The first 200 lines.
فکر میکنی میرم بشینم تو یه سینمای
قدیمی، کسل کننده و یه فیلم قدیمی تماشا کنم
میشینم کتاب میخونم وقتی که داری کتاب میخونی
هیچوقت احساس تنهایی نمیکنی
نه من که هیچ وقت احساس تنهایی نمیکنم
تو منتظری که من ادامه بدم ولی فعلا حرفی برای زدن ندارم
خودتم حتما نمیدونی چی بهم بگی
یه آهنگ زیبا، فرانتز واشمن بقیش مسخره ست
فکر نکنم اون ها رو فقط به این دلیل که
چقدر برای خوندن فوق العاده بودم
اصلا اهمیتی به خودم نمیدم
باید از حضورتون خدافظی کنم چون دیگه برنامه تموم شد
این آخرین کنسرت من بود
باید بهتون بگم که داره گریه ام میگیره
چون خیلی شما رو دوست دارم
واقعا از شجاعتتون در طول جنگ قدردانی میکنم
دوستتون دارم خدانگهدار
ولی بعدش باید
برم یه فیلمی رو تدوین کنم
برات آرزوی موفقیت میکنم ولی امکان نداره
چی؟ مازل توفوف، مشخصه...
مازل توفوف
وقتی میرسی ازت فیلم میگیرن ولی وقتی میخوای بری کسی حضور نداره
فیلم "دستری دوباره میتازد" دوباره آماده شد یه لحظه
ماکسیمیلیان، تو اتاق مارلنه منتظرت هستیم
نمیتونم که دو تا کار رو همزمان انجام بدم
این همون فیلمیه که جیمی استیوارت هم حضور داره اسم آلمانیش چیه؟
"Der Grosse Bluff"
فرنچی صبر کن...
به قانون فکر کن
بالا فرنچی! !يالا کابوی حرکت کن
نه من تا حالا با کسی دعوا نکردم
منظورتون تو کار هنرپیشگیه؟ بله تو کار هنرپیشگی
فرق میکنه ولى تو زندگی شخصیم تا به حال با کسی دعوا نکردم
صبر کن خانم منو خانم صدا نزن
تا خودتو به کشتن ندادی برو بیرون
باشه من میرم باشه
پس میریم سراغ همین فیلم "دستری دوباره میتازد" از قبل آماده شده
چرا باید انقدر بریم عقب؟
چون نمیخوام وارد مرحله کودکی بشم
این سه تا دختر رو برات انتخاب کردم
میخوام شبیه یه جور ...دفتر خاطرات به نظر بیاد
تا بتونم اطلاعات بیشتری رو بیرون بکشم
اون کیه اونجا؟ تهیه کننده ست، کارل دریکا
در حقیقت یه جاسوسه جاسوس؟
خودت جاسوسی
اون دخترا چی؟ بَدلن
بدل چی؟
فکر کردم که واقعی تر به نظر برسه
میشه لطفا اون عکس رو ببینم؟ کدوم عکس؟
از آپارتمانی تو پاریس
برنارد! این گلدون رو میخوایم
و روی پیانو بود ...بهم گفت که ببرمش بیرون
ولی نزدیک به ده ساله که اونجاست باید برش گردونیم سر جاش
خیلی عجیبه داری شوخی میکنی؟
چند وقته کنار مارلنه هستی؟ سی سالی میشه
اینم از عکس
آدمایی که نمیدونن چطوری کارشون رو بکنن نگرانم میکنن
ولی فکر میکنم کسی که میخواد کاری رو انجام بده باید بلد باشه چطور انجامش بده
اگه بلد نیست بره خونه یه کار دیگه بکنه
تمام آینه ها رو ببرید بیرون
ولی اونا رو دیوار وصلن
آره میدونم باید همشون رو ببرید بیرون
همه چیز رو توش بازتاب میده
اینم از آینه ت ببرش بیرون
داری نگاتیوها رو میبری؟ نه تدوینش میکنم، من تدوینگرم
به یه شکل دیگه این کار رو میکنم
چیز واقعی ای هم اینجا هست؟ از نویسنده بپرس
نمیدونم
چی اینجا واقعيه؟ اتاق تدوین
میزی که روش کار میکنیم اون آپارتمان واقعی نیست
فقط از روی خاطراتی که بوده بازسازیش کردیم
مارلنه نمیخواست ازش فیلم بگیریم چی واقعيه؟
دستگاه ضبط صوت میتونیم اون رو به عنوان یه ابزار حقیقی در نظر بگیریم
صحنه هایی از فیلم ها عکس ها... کلی عکسه
ما فقط میخوایم در حین صحبتمون
سعی کنیم اتفاقی که در پاریس رخ داده رو بازسازی کنیم
صحبت های ما نهایت چند روزی طول میکشه
خب من خیلی صبورم...
