The first 200 lines.
SANDS Movie
مثل همیشه ضعیفی.
فاصله بین ما همچنان عمیقه.
اگه همینطوری ادامه بدی، هیچ وقت بهم نمیرسی.
آب های گرند لاین واقعاً برای یه قورباغه کوچولو خیلی خطرناکه.
ماهی، ماهی.
یه ماهی بزرگ!
اوه! اون خیلی غول پیکره!
بیا بالا!
هو!
داره نوک میزنه! پسر، این یه هیولاست!
شاید یه نهنگ باشه!
یالا. یالا.
ووو!
اوه. ووو!
وو-هو!
هیچ جونوری حریف کاپیتان اوسوپ نمیشه!
اوه! ببین، منظورم دقیقاً همینه.
ماهی های گرند لاین اصلاً شبیه چیزهایی نیستن که توی ایست بلو میبینی.
من رو از این حقارت معاف کن.
من به دست خدمه ای اسیر شدم که اونقدر ندید بدید هستن که با یه ماهی ذوق زده میشن.
باید دهنش رو ببندیم.
این هوا دیوونه کنندهست!
یه دقیقه پیش هوا گرم و آفتابی بود، و حالا داره سیل میاد.
بی خود نیست که کشتی رانی توی گرند لاین انقدر سخته.
حتی آب و هوا هم شماها رو شگفت زده میکنه.
آه.
یه رابطه خاص بین یه آشپز و چاقوهاش وجود داره.
استفاده از اونا نیاز به مهارت داره...
استعداد...
و سبک خاص.
تفاوت ما در همینه. تو چیزهایی رو میبُری که از قبل مُردن.
قبلاً تفاوت بینمون رو گفتم. مهارت، استعداد و سبک.
این آب و هوا با هیچ منطقی جور در نمیاد.
بارون بند اومد و حالا کولاک شده.
یه کولاک!
گرند لاین دیوونه کنندهست.
کی میخواد آدم برفی درست کنه؟
آدم برفی؟
من دارم شربت درست میکنم!
چی انقدر خنده داره؟
پس عاقبت رورونوا زوروی بزرگ به اینجا کشیده.
باورم نمیشه که "باروک ورکز" سعی کرده جذبت کنه.
پس لازمه یادآوری کنم با "آقای هفت" چیکار کردم، ها؟
اوه.
فکر میکنی میتونی شکستم بدی؟
اون آشپزه شکستت داد.
پس آره، اصلاً جای بحث نداره.
وقتی حریفت نمیتونه از خودش دفاع کنه، خوب زبون میریزی.
طناب هام رو باز کن تا ببینیم واقعاً چقدر مهارت داری.
تلاش خوبی بود.
اسمت چیه؟
دوشیزه ونزدی.
- اسم خنده داریه. - این یه اسم رمزه.
اوه.
خب...
از آدمکش بودن خوشت میاد؟
عاشقشم.
همم.
چرا همکارت تاج سرش میذاره؟
به خاطر آسیب های دوران کودکی.
باشه. همم.
چیزی برای خوردن میخوای؟
اِ...
- چی داری؟ - ماهی مرکب خشک شده.
البته مال من نیست.
برات یکم میارم.
نه.
حالا اگه این مسخره بازی ای که اسمش رو بازجویی گذاشتی تموم شده...
دلم میخواد سر نقشه کشیدن برای فرارم برگردم.
من ازت بازجویی نمیکنم.
دارم سعی میکنم بشناسمت.
من یکی از مأمورهای مرزی "باروک ورکز" هستم. همین برات کافیه.
باشه.
میفهمید چی میگم؟
یه لحظه هوا یخبندونه و لحظه بعد، انگار اولین روز بهاره.
"گرند لاین" واقعاً مطابق شهرتشه.
ملکه برفی من!
شاهکار من.
لوفی، پشت سرت رو بپا!
اون چطور آزاد شد؟
رهبرِ نترسِ بی عرضهتون.
لوفی، تو که میدونی آدمکش چیه، مگه نه؟
میدونم.
فقط فکر نمیکنم بخواد بهمون صدمه بزنه.
آره جون خودت. اون موقع که بهم حمله کرد چی بود؟ حسادت به قیافهم؟
توی خواب ببینی.
حسم بهم میگه میتونیم بهش اعتماد کنیم.
و من همیشه به حسم اعتماد میکنم.
چیزی هست که بخوای بگی؟
برخلاف خدمه گستاخت، من به قضاوتت احترام میذارم.
پس، میتونی من رو هم آزاد کنی؟
جدی که به این پیشنهاد فکر نمیکنی؟
لوفی، اشکالی نداره که به حست اعتماد کنی، ولی شاید بهتر باشه آدمکش ها رو بسته نگه داریم...
تا وقتی که بفهمیم حست دقیقاً داره چی بهت میگه؟
- یا میتونیم اصلاً وانمود کنیم همدیگه رو ندیدیم. - آره، آره. آره.
و شما هم فقط میتونید بذارید ما پیاده بشیم...
توی اون جزیره اونجا.
چی؟!
این اولین جزیره ما توی «گرند لاین»ـه.
اونا کاکتوسن؟ خیلی بزرگن.
نمیدونم، ولی قطعاً اون پایین یه شهره.
ممنون بابت سواری، احمق ها.
خداحافظ، عزیزم.
اوه! اوه!
اوه نه.
خب، این هم یه راه برای حل کردن مشکله.
به نظر دوستانه میاد.
سلام به شما.
فقط من اینطوری ام، یا واقعاً همه از دیدن ما خوشحالن؟
این قطعاً متفاوته.
