The first 200 lines.
اگه فقط بتونم این کوفتی رو پیدا کنم، میتونم برم خونه
زندگی یه رازه، فقط بپذیرش
تو تو دنیای خودتی، کروسِتی
خودِ گشتن مهمه. پیدا کردن نه، دنبالش بودن
تو این کتاب خوندمش. حالا تو از کِی تا حالا کتاب خوندی؟
این کتابو خوندم. یه خلاصهای از این کتاب
ببین، منظورم همینه مرد، گفتی یه کتاب خوندی
ولی چیزی جز یه خلاصه نخوندی
میگه هیچوقت واقعاً چیزی که دنبالشی رو پیدا نمیکنی
چون اصلِ قضیه، دنبالش گشتنه
پس اگه پیداش کنی، هدفش از بین میره
خودت میدونی که تو دنیای کوچیک خودتی
چون هیچکس دیگه نمیخواد اونجا باهات زندگی کنه
تو سعی میکنی همه چیزو توضیح بدی
ولی یه چیزایی هست که نمیتونی توضیح بدی
میدونی تو چی هستی، مرد؟
تو یه کلهگنده ایتالیایی هستی. میدونستی؟
یه کلهسالامیِ ایتالیایی. بابت این حرفت پشیمون میشی
مرد، بیا فردا برگردیم دنبال این پرتابه بگردیم، باشه؟
باشه. باشه مرد، چی داری؟
این کیف پول رو روش پیدا کردیم. اسمش کیت بِکرِه
آقای بِکر جاخالی داد ولی جاخالیش به اندازه کافی خوب نبود
شروع به جاخالی دادن کرد
اون دختری بود که وقتی تیر خورد باهاش بود؟
آره، دالی وِدِرز. دالی وِدِرز؟
بیهوش بود. آمبولانس بردش بیمارستان هاربر
شاید دیده کی این کارو کرده
یه مرد مسلح میخواست اونها رو بکشه. هیچ راز و رمزی توش نیست
میدونی راز چیه؟ یه راز...
یه راز... اینه که یه مرد میره دستشویی
همیشه یه چیزی برای خوندن با خودش میبره
ولی یه زن هیچوقت چیزی برای خوندن نمیبره
این مرد یا موادش رو دزدیده بودن یا خودش داشت مواد میدزدید
آره. شرط میبندم اون میتونه توضیح بده
مشکل این کاره
هیچ ربطی به زندگی نداره
اِه، ببخشید، سلام. اِه، اینجا بخش، اِه، جناییه؟
جنایی؟ ما برای خدا کار میکنیم
ببینید، دنبال ستوان جیاردِلو میگردم
چه ست خودکارِ قشنگی
پس اگه یه زمانی تصمیم بگیرم
غریزه تیز کارآگاهی
پروندههای حل نشده
نه، نمیشه اینطور سوءتعبیر بشه
نه، نه. نمیکنم
ببخشید، بازم متأسفم. کجا گفتید اونجا بود؟
یه جور عدم اطمینانی به کارآگاهایی که اون پروندهها رو رسیدگی میکنن هست، اینطور نیست؟
نه، نه، نمیشه اینطور سوءتعبیر بشه
ـ اصلاً و ابداً. اِه، ستوان جیاردِلو، من، اِه، تیم بِیلیس هستم
هی، من جیاردلو هستم
ـ اوه. بیا، من بهت همهجا رو نشون میدم
این جعبهایه که توش با مغز متفکران جنایتکار شهر رقابت میکنیم
اون یکی از اون استاداست. اوه
آکواریوم
جایی که خلافکارا به اشتباهاتشون فکر میکنن
این هم تابلو. پروندههای باز قرمزن، پروندههای بسته مشکی
نگاه کنی بالا، دقیقاً میدونی کجای کار وایسادی
درباره چند تا چیز تو زندگی میتونی این حرفو بزنی، ها؟
به نظر میاد پروندههای باز زیادی هست
میدونی، برای بخش جنایی جوونی
آره، دو سال گذشته رو تو تیم حفاظتی شهردار بودم
میذاریم تمام مدارک رو پر کنی
چیزای لازم برای اینکه بهت یه همکار بدیم
