The first 200 lines.
!حالت اسبي
!ضربه
!يک
!دو
!يک
!دو
!يک
!دو
!آ گويي
پيشکار ليو
شما ادامه بدين- بله-
...پيشکار ليو
اخيراً اتفاقات عجيبي افتاده
مثلاً سپرده بودم مراقبشون باشي
اينطوري مراقب بودي؟
خانم شوآر نميتونه بره، من بهتون تضمين ميدم
خودم مواظب قضيه هستم
درسته که بانو گفته شوآرو ميشناسه
ولي چيزايي که ميگفتن جور در نمياومد
بايد هر دو رو نگه داريم، تا بالأخره بفهميم
قربان
چه چيز دوشيزه شوآر ذهنتونو درگير کرده؟
اينکه هنوز نتونستم از رابطه
بانو و شوآر سر در بيارم
و اينکه حس ميکنم رابطه اونا
نکتهاي داره که به کار ما مياد
تو هم بيکار نمون
فوري بفرست تحقيق کنن
دوشيزه شو آر با کي و چه وقت، وارد شهر شده
و دنبال چه کاري
الآن ميرم دنبالش
نميدونم چرا حس ميکنم، اين دوشيزه شو آر
اسم واقعيش اين نيست
و بانوي خودمونم
بانوي ما نيست
نصفه شبي کجا ميخواستي بري؟
!خدا رحم کرد به موقع رسيدم
!وگرنه پيشکار ليو ميبردت پيش بانو و بيچاره ميشديم
اگه پيشکار ليو نرسيده بود، ما هم بدون مشکل ميرفتيم
!خانم جيانگ، محض رضاي خدا
حرفمو باور کن خب؟
...باور کن به محض اينکه کارم تموم بشه
اگه دلت بخواد، ميتوني بانوي عمارت باشي
اگرم دلت نميخواد، تو و شي آرو برميدارمو ازينجا ميريم، نميشه؟
منکه تو رو نميشناسم
تازه نشستي جاي من، اصلنم نميگي چرا
واسه چي باورت بکنم؟
ترجيح ميدم فرار کنمو، عين آوارهها زندگي کنم- !تو-
!تو
!انگار لازمه دخالت کنم
تو دختره بدجنس
انقدر واسش قلدري کردي، تا بيچاره عاصي شد
چيه باز؟ دوباره از سر؟
شو آر، نرو ديگه
اشتباه از من بود، خيلي ببخشيد، پيشمون بمون
خواهر جونم! منکه طاقت دوري تو رو ندارم
بسه بسه، تمومش کنين، الآنه که بالا بيارم
ميگم... شائو شوان- ها؟-
ها ديگه چيه؟
لنگ ظهر شد
شما به عنوان عروس
نميدوني بايد چيکار بکني؟
چيکار کنم؟
انگار مادر امروز خيلي سرحاله
مادر، در کنار اين نسيم دلانگيز
نواي "مرغابيهاي وحشي بر ساحل شنيِ" شما
احساس فضا رو، به اوج ميرسونه
خيلي، وقت بود که ساز نزده بودم
دستام، ظرافتشونو از دست دادن
چرا شکستهنفسي ميکنين؟ واقعاً عالي بود
شائو شوان، کار مادر چطور بود؟
!از خوبم اونورتر
از بيرون که ميشنيدم
به نظرم مادر داشت، «احساسات دختر اُتوزن» رو ميزد
!اتو؟
!پاک يادم رفته بود
شائو شوان مگه تو، توي ساز مهارت نداري؟
بيا، بيا، بيا
بيا بزن، بزن تا منو يوآن بائو، گوش کنيم
بيا، کجا در ميري؟ بشين
آخه... آخه من با اين يه ذره مهارتم، به پاي مادر که نميرسم، خودتون بزنين
تو مهارتت توي ساز عاليه حتي ملکه مادرم ميدونن
محاله دروغ باشه
درسته، شائو شوان
مادر امروز خيلي سرحالن چرا يکم براشون نميزني؟
ولي آخه... به نظرم واسه ساز
بهتره که همون، ساز خودتو بزني
شائو شوان، فقط يه نوازنده خوب نيست
!استاد اينکاره
آره، درک ميکنم
آهاي شما- امر؟-
نميخواد، نميخواد، واقعاً نميخواد
يعني منظورم، اينه که
اين هنر خاصيه
بايد توي، فضاي مناسبش باشه
حالا که ميخواين بشنوين
خب ميگم، ميرم رو يه قطعه کار ميکنم
بعدش يه روزي که حسش بود، واستون ميزنم، چطوره؟
اَ...الانم که ميتوني چيکار داره مگه؟
