شده
اونجا چطور؟ راحت زندگی می کنید؟
من که اوضاعم خوبه
فقط این که... نتونستم راهم رو پیدا کنم
【با دروغگوها در ساحل صبحگاهی】
آه، نزدیک بودااا
هی یاسوزو
اوه، سادائو، داری برای پیاده روی میبریش؟
«تعقیب اسب وحشی» لغو شد اگر پیادهروی نکنه، افت میکنه
می فهمم. به جشنواره میری؟
نه نمیرم
باشه پس مواظب خودت باش
اسب خوب
«سینما آساهی»
بالاخره پیدا شد
هی صبر کن
صبر کن، صبر کن
آب آب - چی شده؟ چی شد؟ -
چه خبره؟
دختر چیکار میکنی؟
چه خبره؟
داشتم همه رو میسوزوندم
این ها فیلم نیست؟ چرا میسوزونیدشون؟
چرا؟
فیلم ها از سرمایه های ارزشمند سینما هستن، درسته؟
اینجا در شرف تعطیلیه
قراره ماه آینده تخریب بشه نگه داشتن قرقره های فیلم بی معنیه
من متوجه نمیشم چی میگید
چی رو نمیفهمی؟
مگه این سینما نزدیک به صد سال قدمت نداره؟
اوه، قراره بازسازی بشه؟
اینطوره؟ عالی شد این روزها دیگه کسی فیلم نمی بینه
هی، هی، هی، هی
آه، این "رایحون" (عنوان یک فیلم) ئه
با دیدنش شناختی؟
آنا دختر روستایی فریب مردی رو خورد و سقط جنین کرد
اون حقیقت رو پنهان میکنه و به عنوان خدمتکار، برای امرار معاش کار میکنه
اما رازش فاش میشه در برف سنگین بیرون انداخته میشه
لیلیان گیش که نقش آنا رو بازی میکنه خیلی زیباست پس یادم میاد
بهرحال من تصمیم گرفتم که حلقه های فیلم رو بسوزونم
احتمالاً این سینما رو پدربزرگم در دوره تایشو ساخته
رایحون" سال 1922 در توکیو اکران شد"
سال بعد این سینما تاسیس شد
پدربزرگم اون فیلم رو در توکیو تماشا کرد
و تصمیم گرفت اون رو به عنوان اولین فیلم در سینما آساهی نمایش بده
چطور میتونیم چنین فیلم مهمی رو بسوزونیم؟
اگر این فیلم مهم رو نسوزونیم چطور میتونیم تصمیم بگیریم؟
میگن یک فروشگاه مواد غذایی میتونه برای سه نسل جوابگو باشه
چاره ای نیست زمان تغییر میکنه، میدونی؟
زمان تغییر میکنه؟
اگر اینجا از بین بره، مردم محلی کجا فیلم تماشا میکنن؟
چرا داری از من میپرسی؟
در طول قرن گذشته از بلایای زیادی حتی زلزله، جان سالم به در برده
یعنی این سینما نباید بیش از این خراب بشه
در نهایت با همه گیری کرونا شکست خورد
بازگشت به زندگی عادی یکی دو سال دیگه طول میکشه
نمیشه اینطوری ادامه داد
تکیه بر کمک های مالی و از این قبیل چی؟
ما کمک مالی نمیپذیریم. اونها باید به سینماهای دیگه برسه، درسته؟
اگر بشه سینماهای دیگه رو نجات داد، به درد بخور تر میشه
اینطوری خودم رو متقاعد کردم و تصمیم گرفتم حلقه های فیلم رو بسوزونم
خب؟ اگر فهمیدی، برو
چه کار میکنی؟
دارم میگم - چیکار میکنی؟ -
چه خبره؟
پا گذاشتی روش
اگر اینجا از بین بره من دیوونه میشم
برام مهم نیست چی میشی من قبلا تصمیمم رو گرفتم
من دلایلت رو نمیدونم اما من رو دیوونه میکنه
باشه خب، پس به گشت و گذار برس
من برای گشت و گذار اینجا نیستم
پس شما اینجا اومدی؟
من اینجام تا این سینما رو بازسازی کنم
چی؟
یکی از من خواست که پیرمردی با یک شکم بزرگ پیدا کنم
اوم یعنی.... مسئول اینجا رو پیدا کنم
گفتن جای خوبیه، اما ترکیب فیلم خوب نیست و از من خواستن اون رو بازسازی کنم
تو واقعاً لجبازی پیرمرد
این "پیرمرد" چیه دیگه؟
خب تو پیرمردی، چه اشکالی داره که اینطوری صدا بزنم؟
!ساکت شو بچه منو دست ننداز
!من که دست ننداختمت! آه
در ضمن، تو کی هستی؟
مهم نیست من کی هستم
خیلی هم مهمه ...یک غریبه اینطوری پیداش شده
بهتره اسمت رو بهم بگی وگرنه به پلیس زنگ میزنم
موگی
موگی؟
موگی ریکو
درسته، موگی ریکو
من موگی ریکو هستم
نام اصلی من هامانو آساهیه
"هامانو در "دریا" و "میدان
سال اول دبیرستانم، زلزله بزرگ ژاپن شرقی اتفاق افتاد
پدرم توی یک شرکت تاکسیرانی در کوریاما کار میکرد
اما همه شرکت های حمل و نقل از تشعشعات میترسیدن
و ماشینی برای کارگران ضد عفونی نفرستادن
بنابراین تصمیم گرفت به تنهایی به مینامیزوما بره تا مسئولیت حمل و نقل رو بر عهده بگیره
بنزین کمیاب بود و تاکسی های گاز طبیعی متقاضی زیادی داشتن
اوایل مورد تمجید قرار گرفت
اما وقتی معلوم شد که پول زیادی به دست آورده
دید مردم تغییر کرد و اون رو به سود بردن از فاجعه ملی متهم کردن
شرکتش "حمل و نقل هامانو آساهی" نام داشت
