Legacies

Legacies

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Legacies S4 All
A Commentary by amin_one
من فقط یکجا کردم زحمت زیرنویس با کیارش نعمت گرگانی و حامی مغیثی𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 برای دانلود فیلم به کانال تلگرام @movie_media2021 مراجعه بفرمایید

Tags

other
Published on: 2022-07-19
Downloads: 64
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫دوستت دارم، «هوپ مایکلسون».

‫«هوپ»، چه خبر شده؟

‫«لندون»؟

‫می‌دونستم زنده‌ای. ‫می‌تونستم احساسش کنم.

‫خیلی وقت بود ندیدمت.

‫کی یا چی هستی؟

‫اون چیزی که فکر می‌کنی نیستم.

‫واسه پیدا کردنت ‫تا جهنم رفتم.

‫من پسر «مالیوور» هستم.

‫ذات ما اینه که ‫همدیگه رو نابود کنیم.

‫داری باهام بهم می‌زنی؟

‫خداحافظ، «هوپ».

‫پدرم این مدرسه رو ‫برای کسایی مثل ما ساخت.

‫با من بیا.

‫اون رویا هم درمورد همین بود.

‫تنها راهی که می‌تونیم ‫باهاش «مالیوور» رو شکست بدیم.

‫باید تبدیل به سه‌رگه بشم.

‫کجا میری؟

‫یه راه دیگه برای کشتن ‫«مالیوور» پیدا کنم.

‫کمک نمی‌خوای؟

‫«لندون»؟

‫داری باهاش چی کار می‌کنی؟

‫اون «لندون» نیست، «هوپ».

‫می‌خواییم دوستامون برگردن.

‫روزگار تخمیه، مگه نه؟

‫دوست من!

‫چطور ممکنه؟

‫اصلا همه اینا چطور ممکنه؟

‫هنوز توی تختی؟

‫دیگه دختر بزرگی شدی.

‫بیا کمکم کن...

‫صبح بخیر، مامان.

‫امشب برای شام چند تا ‫از خواهر هات دارن میان.

‫خواهر های من مُردن.

‫خودت هم همینطور.

‫مامان بزرگ.

‫اینجا... اون دنیاست؟

‫این دنیا می‌تونه هرچیزی باشه ‫که تو می‌خوای، «کلیو».

‫«مالیوور».

‫اینطوری بهم نگاه نکن.

‫ابدیت تو می‌تونه آرامش بی‌پایان، ‫یا بدبختی بی‌پایان باشه.

‫بهشت، یا جهنم.

‫انتخاب خودته.

‫انتخاب من آرامشه، ولی ‫فکر می‌کنم بهایی داشته باشه.

‫فقط یه لطف کوچیک.

‫یه راه حل واحد و الهام بخش برای ‫این مشکل کوچیکی که من دارم.

‫مشکل چی هست؟

‫ترجمه‌ای از ‫حـــامـــی مــغــیــثــی

‫سلام، «کلاریس».

‫خدایا. ‫شرمنده.

‫یه تأثیر ناگهانی که تسخیر کردن ‫بدن «لندون» داشت،

‫اینه که همه خاطراتش رو می‌بینم.

‫می‌دونی این بچه تو عمرش ‫چقدر فیلم دیده؟

‫حداقل کارمون رو جلو می‌ندازه.

‫دوست دارم هرچه زودتر ‫تموم بشه و بره.

‫بی‌خیال. بالأخره یکم که ‫تحت تأثیر این قرار گرفتی

‫که چطوری «لندون» رو ‫با ترفند کشیدم به تاریکی.

‫تنها زحمتش برای من ‫آزادی «نکرومانسر» بود.

‫که انگار دوباره خودش گند زده بود.

‫از قضا، «تد» کار شرافتمندانه‌ای کرد.

‫که قرار نیست واست توضیح بدم.

‫ولی اینو واست توضیح میدم.

‫تو «هانیبال لکتر» نیستی.

‫تو برّه‌ای.

‫تو منو نمی‌کشی.

‫اینطوری اون می‌میره.

‫با تمام ضعف های انسان، ‫از این جهت بدن انسان بی‌نقصه.

‫خب...

‫یعنی بی‌نقص هم که نیست.

‫قراره بهم نشون بدی که هنوز ‫«لندون» زنده‌ست یا نه،

‫و خودت... حالا هرچی...

