The first 159 lines.
مترجمین: negar,maryam89
سرورم
پسر صدراعظم اینجا هستن
با چه رویی اومده شما رو ببینه؟
بفرستمش بره؟
...ما
جرم نابخشودنی دربرابر خانواده شما مرتکب شدیم
...دولت در حال حاضر اعلام کرده که
خانواده شما بی گناه بوده
...ما مرتکب
جرم شدیم
تو که کاری نکردی
دخترم حتما شوکه شده چون حالش اصلا خوب نمیشه
دوست داری ببینیش؟
بانو سان
وانگ رین هستم
به لطف شما خانوادم زنده موندن
نمیدونم به چه زبونی ازتون تشکر کنم
ازتون نمیخوام که ببخشینم
...اما نگران بودم
...چون شنیدم که
که ملکه شما رو بعنوان شاهد احضار کرده بود
شما در برابر دستورش قرار گرفتین نه؟
میترسم که با اون روی بد ملکه درگیر بشین
باید هرطوری که شده ازتون محافظت کنم
اما باید برم
...بخاطر همین
کجا میخوای بری؟
بانو سان
چیه؟
بعنوان بازرس کل منصوب شدم
توی استان جولا مستقر میشم
کی میری؟
به زودی، فکر کنم
...سفر
خوبی داشته باشین
حالت خوبه؟
نه
مریض نشو
شما که کار اشتباهی نکردین
برعکسش
وقتی افتادم گرفتیم وقتی دستگیر شده بودم نجاتم دادی
وقتی گریه میکردم منتظرم میموندی
...اما
بله؟
روزی که مادرم از دنیا رفتن
ما توی کجاوه ای بودیم که از کوهستان به سمت خونه میرفت
محکم بازوی مادرمو گرفته بودم
و اون خیلی سرد بود
نمیتونم فراموشش کنم
...بخاطر همین فکر میکنم
...نمیتونم نزدیکت بمونم
و وانمود کنم که اتفاقی نیوفتاده
درسته
بیاین مشکل فساد رو حل کنیم
کسایی که در یک زمان 2 یا 3 درجه ارتقا پیدا کردن
این افراد باید خوش شانس باشن نه ماهر
ارتباطاتشون رو پیدا کنین
و تصمیم بگیرین چه کسایی باید اخراج بشن
ارباب رین وزیر دارایی رو ملاقات کردن
اطمینان دارم که برای عذرخواهی بوده
ما داریم تعداد سلاح های هر لشکر رو میشماریم
خیلی از اونها قدیمین و امکان استفاده ازشون توی جنگ وجود نداره
وزیر دارایی و دخترشون الان راه افتادن
تا آرامگاه همسرشون رو ببینن
و رین؟
از ورود به قصر منع شده
شما که اونو نمیفرستین بره؟
قراره به استان جولا فرستاده بشه
دیگه باید خیلی خوش شانس باشین که سالی یکبار ببینینش
ملکه به خواسته هاتون عمل میکنه
دیدم که چطوری به رین نگاه میکرد
همینطور نگاه رین به اون رو هم دیدم
یادت میاد؟
روزی که سگای وحشی افتاده بودن دنبالمون
از اين درخت بالا رفتيم
اون سگ وحشي ول نميکرد بره
سه تا بودن
تو روي درخت خوابت برد
چه شجاعتي داشتين
چون تا وقتي که محافظا برسن
تو منو نگه داشته بودي
چرا انقدر دوست داشتي
يواشکي از دست محافظات فرار کني؟
چون با تو بودم
تو هميشه اونجا بودي
ميدونم که زندگيت
از وقتي که منو ديدي بهم ريخته
ازجاهايي که ميخواستي بري گذشتي از غذاهايي که ميخواستي بخوري
و کسايي که دوست داشتي ببيني
همه چيز
هميشه من در اولويت بودم
اما همه ش اين نبود
مادرم هميشه با نگاه مرگباري بهت نگاه ميکنه
که فقط با ديدنش من از ترس سکته ميکنم
راستشو بخواي خودمم چند باري مردم
بايد بهت اجازه بدم زودتر بري؟
شايد اونموقع زندگي بهتري داشته باشي
...ميتوني هرچقدر که ميخواي
اسب سواري و تيراندازي کني
هرکسي که دلت ميخواد رو دوست داشته باشي
اگر از بودن با شما ناراضي بودم
ميتونستم تمومش کنم تنها کاري که لازم بود بکنم اين بود که بزارم و برم
اگر دلت نميخواد بري بهم بگو .....مادر
دلم ميخواد که برم
احمق
سرتاسر گوريو سفر ميکنم و يادداشت برميدارم
اگر دوست داشته باشين بشنوين درباره همه چيز بهتون ميگم
وقتي براي فرار از سگاي وحشي از درخت بالا ميريم
کي ميخواد دوباره منو بگيره؟
شما ديگه بچه نيستين
....کي اين حقيقت رو مخفي نگه ميداره که
....مادر سوهوا و اون افراد
به خاطر من مردن؟
اون قضيه رو فراموش کنيد
کسي که به خاطر مرگ اونا بايد اينجا رو ترک کنه
منم
من همه چيز رو فراموش کردم
نميدونم که چي بايد بگم
وقتي اينارو بهش بگم
چطور به من نگاه ميکنه؟
بهش نگين
براي اينکه خودتون در ارامش باشين بهش نگين
بانو سان
سزاوار اينه که همه چيز رو فراموش کنه و به زندگي ادامه بده
بهش کمک کنين اينکارو بکنه
ازتون خواهش ميکنم سرورم
متاسفم مادر
متاسفم
ارباب اونجا رو ببينيد
....سرورم لطفا
مادرت در محل زيبايي دفن شده
...اون اينجارو دوست داشت
چون ميتونست درياچه رو ببينه
منم همينطور
....تصميم گرفتم که
از اين به بعد اين مکانو دوست داشته باشم
بايد بعضي وقتا بيايم اينجا
چون من اينجارو دوست دارم
سرتون خيلي شلوغ نيست؟
شما چر اينجايين؟
تا تو رو ببرم
چرا؟ چرا؟
استادت تورو فرستاده تا به من کمک کني
اما تو غيبت زده
منو مجبور کردي به خاطر تو تا اينجا بيام حالا ميپرسي چرا؟
تصميم داشتم يه مدت کوتاهي بيام و برگردم
فقط ميخواستم چيزي رو به مادرم بگم
تصميم گرفتم يک کار ديگه ام بکنم
سان
از الان به بعد تو کنار من ميموني
سرورم
ميتوني خودت تصميم بگيري چجوري باهات برخورد کنم
اگر يه لقب و عنوان ميخواي بهت ميدم
اگر ميخواي دوستم باشي من باهات مثل يک دوست رفتار ميکنم
اگر به حرفم گوش نکني برات پاپوش درست ميکنم
وزندانيت ميکنم
استادم به من ماموريتي داده
که به شما کمک کنم تا اولين قدم رو بردارين
No comments yet. Be the first to leave one.