و اسم من، شامل نام و نام خانوادگی من، با اون یکی بود
در نتیجه خانواده ام با آزار و اذیت مواجه شدن
مادر و برادر کوچکترم که در کوریاما موندم هم طرد شدن
خانواده ما در آستانه فروپاشی بود
به خاطر اون شایعات
من همه دوستانم رو از دست دادم
همه اونها منو مبه سادگی رها کردن
سلام
چطور کلید پشت بام رو گیر آوردی؟
نمیتونی بدون اجازه معلم ها اینجا بیای
متاسفم - هوم -
پس چطور کلید رو گرفتی؟
زاپاس درست کردم
ها؟
یک کلید یدکی هم دارم
اینجا برای برخی اوقات تنهایی خوبه
اما از اینجا بپری خوب نیست
این صورت چیه؟
چرا؟
من قبلا تو رو دیدم
و توی مدرسه ما هم به نوعی معروف هستی
هر بار انگار میخوای بمیری
امروز با اینطوری دیدنت مجبور شدم جلوت رو بگیرم
مثل این که من نمایشگر صخره های توشینبو یا چیز دیگهای هستم
این به تو بستگی داره که چطور میخوای این کار رو انجام بدی. این آزادی خودته
اما الان زمان گرانبهای من برای استراحت کردن
اگر کسی جلوی من از ساختمانی بپره، به روح آسیب پذیرم ضربه زده
شنیدم داری به مدرسه دیگه منتقل میشی؟
کجا منتقل میشی؟
توکیو
توکیو عالیه من قبلاً اونجا زندگی میکردم
همه چیز داره و خیلی راحته
اما من نمیخوام برم
شاید بهتر از زندگی در اینجا بدون دوست باشه
من سال هاست که اینجام و هنوز دو سال دیگه باید بمونم
واقعا متاسفم بابتش
اما دنیا که فقط اینجا نیست، میفهمی؟
با من بیا
اینجا برای تماشای یواشکی فیلم عالیه
بله
هی، خانم تاناکا دارید از این اتاق استفاده میکنید؟
متاسفم، مدیر من در حال تدریس خصوصی هستم
خب، من الان دیدم که در بازه
فعلاً
خسته نباشید
نزدیک بوداا خوشبختانه هنوز شروع نشده بود
بابا، چون واقعاً کسی رو دوست نداره اینطور رفتار میکنه
اگر مامان رو دوست داری چرا اون رو رها کردی؟
اگر نمیخوای مامان رو ترک کنی، پس چرا دوستش نداری؟
بابا تو فقط پر از دروغی
بابا، لطفا از قلب واقعیت برای دوست داشتن مادر استفاده کن
نمیشه گفت DVD از روی
اما میگن نیمی از زمان سیاه و سفیده
دفترچه داری؟
یک خودکار هم میخوام
فیلم از فریم هایی با سرعت 24 فریم در ثانیه تشکیل شده
وقتی اونها رو به هم وصل میکنی، تبدیل به یک نوار فیلم میشه
برای نمایش اون روی صفحه نمایش به یک پروژکتور نیاز داری
پروژکتور اجازه میبده تا نور از فیلم عبور کنه و روی صفحه نمایش پخش بشه
اما بین هر فریم فیلم خطوطی وجود داره
اگر مستقیماً اون رو به طور مداوم پخش کنی، اون خطوط رو میبینی
بنابراین پروژکتور از یک شاتر برای مسدود کردن اون خطوط استفاده میکنه
شاتر دارای بریدگی هایی که شبیه یک فنه
بین پره های فن، یک پرتو نور مختصر ظاهر میشه
شاتر فقط به نور اجازه عبور از پره های فن رو میده
برای انتقال به فریم بعدی، بر تصویر ماندگار اون لحظه تکیه داره
در مورد پدیده تداوم بصری در چشم انسان شنیدی؟
این یعنی که نیمی از زمان رو به یک صفحه تاریک نگاه میکنی
خیلی جالب به نظر میرسه، اینطور نیست؟
نیمی از زمان در تماشای تاریکی میگذره با این حال هنوز در حال حرکت و خنده هستی
به همین دلیل که علاقه مندان به سینما شخصیتی تیره و تار دارن، درسته؟
اما این چیز بدی نیست، درسته؟
میدونی که توکیو سینماهای زیادی داره
حدس میزنم که بیشتر مالتی پلکس هستن
ببین چی میگم
تصور کن که 100 سال آینده چطور میشه
به هر حال تا اونموقع تو این دنیا نیستی
چیه؟
فکر کردم میخواید یه چیز الهام بخش بگید
به بزرگترهایی که همچین حرف هایی میزنن میشه اعتماد کرد؟
به هر حال عجله نکن و امروز نمیر !اشکال نداره
"اشکال نداره" گفتن "اشکال نداره" عجیب به نظر میرسه
موگی ریکو؟
آره موگی، موگی ریکو
من موگی ریکو هستم
موگی بلیت جمع کن
داری با منو دست میندازی، ابله کوچولو؟
جدی میگم اسم واقعی من همینه عوضش نکردم
تو حتی نمیتونی واضح صحبت کنی
من به خاطر سینما به دنیا اومدم و میتونم روی پروژکتور هم کار کنم
یکبار یه یاد بگیرم میتونم باهاش کار کنم
بهت گفتم داریم تعطیل میکنیم
نیازی به استخدام کسی نیست
و حتی قبل از همهگیری، دیگر کسی نمیومد
با اینکه مالک هستم، اما حرفه واقعی من برقکاریه
No comments yet. Be the first to leave one.