The first 200 lines.
"لـــحظات نـاخوشـي "
ترجمه و زيرنويس از محمد فرسام پيشنهاد زيرنويس از آقاي احمدرضا رضايي
سلام - سلام -
يه خورده قدم بزنيم؟ - قدم بزنيم؟ -
.فکر نکنم واسه قدم زدن آدم مناسبي باشم .بايد حسّش باشه
خب، پس فردا ميبينمت - باشه، خداحافظ -
شکلات مالتِسِر ميخوري، سيلويا؟ - نه، ممنون -
مطمئني؟
هيلدا چطوره؟
عالي
اين فيلمه که اين هفته گذاشتن رو ديدي؟
ميتوني...دو ميليون کپي از اين بگيري؟
دو ميليون؟
آره
بايد چند تا طرح براش بزنم
.نه، يکي کافيه. يکي بالاش دوتا پايين مثل يه ملکه زيبايي تويِ سيرک
باشه
خوبه
ميشه 2 پوند و 59 سنت و نيم
دو پوند و شصت...هفتاد..هشتاد...نود...اينم سه پوند
بفرماييد، ممنون از خريدتون - خيلي ممنون -
عصر به خير، خانوم
خدمت شما، آقا - ممنون، خداحافظ -
....خب
ميشه 59 سنت
شصت پوند..ممنون
پنجــــاه و نه
.اينم يه پوند شما .ممنون از خريدتون
خدمت شما، خانومي
خوش بگذره
سلام. گمونم عجله داري - بله، امروز صبح يه خورده دير کردم -
....داشتم...داشتم فکر ميکردم اگه
....اگه هوا همينجوري خوب بمونه
شايد خواهرت دلش بخواد يکشنبه بره بيرون
اگه مشکلي نداري
....فکر کردم ميتونيم
....بريم بيرونِ شهر يا
يا مثلاً بريم پارک
حتماً از پيتر خوشت مياد. معلّمه
بيا تو
سلام - سلام -
ناهارِ روزِ تعطيلي چطور بود؟
خوب بود، ممنون
هيلدا کجاست؟
طبقه بالا
خوبه
يه هديه کوچولو آوردم
شيريني هاي پونترفراکت
.ميزارمش رو مبل .شايد بعداً نظرش عوض بشه
واقعاً متأسفم که نشد....بريم بيرون
هر سه تامون
هيلدا چند سالشه؟
بيست و نه
آخر هفته خوش گذشت؟ - بله، ممنون -
من....شنبه رفتم سينما
با.... يکشنبه هم يه سر رفتم سر جلسات
.ايندفعه طبقه پايين بود .اتاقش زياد بزرگ نبود
اين هفته زياد نيومده بودن
ميخوام برم عضو شم
با خانومه صحبت کردم، ميگه فکر خوبيه
ميدوني، جلسات زياد هزينه برنميداره - چه خوب -
تازه ميشه تو جلسات خودِ گروه هم رفت
خيلي دوست دارم يه روز برم سرِ يکي از جلساتشون
احضار کننده خيلي خوبيه. از بلفاست اومده
....خيلي...خيلي بامزه ست... يه جورايي
....وقتي اونا ميخوان...وقتي ميخوان
....وقتي ارواح ميخوان با يکي از تويِ جمع ارتباط برقرار کنن
....اون باهاشون صحبت ميکنه
باهاشون حرف ميزنه، ميدوني اونا که "حرف ميزنن بهشون ميگه : "ساکت باشين
ما هم از خنده روده بر ميشيم
مالتِسِر ميخوري؟
راستش نه، الان نميخورم
مطمئني؟ - آره، ممنون -
سلام
ميخواستيم يه سري وسيله بزاريم تو گاراژ
اوه، کليد ميخواين؟ - آره، بله -
بفرماييد
نورمن بهتون گفته که، نه؟ اينکه ما از گاراژ چه استفاده اي مي کنيم؟
يعني ميدونين ديگه واسه ماشين نيست؟ - بله -
،يه جورايي اونجا چاپ و نسخه برداري ميکنيم .نورمن مجبوره اکثر اوقات اونجا باشه
مشکلي که نيست؟ - نه -
يه چيز ديگه هم هست، موضوعِ پول
کِي بهتون پرداخت کنيم؟
راستش بهش فکر نکردم هنوز
....پس، من به تو ميدمش
،من به نورمن ميدم اونم بعداً بهتون پرداخت ميکنه مشکلي نيست؟
خوبه
ميتوني اين دستگاه کپي رو ببري، نورمن؟
بابايِ تو عينک ميزنه؟
آلِن؟ - چيه؟ -
بابايِ تو عينک ميزنه؟ - آره -
.نه، اينا جاشون اينجا نيست .فقط اونايي که آماده شدن بايد اينجا باشن
چه شکليه؟
گرد؟
سياهه
همه ش همين ها رو درست کردي؟
همه انجام شدن، آلن؟ چند تا شدن؟
فراموش کردم - خودتو فراموش نکني يه بار -
ديگه جمعشون کن
هيلدا، ميشه اون طِي رو بياري؟ ديگه جمع کن، عزيزم
تو چند تا درست کردي؟ 15تا، واقعاً؟