‫چون می‌دونی، اگه کمک نکنی...

‫ببین، ناراحتی‌ات رو درک می‌کنم.

‫منم می‌خوام تورو بکشم.

‫ولی با این کار تورو تبدیل ‫به سه‌رگه می‌کنم.

‫- خوردیم به بن‌بست. ‫- درسته.

‫تا وقتی نفهمم «لندون» زنده‌ست،

‫قرار نیست بکشمت.

‫ولی مشکل ندارم تا اونموقع ‫بهت آسیب بزنم.

‫در نهایت خودش رو ترمیم می‌کنه،

‫و خداروشکر تا برنگرده ‫قرار نیست یادش بیاد.

‫رئیست می‌دونه برنامه ‫شکنجه کردن منو داری؟

‫- دوست هات می‌دونن؟ ‫- لازم باشه میگم.

‫ولی نگران نباش،

‫مطمئنم نگرانت می‌شن.

‫می‌دونی، به محض اینکه شروع ‫به جیغ کشیدن کردی.

‫پس لابد این طلسم ‫کار تو نبوده.

‫و گمون کنم برای این نیست ‫که من زندانی بمونم،

‫برای اینه که تو دستت کوتاه بشه.

‫دکتر «سالتزمن»، این چه کاریه؟

‫خب، دیگه عجیب شد. ‫هیچ‌کس به من نگفته بود

‫امروز صبح قراره ‫"ابر جوخه" دور هم جمع بشن.

‫همونطور که کسی درمورد ‫طلسم مانع بهم نگفت،

‫که توی باشگاه گذاشته شده.

‫چون این یه جلسه اضطراری

‫درمورد اینه که «مالیوور» ‫رو قراره چی کار کنیم.

‫و اینکه جایگاه تو توی این نقشه چیه.

‫منم سراپا گوشم. ‫نقشه رو بگو.

‫نقشه من نیست.

‫«کلیو» کلید کل این ماجراست،

‫این مشکل ما که «لندون» توسط...

‫«مالی»... «مالیوور»؟ «مالیدان»؟

‫...تسخیرش کرده.

‫که یعنی ما باید درنظر بگیریم ‫اون رفته توی دل هیولا،

‫که وارد ابعاد «مالی»... همون شده.

‫همین دو بار که گفتی کافیه. ‫حالا نقشه اصلی رو بگو.

‫اگه بتونیم «کلیو» رو پیدا کنیم،

‫شاید بتونه بهمون الهام بده ‫که چطوری بیرون بیاریمش.

‫و «لندون» چی می‌شه؟

‫بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم ‫طول کشید، ولی بفرما.

‫کسی می‌خواد بهش بگه، ‫یا خودم بگم؟

‫«کلیو» هدف این مأموریته.

‫البته ما امیدواریم که بهمون ‫بگه چطوری «لندون» هم نجات بدیم.

‫خب، و اگه قرار نیست مارو بخوره،

‫چطوری قراره وارد «مالیوور» بشیم؟

‫«مالیوور» فکر می‌کنه بدن «لندون» ‫واسش جای امنیه.

‫ولی از دید من، ‫بزرگترین نقطه ضعفشه.

‫که من و «کیلب» می‌تونیم با ‫قدرت‌های خون‌آشام ها ازش بهره ببریم.

‫دهانه "ستاره مرگ".

‫دقیقا.

‫ببخشید.

‫نقشه خوبیه. چرا زودتر ‫بهم نگفته بودید؟

‫بخاطر رفتاری که تو ‫سر «لندون» داری.

‫بد برداشت نکن، بدون شک ‫تو بهترین سلاح مایی.

‫ولی فقط یه فرصت داریم، «هوپ».

‫نمی‌تونیم بذاریم از مسیر خارج بشی ‫و همه چیز رو به فنا بدی.

‫من که اینکارو نمی‌کنم.

‫واقعا همتون همچین فکری می‌کنید؟

‫ما می‌شناسیمت، «هوپ»،

‫واسه همین از اول ‫طلسم مانع رو گذاشتیم.

‫گفتیم شاید بهتر باشه ‫این یکی رو خودمون انجام بدیم.

‫من کاملا پایه‌ام.

‫«کلیو» بهترین شانس برای برگردوندن ‫خودش و «لندون»ـه...

‫من این نقشه رو به خطر نمی‌ندازم.

