The first 200 lines.
دوستت دارم، «هوپ مایکلسون».
«هوپ»، چه خبر شده؟
«لندون»؟
میدونستم زندهای. میتونستم احساسش کنم.
خیلی وقت بود ندیدمت.
کی یا چی هستی؟
اون چیزی که فکر میکنی نیستم.
واسه پیدا کردنت تا جهنم رفتم.
من پسر «مالیوور» هستم.
ذات ما اینه که همدیگه رو نابود کنیم.
داری باهام بهم میزنی؟
خداحافظ، «هوپ».
پدرم این مدرسه رو برای کسایی مثل ما ساخت.
با من بیا.
اون رویا هم درمورد همین بود.
تنها راهی که میتونیم باهاش «مالیوور» رو شکست بدیم.
باید تبدیل به سهرگه بشم.
کجا میری؟
یه راه دیگه برای کشتن «مالیوور» پیدا کنم.
کمک نمیخوای؟
«لندون»؟
داری باهاش چی کار میکنی؟
اون «لندون» نیست، «هوپ».
میخواییم دوستامون برگردن.
روزگار تخمیه، مگه نه؟
دوست من!
چطور ممکنه؟
اصلا همه اینا چطور ممکنه؟
هنوز توی تختی؟
دیگه دختر بزرگی شدی.
بیا کمکم کن...
صبح بخیر، مامان.
امشب برای شام چند تا از خواهر هات دارن میان.
خواهر های من مُردن.
خودت هم همینطور.
مامان بزرگ.
اینجا... اون دنیاست؟
این دنیا میتونه هرچیزی باشه که تو میخوای، «کلیو».
«مالیوور».
اینطوری بهم نگاه نکن.
ابدیت تو میتونه آرامش بیپایان، یا بدبختی بیپایان باشه.
بهشت، یا جهنم.
انتخاب خودته.
انتخاب من آرامشه، ولی فکر میکنم بهایی داشته باشه.
فقط یه لطف کوچیک.
یه راه حل واحد و الهام بخش برای این مشکل کوچیکی که من دارم.
مشکل چی هست؟
ترجمهای از حـــامـــی مــغــیــثــی
سلام، «کلاریس».
خدایا. شرمنده.
یه تأثیر ناگهانی که تسخیر کردن بدن «لندون» داشت،
اینه که همه خاطراتش رو میبینم.
میدونی این بچه تو عمرش چقدر فیلم دیده؟
حداقل کارمون رو جلو میندازه.
دوست دارم هرچه زودتر تموم بشه و بره.
بیخیال. بالأخره یکم که تحت تأثیر این قرار گرفتی
که چطوری «لندون» رو با ترفند کشیدم به تاریکی.
تنها زحمتش برای من آزادی «نکرومانسر» بود.
که انگار دوباره خودش گند زده بود.
از قضا، «تد» کار شرافتمندانهای کرد.
که قرار نیست واست توضیح بدم.
ولی اینو واست توضیح میدم.
تو «هانیبال لکتر» نیستی.
تو برّهای.
تو منو نمیکشی.
اینطوری اون میمیره.
با تمام ضعف های انسان، از این جهت بدن انسان بینقصه.
خب...
یعنی بینقص هم که نیست.
قراره بهم نشون بدی که هنوز «لندون» زندهست یا نه،
و خودت... حالا هرچی...
چون میدونی، اگه کمک نکنی...
ببین، ناراحتیات رو درک میکنم.
منم میخوام تورو بکشم.
ولی با این کار تورو تبدیل به سهرگه میکنم.
- خوردیم به بنبست. - درسته.
تا وقتی نفهمم «لندون» زندهست،
قرار نیست بکشمت.
ولی مشکل ندارم تا اونموقع بهت آسیب بزنم.
در نهایت خودش رو ترمیم میکنه،
و خداروشکر تا برنگرده قرار نیست یادش بیاد.
رئیست میدونه برنامه شکنجه کردن منو داری؟
- دوست هات میدونن؟ - لازم باشه میگم.
ولی نگران نباش،
مطمئنم نگرانت میشن.
میدونی، به محض اینکه شروع به جیغ کشیدن کردی.
پس لابد این طلسم کار تو نبوده.
و گمون کنم برای این نیست که من زندانی بمونم،
برای اینه که تو دستت کوتاه بشه.
دکتر «سالتزمن»، این چه کاریه؟
خب، دیگه عجیب شد. هیچکس به من نگفته بود
امروز صبح قراره "ابر جوخه" دور هم جمع بشن.
همونطور که کسی درمورد طلسم مانع بهم نگفت،
که توی باشگاه گذاشته شده.
چون این یه جلسه اضطراری
درمورد اینه که «مالیوور» رو قراره چی کار کنیم.
و اینکه جایگاه تو توی این نقشه چیه.
منم سراپا گوشم. نقشه رو بگو.
نقشه من نیست.
«کلیو» کلید کل این ماجراست،
این مشکل ما که «لندون» توسط...
«مالی»... «مالیوور»؟ «مالیدان»؟
...تسخیرش کرده.
که یعنی ما باید درنظر بگیریم اون رفته توی دل هیولا،
که وارد ابعاد «مالی»... همون شده.
همین دو بار که گفتی کافیه. حالا نقشه اصلی رو بگو.
