The first 200 lines.
برو بیرون
هیچکس دیگه اینکارو نمیکنه
نباید بترسی
- اسم تو نجیب هستش, درسته؟ - آره
نجیب
- خیلی خوبه که هنوز اسمت یادته - من همه چی یادمه
...اما میخوام بدونم
برای چی اینجام؟
چرا این اتفاقات داره واسه من میوفته؟
- چون مریضی - من مریض نیستم
مریض نیستم
مریض نیستم
من اینجام که کمکت کنم
اگه واقعا میخوای منو کمک کنی
منو از اینجا ببر بیرون, دکتر
من و از اینجا ببر
وقتی از اینجا میتونم مرخصت کنم که مطمئن بشم دیگه مریض نیستی
...تا اون زمان
- هیچکس جرات نداره بهت نزدیک بشه - نه
- ...اگه کسی اینکارو کنه - نه
نه
با من طرفه
"سه سال بعد"
"2مارس2019"
"3 / 3"
بابا, دلم برات تنگ شد کی برگشتی؟
منم دلم برات تنگ شده , ریما
دختر عزیزم
وقتی که از "آسیوت, شهری در مصر" برگشتم با خودم گفتم باید بیام ببینمت
و کنار عزیزم باشم
چی شده, بابا؟ موضوع چیه؟
هیچی, دخترم
بیا بریم دنبال مادر بزرگت
بریم
خدا
خدایا, ما رو از شر شیطان حفظ بفرما
گوش کن, زن
تو این مکان باید برای رسیدن به برکتهای الهی به صورت هفتگی دعا خونده بشه
همانطور که دیدی همه جا رو آب پاشی کردم
این هر آبی نیست
این آبی هستش که با دعا متبرک شده
من واقعا بابت اتفاقاتی که برای تو میوفته حس بدی دارم
دست سرنوشته, شیخ
خدا بهت اجر بده
راهنمای ما باش, شیخ
تو برکت همه ی این محله هستی
اینجا نیاز به کار زیادی داره
...پس, کافی نیست
که فقط یکی دو جلسه بیای اینجا نه
من حاضرم پول لازم رو واسه کاری که میخوای انجام بدی تهیه کنم
اول به خدا توکل کن, بعدش به من
...خدا
خوش برگشتی, غریب
از زنت درباره تو پرسیدم و اون گفت که رفته بودی آسیوت
امیدوارم بتونی بیشتر بهمون سر بزنی, غریب
...یه مرد واقعی
ممنونم, ناجیه
خدا بهت سلامتی بده
و مردی که لایقشی رو برات بفرسته
تو خیلی خوب اون مردی که میخوام رو میشناسی, غریب
بیا جلوی این دختر درباره این مسائل حرف نزنیم
پسر عموی من بعد سالها از آسیوت برگشته
و بعد اینکه باهاش برخورد کردم
اینجاست تا منو یاد خودش بندازه
با خودم فکر کردم که باید این موضوع رو فراموش کنیم چون الان همسایه ایم
من مردم و خانواده ی خودمو دارم
میخوام مثل بقیه ی دخترها شاد زندگی کنم
من مثل دخترهای دیگه نیستم, غریب؟
نیازی واسه اینکارها نیست, ناجیه
احساسات قلبی هستش
احتیاجی به این کارها نیست
من در حال سفر هستم
من در حال سفر هستم, ناجیه
و فقط یه لطفی ازت میخوام
مواظب ریما باش
چشمت بهش باشه
بیا داخل ریما بیا داخل, عزیزم
سلام علیکم , مادر
رحمت و برکت خداوند بر تو باشه
- حالت چطوره ,مادر؟ - من خوبم, عزیزم
میدونستم دیر میای چون داشتی ریما رو از مدرسه میاوردی
برو پیش شیخ عرفان
بزار اون برات دعا کنه و بهت شفاعت بده تا از خدا برکت بگیری
و همینطور, واسه ریما عود روشن کنه
نه, جلیله, من از بوی بوخور دادن خوشم نمیاد
دوباره مادر, با شیخ عرفان؟ این یارو یه دروغ گوئه
اونم میگه که تو دروغگویی
صد بار بهت گفتم من طلسم و جادو شده نیستم
چرا باور نداری که خدا قادر مطلق هستش
با چیزی بهم برکت داده که کسی دیگه نداره؟
من فقط نگرانتم, پسرم
...مادر, من ازت میخوام
که قوی باشی
حتی قویتر از قبل
میخوام بدونی که من هیچوقت از دستت ناراحت نبودم
من به خدا ایمان دارم و هیچوقتش ناراحتش نمیکنم
چرا داری اینو میگی, پسرم؟
هیچی, مادر
من میرم یکم استراحت کنم
بیا نزدیکتر ریما و بزار شیخ عرفان برات دعا کنه
نه, جلیله, من از یارو خوشم نمیاد
