The first 200 lines.
زیرنویس اختصاصی موویز مترجم Mrs.NrT
نوایِ برادوِی* برندهی اسکار بهترین فیلم در سال 1929
اوناهاش اِرب. یه بخش و دوتا همسُرایی
-ادی آهنگ خوبیه؟ -آهنگ خوبیه اِرب
-بهخوبی آهنگ "رقص عروسکی"ئه -بسیار خب
این بخش رو رد کن. همسُرا بذار و بهش شور و هیجان بده
جذابئه، نه؟
-صبح بخیر -سلام جیمی
جذابترین آهنگیئه که تو عمرِت شنیدی رو دارم
-اینجوریئه؟ -آره جون خودت
ردیفئه؟ گرفتی چی شد؟
جیمی اگه بتونی جمعیت رو ساکت کنی، واست آهنگئه رو میخونم
-یهکم هماهنگی چطور؟ -باشه
گوش کن. از این بگذر. یک و دو
دومین همسرایی، یه کم جَز و کمی هم شور و هیجان
تا وقتی آماده نشده گام میزنم. بزن بریم
ادامه بده اِرب
-خودشه -همسرایی تو "فا دیِز"
ایینه!
گوش کن بچه، اگه این اجرا رو بگیریم دیگه بقیهاش مثل آب خوردنئه
-سلام دخترا -سلام ادی
گوش کن ادی! این آهنگئه رو ازت میگیریم و به بهترین نحو هم اجرا میکنیم
البته!
شرمنده خوشگلا. این آهنگ نه. زَنفیلد واسه نسخهی جدیدش خریده
خواهرانِ ماهونی هم از غرب دارن میان تا واسم اجراش کنن
گوش کن ادی، تو که قرار نیست، قطعهی عالیات رو بدی یکی مثل همون
که خواهر کوچیکئه گند زد، هدر بدی، میخوای؟
اصلااا و ابدا رُزی
یکی از اون دوتا خواهر، قرارئه خانمِ ادی کرنز بشه
وایسا. یه دقیقه ادی صبر کن
اگه میخوای شبِت ساخته شه، اون فرصت رو بهمون بده
اوه، نه نه نه
اصلاا و ابدا
باید برگردم هتل دخترها منتظرمند
اوه، اما ببین اگه آهنگ میخواین...
دَمِ جورجی کوهن رو ببینین
اونم آهنگای خوبی مینویسه
مگه نه جیمی؟
هتلی تماشاخانهای در خیابان 26اُم نیویورک
اوه، ممنونم. بَرِش میدارم
خدای من، زیباست، مگه نه؟
تازه کجاش رو دیدی اگه یه نگاه به تختها بندازی
یوااش. بهت گفتم اون باروبَندیل آشپزی رو تو چمدون بزرگه بذاری
آره؟ ببخشید بدشانسی میارم
اگه صورتحساب هتل رو نپردازیم اونا چمدون رو نگه میدارن و هنوزم میشه که چیزی بخوریم
در ثانی، عزیز من، چیزی نخوری کالری و انرژی از دست میدی
کالری؟ چی هست اصلا؟
واسه حرکات نمایشی، احمق جان
-خب، من که با دستپختِت چاق نشدم -نشدی؟
یه نگاه به خودت بنداز بعد بگو
-با من اونجوری حرف نزن... -هالو، بس کن
-واسهمون خیلی حوله بذارین -گذاشتم
و شمردمشون
تا چند بلدی بشمری؟
خب، همهچی ردیفئه فرمایش دیگهای نیست؟
چرا، غذا بیارین لطفا
فکر کنم منتظر اَنعامئه. برو پیش پنجره و بلند صدا کن من رو
هَنک، ازین کارا خوشم نمیاد. خسیسبازی درنیار
به جهننم
همهچی تَه کشیده اما دلار و قیمتها؟
قهوه، نیمرو. دوتا تو یه سفارش هست دیگه؟
-آره -و نون باگت
-هنک! بله؟
بیا به این منظرهی زیبا نگاه کن
همینها، ممنون
قهوه، نون باگت و دوسهتا نیمرو
جواب داد
اوه، کوئینی، نیویورک
جائیکه آرزوش رو داشتیم و دربارهاش حرف زدیم
-باحال نیست؟ -چرا
اما یه چیزی هست که من رو میترسونه
تو رو میترسونه؟ چیزی نیست که بخوای ازش بترسی
خب، بنظر میرسه شانس مزخرفی داشتیم
این همه راه از غرب اومدیم
یه عالمه کار، پیشرفتهای کوچیک و فرصتی واسه پسانداز کردن
اجرای نمایش هم خوب از آب در اومده
اما خب اینجا، هیشکی ما رو نمیشناسه
اوه، من نگرانم
اوه عزیزم، خودت رو اذیت نکن
اما پول زیادی نداریم
اوه هنک، نمیشه فقط واسه یه سال دیگه برگردیم؟
برگردیم به اون سالنهای اپرا و سالنهای اون شهر کوچیک؟
اون هتلهای ارزونقیمت و سرسراهای خندهدارشون؟
دوباره خودمون غذا بپزیم...
