The first 168 lines.
اقبال به داد افراد جسور میرسد
آنئید اثر ورژیل
قسمت پنجم
!این شایعات مسخره رو تمومش کن، هایشیموتو
.این تویی که به دستور ساکایاناگی داری این خزعبلات رو پخش میکنی
.لطفاً تمومش کن، ایبوکی سان
!تو دخالت نکن
.اجازه نمیدیم این موضوع ادامه پیدا کنه
نسبت به این کار جدی هستی؟
!هوی، دست نگه دار
!وایستا
!برید عقب. این به شما ربطی نداره
.درمورد آیانوکوجی هم شایعه ساختن
.پس به ما هم ربط داره
.هرچند کراش زدن روی کارویزاوا قضیه مهمی نیست
!هـ.... همچین چیزی نیست
...نمیخواستم اینو بگم
.ولی منم به تو مشکوکم، هاشیموتو
.حق داری
.چون من شاهد ملاقات مخفیانهت با کارویزاوا بودم
ملاقات؟
.چیز خاصی نبود
!ما هنوز اینجاییم، مرتیکه
!ایشیزاکی-کون، لطفاً دعوا نکنید
...اما
،حتی اگر مجبور به اعترافش بکنید
.خودِ ساکایاناگی-سان هرگز قبول نخواهد کرد
پس دست رو دست بذاریم و هیچ کاری نکنیم؟
میشه بابت امروز عذرخواهی کنم؟
.نیاز به عذرخواهی نیست. اتفاقی نیوفتاده
!اما خوشحال میشم که بیدلیل انگشت اتهام رو سمت ما نگیرید
.هیچکس دوست نداره درگیر شایعههای بیپایهواساس بشه
.متوجه شدم
.بریم
پس ایچینوسه-سان بالاخره به مدرسه اومد؟
.دقیقاً زمان امتحانات نهایی
حرکت بعدیت چیه؟
.باشه
.کار همهتون خوب بود
!وا! کیو-پن، ۹۰ گرفتی؟ باریکلا
.شماها هم همینطورین
!هوی
یه نفر از کلاس الف، کلهش رو انداخته پایین .و رفته کلاس ب
چی میخوای، ساکایاناگی سان؟
.همیشه برای کار تیمی کلاس ب، احترام قائل بودم
چی داری میگی؟
.اومدم تا شماها رو نجات بدم
چرا نمیری سر اصل مطلب؟
شما همهی امتیازهای شخصیتون رو به ایچینوسه-سان دادید
.و به لطف این سرمایهگذاری، از سختیهای بسیاری عبور کردید
.درمورد این میخوام حرف بزنم
خب که چی؟
.این به خودیِ خود ایرادی نداره
اما اگر این شایعه درست باشه چی؟
اگر ایچینوسه-سان واقعاً مرتکب جرم شده باشه چی؟
.مزخرفه
.دقیقاً مثل همهی شایعههای دیگهای که پخش کردی
.من که نمیدونم داری درمورد چی حرف میزنی
من مدرکی موثق دارم
.که شایعهی مربوط به ایچینوسه-سان حقیقت داره
مدرک داره؟
منظورش چیه؟
!بچهها، آروم باشید
...اینکه امتیاز کل کلاس رو بسپارین به همچین آدمی
مثل خودکشی کلاس میمونه، مگه نه؟
نکنه حرفهای من اشتباهه
ایچینوسه-سان؟
میشه اجازه بدی رد بشم؟
ایچینوسه؟
.مشکلی نیست
!بچهها، متأسفم
.دوستان آروم باشید
.ایشون میخواد ابراز پشیمونی کنه
...بچهها
میشه به حرفهای من گوش بدین؟
.ساکایاناگی سان درست میگه
.من مرتکب جرمی شدم
.یه جرم نابخشودنی
چهار سال قبل
.من با مادر و خواهر کوچکترم زندگی میکردم
زندگی مرفحی نداشتیم
.ولی بهمون خوش میگذشت
.مادرم... به خاطر ما... خیلی سخت کار میکرد
یک سال قبل
به همین دلیل من تمام توانم رو گذاشتم تا .برای دبیرستان بورسیه بشم
نمرات درخشان آزمون آزمایشی سال سوم
نفر اول ایچینوسه هونامی
نفر دوم تاناکا یوسکه
.با اینکه پولش رو نداشتم
...اما
...در تابستان سال سوم راهنمایی
...مادرم
.بُرید...
