The first 200 lines.
گوش کن، مدیر تیلور
ازم خواست بیام اینجا و کارو جوندارتر کنم
و منم دارم همین کارو میکنم
خوشت نمیاد چطور دارم نمایشو کارگردانی میکنم، کراسبی؟
اشکالی نداره. هر طور دوست داری جوندارش کن
رئیس عمو آدامو دیدی؟
یا دوستپسر مامان، یا هرچی؟
در واقع آدم بدی نیست
فکر میکنی با هم رابطه دارن؟
ما یه مشکل داریم
گوردون میخواد هفت نفر رو اخراج کنم تا شرکت ورشکست نشه
به معلم هنرم چی گفتی؟
خب، رفتم سراغ اون کلوچه پرتغالی کوچولوت...
و بهش گفتم از چیزی که مال منه دور بمونه
این همه مدت تو رواندرمانی! هیچ تغییری نکردی. حتی یه ذره هم عوض نشدی
اوه، خدای من!
آها! دخترم اینجاست. روز شکرگزاری مبارک!
ممنون. اینجا که حسابی شلوغ پلوغه
آره. خیلی ممنون که امروز دستیار سرآشپزم شدی
خب، چارهای نداشتم
این درست نیست. هر کسی میتونست کمکم کنه. کلی پیشنهاد داشتم
آها، حالا داری چاپلوسی منو میکنی
نه، برای اینه که میدونی داری چیکار میکنی
و تو فشار خوب عمل میکنی
و از همه مهمتر، کاری که من میگم رو انجام میدی
بله، اینه
اووه، خیلی خوش میگذره. قول میدم
خب، حالا بیاید برنامهرو مرور کنیم
این... این فقط وظایف مربوط به غذاهاست. اینم برنامه فر
برنامه فر هم داریم؟
حتماً. خب، ما فقط یه فر داریم، پس باید یه برنامه داشته باشیم
پس، باشه. بوقلمون تازه رفت تو فر. ساعت ۱۱ میاد بیرون
بعد کدو و سیبزمینی شیرین میره تو. اوه، بعد...
رنه، خیلی خوشحالم که به ما ملحق میشی
تا وقتی یه روز شکرگزاری با بریورمنها رو تجربه نکنی، انگار زندگی نکردی
خب، ممنون که دعوتم کردی کراسبی
خوش میگذره؟
خب، بهترین وقتی میشه که تا حالا تو زندگیت داشتی
انقدر میخوریم که نزدیکه بالا بیاریم
و بعد میریم تو زمین فوتبال و میکوبیم به همدیگه
اوه، جبار، شاید برای بازی نباشیم. یاسمین: اوه، مامان، بیخیال
این درست نیست
شاید هنوز اونجا نباشیم
نه، ما باید برای بازی فوتبال اونجا باشیم
اوم... اوه! وای، تو... تو پای درست کردی؟
اوه خدایا. جوری میگی انگار چیز بدیه
نگو که پای دوست نداری
نه، پای دوست دارم
فقط، اوم، مامانم یه لیست درست کرده بود
و فکر کنم تو قرار بود استافینگ درست کنی
میدونم. لیستو دیدم. استافینگ اینجاست. پای هم اینجاست
اما، اوم... قضیه اینه. خواهرم طبق لیست رسماً مسئول پای بود
و اون تو روز شکرگزاری یکم جدی میشه
کراسبی، روز شکرگزاریه
این سنت خانوادگی ماست
ما همیشه پای سیبزمینی شیرین و مینسمیت داریم. مشکلیه؟
این مشکلی نیست. هر چی پای بیشتر، بهتر
باشه
اوه و ووداستاک هم که میبینم پشت سرش میاد
باشه
مامان، ما نمیشنویم!
ببخشید عزیزم، فقط یه دقیقه دیگه
اون خیلی بزرگه!
باورم نمیشه اون اینقدر... اوه، بیخیال
یه بالونه. و خیلی بالاست. جوئل: آره
مامان، نگاه کن! اسنوپیه
عالیه، عزیزم
آبلیمو. اصلا نگاه نمیکنی!
آبلیمو. دارم نگاه میکنم عزیزم. به نظر...
مامان! گرسنمه. عزیزم!
چرا نمیتونم هیچی بخورم؟ میشه یه لحظه بهم فرصت بدی؟
گرسنمه!
اوه! سیدنی!
اوه خدای من. منظورم این نبود!
نه، تو فقط... وقتی دارم کار میکنم نمیتونی حواسمو پرت کنی. من...
اون کشمش رم من بود
منظورم این نبود
باشه. باشه، اشکالی نداره. اشکالی نداره
اوه، میدونی، هنوز سیب رو داریم
مامان منو میکشه. من...
باشه. خب...
باشه. شما برید. باشه؟
من اینو جمع میکنم. آره
بیا بریم عزیزم
آخ، تعطیلات. بیا بریم. عجله کن
هی، آدام
ممنون که روز شکرگزاری اومدی
یه چیزی هست که میخواستم باهات حرف بزنم
آره. چی شده، گوردون؟
اوم، من تصمیم گرفتم شرکتو بفروشم
باشه، گوش کن گوردون، میدونم...
که اوضاع سخت بوده و تو به فروختن شرکت فکر میکردی
فروخته شده. دیشب
باشه
پس، تو فقط با اینا حرف زدی و بعد...