لباس شستن و اطو کردنشون رو آینهها
گذروندن اون روزهای بوگندو
تابستونهای شلخته و زمستونهای یخبندون لعنتی
فقط بخاطر پسانداز کردن پول کافی که بیای نیویورک تا بازیات رو نشون بدی. آخه چرا؟
اوه عزیزم
با قیافهی تو و تواناییهای من...
خیالت راحت جای بد نمیریم و بیگدار به آب نمیزنم
حالا نگران نباش
علامت برقی اون BVD رو میبینی؟
-آره -خب، دقیقا همونجا...
قرارئه تابلوی خواهران ماهونی رو بذارن
-تو BVD؟ -آره تو BV..
عزیزم، اونا خیلی ذکاوت به خرج دادن که تو خوشگل آفریدن
بدو، قبل از اینکه اِدی برسه تمیزکاری کنیم
وان رو واست آماده میکنم
خواهران ماهونی در BVD
هِی، داری چه آهنگی میخونی؟
آهنگ "حباب" که واسه صابون لوکسئه
میخوای باهام بشوری؟
نه دیگه، اینجوری هردوتامون خیس میشیم
واسه من رو میشوری؟
ممکنه. هیچی نمیشوری بجز یقهات رو
نه تنها باید بشورمشون، ظاهرا باید خودم هم وَرِشون دارم
اوه، هنک، حواسم نبود
همیشهی خدا همینجوریای
به خودت فشار نیار عزیزم. خودم بَرشون میدارم
اوه خدایا، داره روبهراه میشه
آه، من میرم
فکرش رو میکنی شرمسار بشم و آبروم بره؟
دایی جِد!
سلام عزیزم، چطوری؟
-خوبم، شما چی؟ -عاالی
-خدای من! هنک، خوشحالم که میبینمت -کوئینی، بدو که دایی جِد اومده
دایی جد؟
الآن میام بیرون
چه شانسی شما دارین
-یه دقیقه دیگه میام -باشه عسلم، فقط عجله کن
دایی جِد، دیگه چه خبرها؟
هتل رو واسه سه هفته رزرو کردم
کاری نکنید. تو نیویورک میمونیم
میگم، گوش کنین دخترا...
میدونین. این شهر رو بب ببیشتر از شماها میشناسم و خخخ خخییلی خواهرای دیگه هستند که...
کارِشون پشت پیشخونهای غذاخوریئه نیویورکئه تا اینکه
تو سسسالنهای نمایش باشن
نفوسِ بد نزنین و سقّ سیاهبازی درنیارین
شاید هم، اما بذار بهتون بگم که
ببگم که، بببگم بببهتون که...
اسم اون آهنگی که دارین میزنین چیه؟
دخترا خوب گوش کنین...