خب حالا، مشکلي نيست. بياين جمعش کنيم
بايد بريم خونه؟ - آره ديگه، يه ربع به چهاره -
تو عينک آفتابي داري، آلن؟ - آره -
ولي تو که نزديشون - نه -
فردا صبح لطفاً دير نکن - باشه -
شب به خير - شب به خير -
ما ديروز نزديک بود از اتوبوس جا بمونيم، ليندا
#قطارِ باري خيلي سريع ميره #
#نميدونم به کجا داره ميره #
#نميخواي به من بگي اون کجا رفته؟ #
#وقتي مُردم لطفاً تو يه گودالِ عميق دفنم کن #
#تو انتهاي خيابون بِيکر #
#اينجوري ميتونم اون پلاکِ 9 قديمي رو ببينم #
#وقتي که اون داره خرامان از اونجا رد ميشه #
"اون تونسته سرعت ضرباتشو به 410 مايل بر ساعت برسونه "
#کوکائين مالِ اسب هاست نه آدما #
#ميدونم يه روز منو از پا ميندازه ولي نميدونم کِي #
#....کوکائين #
#تا تهِ مغزم نفوذ کرده #
تکون نخور، يه جا بمون
#عزيزم، ميشه زود بياي پيشم؟ #
#اين کوکائين داره حالمو خراب ميکنه #
#....کوکائين #
#تا تهِ مغزم نفوذ کرده #
#کوکائين مالِ اسب هاست نه آدما #
#ميدونم يه روز منو از پا ميندازه ولي نميدونم کِي #
#....کوکائين #
#تا تهِ مغزم نفوذ کرده #
#از اون طرف يه پليس داره مياد، با لباس آبي #
#بيخيال، عزيزم. جرممون حسابي سنگينه #
#....کوکائين #
#تا تهِ مغزم نفوذ کرده #
#از اون طرف عشقم داره مياد، با لباس سفيد #
#عزيزم، ميشه شب رو بموني؟ #
#....کوکائين #
#تا تهِ مغزم نفوذ کرده #
#هِي عزيزم، يه کم اسنيف کن، مجانيه #
سلام - سلام -
صدايِ خوندنتون تا اونجا ميومد
ميگم اگه....اگه دوست داريد...بيايد يه قهوه اي با هم بخوريم
باشه، ممنون
عاليه
پس چراغو خاموش ميکنم
بشينيد
باهاش چيزيم ميخورين؟
نه همون خوبه، ممنون
اينجا...5 تا دونه آجيل هست
.شد...چهار تا چهارتا آجيل ميخورين؟
بيسکوئيت چي؟
خب، چند تا ميارم
شکر هم ميخواين؟ - آه، بله. دو قاشق -
سه تا شد
دو تا
واسه شما بزرگش رو کنار گذاشتم - اوه، ممنون -
ممنون
سيگار ميکشين؟ - اگه ميشه -
ممنون
ممنون
دستام جوهريه - يه خورده کثيفم هستن، نه؟ -
آخه کارِ چاپ با منه
کي واسه مجله تون مي نويسه؟
....خب
....خب طرح کلّي اينه که
اولاً هر کسي بتونه، تو مجله بنويسه ....ولي مثلاً
....مالک"، کارِ ويرايش رو انجام ميده و"
بقيه هم، ميدوني، اونا چيز مينويسن
دوّم اينکه، هر کي هر چي بخواد ميتونه بنويسه
خودت چي؟ - نه من فقط چاپشون ميکنم -
پودر تالکوم
خواهرمو برده بودم حموم
....شما
دلت نميخواد با گيتار زدن و خوندن پول در بياري؟
نميدونم
....آخرين شغلي که داشتم
تو يه کارخونه اسباب بازي بود
ولي زياد خوب نبود
ما.....ما مجبور بوديم عروسک بسته بندي کنيم
يه جورايي وقت تلف کردن بود
ولش کردم - کجا بود؟ -
تو...تو دانکِستر بود
....مسئله اينه که
....خيلي ساده ست که
که بفهمي چه کاري دوست نداري انجام بدي
منظورم اينه که مثلاً يه شغلي داري
و خوب نيست
يعني...يعني اگه دوسش نداشته باشي خودت ميفهمي
ميفهمي...ميفهمي که واسه ش ساخته نشدي ....ولي...ولي
اينکه چه کاري رو دوست داري فهميدنش آسون نيست
شما چه کاره ايد؟
رئيس جمهور ونزوئلا
شوهرتون چه کاره ست؟
راستش، من ازدواج نکردم
....ميدونين...اينکه گفتم....اينکه گفتم اهل دانکِسترم
.دروغ بود .من از اسکانتروپ ميام
آخه ميدونين...وقتي مردم ازت ميپرسن ....."اهل کجايي؟ "
وقتي بهشون ميگي اسکانتروپ، مسخره ت ميکنن
واسه همين هميشه ميگم اهلِ دانکِسترم
راستشو بخواي منم واقعاً رئيس جمهور ونزوئلا نيستم
مجبور شدم به خاطر شغل منشي گري ولش کنم
No comments yet. Be the first to leave one.