The first 200 lines.
لاکوت
شايد اسم لاکوت رو توي روزنامهها ديدي
سالي دو بار تيتر اول روزنامههاس
...اول تابستون
...وقتي صدها نفر از گرماي شديد جونشون رو از دست ميدن
دوم زمستون، وقتي صدها نفر از سرما يخ ميزنن
يه شهر کوچيک، آروم و خشک
يه مکان دور افتاده
...تا ديوالي قبل کي فکر ميکرد
قراره همه چي عوض بشه...
از قديم گفتن براي رسيدن به موفقيت بايد طعم شکست رو بچشي
ده سالي بود که اينجا بارون نميباريد
اين شهرم مثل زندگي من بود
خشک، بيآب و علف و تشنه
و درست مثل زندگي من هر کاري رو شروع ميکرد بعد مدتي متوقف ميشد
شايد، بيابون همينجوريه
"مثل يه خوابــه"
"خيانتـه"
"...مثل يه بازيــه "
"اين زندگي..."
"...مسير"
"زندگي..."
"حتي همسفرت هم بيوفايي ميکنه"
"دنيا همش جاي خيانته"
"هزاران هزار خائن اينجا هست"
"حتي امروز هم رو ميفروشن"
*يه حقيقت درباره بيابان*
*خيلي چيزا اينجا مخفي شده*
*بعضي وقتها فکر ميکني توهم زدي* *ولي ميفهمي که واقعيته*
*ولي چيزي که واقعيت به نظر ميرسه،توهمه*
*دقيقا شبيه اون چيزي که زير ابر خاکستري*
*وسط جاده ايستاده تا من رو اغوا کنه،يانا گوپتا*
"زندگي،عشقه"
"دوستي،خيانتــه"
"کل دنيا خائنــن"
"اينجا هيچکس به کسي تعلق نداره"
"اينجا هيچکس به کسي تعلق نداره"
"کسي به من تعلق نداره"
ساتياوير
جانم بيهاري؟ چيزي ميخواين؟
موتورت جديدته؟
شما چي فکر ميکني؟
قسطي يا نقد؟
نقد خريدم
نقد؟- آره-
نقد، فکرش رو ميکردم
تبريک ميگم
ببين، باز ببلو شلوارش کثيف کرده
اومدم- بيا کمک کن-
بيهاري لال چي ميگفت؟
هيچي
راجو کجاست؟
رفته جشن تولد گيتا
امروز زودتر اتاق پذيرايي رو جمع جور کردم
چايي بيارم؟
نه
سردبيرت زنگ زده بود درباره ضربالعجل حرف ميزد
..و
اينم کارت خبرنگاريـت..
مقالهت چاپ شد؟
آره، صفحه22
خوشحالي مگه نه؟
بشين
چيزي شده؟
حکم تعليقت صادر شده؟
امروز عصر
تا کي؟
تحقيقات فعلا در حال انجامه
تو هم خيلي زودباوري
...همه دارن ترقي ميکنن
تو هم هنوز هموني که بودي هستي..
کنترل کجاست؟
...مامان بهم گفته بود
بايد با اون پسره جيپوري که... چندتا مغازه داشت،ازدواج ميکردم
حالا هم گير يه مهندس معمولي افتادم..
چرا رو کارتت"سورندا موهان اوپداي"نوشته؟
اسم مستعارمه
مستعار؟چه نيازي به اسم مستعار هست حالا؟
..اينقدرم آب نريز
پدر زنت برات تانکر نميفرسته...
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: نعيم - نگارش: سميرا
...هر کسي توي زندگيش همچين شرايطي رو داره
که نميتونه با واقعيت کنار بياد...
بچه که بودم با خودم گفتم بزرگ شم خيلي مشهور ميشم
...نميخواستم بازيگر يا کارگاه معروف بشم
فقط يه نويسنده معروف بشم...
"مانورما" بزرگنرين رمان و بزرگترين شانس من بود
آخرين اميدم... که اونم موفق نبود
به بزرگترين شکست در تاريخ نويسندگي تبديل شد
فقط 200تا نسخه ازش چاپ شد
بعد يک سال، من کجام؟
نه اينجا نه اونجا
در اين بيابان خدادادي، سرگرم کار کوچيک اونم با چند نفر
يه زندگي خيلي ساده رو ميگذرونم...