‫واقعا متأسفم که شما ‫فکر می‌کنید اینطوری می‌شه.

‫ولی می‌تونم کمک کنم.

‫کمک هم می‌کنم، ‫پس لطفا بذارید باشم.

‫من میگم رأی گیری کنیم.

‫چطور می‌تونید؟

‫اصلا راه نداره بذارم بدون من ‫این نقشه رو عملی کنید.

‫«هوپ»، تمومش کن! ‫داری اذیتم می‌کنی.

‫خب پس مساوی شدیم.

‫چون اینکه رأی تو هم همیشه ‫بر علیه منه، منو اذیت می‌کنه.

‫حالا اون طلسم لعنتی رو بردار ‫تا بتونیم با نقشه من بریم جلو.

‫درست شنیدم نقشه دارین؟

‫"آناتومی عرفانی ذهن انسان"؟

‫آره، مال یه...

‫مال یه پروژه گروهیه.

‫که واضحه نمی‌خوای چیزی ‫درموردش بهم بگی.

‫درست گفتم؟ چون طبیعیه.

‫می‌دونم. ولی قرار نیست ‫همینطوری باشه.

‫فقط اوضاع الآن خیلی پیچیده‌ست.

‫واست جبرانش می‌کنم.

‫پس با قرار بولینگ امشب ‫جبرانش کن.

‫چرا انقدر لفتش دادی؟ ‫هنوز قراره رو نپیـ... چوندی؟

‫ببخشید. مشخصه که هنوز انجام ندادی.

‫پیشاپیش هم از درک شما متشکرم.

‫خیلی سخته چیزی رو درک کنم ‫که درموردش هیچی نمی‌دونم.

‫باور کن، هرچی کمتر بدونی بهتره.

‫جفتتون یکم زیادی ‫بزرگش نمی‌کنید؟

‫چیزی که نشده. منم قرارم ‫با «ایثن» رو پیچوندم.

‫ولی قرار ما پیچونده نشده. ‫فقط عقب افتاده.

‫فقط تا وقتی این پروژه تموم بشه.

‫که زود هم تموم می‌شه. خدا کنه.

‫فقط خبرش رو بهم بده، «جو».

‫همین کافیه.

‫واستون عاقبت خوشی نداره.

‫ورود به مغز؟ جدی؟

‫ولی اگه می‌خوایید وارد یه ‫دام ذهنی بشید، بفرمایید داخل.

‫خیلی‌خب، «کیلب». ‫نوبت توـه.

‫بازم میگم بهتره ‫منم باهاتون بیام.

‫نمی‌دونی اون داخل ‫ممکنه با چی بربخوری.

‫من که می‌دونم.

‫خیلی هم ناجوره.

‫واقعا فکر می‌کنی قراره ‫تو ذهن من قدم بزنی...

‫و دانش‌آموز هات رو نجات بدی؟

‫واقعا خوشبین‌ای. ‫منم به ذهنت دسترسی دارم.

‫آره، می‌دونستم انقدر راحت نیست.

‫برای همینه که وقتی ما ناتوان شدیم، ‫شما باید حواستون...

‫به من و «کیلب» باشه.

‫اگه اثری از آسیب دیدین،

‫یا «لندون» ترسناکه بیدار شد... ‫منو بیارید بیرون.

‫تا اونا بخوان چیزی ببینن ‫دیگه خیلی دیر شده.

‫بابا.

‫شاید واقعا فکر خوبی نباشه.

‫درواقع بد هم نیست.

‫ولی اگه من بودم ‫اسمش رو الهام نمی‌ذاشتم،

‫چون فقط با یه اشتباه بزرگ، ‫من از نقشه شما سر درمیارم.

‫پس قرار نیست وارد ‫ذهن ناخودآگاه من بشید.

‫قراره با ذهن ‫خودآگاه من طرف بشید...

‫...که مایلم باهاش ‫ذهن شما رو عذاب بدم.

‫خب دیگه. باید برنامه رو لغو کنیم.

‫موافقم.

‫ولی اونجا به کمک نیاز داری، دکتر.

‫نه، طبق نقشه پیش می‌ریم.

‫قراره خوش بگذرونیم.

‫خیلی‌خب.

‫اینجا دیگه امنه.

‫"اینویزیک سیکلوم"

More Farsi Persian subtitles for Legacies

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left