The first 200 lines.
آنچه در "میراث" گذشت ...
هیولاها برگشتن، من اصلاً نمیدونم چطور یا چرا یا اصلاً متوقف میشن یا نه
این تنها راهی بود که میتونستم بهش فکر کنم
تا کاری کنم که ببینی
!سباستین واقعی نیست
!خفه شو
تو برایِ من وجود نداری
به الیزابت چی گفتی؟
سباستین؟
!از طول برو- ببین، من میدونم که میگی خوبی-
ولی مدت زیادی در جسم یک گرگ گیرافتاده بودی
آره و الان برگشتم- با تشکر از هوپ-
و کلِّ دنیا فراموش کرده که من وجود دارم
و پسری که دوستش دارم هم بیخیالم شده
هنوز نه، ولی بزودی
یه جورایی بقدری جادویِ سیاه به لیزی دمیدم که
برایِ جن گیریِ یک لشکر از تو سرش کافی بوده
...هوپ...آندریا
مایکلسون
چی؟- این رسمیه-
من همه چیز رو یادمه
وقتی از اون طلسمی که جوزی به من دمید بیدار شدم
تو مثلِ یک بازتابِ اسیدی پریدی تو ذهنم
چطور؟ تو رسماً تنها کسی رویِ زمین هستی که
میدونی من وجود دارم- بازدیدِ حماسیِ-
دشمنِ دوست نمایِ سابق باید یکم به تأخیر بیوفته
یه نمایشِ بزرگتر داریم
جوزی و لاندن امشب میخوان سکس کنن
چی؟
یه رقصِ ده ساله وجود داره
...خیلی خب، این که به این معنی نیست که
اون ازم خواست که یه بهانه پیدا کنم
که با بابام بمونم
تو باید جلوش رو بگیری
حقیقتت رو بگو
حرفتو بزن داستانتو بگو
چرا تو بهش نگفتی؟
چون من نمیخواستم کسی باشم که قلبش رو میشکنه
این کارِ توئه
عه، وقت خوبی نیست
تو چه خری هستی؟
من نگهبان هستم
و این قراره خیلی از چیزی که فکر میکردم آسون تر باشه
به بازی خوش اومدید
خب این...خلافِ انتظار بود
باید بریم مدرسه تا از لاندن محافظت کنیم
بیشتر انگار باید جوزی رو از لاندن محافظت کنیم با هشدار دادن
درموردِ اینکه اون قراره با یه عروسکِ خیمه شب بازی در اندازه انسان سکس داشته باشه
چی شد؟
فکر کنم بازی تازه شروع شد
..:: آنجــــــــــــل از ترجمه ::.. ..:: Angel ::..
lililili به کانالِ تلگرامِ ما بپیوندید lililili lilili @AngelicaSub lilili
هی
هی- اوه،چته؟-
هوی هوی هوی- چیه؟-
تو میتونی ببینیش؟
تنها چیزی که میبینم یه رفیق ـه
که نمیتونه به حد و مرزها احترام بذاره
بهت که گفتم !کسی دیگه نمیتونه من رو ببینه
اوه
!پسر- ام جی-
داری توهم میزنی
خب...میدونم، میدونم، میدونم
...ولی لیزی لیزی با یه خون آشام جدید ملاقات کرده
اوه آره، سابستین، - آره-
قشنگ تو کلِّ مدرسه درموردش چرت و پرت گفته
اون واقعی نیست
بنابراین فکر کردم که لیزی
داشت دیوانه میشد ولی الآن من دارم میبینمش
پس یا من دارم توهم میزنم ...یا این یارو
چ...چی؟
!میشه دیگه بهم دست نزنی؟
هوی هوی هوی هی
هی هی، رفیق
...اممم
ازش بپرس چی میخواد
از ما میخواد جسدش رو پیدا کنیم
اون میگه تویِ یه جعبه یه جایی خشک شده
اون یکم درموردِ جزئیات مبهمه
من مبهم هستم
...چون همونطور که گفته شد
اوهوم، من تویِ یه جبعه
!خشک شدم
اوه خدایِ من- من یه صلح طلبم-
ولی اگه یبار دیگه به موهام دست بزنی کلاهمون میره تو هم
اوه، آره،آره
!بس کن
ببخشید
لطفاً به اون رفیقِ خیلی باهوش ترت بگو که
من اخیراً با خون تماس داشتم
فقط...فقط اونقدری که بتونم به اون مغزِ خیلی محدودِ تو دسترسی پیدا کنم
اون خون فاسد بوده
اون آبشارِ خونِ کثیفی که جابجا کردیم رو یادته؟
خیلی خب همه با همدیگه کار کنید
و لیزی هر لحظه ممکنه برسه اینجا
و بهم اعتماد کنید دوست ندارید فقط 98 تا بادکنکِ قرمز داشته باشید
چی اینقدر خنده داره؟
گفتی تو و جوزی دارید خیلی باهم رفیق میشید، درسته؟
اره
و قضیه یه رقص ـه
