The Goods: Live Hard, Sell Hard

The Goods: Live Hard, Sell Hard

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Goods Live Hard Sell Hard 2009 1080p WEB H264-DiMEPiECE
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian The Goods: Live Hard, Sell Hard 2009 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-12-05
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خیلی خوشگله؟ آره، یه قرتی واقعی.

این ماشین برای شماست. خب، بذارید حدس بزنم.

آقای خونه به یه ماشین دوم نیاز داره

تا خانم کوچولو بتونه بره باشگاه گل و گیاه

در حالی که خودش با پسرا جین رامی بازی می‌کنه؟

در واقع، ما به یه ماشین نیاز داریم که بریم صخره‌نوردی.

صخره‌نوردی؟ آخه چرا یکی باید بره از صخره بالا؟

بابا، زمونه عوض شده.

یادمه یه زمانی مردا مرد بودن و زنا، زن.

و به سیاه‌پوستا می‌گفتیم سیاه‌پوست.

راستش، فکر می‌کنم ما دیگه باید بریم.

هی، بیا عزیزم، جلف بازی درنیار. بیا یه خورده راجع به قیمت حرف بزنیم.

هی، هی، هی، با زن من اون‌طوری حرف نزن.

هی، بچه، من تو جنگ بزرگ جنگیدم. منظورم اینه که هیچ‌کس به من نمی‌گه چیکار کنم.

متوجهی؟ اینو بگیر.

وای خدای من.

اودی مورفی، کسکش.

یکی "دیک لویستون" رو از تو محوطه بیرون کنه.

اصلا چه فرقی می‌کنه، آقای "سلک"؟ هیچ‌کس هیچی نمی‌فروشه.

اون بیرون یه قتلگاه لعنتیه.

آقای "سلک"، فکر کنم یه فروش داشتم.

فوق‌العاده‌ست. کارت عالی بود، "تدی".

و می‌خواد نقدی پرداخت کنه،

اسکناس‌های نامتوالی و بدون علامت که تمیز تو این کیف برزنتی چیده شده.

خب، "تدی"، اون که کیف بانکه.

چشام. چشام. لیزیکم.

یکی به پلیس زنگ بزنه.

می‌سوزه!

"تدی"، برو چشاتو بشور.

حس می‌کنم یه اسمورف تو صورتم جق زده.

ما باید یه کاری بکنیم.

من ۲۷ ساله این محوطه رو دارم، و داره جلوی چشام نابود می‌شه.

یا یه کار اساسی می‌کنیم، یا کلا تعطیلش می‌کنیم.

دارم به این فکر می‌کنم که یه آدم کله‌گنده، یه جنگجوی آخر هفته‌ای رو صدا بزنم.

من داشتم به زنگ زدن به یه مزدور فکر می‌کردم.

چی؟

یه مزدور؟

لعنتی، "زوها"، من چاره‌ای ندارم.

بانک داره بابت اقساط عقب‌افتاده دخل منو می‌آره.

اگه تا آگوست اوضاع رو برنگردونیم،

اینجا قراره بشه یه ماست‌بندی.

ولی یه مزدور؟

اونا فقط ماشین می‌فروشن و بعدش میرن پی کارشون.

هیچ ارتباطی با جامعه محلی ندارن، "بن".

این کارو نکن. مگه انقدر بد شده؟ نه؟

خدایا، لطفا منو ببخش بابت کاری که می‌خوام بکنم.

راستی، فروش عالی بود.

بله، بله.

آه، خیلی خوبه.

ممنونم، عزیزم.

نمی‌دونم چرا، ولی من جز تو یه کلاب رقص برهنه، هیچ جای دیگه از صبحونه‌م لذت نمی‌برم.

مامانم همیشه لخت بیکن می‌پخت.

اون تمام روز بیکن می‌پخت.

"دان گودز" ریدی. بله. آره.

می‌خواید چند تا ماشین بفروشید. ما اونجاییم.

آخر هفته چهارم جولای، فروش سه روزه. یه نمایندگی تو بخش مراقبت‌های ویژه داریم.

دویست و یازده تا ماشین تو محوطه دارن آفتاب می‌گیرن.

حدس بزنید چی شده، رفقا؟ داریم می‌ریم "تمکولا".

اوه، لعنتی، "دان".

عزیزم، ما فقط سه ساعت پیش کار قبلی رو تموم کردیم.

هنوز بوی مشتری می‌دم.

"دان"، قصد شکایت ندارم،

ولی یک سال و نیمه که خونه نرفتم.

و ۹۰ درصد مطمئنم که در خونم رو باز گذاشتم.

نمی‌دونم، "دان". فکر کنم این یکی رو بیخیال بشیم.

از "کرکیو" تا حالا حسابی بهمون فشار آوردی.

"کرکیو" رو فراموش کن، باشه؟

ما چیکار می‌کنیم؟ ما ماشین می‌فروشیم.

یه ببر چیکار می‌کنه؟ شکار می‌کنه و طعمه‌شو می‌کشه.

تو این زندگی دیگه می‌خوایم چیکار کنیم؟

به تک‌تک نرینه‌های تو اون میدون نیاز دارم. "بابز"، بیا. بزن بریم.

باشه. داریم می‌ریم "تمکولا"، کالیفرنیا.

جمعیت ۹۸,۰۰۰ نفر.

یه کسب و کار خانوادگیه. صاحب، "بنجامین ک. سلک".

۳۰ ساله که با همسرش، "تامی" ازدواج کرده.

