The first 200 lines.
بانوی دربار
قسمت ۴
بانوی من
ارباب جوان چو مو برگشتن
چو مو - پدر-
مادر
چو مو
چرا لاغر شدی؟
من دایی رو تو گوانگ جو دیدم
و یه سری هنر رزمی یادگرفتم
واقعا ؟
تو هنر رزمی یاد گرفتی؟
تو؟
سرورم
چطور میتونی به این راحتی دروغ بگی؟
چرا یه پسری مثل تو نصیبم شد؟
چی گفتی؟
یه کلمه دیگه بگو بعدش خودت به غلط کردن میافتی
مادر
چو مو
حرفاش رو به دل نگیر
پسر لو یون جی مقام گرفته
پدرت این چند روزه همش داره
بهونه گیری میکنه
چو لینگ و چو جون
هم به خاطر داد و بیداد کردناش جرات ندارن بیان خونه
بانوی من
شاهزاده خان میخوان با ارباب جوان چو مو حرف بزنن
چو مو تازه برگشته چانگ آن
اون حتی وقت نکرده خوب استراحت کنه
چرا باید اینقدر قوری ببینیش؟
تت سرزنشش کنه
به خاطر این
منم سرکوفت شنیدم
پدرت خواست
شی نان با چو مو ازدواج کنه
مادرم منو صدا کرد برم دربار
و درست تو صورتم سرزنشم کرد و
و گفت که برادر زنم یه بد نامه و
من درست تنبیهش نکردم
پس ازدواج با شاهزاده شی نان چی؟
امپراطور چی گفت؟
برادرت فقط یه
بیخاصیت هوسبازه
حتی لیاقت خدمتکار بودن عالیجناب رو نداره
چو مو
شوهر خواهر
خواهر
اینجایی
بیا تو بشین
نه تو همونجا وایسا
تو طول گشت و گذار بهت
خوش گذشت
این دفعه خیلی خوب نبود
هنوز برات کافی نیست؟
عالیجناب
دارم یه درس بهش میدم
تو دخالت نکن
شوهر خواهرت
بیشتر حرف میزنه تا عمل کنه
در واقع از ته دل بهت اهمیت میده
مهم نیست چقدر تو دردسر بیفتی
اون به خاطر تو حلش میکنه
تازگیا مطالعه کردی؟
اره
وقتت رو که با خانوما
نگذروندی مگه نه؟
عاایجناب
منظورم اینه اون دیشب انجامش داده
اون درمورد گلدوزی کفشای
دخترای وزرای چانگ آن داشت نظر میداد
این نظرای چندش زیادی پخش شده
من خیلی خجالت زده شدم و
و از نگاه وزرا قضاوتاشون رو
احساس میکردم
من تازگیا هیچ کدوم از اون کارا رو نکردم
من داشتم هنر های رزمی و
استراتژی های نظامی رو میخوندم
اگر داری راست میگی
پس بهم بگو
در عملیات نظامی چند نوه زمین داریم؟
۹ تا
زمین پراکنده ، زمین صاف ، زمین باز
زمین مشاجره ای،زمین راه های متقاطع،زمین اصلی
زمین سخت،زمین لبه دار
زمین خیلی سخت
بد...بد نیست
اما خودت رو لوس نکن
فقط چون تونستی چند تا کتاب بخونی
یکی رو بفرست
تا اقای سون رو دعوت کنه اینجا
تا ازش یه امتحان بگیره
میتونم بپرسم
از چه کلکی توی جنگ استفاده میشه؟
چیزی که الان داریم استفاده میکنیم
یه روش فریب دادنه
چطوری؟
وقتی قدرت حمله داریم باید خودمون رو ضعیف نشون بدیم
وقتی میخوایم از قدرتمون استفاده کنیم باید بی کار به نظر برسیم
از همین اول
همچین سوال راحتی راجبه طرح نقشه پرسیدید
اول تظاهر به ضعیف بودن میکنی
در حالی که یه نقشه ی دیگه تو سرته
اگر این گل زدن و فریب دادن نیست
پس چیه؟
توی ارتش
اول باید قوانین مشخص بشن
برای چی؟
با وجود قوانین
سربازا گیج نمیشن
اگر گیج نشدن
بعد ما میتونیم یه ارتش خوب داشته باشیم
اگر فرمانده و سربازا هم نظر باشن
بعد وقتی صدای تبل رو میشنون با هم عمل میکنن
یه ارتش ۱۰ هزار نفره
برای نابودی یه کشور کافیه
اگر این طوره
با یه ارتش ۱۰ هزار سرباز
تو میتونی
هر چیزی رو که میخوای بدست بیاری
و هر کسی رو که میخوای بکشی؟
داری اشتباه میکنی قربان
واقعا؟
بیشتر از این نمیتونی اشتباه کنی
دشمنا راحت شکست میخورن و
کشور به بهترین شکل اداره میشه
اگر یه ارتش هر کسی رو که خواست بکشه
اصلا منطقی نیست
فقط به یه درهم شکستگی
منجر میشه
نباید هیچ وقت یادمون بره که
برای شروع کردن یه جنگ
باید دلیل خوبی داشته باشیم
حرف زدن فایده ای نداره
بیشتر منطقیه که
یه مبارزه شبیه سازی شده داشته باشیم
نکته خوبیه
یکی رو بیار
بذار روی میز شنی
با توجه به گذرگاه های باریک
اگر بتونی اول سرشون رو گرم کنی
بذاری اونا با قدرت مستقر بشی و منتظر بشی که دشمن بیاد
اقا شما توی مشغول کردن من توی گذرگاه پیشقدم شدید
و هم میخواستید منو از سمت چپ غافل گیر کنید
پس بزای همین نتونستید از گذرگاه محافظت کنید
شما قدم اشتباهی برداشتید
و کل جنگ رو باختید
شنگ چو مو
اگر بتونی ۳ بار بزنی به هدف
باور میکنم که دروغ نمیگفتی
اما نمیتونی مثل دفعه قبل
به هدف نزدیک بشی
و تیر رو بزنی بهش
اوندحساب نیست
خط شروع خیلی از هدف دوره
تو خودتم نمیتونی انجامش بدی
و از چو مو میخوای بزنه
وقتی دارم یادش میدم
تو دخالت نکن
مگه راستش رو نمیگم؟
...من
اصلا خودت میتونی؟
ببینش
چیکار داری میکنی؟
چو مو
داری اشتباه میام هدف اونوره
میخوای به ما تیر بزنی؟
اوه مادر جان
...این
عالیجناب
شما خیلی اشتباه میکردید
مادرتون
الان توی سالن هستن
این مرد اینجا
برادر کوچک بی خاصیت و بی ادب منه
نه نه نه
اون اصلا بی خاصیت نیست
به خاطر برادرای خجالت آورم
من خیلی سختی کشیدم
بالاخره الان
چو مو بالاخره یه سری موفقیتا داره بدست میاره
من خام و نادون بودم
که باعث شد شما اذیت بشید
خواهر
این برای شما
دوست دارم به سلامتی شما بخورم
خوبه چقدر قشنگ
چو مو
...وقتی توی گوانگ جو بودی
دقیقا چه اتفاقی برات افتاد
وقتی اونجا بودی؟
!حتی باعث شده آدم دیگه ای بشی
من فقط یهو فهمیدم
درواقع تکیه کردن به یه مرد واقعی
حس خوبیه
خوب گفتی
بیا
به افتخار مرد واقعی
برادر بزرگتر
برادر
No comments yet. Be the first to leave one.