فقط تو یه شب شرکتو فروختی؟
معلومه که نه. دیشب قطعی شد
درست، درست. چون این کار ماههاست که در جریانه
برای همینه که ازم خواستی اون هفت نفر رو اخراج کنم
تا شرکت برای فروش جذابتر بشه
شرکت مال منه. آره شرکت مال توئه، و میدونی چیه؟
من ۱۵ ساله اینجا کار میکنم. بیشتر از ۱۵ ساله!
و با اینکه من توی شرکت سهمی ندارم، که خب...
میدونی چیه؟ اشتباه خودم بود، سالها پیش.
ولی فکر میکردم حداقل باید در جریان این...
...چیزا قرار میگرفتم.
خب، اینجوری که نشد.
خب به کس دیگهای گفتی؟ نه.
به سارا گفتی؟
به هیچکس. کاملاً محرمانه بود تا وقتی معامله اعلام بشه.
نمیخواستم پخش بشه تو خیابون...
...و تو از یکی دیگه بشنوی.
میخواستم از من بشنوی. هوم.
فکر کردم حداقل اینو بهت بدهکارم.
و نمیخواستم بعداً، میدونی، معذبکننده بشه.
بعداً؟ سر شام؟
اِ، چه شامی؟ شام خانوادهم؟
شکرگزاری.
سارا منو برای اون دعوت کرده. فکر کنم.
آره. سارا منو برای شام شکرگزاری دعوت کرده.
بهم گفت قراره بهت بگه.
نه، بهم نگفت. من در موردش نمیدونستم.
خب، من دعوت شده بودم.
خب، اگه همین بود؟
گوش کن، واقعاً امیدوارم هنوز بتونیم دوست بمونیم.
هی، گوردون.
واقعاً ممنون میشم اگه نیای...
...به شام شکرگزاری خانوادهم.
خب، خانوادهت منتظرم هستن.
خب، دوشنبه صبح، باید بیام اینجا و با کارمندامون روبرو شم...
...و بهشون بگم شرکت فروخته شده.
چون میدونم تو اون رو انجام نمیدی.
وای، وای، وای. پس، من میخوام...
...تعطیلاتم رو با خانوادهم بگذرونم.
شکرگزاریت مبارک.
عزیزم، من نمیدونم... متاسفم نمیدونم چی بگم.
من فقط... این... آره.
ما خوب میشیم. خوب میشیم. فقط...
میدونی چیه؟
چرا باید این کارو میکرد؟
نمیذارم این روزمون رو خراب کنه. درسته.
و ما یه...
آره، همینطوره. ...شکرگزاری شاد خواهیم داشت. باشه؟
مامان، بابا! ببینین! ببینین هدی کمکم کرد یه صفحه گسترده بسازم...
...برای همه چیزای مربوط به فوتبال شکرگزاری. ببینین.
یه جا برای تکلهای جبار داره... اوه، چه باحال.
پاسها، دویدنها و نتیجه نهایی. مسابقه بوقلمون!
حالا شد! باشه. آره!
این خیلی باحاله، مکس.
خیلی خوبه که خواهرت کمکت کرده.
خیلی، خیلی خوبه.
برای آشپزی کمک میخوای؟ یا بریدن این طالبی؟
آره. میخوای کمکم کنی؟
آره. چی؟ باشه.
هیچی. فقط به نظر میاد این روزا خیلی سرحالی.
خوشحالم میکنه. خیلی خوبه.
فقط به خاطر اینکه من دارم... طالبی میبرم...
...تو شکرگزاری؟ نه، از اون استفاده نمیکنیم.
خب، اون و پنج روز بدون کنایه.
تو داشتی میشمردی. میدونی چیه، چشمش نزن.
اون داره کمک میکنه. باشه؟
باشه. فقط نمیتونم به چیزی فکر کنم.
باشه. کریستینا... بیسابقه ست اینجا.
بیا این آمار رو چک کنیم.
جوونههای چشایی تو هنوز توسعه پیدا نکردن.
شکرگزاری مبارک!
سلام، شکرگزاری مبارک.
شکرگزاری مبارک.
همین الانم بوش خیلی خوبه.
عزیزم، میشه... وای! نه، نه. اه.
اون مخلوط سبزیجات رو بده بهم. بیخیال خودم برداشتم. اه، چندش.
بابا کجاست؟
اِم، تو انبار. داره از کمک کردن فرار میکنه.
میخواستم ازتون یه چیزی بپرسم. اِم...
میدونین، دوستم، گوردون، کاری برای شکرگزاری نداشت.
واسه همین گفتم احتمالا اگه بیاد خونه ما خوبه. خوبه؟
مشکلی نیست؟
حتماً.
مامان، وای.
اوه، نه. اِ... من فقط صندلیها رو تنظیم میکنم.
جاش میدیم، مگه نه؟
تو ازش خوشت میاد.
اوه، عاشقشم. چه آدم شیرینی.
آسونه. اگه میتونستم خودم باهاش ازدواج میکردم.
اون واقعاً مشتاق دیدن شماست.
اِ...
نمیدونم. یه جورایی عجیبه.
اون رئیس عمو آدامِ. اِ...
اون آدم خوبیه. رئیس منم هست.
خیلی عجیبه.
میدونم.
آره، خب، من فقط اِم... من فقط یه کارت جا میسازم.
ممنون.
هی. هی.
فقط باید از آشپزخونه میزدم بیرون چون دیوونهخونهست.
اوه، آره. مرغا قدقد میکنن، نه؟
آره. از منظره خوشت میاد. بفرمایید. میتونی...
...این توپ فوتبال رو باد کنی. اینم تلمبهش، بفرما.
هی درو؟ میشه... میشه یه چیزی ازت بپرسم؟
آره.
No comments yet. Be the first to leave one.