استادها همينطوريان ميفهمم چي ميگه
استادان، ميخوان هنرشون در اوجْ
و ناقل مفاهيم مورد نظرشون باشه
جز به کمالْ رضايت نميدن
اين چطوره؟
چند شب ديگه، مگه، ماه کامل نيست؟
نواي ساز، زير نور ماه
باشکوه نيست؟
!ماه کامل؟
ميخواي ساز يادت بدم؟
آره
بانو جين ميدونه خوب ساز ميزني پاشو کرده تو يه کفش که منم بزنم
منم مجبور شدم بگم، باشه چند روز ديگه، واستون ميزنم
نخريسي رو عين آب خوردن بلدم ولي ساز؟
از کجا ميخواستم ياد بگيرم؟
تو که خوب بلدي آدمها رو بپيچوني
حتي پيشکار ليو هم باورت کرده
ديگه گول زدن بانو جين که، نبايد کاري داشته باشه
!ولي تو هم اين وسط پات گيره
اگه کلکم نگيره و
لو برم، تو هم کارت تمومه
بانو جينه که اجرا رو خواسته
اوني هم که قبول کرده، خودتي
به من چه؟
!ولي الآن من توأما
اگه من لو برم، تو هم گيري
ياد گرفتن ساز، چيزي نيست که دو سه روزه بشه
بيش از 10 سال وقت ميخواد
وگرنه هيچي
!10سال؟
بنابراين، حتي اگه خودمم بخوام
کاري ازم برنمياد
نمياد که نياد
ديگه جفتمون مرديم رفت
کيو ميترسوني؟
منکه نميترسم
منکه کس و کاري ندارم
ولي فکر کردي اگه لو بريم، چه بلايي، سر خانوادهات مياد؟
بانو جين بفهمه تقلبيام
به ملکه مادر خبر ميده
فکر کردي، ملکه خانوادهتو ول ميکنه؟
خانوادهات هر چقدرم بد باشن
ولي بازم خانوادهتن
تو که دلت نميخواد به خاطر تو مجازات بشن؟
باشه، باشه
اگه نميخواي، ميرم به بانو جين ميگم که
ساز بلد نيستم بزنم
وايسا
ازين سمت
بفرماييد- خيلي خب-
ميتوني بري، ديگه هم نيا بالا
ممنون قربان، ممنون
رئيس، آوردمش، کسيه که شوآرو ديده بوده
عرض ارادت
اسمت چيه؟ واقعاً شوآرو ديدي؟
اسمم «آر دِ» است
توي زندگيم خيلي، به جناب گويي مديونم
من اون دختره شوآرو گرفته بودم
ميگه که
وقتي شو آرو تعقيب ميکرده
ديده که دنبال کسي ميگشته
کسي؟ نشنيدي بگه، دنبال کي؟
دختره خيلي خوشگل بود
بدجور چشممو گرفته بود
ميديدم ازين و اون پرس و جو ميکنه
يکم رفتم جلو
يکمي شنيدم
...دختره عجب تيکهاي- !خفه شو-
فقط بگو دنبال کي داشت ميگشت
«به نظر، دنبال يکي ميگشت با فاميل «لي
فاميلِ لي؟
لي چي؟
...اگه اشتباه نکنم
...نوک زبونم بودا
درست فکر کن
«حالا يادم اومد! اسم يارو رو...«لي جون
!لي جون
بالأخره شروع ميکنيم يا نه؟
نگران نباش، من عين برق ياد ميگيرم، وقتي ببر چاقالو
ماهيگيري يادم ميداد
همون بار اول چند تا ماهي بزرگ گرفتم
ولي خودِ خپلش، يه دونه هم نگرفت
!همچين با دهن باز، نگام ميکرد که نگو
راستي! اون بار آخري که واسه زايمان گاو رفته بودم روستا
...با يه حرکت
تموم شد يا نه؟
شد
حالا... اينو چطوري ميزنن؟
هنوز وقت زدن نيست
اول بايد عود روشن کنيم
!عود؟
آره، بدو
نواختن، از ديرباز، عملي مُهَذّب نزد ارباب هنر بوده است
نوايي ناظر بر، وحدت آسمان و انسان
روشن کردن عود، ذهن را، آرام ميکند
بابا من الآن ذهنم کامل آرومه اين کارها ديگه چيه؟
اينجا تو استادي... يا معلم منم؟
بيا، از آشنايي با قطعات ساز شروع کنيم
اين «يوئه شن»ـه بهش «لين يو» هم ميگن
بلندترين قسمت سازه
اينجا؟
No comments yet. Be the first to leave one.