The first 200 lines.
من یاماموتو هستم مسئول شانگهای
حتما تو این سفر طولانی به زحمت زیادی افتادین
من راهنماییتون میکنم
جناب یاماموتو
بله
شنیدم که هنوز موفق نشدین،شانگهای رو تحت کنترل خودتون دربیارین
به خاطر ایجاد شرایط پیش بینی نشده است یا عدم توانایی شما؟
اون
تا حالا در معبد کیومیزو بودین؟
بهش میگن چانگسوسا
محلیه که روی سخره هایی با ارتفاع1000پایی ساخته شده
از قدیم،سازمان ما،کسانی که فاقد شجاعت و
.ترسو بودن رو مجبور میکرده ،روی نرده های اونجا راه بره
خودتون که بهتر میدونید؟
بله به خوبی
با وجودی که خبر داری،اینجوری رفتار میکنی؟
حقته که به خاطر بی کفایتیت مجازاتت کنم ولی
ولی از شانست اینجا نه جایی مثل نرده های چانگسوسا داره
نه سخره ای که خودتو از روش پرت کنی
پس خوش شانسیت باعث میشه این مسئله همینجا تموم بشه
.دفعه ی بعدی،اینجوری تموم نمیشه
شاهزاده
لطفا سوار ماشین بشین تا هتل میرسونمتون
شنیدم که بهترین راه برای دیدن شانگهای کالسکه سواریه
شاهزاده خانم،خطرش زیاده
واقعا؟
بذار ببینم چقدر خطر داره
اینجا سه راه بانگسامتونگه
گفتی بانگسامتونگ؟
فردا یه جلسه ی خوشامدگویی در کلوب شانگهای داریم
و از این فرصت پیش آمده وحضور شما برای نشون دادن قدرت ایل گوک هوا،به همه استفاده میکنیم
بریم سمت فرانسه
چی؟
میخوام شخصا رئیس هوانگبانگو دعوت کنم
شاهزاده
این چیه؟؟
یه نشان شناساییه
از کجا فهمید؟ چه بدشانسی ام
بدجوری سریعه
ولم کن.الان پسش میدم
اینقدر هاج و واج تو خیابونای شانگهای نچرخ
اگه همینجوری تو شانگهای وِل بچرخی یه 100 باری جیبتُ میزنن
یه جا برای موندن میخوام
هیچکدومتون دنبالم نیاین میخوام تنها برم
یعنی هیچ کی نیست که تو هوانگبانگ بهم خوشامد بگه؟
خوشامدگویی منو با تاخیر بپذیرید
من وانگ بک سان از هوانگبانگ هستم
من گایا هستم
راه سخت و طولانی ای رو برای رسیدن به اینجا طِی کردین
باید راحت و کوتاهش کنم
خیابان با شکوهیه حس زنده بودن داره
میگن شانگهای تاثیر زیادی از فرانسوی ها گرفته انگار واقعیت داره
اینجا رو به اسم پاریس شرق میشناسن حالا فهمیدم که چرا به این جا میگن آتش بازی آسیا
به طمَع اینجا اومدی؟
حسودیم شد
حالا که به چشم خودم اینجا رو دیدم میتونم بگم که خیلی قشنگ تر از تعریفاییه که شنیدم
بیشتر از قبل حسودیم میشه
امیدوارم این حسادت دور از طَمَع ورزی باشه
حالا که اینجوری بهم خوشامد گفتین باید جبران کنم
فرداشب،مهمانی ای در کلوب شانگهای داریم
خوشحال میشم به مهمانی ما ملحق بشید
جبران با دعوت به مهمانی؟
پس شما رو اونجا میبینم
برای دعوت شما به اینجا نیومدم
کسی که میخوام ببینمش رئیس شانگهایه
رئیس سول دو سانگ
منم بابد به بانگسامتونگ خوشامد بگم
قبل از این که مستقر بشم دو جا رو آتیش بزنید
باید به قدری بزرگ باشه که بتونم به وضوح ببینمشون
متوجه شدم شاهزاده
باشه،حالا تند تر میرم
لانگ لانگ
باشه میدونم
تو مزاحممون شدی
عذر میخوام بانو
فردا بیجینگ سواری میکنیم آماده باشی
باشه شاهزاده خانم فردا میبینمتون
بهت گفته بودم مزاحم با هم بودن من و لانگ لانگ نشی
شاهزاده ی ایل گوک هوا اومده
تو اجازه دادی ایل گوک هوا وارد مرکز هوانگبانگ بشه؟
تنها اومده بود
چرا بهم خبر ندادی؟
میخواستی منو به عنوان یه پیرمردی که خودشو مخفی کرده ،جلوه بدی؟
اونم جلوی اون دخترک که تنهایی اومده اینجا؟
عذر میخوام
کار اشتباهی کردم
باید جوابگوی توهینت باشی
وگرنه جلوی تمام شهر تحقیر میشم
این مسئله رو در نظر میگیرم
جانگ ته چی شد؟
هنوز خبری نیست
ولی میاد
صاحب بانگسامتونگ یه گوزنه ولی
میبینم که ایل گوک هوا یه شیرُ فرستاده
اگه بانگسامتونگ بشکنه شمشیراشون گردن ما رو هدف میگیره
باید مقاومت کنیم
کسی که میتونه از بانگسامتونگ محافظت کنه
فقط اون پسر،شین جانگ ته است
بشین.سقف سوراخ نداره
فکر کنم دچار سوتفاهم شدی
تو گفتی یه جا برای موندن میخوای
حتی جاهایی که نسیه قبول میکنن قیمتشون بیشتر از 1 وونه