...منظمم
و خوبم فکر میکنم خوبم
الان مارلنه چه شکلیه؟
نمیدونم از ماکسیمیلیان بپرس من تو پاریس نبودم
این آخرین عکس های آخرین فیلمیه که بازی کرده به اسم "ژیگولو" که 78 سال سن داشته
الان چند سالشه؟
بهتون اطمینان میدم همه چیز مثل یه سیرک میمونه
یاداشتی برداشتی که میخوای در مورد چی حرف بزنی؟
آره کلی یادداشت برداشتم
ولی اول میخوام در مورد...
اینکه ترجیح میدی آلمانی حرف بزنی یا انگلیسی صحبت کنم
تو قراردادم نوشته شده که باید...
سه روز انگلیسی حرف بزنم سه روز آلمانی
خب این که قرارداده هر جور خودت مایلی
ولی اگه بخوایم هی از زبان آلمانی بپریم به زبان انگلیسی یه خورده سخت میشه
نه نه نه سه روز به یه زبون سه روز هم با اون یکی زبون
تمام انگشت های پای من شکسته بود میدونی؟
چون شکسته !ممکنه بازم بشکنه، میدونی
چرا انقدر سریع راه میری؟
درد نداشت اصلا درد نداشت
ولی هنوز یه انگشت سالم تو کل بدنم دارم
چطوری قراره شروع کنیم؟
من ترجیح میدم که آلمانی حرف بزنم، بهتر صبحت میکنم
باشه هر جوری دلت میخواد برای من فرقی نداره، آلمانی حرف بزن
من هیچوقت حس نکردم که
در هیچ مکانی جایی داشته باشم
خب هیچکدوم از ما خانه نداریم همه ما مهاجر هستیم، سرزمین پدری ای نداریم
البته اینم بگم که آمریکا خانه واقعی من بود
همون موقع که رسیدم آمریکا منو پذيرفتن
دخترم اونجا زندگی میکنه کل خانوادم اونجان
الان برای چی پاریس زندگی میکنین؟
چون اینجا کار میکنم
که در حال حاضر چون اینجا کار میکنم
میدونید من خیلی سفر میکنم
تازه از ژاپن برگشتم
همه جا رفتم
بیشتر عمر خودمو صرف مسافرت کردم همیشه چمدون به دست اینور و اونور میرفتم
نمیشه گفت که این یک جور خانه به دوشی میمونه؟
نه این چه حرف مزخرفية
همه جا رو خونه خودت میدونی؟
اون کرت ماهلره که اینجوریه نه واقعا خواهش میکنم
اصلا از این احساسات سحطی ندارم
هیچوقت نداشتم
ما هیچوقت از این احساسات سطحی نداشتیم
اصلا از احساسات سانتیمانتال خوشم نمیاد
در مورد مردم این حس رو دارم
ولی در مورد شهرا و باقی چیزا نه
میشه گاهی وقتا بشینید فیلمای خودتون رو ببینید؟ نه هیچوقت
هیچوقت؟ اصلا اونا رو تماشا نکردین؟
هیچوقت اصلا علاقه ای ندارم
دوباره یکی از فیلم هاتون رو تماشا کنید نه هیچوقت
فراموششون کردین؟
نه ولی خب علاقه ای ندارم بشینم دوباره نگاه کنم
بشینم خودمو نگاه کنم؟ "مثلا فيلم "فرشته آبی
رو در نظر بگیرید همه حالشون ازش بهم میخوره، نه؟
منم دیگه نمیتونم دیدنش رو تحمل کنم
مثلا بشینم "دوباره عاشق خواهم شد" رو ببینم... !نه واقعا دوست ندارم
اون صحنه ای که من روی بشکه نشستم
میتونن از هر جایی بخرن
همه دیوونه اونن میدونم