اگه بتونیم «کلیو» رو پیدا کنیم،
شاید بتونه بهمون الهام بده که چطوری بیرون بیاریمش.
و «لندون» چی میشه؟
بیشتر از چیزی که فکر میکردم طول کشید، ولی بفرما.
کسی میخواد بهش بگه، یا خودم بگم؟
«کلیو» هدف این مأموریته.
البته ما امیدواریم که بهمون بگه چطوری «لندون» هم نجات بدیم.
خب، و اگه قرار نیست مارو بخوره،
چطوری قراره وارد «مالیوور» بشیم؟
«مالیوور» فکر میکنه بدن «لندون» واسش جای امنیه.
ولی از دید من، بزرگترین نقطه ضعفشه.
که من و «کیلب» میتونیم با قدرتهای خونآشام ها ازش بهره ببریم.
دهانه "ستاره مرگ".
دقیقا.
ببخشید.
نقشه خوبیه. چرا زودتر بهم نگفته بودید؟
بخاطر رفتاری که تو سر «لندون» داری.
بد برداشت نکن، بدون شک تو بهترین سلاح مایی.
ولی فقط یه فرصت داریم، «هوپ».
نمیتونیم بذاریم از مسیر خارج بشی و همه چیز رو به فنا بدی.
من که اینکارو نمیکنم.
واقعا همتون همچین فکری میکنید؟
ما میشناسیمت، «هوپ»،
واسه همین از اول طلسم مانع رو گذاشتیم.
گفتیم شاید بهتر باشه این یکی رو خودمون انجام بدیم.
من کاملا پایهام.
«کلیو» بهترین شانس برای برگردوندن خودش و «لندون»ـه...
من این نقشه رو به خطر نمیندازم.
واقعا متأسفم که شما فکر میکنید اینطوری میشه.
ولی میتونم کمک کنم.
کمک هم میکنم، پس لطفا بذارید باشم.
من میگم رأی گیری کنیم.
چطور میتونید؟
اصلا راه نداره بذارم بدون من این نقشه رو عملی کنید.
«هوپ»، تمومش کن! داری اذیتم میکنی.
خب پس مساوی شدیم.
چون اینکه رأی تو هم همیشه بر علیه منه، منو اذیت میکنه.
حالا اون طلسم لعنتی رو بردار تا بتونیم با نقشه من بریم جلو.
درست شنیدم نقشه دارین؟
"آناتومی عرفانی ذهن انسان"؟
آره، مال یه...
مال یه پروژه گروهیه.
که واضحه نمیخوای چیزی درموردش بهم بگی.
درست گفتم؟ چون طبیعیه.
میدونم. ولی قرار نیست همینطوری باشه.
فقط اوضاع الآن خیلی پیچیدهست.
واست جبرانش میکنم.
پس با قرار بولینگ امشب جبرانش کن.
چرا انقدر لفتش دادی؟ هنوز قراره رو نپیـ... چوندی؟
ببخشید. مشخصه که هنوز انجام ندادی.
پیشاپیش هم از درک شما متشکرم.
خیلی سخته چیزی رو درک کنم که درموردش هیچی نمیدونم.
باور کن، هرچی کمتر بدونی بهتره.
جفتتون یکم زیادی بزرگش نمیکنید؟
چیزی که نشده. منم قرارم با «ایثن» رو پیچوندم.
ولی قرار ما پیچونده نشده. فقط عقب افتاده.
فقط تا وقتی این پروژه تموم بشه.
که زود هم تموم میشه. خدا کنه.
فقط خبرش رو بهم بده، «جو».
همین کافیه.
واستون عاقبت خوشی نداره.
ورود به مغز؟ جدی؟
ولی اگه میخوایید وارد یه دام ذهنی بشید، بفرمایید داخل.
خیلیخب، «کیلب». نوبت توـه.
بازم میگم بهتره منم باهاتون بیام.
نمیدونی اون داخل ممکنه با چی بربخوری.
من که میدونم.
خیلی هم ناجوره.
واقعا فکر میکنی قراره تو ذهن من قدم بزنی...
و دانشآموز هات رو نجات بدی؟
واقعا خوشبینای. منم به ذهنت دسترسی دارم.
آره، میدونستم انقدر راحت نیست.
برای همینه که وقتی ما ناتوان شدیم، شما باید حواستون...
به من و «کیلب» باشه.
اگه اثری از آسیب دیدین،
یا «لندون» ترسناکه بیدار شد... منو بیارید بیرون.
تا اونا بخوان چیزی ببینن دیگه خیلی دیر شده.
بابا.
شاید واقعا فکر خوبی نباشه.
درواقع بد هم نیست.
ولی اگه من بودم اسمش رو الهام نمیذاشتم،
چون فقط با یه اشتباه بزرگ، من از نقشه شما سر درمیارم.
پس قرار نیست وارد ذهن ناخودآگاه من بشید.
قراره با ذهن خودآگاه من طرف بشید...
...که مایلم باهاش ذهن شما رو عذاب بدم.
خب دیگه. باید برنامه رو لغو کنیم.
موافقم.
ولی اونجا به کمک نیاز داری، دکتر.
نه، طبق نقشه پیش میریم.
قراره خوش بگذرونیم.
خیلیخب.
اینجا دیگه امنه.
"اینویزیک سیکلوم"
No comments yet. Be the first to leave one.