این حرف رو نزن اون برکت کل محله هستش
شیخ عرفان, با عود روشن کردن براش دعا میکنی؟
حتما
...میشه یه درخواست ازتون کنم, خانم
که یه لیوان آب بیاری؟
- اونو بسپارش به من - حتما
...میدونی
تو و پدرت لیاقتتون اینه که زبانتون بریده بشه
ما مردم فقیری هستیم, خدا
ما مردم فقیری هستیم
خدا تو رو شفا بده, پسرم
خدا تو رو شفا بده, پسرم
"یکشنبه, سوم مارس"
"سوم مارس 2019"
من میرم یه سر به این دختره بزنم
چی شده, عزیزم؟ چه اتفاقی افتاده؟
منو ببر پیش پدرم
منو ببر پیش پدرم منو ببر پیش پدرم
بسم الله الرحمان الرحیم بسم الله الرحمان الرحیم
خدایا, تو شفا دهنده ایی خدایا , تو شفا دهنده ایی
من دیروز بهت گفتم که نری چون خسته بودی
تو به حرفم گوش نکردی
من باید میرفتم سر خاک عزیزم
من باید اینکارو میکردم, مادر
من نمیتونم بدون اینکه اونجا برم زندگی کنم
- عزیزم - پاشو
بیا بریم بیمارستان پیش دکتر
دکتر ها نمیتونن کاری در این مورد انجام بدن
زمان من داره سر میرسه
چرا این حرف رو میزنی, عزیزم؟
این فقط یه تب هستش که از بین میره
بهت نگفته بودم, مادر که اون قرار بود سر زایمان بمیره؟
واسه همینه که نمیخواستم بچه داشته باشه
و تو اصرار کردی که ما باید بچه دار بشیم
اون کاری رو کرد که تو خواستی, مادر
عزیزم مرده
کافیه پسرم از کی تا حالا کسی میتونه آینده رو خبر داشته باشه؟
فقط خداوند از آینده خبر داره
من دیگه نمیتونم با مردم رو در رو بشم
میخوام برم
برم, مادر
برو در رو باز کن, مامان
قبل اینکه بمیرم میخوام ریما رو ببینم
حالا کی ریما رو از مدرسه میاره؟
گوش کن ببین چی میگم, مامان
به من گوش کن
برو در رو باز کن
برو
خیله خب, پسرم
خیله خب
- موضوع چیه؟ - نمیدونم
اون همش گریه میکنه و میگه که میترسم میخوام برم بابا رو ببینم
میخوام بابام رو ببینم
صبح بخیر
پاشو برو سر کار
نمیخوای اول صبحی بهم صبح بخیر بگی؟
من شوهرتم
چیشده؟ تو چت شده؟
هیچی
میرم لباس بپوشم و واست صبحانه آماده کنم
ناجیه امروز نیست چون یکی از بستگانش فوت کرده
مرده؟
چه خبر مهمی اول صبحی
اول صبح سیگار؟
- حداقل اولش یه چیزی بخور - نمیخوام
تا کی میخوای اینجوری داغون بمونی؟
تا زمانی که بچه دار بشم, صبری
صبری, تو متوجه نیستی که من دارم میمیرم
هرموقع که یه بچه رو با مادرش میبینم همش حس میکنم که باید بدزدمش
دارم دیوونه میشم
تو فکر میکنی من دلم بچه نمیخواد؟
من کسی هستم که بیشتر از همه بچه میخواد خودتم خوب میدونی
چیکار میتونم بکنم؟ خواست خداست
داریم داروهایی که دکتر برامون تجویز کرده رو مصرف میکنیم
اما همش بیهوده ست
ما حتی بهش گفتیم که میتونیم واسه درمان بریم سفر اما اون اصرار داشت لازم نیست
همش بحث زمانه
...آره, اما
- من از شوهر اولم حامله شدم - می
صد بار بهت گفتم درباره اون مرتیکه پیش من حرف نزن
اون همون کسیه که تو رو حامله کرده اما باعث شد سقط کنی
میخوای بهت یادآوری کنم؟
صبری
بله, می؟
میخوام یه بچه به فرزندی قبول کنم
صد بار بهت گفتم من بچه ایی رو به فرزندی قبول نمیکنم
این مرد اینجا باعث هرج و مرج میشه, قربان
حتی نمیخواد بگه که کیه, قربان
منظورت چیه, حاتم؟
چرا نمیخواد اسمش رو بگه؟
خیله خب, تحمل کن, من تو راهم
خدا بزرگه
شما اجازه اینکارو ندارین, قربان
لطفا بلند شین
آقای صبری بزودی میاد اینجا پیش شما
پاشو
چی باعث شده بیای اینجا؟
میخوای جلوی این آدما حرف بزنی, یا برن؟
برین بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.