The first 200 lines.
قهرمان خو
کبوتر نامه بر رو پيدا کردم و همون موقع تحقيق کرديم
خبر به دست اورديم که فو کان گان امروز با زني ازدواج ميکنه
خبر به دست اورديم که فو کان گان امروز با زني ازدواج ميکنه
که هست دختر قهرمان ميااس
همين امروز؟ همين امروز
قهرمان خو،من فکر ميکنم
اين يک تلست
من ميرم مهم نيست که چقدر خطرناک باشه
ولي زن برادر چهارم گفت
هنوز اسيب دروني داريد و مسافت زيادي رفتيد
ميتونيد تحمل کنيد؟
براي نگرانيت متشکرم
ولي چاره اي ندارم
رئيس،روباه پرنده ميدونه که جنرال با خانوم ميااُ عروسي ميکنه
رئيس،روباه پرنده ميدونه که جنرال با خانوم ميااُ عروسي ميکنه
داره ميره به پايتخت
خوبه خوبه داره مياد
زوج هاي جديد
تعظيم اول براي خداوند
تعظيم دوم براي بزرگترها
تعظيم براي همديگر
اينکارو نکن
رولان بريم
ولم کن
ولم کن
تو کي هستي؟
چرا ميخواي منو بدزدي؟
لانار،تو چت شده؟
نميخواد بترسي
هيچ کس اينجا بهت صدمه نميزنه
روباه پرنده هر چند به نيت خوبي نيومدي
ولي در هر حال مهماني
من ميزبانم باهات بد رفتاري نميکنم
لطفا به ارومي نگاه کن
رولان
تعظيم اول براي خداوند
تعظيم دوم براي بزرگترها
تعظيم براي همديگر
مراسم تمام زنو شوهر داخل اتاق عروسي ميشن
رولان بريم
همسرم،ببخشيد منتظرت گذاشتم
همسرم،تو خيلي خوشگل شدي
امشب حتي زيباتر هم شدي
ميدنم ادم مست رو دوست نداري
دفعه قبل مست کردم و رنجوندمت
دفعه قبل مست کردم و رنجوندمت
امروز با اينکه ازم خواستن ولي هيچي نخوردم
امروز با اينکه ازم خواستن ولي هيچي نخوردم
اقاي فو براي توجهتون متشکرم
ما ازدواج کرديم هنوز اقاي فوئم؟
ميشه منو شوهر صدا بزني؟
خب،تو خسته اي بيا استراحت کنيم
خسته نيستم
تو خسته نيستي من هستم
بگيريم استراحت کنيم همسرم
چي شده؟
اون مردي که منو امروز دزديد کي بود؟
براي چي ميخواست منو ببره؟
همچنين بهم ميگفت رولان
من به رولان ربطي دارم
امروز روز عروسيه ما هستش
نبايد بهش اشاره کني
فقط کنجکاو شدم
اون مرد دشمن اصليه منه
اون براي تو نيومده
بلکه براي منه
پس الان چطوره؟
زندانيش کردم
کافيه همسرم
اين چنين شب شادي
نبايد به اون ادم اشاره کنيم
بيا ارزومونو تکميل بکنيم
رولان برو
رولان
نه
امروز روز ازدواج ماست
براي چي نه؟
من بدنم هنوز اماده نيست
چي شده که اماده نيست؟
برات بد شانسي ميارم
سعي داري فريبم بدي؟
اقاي فو،هرچند ازدواج کرديم
ولي بايد بهم احترام بزاريد قبل صحبت کردن لطفا فکر کنيد
خب
خب
تو الان به عقد من در اومدي
ببينم چقدر بايد منتظر بمونم
براي چي الان به فکر اون افتادم؟
چرا به نظر قبلا ديدمش؟
براي چي
امروز وقتي اون منو گرفت
گريه کردم؟
کِي ذهنم دوباره برميگرده؟
چرا هيچ چيز يادم نمياد؟
رولان تو کجايي؟
رولان
رولان
رولان
رولانو بهم برگردونيد
کجا قايمش کردين؟
رولان
نکنه اسم واقعيم رولانه؟