مطمئن باش تا آواره ای مثل تو به تورشون بخوره تیغش میزنن
ولی اینجا
مگه چشه؟
هیچ چی چیزیش نیست
بشین
این چیه؟
مگه میشه یه چوسانی کیمچی آب پز نشناسه؟
خیلی وقته نخورده بودم برای همین پرسیدم
دو وون
من 1 وون برای کرایه ی اتاق دادم
منطقیه که یه کیمچی آب پز،2 وون باشه؟
منطقیه
من که مجبورت نکردم بخوریش اگه نمیخوای نخور
چه خوشمزه است
قسمت تا 3 وون رفت بالا
اگه نمخوای که هیچ چی
خوشمزه است نه؟ آدم کشه مگه نه؟
آره خوبه
من یاماموتو هستم
میخواستی منو ببینی؟
خواسته بودی یه جلسه ی 2 نفری داشته باشیم؟
یه مسئله ی خصوصی هست که میخواستم باهاتون در میون بذارم
از اونجایی که منو به چشم یه دخترک بی آبرو میبینی
طبیعیه که احساس انزجار کنی
حتما به خاطر سیلی ای که جلوی افرادت بهت زدم ازم عصبانی هستی
کسی اینجا نیست
منم چیزی ندارم
ممکنه آخرین شانست باشه
میخوای به طرفم شمشیر بکشی؟
یا میخوای شمشیر من بشی؟
به خاطر تنبلیمه که من تو همچین شرایطی قرار گرفتم
دوباره شمشیرمُ تیز میکنم و تبدیل به شمشیری میشم که ازش شرمنده نباشید
انتخاب درستی کردی
اگه از خنجری که تو آستینت پنهان شده استفاده میکردی
تو،یاماموتو،تا الان مُرده بودی
برای بیشتر موندن پولی ازت نمیگیرم میتونی بازم بخوابی
غیر از جیب بُری،کار دیگه ای هم میکنی؟
مثلا پیدا کردن جای کسی یا راهنمای شهر شدن
ساعتی 1 وون یا روزی 5 وون
منو گیر آوردی،آره؟
میخواین کجا راهنماتون باشم،مشتری؟
سولارک
اینجا گرون ترین محل شانگهایه
نمیتونی واردش بشی مگه این که خرپول باشی
جای قشنگیه
حالا،بریم جای بعدی؟
منو ببین نمیتونی راهتو بکشی و بری اونجا
چرا به اینجا اومدین؟
مگه غیر از غذا خوردن دلیل دیگه ای هم برای اومدن به رستوران،باید داشته باشم؟
معذرت میخوام ولی سولارک فقط برای اعضاست
عذر میخوام از این طرف لطفا
باید با معاون وانگ در میون بذارم میشه منتظر بمونید؟
منتظر میمونم
این!این باید طلای خالص باشه
واقعیه واقعی
درش بیار
چی؟
ملاقاتشون طول میکشه
بهمون دستور دادن که شما رو تا محل اقامتتون همراهی کنیم
من چشم بسته همه جای شانگهای میتونم برم بهش بگین نگران من نباشه
فعلا
فعلا خدانگهدار
میبینم که گریه نمیکنی
فایده ای نداره که همه ی اشکهاتو با نفرت خشک کنی
جلوی جاری شدنشون رو نگیر - تنها دلیل بودن من در اینجا -
برای فراموش کردن خاطرات پدرمه
فراموش کردن و پاک کردن خاطرات
.کاری بزدلانه از کساییه که تحمل مشکلاتو ندارن
اگه پدرتو فراموش کنی
شینیجو رو فراموش میکنی
و آخرش،میخوای چانگ آهم فراموش کنی؟
چی میدونی؟
از چانگ آه چی میدونی که در موردش حرف میزنی؟
چیکار میکنی؟
فراموش کردن و پاک کردن انتخاب خودته
با این حال،گفتن حقیقت به تو،وظیفه ی منه
دنبالم بیا
میخوام چهره ی واقعی پدرتو بهت نشون بدم
.بیست سال قبل.جنگی در شانگهای رُخ داد
،هوانگبانگ با یک حمله ی ایل گوک هوا در هم شکست
پعد،به یک باره مبارزی چوسانی پیدا شد
تمام گنگسترهای ژاپنی رو شکست داد و شانگهای رو به ما برگردوند
...اون شخص
پدرت بود
میخواستم لطفشو جبران کنم
میخواستم هر کاری که ازم بخواد براش انجام بدم
پدرت همه اش طفره میرفت.ولی بالاخره تسلیم شد و درخواستی ازم کرد
این خیابونُ ازم خواست
بانگسامتونگ،جایی که بیخانمان ها،فاحشه ها و مجرمها همه دور هم جمع بودن
جایی که مملو از آشغال وکثافت و استفراغ مستها بود
اینجا همچین جهنمی بود
اینجا با مردم چوسانی ای که همه اش مورد آزاد قرار میگرفتن
میخواست کنار هم زندگی کنن
اون سرشار از انرژی بود.شروع به باز کردن فروشگاهها کرد و مردم کم کم دور و برش جمع شدن
مردمی که کشورشونُ از دست داده بودن دوباره امید به زندگی پیدا کردن
ولی وقتی پدرت رفت
اینجا دوباره به وضعیت قبلیش برگشت
همین دیروز،2 تا حادثه ی آتش سوزی داشتیم که ظاهرا توسط ایل گوک هوا به راه افتاده بود
No comments yet. Be the first to leave one.