ما اینجا دونفره کار میکنیم. یکی اصلیه، یکی فرعی
آقا، اجازه بدین یه چیزی بگم
همیشه میخواستم اینجا باشم. منظورمو میفهمین؟
پلیسای بخش جنایی، با فکرشون کار میکنن، نه با تفنگشون
این
خیلی شعرگونه است
هی، جی. مانچ کجاست؟
فلیشیا میخواد بدونه. اون پرونده دو قتله با چاقو
برادران بیلارْد
اون اونجاست توی هاپکینز با بولاندر، پیش یه مظنون
مانچ، بخش جنایی. این همونه؟
دستت رو بده ببینم
با یه نرده بریدمش
این یکی رو میخوای؟ فکر میکنی نمیتونم از پسش بربیام، استنلی؟
گیج شدم؟ از پسش برنمیام؟
من میرم یه تلفن بزنم
چه نردهای، برنارد؟ نبش دِنمور و گَس
اونجا حیاط مدرسهست، درسته؟
بیا بریم ببینیم. چی رو ببینیم؟
خب، بهتره یه کم خون دور و بر نرده باشه، درسته؟
برادران بیلارْد تو سردخونهان، با سوراخهایی بیشتر از یه آبکش
فکر میکنم یه جایی وسط اون همه درگیری
چاقو سُر خورده
باشه، من اونجا بودم ولی من نکشتمش
کی کشتش؟
یه جامائیکایی کشتش. یه جامائیکایی؟ اسمش چیه؟
نمیدونم ولی اون کسی بود که منو برید
گفت اگه چیزی بگم منم میکشه
کِی اینو بهت گفت؟ وقتی منو برد بیمارستان
پس این جِیِ مرموزِ بینام، هر دو برادر بیلارْد رو میکشه
دستت رو میبُره، تو رو با ماشین خونین خودش میبره هاپکینز
و سر راه هم قسمِ سکوت ازت میگیره
واسه همین در مورد نرده دروغ گفتم. باشه، حالا فهمیدم
داری دروغهای خوبتو برای یه پلیس زرنگتر نگه میداری، درسته؟
من فقط دارم گرم میکنم
صبر کن تا آدمِ اصلی بیاد
صبر کن تا اون هیکلیه برگرده
من که احتمالا فقط منشیاش هستم.
من که فقط مونتل ویلیامزم. شما میخواید با لری کینگ حرف بزنید.
دارم راست میگم.
ده ساله که پلیس قتل بودم.
اگه قراره بهم دروغ بگی، با احترام دروغ بگو.
حالا چی شد؟ کفشای من ایراد داره؟
مدل موهام؟ با مدل موهام مشکل داری؟
دیگه هیچوقت بهم دروغ نگو، انگار که من مونتل ویلیامزم.
من مونتل ویلیامز نیستم. من مونتل ویلیامز نیستم!
آره، باشه. دوباره زنگ بزن. آره.
مونتل ویلیامز کیه؟ من که مونتل ویلیامز نیستم.
میشنوی؟ من مونتل ویلیامز نیستم.
دکتر وایات رو پیج میکنیم. دکتر وایات، با دفترتون تماس بگیرید.
بریم.
این مونتل ویلیامز محله شماست؟
نمیدونم. یه ریگی به کفشش هست این آدم.
خانم ویترز، در مورد دیشب...
شما و آقای بکر جلوی مشروبفروشی بودید که هردوتون تیر خوردید؟
فقط همینجوری شروع کردن به تیراندازی.
کی، خانم ویترز؟ دیدید کی بود؟
دیدید کی بهتون شلیک کرد؟
شما هیچ ایدهای ندارید کی میخواست به دوستپسر شما شلیک کنه؟
دکتر فارست، لطفاً شماره ۱۱۸ رو بگیرید.
هوشیاریش میاد و میره.
لطفاً ۱۱۸ رو بگیرید.
میخوای صبر کنی؟
آره، چرا که نه؟
خیلی داغونی مرد. حالت خوبه؟
دیشب خوابم نبرد. فکرم هزار جا میرفت. تمام شب.
حتی وقتی خواب بودم، داشتم خوابش رو میدیدم.
چی؟
شبی که به لینکلن شلیک شد، دو نفر تو لژ باهاش بودن.
جان ویکس بوث بود.