قضیه رقصه، خب؟
فکر میکنه امشب قراره اتفاق بیوفته
نه، امکان نداره
...رفیق، سکس بعد از رقص خیلی- خیلی چیه؟-
ده هشتادی ـه؟
سلام
خب با لیزی صحبت کردم
و اون قراره امشب با بابام تویِ شهر بمونه
خوبه- آره-
فقط محضِ اطلاعت، خب؟
آره
آره
بهت که گفتم
رفیق
من خوبم
فقط...فقط یکم بی قرارم
اخیراً خیلی یکم بی قرار بودی
اگه همه یِ اینا زیادی ـه ...مجبور نیستی
...نمایش درمانی، قراره امممم قراره برام خوب باشه
بعلاوه من میخوام بتونم امشب بیام رقص
آره، محض احتیاط که شاید یبار هوپ دعوتت رو
که براش فرستادی رو قبول کنه؟
رفیق، چطور تو امشب نگرانِ خودت باشی؟
هستم
خیلی خب، بیا دوباره اینو امتحان کنیم
خب از اونجا که ما اینجا گیر افتادیم قرار هست که اصلاً درموردِ اینکه تو چطور
از مالیوُر برگشتی و تصمیم گرفتی به هیچکدوممون درموردش چیزی نگی حرف بزنیم؟
ببخشید، یکم مشغولِ اینم که خودمون رو از مردن تویِ خیابون نجات بدم
این باید ازمون محافظت کنه
فکر نمیکنم اینجا جادو داشته باشیم
یا شایدم طلسم رو اشتباه خوندی
این استخراج ـت چطور پیش میره؟
خیلی خب باشه معلومه که جادویی درکار نیست
و ما تویِ یه جور پیچ راهِ مرگِ جهنم هستیم
...و
چرا دهه هشتاد هستیم؟
...صحبتش شد
تا حالا فراگر بازی کردی؟
شستشویِ اسیدی کاملاً بهت میاد
راستی؟ تو هم یه جورایی خشن بنظر میای
ممنون
ولی حالا باید از اینجا بریم بیرون
اوه، موهایِ من هنوز خیسه
باید انتظارِ اینو میداشتم
جوزی، میشه یه پیشنهاد درموردِ زمینِ رقص بدم؟
قرار نبود تو همراهِ پدرت
میان وعده یِ صبحانه بخوری؟- بابا-
...هی، متأسفم، من- مدیر سالتزمن-
میترسم مجبور باشم بهتون یادآوری کنم که
شما از اینجا بودن منع شدید
با دستورِ دادگاه
آروم باش فامبلدور
من با کلانتر حلش کردم
من بعنوانِ یک والدِ نگران اینجام از اونجایی که
هردو دخترم اخیراً یک حادثه یِ دلخراش رو تجربه کردن
سامورایی و اهریمن اونی؟
جوزی همه چیز رو درموردش بهم گفت
من خوبم. ممنون که سرزدی ولی همه چیز
خوبه
اوهوم، خیلی خب
ولی لیزی چطور؟
اونم قرار بوده بهش سر بزنم
خب، اون کجاست؟
اون گفت یه کاری داره که باید بهش برسه
اوهوم، خیلی خب
خب، من جایی نمیرم تا اون برگرده
و میدونم که اونم حالش خوبه
تا حالا اینقدر پیش نرفته بودیم
یه مینِ ؟ واقعاً؟
این دهه آخه چشه؟
اقتصادِ ریگانی؟ کوکائینِ تفریحی؟
موزیکشون؟ اگه یه سرنخ وجودداشته باشه چی؟
یا یه راز؟
مگر اینکه یه فروشگاهِ سرنخ این اطراف ببینی
...وگرنه فکر نمیکنم
خیلی خب
اوه، سلام
دنبالِ چیزی هستید؟
آره، چطور باید از اینجا بریم بیرون؟
و چرا تویِ دهه یِ مادربزرگ هامون هستیم؟
اوه،آره،ببخشید این تنها دهه ای هست که من میشناسم
انگار وقتی آدمایِ سیاه پوش آدم رو میندازن
تویِ یه گودالِ گلیِ سیاه
آدم خیلی از فرهنگ ها رو از دست میده
تا جایی که بیرون رفتنی از اینجا وجود داشته باشه نمیتونید بیرون برید
تا وقتی که حیوانِ خونگی ـم ازتون تغذیه کنه بازی رو انجام میدید بعدشم میمیرید
واقعاً
این بازی خاص طراحی شده که
دوشیزه هایِ زیبا رو بکشه، برای همین
.بنظرم کاملاً مناسبه
اوه، خوشحالم که یه سَر زدیم
بریم
...اما، اممم
یک...راه خروج هست
اینکه یکیتون موافق بشه که جایِ من رو بگیره
ببینید، منم زمانی اینجا گیرافتاده بودم خب؟
...درست مثلِ شما دوتا، و من
واقعاً حس و حال اینکه برایِ همیشه
نگهبانِ این بازی باشم رو ندارم
بنابراین، یکیتون توافق میکنه که
No comments yet. Be the first to leave one.