خخخب؟
خب، چی میخواین بگین؟
عاشق جفتتون هستم و میخوام ببینم که باهم جفتوجورین و همدل
خب دایی جِد، اون رو میدونیم
اما این شهر رو ترک نمیکنیم تا شمع سرقبر بِیب روث* و گرَنت* روشن نکنیم (روث، بازیکن بیسبال امریکایی و یولیسِز-هجدهمین رییسجمهور امریکا- و همسرش جولیا گرنت)
-لطف میکنین در رو باز کنین، دایی جِد؟ -حتما
اوه، ددخترا.. صصصب صصبحانهتون
قهوهتون آمادهست
داری میای اون لیوان مسواک رو هم بیار
-باشه -دایی قهوه بریزم براتون؟
نه ممنونم. تازه صصب صصصبحو... تازه خوردم
-واقعا؟ -دایی جِد!
کوئینی!
خدایاااا، چقدر بزرگ شدی
-و خیلی هم زیبا -هر چند اونقدرام خوشگل نیستا؟
خب، اینجور که پیداست میخواین نیویورک بمونین
آمادهایم و ردیفئه. اما بابت پیشنهادتون ممنونیم
بسیار خب. واسه چند روز نگه میدارم
-باشه -خداحافظ
-اوه، خدانگهدار دایی جد -اگه هروقت کارم داشتین بهم زنگ بزنین
باشه حتما. شمارهتون تو دفترچه تلفن هست
مگه میشه نباشه
اوه، هنک فکر کنم اشتباه بزرگی کردیم که اون کار رو قبول نکردیم
میدونم دارم چکار میکنم. ما هم به اندازه بقیه شانس داریم
خانوادهی دانکِن چی داشتن تا به تایمز اسکوئر*رسیدن؟
پاسیو؟!!
ما خیلی بیشتر از اونا داریم
باشه، اما دانکنها هم خیلی خوبن
بگو ببینم، باهاشون چکار کردیم؟
اونا رو از صندلیهاشون کنار زدیم. بیا توو
-ادی! -هنک!
اوه عززیزم
بذار خوب نگات کنم
-خدایا، چقد خوشحالم که میبینمت -اوه پسر، خیلی از دیدنت خوشحالم. اوه خدای من!
اینم کوئینیِ من!
-کوئینی؟ نمیخوای بهم بگی که اون... -البته
کویینی، چه بزرگ شدی
خودشه؟ گرفتنِ اون بوسههای خواهرانه، حالا همچین سخت نیست
میگم نمیشه
-یه ماچِ گُنده -موفق شدم
اولینباری که دیدمت خیلی صورت بامزهای داشتی...
با اون لِنگهای دراز و کَکومَکهات
اما صدوهشتاد درجه تغییر کردی و خوشگل شدی
خب، برم لباس بپوشم بیام
من که دیوونهشم اِدی. خیلی جَوون و خوشگلئه
البته که هست
خب، هنک حالا که اینجائی، کِی قراره ازدواج کنیم؟
اوه، قرار نبود تا اینجا پیش بریم. میخوام یه فرصت به کوئینی بدم
همیشهی خدا داری واسه یکی دیگه کاری انجام میدی
تعجبی نداره که عاشقتم
-منم یه جورایی نقطهضعف تواَم -واقعا؟
خانم اِدی کرنز؟
بنظر عاالی میاد، اینطور نیست؟
عالیه اِدی
اوهوم، و هروقت که بخوای میتونی اون رو تو تابلوهای شهر به تصویر بکشی
-خدای من، هنوز همون بچه شیرینئه هستی. -چرا که نه، البته
هنک، پیرهن جدیدم رو تو چمدون بزرگئه گذاشتی؟
یه دقیقه دیگه برات میارم
کوئینی بیا اینجا
-خدایا هنوز نمیتونم باورکنم چقد عوض شده -خب، البته ادی تو هم بهنظر جذاب میای
-هنک دروغ میگم؟ -اون خیلی جذابئه
سه قیراط
پلاتین
اینم دستمزدم. نگاه کنین اما نخندین
جورابهای طلائی!
اوه ادی، میدونستم که همهچی رو خوب پیش میبری
اوهوم، و یادم نرفته که تو همون دختر کوچولو هستی که من رو به نیویورک کشوندی
No comments yet. Be the first to leave one.