و... و یک سرگرد، سرگرد هنری رتبون.
چرا ما چیزی در مورد این هنری رتبون نمیشنویم؟
پس فکر میکنی سرگرد هنری رتبون اون کسیه که لینکلن رو از پا درآورد، ها؟
نمیدونم. اینا با هم جور درنمیاد.
هی، مرد، بوث از روی صحنه پرید پایین.
پاش شکست وقتی داشت فرار میکرد.
رئیسجمهور تیر خورد. تو چه غلطی میکردی؟
این چیزی بود که تمام دیشب بیدارت نگه داشت؟
دکتری که پای جان ویکس بوث رو جا انداخت کی بود؟
دکتر ساموئل ماد بود، خب؟
صد سال بعد، کی برای مجری خبر کنار گذاشته میشه؟
راجر ماد. نتیجهی اون بود.
این چی بهت میگه در مورد ساختار قدرت تو این مملکت؟
ببـ... ببخشید. مـ... من متوجه نشدم.
صبح امروز آبراهام لینکلن روی تخته بود؟
ملدریک، تمام عمرمون از بچگی...
تو کتابای تاریخ بهمون یاد دادن که جان ویکس بوث به لینکلن شلیک کرد.
خب، اگه اون درست نیست...
شاید هیچی درست نیست.
میدونی، من دارم کارم رو میکنم. دارم پروندههام رو جمع و جور میکنم.
و... و کل اساس و بنیان پوسیده.
درست میگی.
دکتر کراویتز، یه ملاقاتکننده تو لابی اصلی دارید.
دکتر کراویتز، یه ملاقاتکننده تو لابی اصلی.
میخوای برش داری؟
فقط یه پرونده باز دیگه کم داشتم.
از طرف دیگه، این ممکنه تا آخر وقت امروز بسته بشه.
این ممکنه همون پروندهای باشه که منو از این چاه درمیاره.
من میگیرمش. حسی در موردش داری؟
دارم میگم، بذار من بگیرمش. برام چه فرقی میکنه که یه پرونده باز داشته باشم؟
با من روراست باش. این همونه؟
جادو رو حس میکنی؟ من دارم بهت پیشنهاد میدم.
اگه میخوای من بگیرمش، من میشم مسئول اصلی.
بگیرش. بگیرش. بگیرش.
هاوارد، قتل.
کل محله داره در موردش حرف میزنه، پس...
یه جسد تو زیرزمین جری جیمپسون پیدا شده.
پس، فکر کردم بهتره بیام اینجا.
قبل از اینکه مثل همه کارهای دیگهاش بندازتش گردن من.
میتونید جسد رو شناسایی کنید خانم؟ هنری بیدل.
هنری بیدل، همون مامور وصول بدهیهای لیتل پیجز؟
خودشه. این یارو رو میشناسی؟
لیتِل پِیجِز رو میشناسی، تو مرکز شهر؟ آره.
یه دیوینو خریدم. دیوینو چیه؟
مثل یه کاناپهست.
مثل یه کاناپه چند تکه؟ با یه تخت توش.
آه، یه دَوِنپورت. نه، نه. دَوِنپورت نه. یه دیوینو.
تخفیف گذاشتن، ماهی ۱۸ دلار قسطی.
یه دیوینو؟ یه دیوینو.
یه دیوینو!
شوهرتون صاحب این خونهست یا اجارهاش کرده؟
یه آدم بیعرضه. اون شوهر سابقمه.
اون یه دیوونهست و محاله بذارم منو تو این قضیه بندازه.
اسمش جری جیمپسونه.
جی-ای-اِم-پی-اِس-او-اِن.
گوش کنید، شماها میخواید دنبال سرنخ بگردید؟
جسد توی زیرزمین خودش یه سرنخ بزرگه.
ما هنوز باید جری رو پیدا کنیم.
الو.
کارآگاه هاوارد از واحد قتل. شما کی هستید؟
جری هستم.
شما فوقالعادهای.
خب، جری، کِی میتونیم با شما ملاقات کنیم؟
کارآگاه مانچ.
از این عنوان خوشت میاد، مگه نه؟
کارآگاه جان مانچ.
زُل زدن به منو بس کن. من بهت زُل نزدم.
No comments yet. Be the first to leave one.