The first 200 lines.
یه ذره دیگه مرطوباش کن، لطفاً
بزودی حتی فراموش میکنی که تو مغزت کاشته شده
الان یه نیشگون کوچولو رو حس میکنی
تقریباً تموم شد
سگ ژرمن شپرد خودم رو هم تو سرش تراشه گذاشتم
یه عادت مخرف داشت که همش از روی حصار میپرید
متأسفانه این یکی سگ حمله یه ذره پیشرفته تره
،خوشبختانه برای ما تراشهمون هم پیشرفتهتره
امیدوارم همینطور باشه
خانم شاو شش تا از افراد من رو تو نُه ماه گذشته کُشته
دارم بخیه میزنم
بنظر میاد جراحی موفقیتآمیز بوده
قربان، کاشتن یه ریزتراشه الکترونیکی
اونم اینقدر نزدیک به سیستم ...عصبی مغز اون واقعاً خطرناک
ممنونم، دکتر
انتظار دارم که خانم شاو از الان به بعد
انعطافپذیرتر بشه
وقتشه فاز دو رو شروع کنیم
سلام
من استوارت هستم
تو چشمای زیبایی داری
و زیرک هم هستی
...اگه من یه زامبی بودم
یه ذره شوخی کردم که یخات آب بشه
میتونیم شروع کنیم؟
اولین باری رو یادت میاد
که فهمیدی یه چیزی هست
که از خودت بزرگتره؟
بعضی آدما این حد از زیبایی رو تجربه نمیکنن
،هرکسی قرار نیست تجربه کنه
،ولی تو صرفاً باید بخوای
و ماهم میتونیم چهرهی ،خدا رو نشونت بدیم
یا اینکه میتونیم کلاً مغزت رو خالی کنیم
کدوم رو میخوای، ثمین؟
انتخاب با خودته
با پرسیدن چندتا سؤال شروع میکنیم
،اسمت رو یادت میاد یا مأموریتت رو؟
اسامیِ همراهان دستگاهتون چی؟
اونا دستگاه رو تا اندازهی ،کُد هسته اصلیش فشرده کردن
و یه جایی پنهانش کردن
کجا میرن؟
هیچی
فکر میکنم اون تراشه مغزش رو سوزونده
یه پارکی بود که وقتی بچه بودی توش بازی میکردی
توی پایگاه تو قطر بود
زمین بازی اونجا یه چرخ و فلک داشت
،بقیه بچهها دوست داشتن بچرخن
،ولی تو حالت بد میشد
اونقدر که دیگه عصبیت میکرد
یه روز خودت رو مجبور کردی که
از صبح تا شب فقط توش بشینی و بچرخی
اون روز چندبار استفراغ کردی؟
هیچی نیست که تو رو عصبی کنه، هست؟
،خیلیخب پس بیا یه بازی بکنیم
جوزف کنت، آتشنشان
اون تو رو از تو همون خرابهی داغون کشید بیرون
که جون پدرت رو ازش گرفت
بگو ببینم، کنت مُرده یا زندهست؟
مُرده
،میلوم متعدد داشت یه نوع سرطان استخوان کمیاب
متأسفانه، خیلی هم کمیاب نیست
مُرده یا زندهست؟
زود باش، یه نگاه بنداز
،مأمور کُل
همکار قدیمیت، مُرده
هوم
فکر کنم یه الگو رو میخوام شروع کنم
...مُرده
...یا
زندهست؟
تو خودت
،این بازی رو اختراع کردی
یا اون بهت گفت انقدر خستهم کنی تا بمیرم؟
،خب، اگه به من بود
خیلی وقت پیش ولت میکردم
مثل همونایی که اسمشون رو گذاشتی دوست
اولین کاری که میکنم
...وقتی که منو از این تخت باز کنی
اینه که کاری کنم از خونریزی بمیری
قولِ قول
متأسفانه تراشهمون جواب نداد
الان باید چطور ادامه بدیم؟
یه... تراشه جدید... براش بذارید
حیوون خونگیمون دوباره باید بره زیر تیغ
اگه تبدیل به یه جلبک بشه چی؟
یه ذره آسیب مغزی غرامت کمیه
اگه میخوایم خانم شاو رو تبدیل به یه مُهرهی ارزشمند بکنیم
!ثمین! ثمین
تمومش کن - !مقاومت نکن -
تکون نخور
فکر کنم خودشو خیس کرده
چه گندکاریای
فکر میکردم اون یه قاتله
شاید زیادی بهش مسکّن زدی
مهم نیست
حتی اگه شاو یه هم تیمی هم بشه