اين ديوالي ميريم روتک يا نه؟
داداش بريج نميتونه بياد
همش بخاطر مسئله کانالـه
فکر کنم، اون فالگيره دربارت درست ميگفت
چي گفت بابا؟
ساکت، کدوم فال گير؟
...هموني که مامانت من رو برد
بهم گفت تو خيلي وقت من رو زير نظر داشتي
بحث رو عوض نکن روتک ميريم يا نه؟
بذار تحقيقاتـم تموم بشه بعد
يعني نميريم
بابا قول دادي مار و پله بازي کنيم
قول ندادم
چرا قول دادي
فک کنم گفته بود لودو بازي کنيم
"مار و پله"
"لودو"- "باشه"لودو-
باشه بذار فردا- نه ديگه درست نيست-
پسرم، توي زندگي هيچي درست نيست
همهي اينا برميگرده به اون موتور جديدي که گرفتي
همه دارن بهش نگاه ميکنن
فکر ميکنن داري پول پارو ميکني
اما گوشت بدهکار نيست
بابا، بريم با موتور يه دور بزنيم؟
بيا راجو، وقت خوابتـه
سريال داره شروع ميشه
ميدوني چي گفت؟
اگه ايرواتي نميتونه تحمل کنه پس دهلي يه لحظه هم دووم نمياره
اين خونه داره از بين ميره
يه چيزي بنويس- حوصله ندارم-
تا جايي که يادمه هميشهي خدا حوصله نداري
پس اينجايي ايرواتي
...حالا هم نوبت نوشتنـت شد
ساتياوير راندو همينجاست؟
ساتياوير؟
ميخوام باهاتون صحبت کنم
!!!تنهايي
!!!خيلي مهمه
باشه بفرمايين
از اينور
بفرماييد
!ببخشيد- نه،مشکلي نيست-
ببخشيد
خب بگو
نيمي، صدات رو بيار پايين ميشنوه
بذار بشنوه برام مهم نيست
کيه؟ چي ميخواد؟
نيمي، من چه ميدونم غريبهس
منتظره، دارم ميرم
برو، قراره بهت ترفيع بده؟
دارم ميرم- برو-
کتابتون رو نميتونم پيدا کنم
...اوه
حتي يه نسخه هم ازش ندارم
يه نسخه هم ازش نداريد؟
نه
بشينيد
بله
عکستون که رو جلد کتاب بود رو ديدم
درست هموني هستي که ديدم
مانورما، يکي از کتابهاي مورد علاقه منه
...و قهرمان داستانت،کارآگاه رگو
از شما الهام گرفته؟
نه
بگذريم، فقط يه شخصيتـه
شخصيت داستان رو نميشه اجاره کرد ...اما سازنده شخصيت
ببخشيد متوجه نشدم
شما اسم پي راتور رو شنيدي؟
نماينده پارلمان؟ وزير جهاد کشاورزي؟
حاکم سابق لاکونت؟
همسرش رو تا حالا ديدي؟
من همسر پي پي راتور هستم
و به کمک شما احتياج دارم
من چه کمکي ميتونم بکنم؟
يه معامله خيلي حساسه بايد خيلي مراقب بود
باشه
بنظرم شوهرم با يکي رابطه داره
به مدرک نياز دارم ميخوام شما برام مدرک جور کني
شوهرم رو تعقيب کنيد
موقع ارتکاب جرم ازش عکس بگيريد
اونوقت چرا من؟
..رک بگم، توي اين شهر بزرگ
کارآگاه خصوصي نميشه پيدا کرد..
فقط خالق کارآگاه رگو هست،اونم شما
و حاضرم هزينه اينکار رو بهتون بدم
ده هزار روپيه
بعد از اتمام کار ده هزار ديگه بهتون ميدم
20هزار تا کفايت ميکنه، ساتياوير؟
آره
همه جزئيات داخل اين برگه ست
...تا وقتي مجلس برقرار باشه
شوهرم ميتونه تنها بگرده...
و بنظرم بهترين فرصته براش تا سراغ معشوقش بره...
يه چيزي ذهنم رو درگير کرده؟
از کتاب خودتون يه نسخه هم پيش خودتون نگه نداشتيد؟
...ميدونيد
شکستم رو بهم يادآوري ميکنه...
کارآگاه؟ حالا ميخواي جاسوسي مردم رو بکني؟
ديوونه شدي؟ ميخوام برم روتک نه ديوونه خونهي آگرا
ميدونستي...منم پيشنهادهاي زيادي واسه ازدواج داشتم
باشه، حداقل تاج محل رو ميبينيم
!مرگ بر وزير
!مرگ بر پيپي راتور
!درود بر ائتلاف مردمي
کانال آب يک توطئهس
کانال آب همه مارو به کشتن ميده
No comments yet. Be the first to leave one.