تو آلمانی که یه کلمه ای هست یادم نرفت میشه بگید؟ بله تقلید کننده ها
ادای منو درمیارن که روی بشکه میشینم
و پاهامو میگیرم تو دستم
واقعا مسخره ست
از نظرم یانینگ خیلی وحشتناک بود
در هر نقشی که بازی میکرد رعب آور بود
وقتی که یوفا گفت فیلم خوبی نیست
و قرار نیست شما رو قبول کنیم کاملا درک کردم
خیلی عالی میشد اگه هنوز تست های تصویری باقی مونده بود
واقعا تست های تصویری فیلم "فرشته آبی" وجود نداره؟
نه همش در طول جنگ ناپدید شد خیلی تحقیق کردیم و گشتیم پیدا نکردیم
خودمم اونا رو ندیدم
تو بالزبرگ اون استودیوی قدیمی که در شرق برلینه که نیست
تو روسیه هم نیست داستان خیلی پیچیده ایه
من نشسته بودم رو پیانو
شق و رق چی بهش میگن؟
یه لباس خیلی تنگ پوشیده بودم
داشتن موهامو درست میکردن همه جا هم پر دود سیگار بود
یه پیانیست هم اونجا بود
تو همه کتابا میگن که اون شخص هالندر بوده ولی دروغ میگن
هالندر نبوده؟ نه
نه قسم میخورم که هالندر نبوده
استرنبرگ بهم گفت که بیام
بشینم رو پیانو
با خودت آوازی چیزی نیاوردی؟
بهم گفتی که قراره برای تست تصویرت یه آهنگ آماده کنی
منم گفتم چیزی آماده نکردم چون قرار نبوده که این نقش رو بگیرم
چون بالاخره یه برلینی گستاخ معمولی بودم دیگه، نه؟
طبیعتا همین موضوع اونو به فکر فرو برد
باقی هنرپیشه هایی که اونجا بودن...
داشتن خودشون رو میکشتن تا نقش رو مال خودشون کنن
اینجا بود که این دختر گستاخ
جوون که تازه از مدرسه هنرهای درام بیرون اومده گفت
به هر حال که من اون نقش رو به دست نمیارم
همین اونو به فکر فرو برد
بهم گفت آهنگ برلینی بلدی؟
گفتم آهنگ وقتی از هم خدافظی میکنیم گریه نمیکنیم رو بلدم
از پیانو اومدم پایین
گفتم اینجوریه
وقتی از هم خدافظی میکنیم گریه نمیکنیم
اون گوشه یه نفر دیگه وایستاده
همینجوری ادامه پیدا میکرد
تو خداحافظی میکنی
با اینحال از درون
خوشحالی که بالاخره همه چی تموم میشه
بسه خیلی خب باید اینو با دوربین هم ثبتش کنیم
حقیقت این بود که من علاقه ای به گرفتن اون نقش نداشتم
فکر میکردم حالا این نقش هم از دست بدم
باید خودمو بکشم؟
میدونم که همیشه میگی حرفه تو با فیلم "فرشته آبی" شروع شده
با اینحال فکر میکنم
این چه فیلم صامت مزخرفی هم بود
من یه فیلمی رو دیدم "به اسم "شب های عاشقانه
یه نسخه ازش به دستم رسید با ویلی فورست همبازی بودم
بله
آره ولی یه دقیقه صبر کنید فیلم مزخرفيه
ولی بد نبود منظورم این نیست که فیلم خوب بوده
خوب نبود نه منظورم بازی شماست
میگی بد نبود من میگم خوب نبود
بد نیست فرقی با خوب نیست نمیکنه
فکر میکنم خودتون رو يه خورده دست کم گرفته بودین
No comments yet. Be the first to leave one.