،بعد از مراجعه بعدیش به اتاق جراحی
مشکل مثانهش کمترین مشکلشه
هرکسی زیرتیغ جراحی میره
!بیا بشین
افراد من به محض اینکه در باز بشه منتظرت هستن
!خیلی روش حساب کردم
یه آدم عادی
روزانه 2000 بار آب دهنش رو قورت میده
خیلی خوبه که تو ،یه آدم عادی نیستی
چون این مقدار بنزودیازپین
ممکنه قلبت رو از کار بندازه
حالا بیا یه بازی بکنیم
زنده میمونی یا میمیری؟
.زنده میمونی خب، تو چی میدونی؟
این چیزیه که من بهش میگم همتیمی
!هی
نه، نه، نه
حتماً داری باهام شوخی میکنی
خیلیخب، مجبورم قایقت رو قرض بگیرم
از هدیهی خداحافظی ممنونم
« فــصــل پــنجــم؛ قــســمــت چــهــارم »
درحال جستجوی هدف، ثمین شاو
...حمید
...اون بی.ام.دبلیو نقرهای
از هشتتا خیابون قبل دنبال ماست
چند ساعته داریم دور خودمون میچرخیم
کسی ما رو دنبال نمیکنه
...خیلیخب فقط، بزن کنار
بذار ببینیم رد میشه
تو توی این شهر فامیل داری؟
دوست داری؟
جایی نداری بری؟
...یه چندتا دوست دارم ولی
...خیلی دردسر دارم...
برای همین هنوز نمیتونم اونا رو ببینم...
اینجا پیاده میشم
میتونم، آم... میتونم کمکتون کنم چیزی که میخواین رو پیدا کنین؟
بزن به چاک، خودشیرین
مریض آمادهست، دکتر
هی، خودشیرین
اوه خدای من. تو خوبی؟
عالی. مرسی که پرسیدی
فقط میخوام از تلفنت استفاده کنم
اوه، زودباش، رفیق، اذیت نکن
بابی. بابی چی؟
جکسون
بابی جکسون. آره
خیلیخب، بابی جکسون، تو مناسبی
.خدمات مشتریان چطور میتونم کمکتون کنم؟
آم، سلام. من از
داروخونهی "میدان شهر" توی خیابون 24ام دارم زنگ میزنم
یه جنایت قراره اتفاق بیفته
من میخوام بابی جکسون رو بکشم
چی؟
انگار شمارهت در اومد
آم، سلام، من از
داروخونهی "میدان شهر" توی خیابون 24ام دارم زنگ میزنم
هدف پیدا شد؛ درحال فرستادن مُهرههای اصلی
،خیلیخب بابی بس کن، خب؟
انقدر بی دست و پا نباش
بابی. هی، هی
خواهش میکنم، لطفاً منو نکُش
من میخوام زنده بمونم، لطفاً - بسه -
نشاش به خودت، خب؟
من واقعاً که نمیخوام تو رو بکشم
،فقط میخواستم واقعی بنظر بیاد
میخواستم یه علامت واسه دوستام بفرستم
اونا موقع قتلهای قریبالوقوع از راه میرسن
ولی بعضی آدمای دیگه ممکنه
قبل از دوستام برسن
ببینم شما، بخش کالاهای ورزشی هم دارین؟
...آم
راهرو پنج
!بگیر که اومد
برو
!بندازش
انگار امروز، روز شانسته
دستور دادن برت گردونیم
نگفتن زنده برت گردونیم
،هرکی اون پشته
،اسلحهت رو هل بده اینور
تا بذارم از جات تکون بخوری
شاو
!خوشامدگویی باحالی نبود
مرسی که جونمو نجات دادی
باورم نمیشه خودتی
شاو؟
!شاو. شاو
سامری قطعاً داره اونو ردیابی میکنه
نمیتونیم ببریمش پیش دستگاه
فکر کنم باید همینجا انجامش بدیم
اونا رفتن تو مغز من
ما یه قدم جلوتریم
ما لوازم ردیابی مغزی سامری رو قبلاً دیدیم
بیا اون تراشه رو از تو جمجمهت در بیاریم
ما توی یه واگن درحال حرکت هستیم
که احتمالاً پر از فضله موشه
سر یه عمل جراحی تر و تمیز هم نیستیم
آدمای فراری حق انتخاب ندارن
،جراحی مغز به شیوه قرون وسطی
عالیه
یادته اولین بار چطوری آشنا شدیم؟
تو سعی کردی با یه اتو منو بسوزونی
حال میداد، نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.