سلام.
خب، میگن توی «گرند لاین» اوضاع فرق میکنه.
شاید اینجا عاشق دزدان دریایی هستن.
گفتم متفاوت، نه برعکس.
درست شنیدم که گفتید دزد دریایی هستید؟
لوفی، خونسرد باش.
آره.
اسم من مانکی دی. لوفیه، و من قراره پادشاه دزدان دریایی بشم.
ممم...
اوه!
خبر فوق العاده ای بود!
ما اینجا توی «ویسکی پیک»، واقعاً عاشق دزدان دریایی هستیم.
آه! دیدید گفتم!
ما، ما، ما...
اسم من ایگارامه، و شهردار این شهر فروتن هستم.
میخوام صمیمانه ترین خوش آمدگوییمون رو به همتون تقدیم کنم.
ببخشید، گفتید عاشق دزدان دریایی هستید؟
معلومه که هستیم.
همه میدونن که هیچکس به اندازه مردم «ویسکی پیک»...
عاشق داستان های ماجراجویی نیست.
علاوه بر اون، اینجا یکی از اولین ایستگاه های «گرند لاین» هست...
برای همین متوجه شدیم که استقبال از دزدان دریایی، خیلی راحت تر از جنگیدن باهاشونه.
راستش، منطقیه.
خواهر، چقدر خوش شانسیم که یه گروه دزد دریایی دیگه برای سرگرم کردن داریم.
خب، امیدوارم به اندازه «دزدان دریایی لاله» که دیشب اینجا بودن، خوش گذرون باشن.
بهت قول میدم، ما خیلی باحال تریم.
اوه. هوم.
اِم، ببخشید. دزدان دریایی «لاله» هنوز اینجان؟
اوه نه. نه، نه، نه.
اونا اومدن، جشن گرفتن، و به راهشون ادامه دادن...
مثل اکثر خدمه های دزدان دریایی.
شما هم از آدمکش ها خوشتون میاد؟
چرا همچین سؤالی میپرسی؟
چون دو تا آدمکش از کشتی ما فرار کردن، و ممکنه به ساحل این جزیره بیان.
- یه مرد با تاج، یه زن با موهای آبی. - و مطمئنی که اونا به اینجا اومدن؟
ممنون. ممنون که بهمون هشدار دادی، ولی نگران نباش.
فقط چون از جنگیدن با آدم های بی سر و پا خوشمون نمیاد...
به این معنی نیست که از پسش بر نمیایم.
هوم.
بـ... بـ... ببخشید.
اِم، چقدر طول میکشه تا یه «لاگ پوز» توی این جزیره دوباره تنظیم بشه؟
اوه، میدان مغناطیسی باید ثبت بشه...
و تا صبح، شما رو به سمتِ نزدیک ترین جزیره هدایت میکنه.
پس باید کل شب رو بمونیم؟
اوه، بهتون قول میدم، شبی نمیشه که به این زودی ها فراموشش کنید.
- خیلی خب، بیاید یکم خوش بگذرونیم. - عالیه!
چه زمان بندیِ بی نقصی. اون زنگِ شامه.
بیاید. دعوتتون میکنم که بیاید و از بهترین چیزهایی که «ویسکی پیک» برای ارائه داره لذت ببرید.
ولی... ولی یه شرطی داره.
اصرار دارم که برامون از داستان های ماجراجوییتون بگید.
اوه.
این مشکلی نمیشه.
ناگهان، اون هیولا دهنش رو باز میکنه.
منظورم اینه، دهنی اونقدر بزرگ که میتونست کل این جزیره رو ببلعه.
و بعد، تالاپ! ما توی شکمش غیبمون زد.
آه.
و بعدش، مجبور شدم برای نجات جون سانجی با یه زامبی بجنگم.
- قضیه اینطوری پیش نرفت. - دقیقاً همینطوری شد.
ولی بعد، کاپیتانمون یه ایده نبوغ آمیز به سرش زد.
من یه آواز خوندم، و وال متوجه شد...
برای همین دهنش رو باز کرد، و خدمهم رو بهم برگردوند.
ما، ما، ما...
ممم. میبینم که تو هم مثل من اهل موسیقی هستی.
معلومه که هستم.
میدونی، من هنوز دارم دنبال یه نوازنده برای خدمهمون میگردم.
آره، پیشنهاد خیلی وسوسه کننده ایه.
ولی متأسفانه مسئولیت های من جای دیگه ایه.
- نظرت چیه یه دور دیگه بنوشیم؟ - آره، فکر خوبیه. یه دور دیگه.
همگی...
ما راه درازی رو از ایست بلو اومدیم.
حالا، شاید ندونیم بقیه مسیر گرند لاین چه خوابی برامون دیده...
ولی ما زنده ایم.
و کنار همیم.
پس بیاید جشن بگیریم!
آره!
ایول!
آره! بنوشید! بنوشید! بنوشید!
از جوراب خیس متنفرم.
این آب شور هم قراره لباسم رو حسابی داغون کنه.
اگه دیر برسیم، آقای هشت خونمون رو میریزه.
خودت که میدونی چقدر از معطل شدن بیزاره.
و شک دارم بلعیده شدن توسط یه وال رو به عنوان یه بهونه قابل قبول بپذیره.
بهتره بلافاصله پیداش کنم.
منم باهات میام.
نمیتونم بذارم کل اعتبار مأموریت رو به اسم خودت بزنی.
یا همه تقصیرها رو گردن من بندازی.
نگران نباش.
تقصیر ما نبود.
بهش میگم که هوام رو داشتی.
No comments yet. Be the first to leave one.