رولان برادر خو اشتباه کرد
تو توي دستاي فو کان گان افتادي
فقط تونستم ببينم با اون فو کان گان حرومي ازدواج ميکني
فقط تونستم ببينم با اون فو کان گان حرومي ازدواج ميکني
بايد مجبور شده باشي
رولان نميتوني اينقدر ابله باشي
خانوم جنرال به ما دستور دادن که
هيچ کس نميتونه داخل بشه
يک جنايتکار بزرگ وجود داره
واقعا نميتونيم بزاريم شما داخل بشيد
درسته
چطور بانوي جديدتونو ازرده ميکنيد؟
خانوم اين حرفو نزنيد رولان
خانوم لطفا ما رو اذيت نکنيد
بله
اگر جنرال بفهمن
اجازه داديم عروسشون
شب عروسي داخل زندان بشه
پس زندگي هامون حتما با اخر ميرسه
پس زندگي هامون حتما با اخر ميرسه
بله بانو
لطفا به اتاقتون برگرديد
نزاريد جنرال در اين مورد چيزي بفهمن
نزاريد جنرال در اين مورد چيزي بفهمن
بله بله
اگه تو نگي تو هم نگي منم نگم
هيچ کسي نميفهمه
بانو
بازم احتمالي وجود داره
بله بانو
خواهش ميکنم با زندگي ما بازي نکنيد
درسته بانو
چرا شما اصرار داريد ...
من ميخوام ازش سوال بپرسم نميتونم؟
ميخوام خودم ازش بازجويي کنم
بفهمم چرا ميخواست منو بدزده
اگه نزاريد داخل شم
به جنرال ميگم
که بهم احترام نذاشتيد
بانو
خواهش ميکنيم
خواهش ميکنيم
لطفا ما رو توي دردسر نندازين
اگر اينو بگيد ما کارمون تمومه بله بانو اگر حرفي بزنيد ما خواهيم مُرد
اگر اينو بگيد ما کارمون تمومه بله بانو اگر حرفي بزنيد ما خواهيم مُرد
شما شبيه به يک بوداي زنده مي مونيد
شما شبيه به يک بوداي زنده مي مونيد
بله بله بانو
بله
خب،پس الان داد ميزنم
نه
خواهش ميکنم اينکارو با ما نکنيد
خواهش ميکنيم
ما کشته ميشيم
خواهش ميکنيم بانو
اون با تو کاري کرده رولان؟
تو منو ناميدي رولان؟
چت شده رولان؟
اقاي فو بهم گفت
ذهنم اسيب ديده و لخته خون توي سرمه
حافظمو از دست دادم
هيچ چيزي يادم نمياد
تو گفتي نام من ميااُ رولانه
پدر من ميااُ رن فنگه شکست ناپذيره
اقاي فو دشمن اصليه پدرم بود
من هيچ چيزي يادم نمياد
يادم نمياد اقاي فو چي گفت
يادمم نمياد شما بهم چي گفتي
بايد به کي اعتماد کنم؟
همش تقصير منه
اگر سعي نميکردي جلوي جنگه منو پدرتو بگيري
از صخره نميوفتادي
و الان اينجا نبودي
با فو کان گان ازدواج نميکردي
تقصير منه
اين حرفو نزن
ديروز بهت خنجر زدم
در مقايسه با زجر تو
هيچي نيست
من اومدم اينجا دنبالت
براي اينکه فکر ميکردم
تصويرهاي زيادي با تو ربط داره
اما وقتي بهشون فکر ميکنم
احساس درد ميکنم
ديگه نميتونم بهش فکر بکنم
چي يادت مياد؟
توي يک باغ هست
تو عصباني اي،بهم زُل زدي
هروقت بهش فکر ميکنم
احساس ناراحتي و احساس ترس ميکنم
همچنين بدون دليل گريه ميکنم
رولان
فکر نکن که نميتوني
انتظار نداشتم که اينقدر بهت صدمه بزنم
انتظار نداشتم که اينقدر بهت صدمه بزنم
حتي الانم داري عذاب ميکشي
بانو،وقت تموم شده
No comments yet. Be the first to leave one.