معلوم شد به خاطر اینکه بتونه برای ،خواهرم هدیه تولد بخره
.بیشتر از حدی که میتونست، اضافه کار وایمیستاد
...خواهرم از یه آیدولی خوشش میومد
.و اون یه گیرهی مو داشت
.خواهرم هیچوقت لباسهای شیک و بازی نمیخواست
.این اولین باری بود که گفت چیزی رو میخواد
.مادرم بارها ازش عذرخواهی کرد
«.ببخشید که نتونستم برات هدیه تولد بگیرم»
.پس من تصمیم رو گرفتم
.که من برای خواهرم اون گیرهی مو رو بخرم
اینو میدونستم
که هیچکس حاضر نیست به یه دانشآموز .پایه راهنمایی کار نیمهوقت بده
روزهای کاری
روزهای مرخصی
حقوق
ـ۲ تا ۵ روز درهفته
یکشنبه - دوشنبه
به عموم ۱۲۰۰ ین دانش آموز دبیرستان ۱۰۸۰ ین نمیتوانیم دانش آموز راهنمایی استخدام کنیم
.با این حال، تمام تلاشم رو برای به دست آوردن پول کردم
...با این حال
آخرین شانس خرید
!واو! چقدر قشنگه
!همونیه که تو اون مجله روی موهاش بود
!آره! خیلی دوست دارم داشته باشمش
!عاشقشم
!هی، بیا فردا برگردیم
...آره. امروز پولش رو نداریم ولی اگر فردا بیایم
آخرین شانس خرید
.من... هرطور که شده اون گیرهی مو رو میخواستم
.هیچکس من رو ندید
.به دروغ گفتم که از دوستم پول قرض کردم
.خواهرم خیلی خوشحال بود
«.بارها گفت «خواهر، ازت ممنونم
.دیدن لبخندش مدتی احساس گناهم رو کمرنگ کرد
،وقتی مادرم از بیمارستان مرخص شد
.با خواهرم به دیدنش رفتیم
.خواهرم با افتخار گیرهی موـش رو به مادرم نشون میداد
...نمیتونستم ازش بخوام که این موضوع رو پیش خودش نگه داره
!آخه خیلی نسبت بهش خوشحال بود
.فکر کنم مادرم میدونست که من دزدیدمش
.نتونستم ازش پنهان کنم
.خیلی سریع به فروشگاه برگشتیم تا عذرخواهی کنیم
.تازه اونموقع بود که فهمیدم چه کار کردم
.به محض اینکه به خونه رسیدیم، مادرم زد زیر گریه .شُرشُر اشک میریخت
.تا به حال ندیده بودم که اینطور گریه کنه
.در آخر، مسئولین فروشگاه منو به پلیس تحویل ندادن
.من رفتم تو لاک خودم
.شش ماه خودم رو توبیخ کردم
.از اتاقم خارج نمیشدم
...اما
...مادرم... بهم گفت
.بیخیال دبیرستان رفتن نشو
«.هونامی، بیخیال دبیرستان رفتن نشو»
«.میخواد شادی رو تو زندگیت پیدا کنی»
.پس وقتی پام رو اینجا گذاشتم، تصمیم گرفتم از اول شروع کنم
.تا اعتماد مادر و خواهرم رو دوباره به دست بیارم
...بچهها
.ببخشید که تا الان بهتون نگفته بودم
.ببخشید که چنین رهبر نالایقی براتون بودم
!اینطور نیست، ایچینوسه
.ما شرایطت رو درک میکنیم
تو چون به ما اعتماد داری، این رازت رو بهمون گفتی، مگه نه؟
...بچهها
میخواستی منو به خنده بندازی؟
...ساکایاناگی سان
.هر کاری که کنی، دزدی، دزدیه
.احساس همدردی بیمعناست
.آره... درست میگی
.گناهان گذشته... هیچوقت رهات نمیکنن
...ایچینوسه
.درسته که من... دزدی کردم
.قصد ندارم از این موضوع فرار کنم
.چون... من مرتکب عملی اشتباه شدم
پس شرم و حیا کجا رفته؟
.درسته
No comments yet. Be the first to leave one.