یه دختر به اسم "آیوی"، ۲۹ ساله، با شلوار جین پاره‌پوره‌ها خوب به نظر می‌رسه.

آره، همینطوره.

یه پسر به اسم "پیتر"، ۱۰ ساله، عاشق دایناسورهای رباتیک و شب پیتزاست.

به نظر میاد "پیتر" ۱۰ ساله ته ریش پنج عصر داره.

آره، حتما جوهر فکسه.

خدا "هاسیندا کورت" رو حفظ کنه، ولی خدمات فکس‌شون...

چیکار می‌کنی، عزیزم؟

دارم کیف می‌کنم.

آقا، کشیدن سیگار تو هواپیما ممنوعه.

می‌دونم. مسخره‌ست، نه؟ نگرانش نباش، زود تموم می‌کنم.

آقا، اگه اینو روشن کنید، باید شما رو به اداره هوانوردی فدرال گزارش بدم.

"استیسی"، می‌دونی اولین پرواز تجاری بدون سیگار از کی شروع شد؟

نه.

۱۹۷۳.

و می‌دونستی که در سال ۱۹۶۹،

وقتی سیگار کشیدن تو همه پروازها مجاز بود،

ما یه آدم رو فرستادیم ماه؟

اصلا خبر نداشتم.

نگاه کن.

می‌دونی اون چیه؟

اون یه یادگار از یه زمان بهتره، ولی جوشش دادن و بستنش.

و با زیرسیگاری‌ها شروع می‌شه،

و با از بین رفتن تمام آزادی‌های باارزش ما تموم می‌شه.

یادمه قدیم‌ها، وقتی سوار هواپیما می‌شدی

و می‌دونستی قراره بهت خوش بگذره.

یه ذره سیگار، یه ذره مشروب.

آره.

و مهماندارا.

استیسی، تو از یه سنت پرافتخار مهماندارای خفن و جیگر میای.

و حالا نمی‌تونی هیچ گهی بخوری

بدون اینکه یکی زرت گزارش تو رو بده به اداره امنیت داخلی.

دقیقاً.

به حرف دان گوش کن.

من مجبور شدم شلوارمو دربیارم

و ادکلن اولد اسپایسمو تا سه اونس خالی کنم

فقط برای اینکه بتونم سوار هواپیما بشم، استیسی.

مجبورم کردن دهان‌شویه‌مو بندازم دور.

مجبور شدم ژل حماممو بدم بره.

مجبورم کردن یه پیرمرد رو شیر بدم.

اینه که می‌گم. ولی ما مجبور نیستیم قبول کنیم، استیسی.

مثل هنری دیوید ثورو و رزا پارکس

و دیوید لی راث وقتی ون هیلن رو ترک کرد،

ما می‌تونیم بگیم، "کافیه. این همه بی‌عدالتی کافیه."

و وقتی من و تو پیر شدیم و موهامون سفید شد، می‌تونیم به این روز نگاه کنیم

و یادمون بیاد وقتی ۳۰ هزار پا بالای زمین خدا بودیم،

و یه دونه کشیدیم، یه دونه برای آمریکا کشیدیم.

آره.

عوضی.

کارت درسته. کارت درسته.

تو کی هستی؟

من دان ردی‌ام، و جنس جور کردم.

این کوشِ توپه.

یه راهبه سرشو در میاره و می‌گه "اَه. فکر کنم باید غرغره کنم."

دان بیچاره. انگار هر کاری می‌کنه برای اینه که "کرکی" رو یادش بره.

کلی دردسر داره که آدم مثل اون ماشین بفروشه.

از سِلِک موتورز اومدی؟

نه، ولی بابام اومده.

قرار بود اسم کسی که دنبالشی رو بنویسی، نه اسم خودتو.

ولی نقاشیشو دوست دارم.

آره، من نقاشیم خیلی خوبه.

بیشتر از همه دوست دارم ماهیچه‌های شکم رو بکشم.

کلاه دارث ویدر رو هم می‌تونم بکشم. خودشم می‌تونم بکشم.

یه شمشیر، یه لایت‌سیبر یا یه شمشیر معمولی هم می‌تونم بکشم.

اصلاً مهم نیست.

چت شده لعنتی؟ مستی؟

عقب‌مونده‌ای؟ چون ما اینجا هستیم که بهت کمک کنیم.

تکون نخور. بابا، هشدار امبر! بزرگسال!

غریبه خطرناکه! غریبه خطرناکه! بابا!

بیا، آروم باش پیتر، باشه؟ یه قلپ بخور.

مثل اینکه مشکل از جوهر فکس نبود. اون یه جور مرد-بچه‌ست.

مشکل غده هیپوفیزه، خانم.

اون ده سالشه، تو بدنِ در حال رشدِ یه بزرگسال.

متاسفم رفیق. واقعاً متاسفم. بزن قدش.

تلاش خوبی بود. تو باید بن باشی. من دان ردی‌ام.

خودمم.

و اینم حتماً آیوی هست.

وای! می‌تونم یه سوال سریع بپرسم؟ وزن یه خرس قطبی چقدره؟

نمی‌دونم. -اونقدر که یخ رو بشکنه.

دان ردی. چطوری؟ -وای.

روش قدیمی رو باهات پیاده کردم.

باحاله.

من بَبرام. و آره، فرش با پرده سته.

و این مرد زیبا هم جیبیه.

سلام. -چه خبر؟

و این آقا کیه؟ خب، تو یه مرد جوونِ قوی‌هیکلی.

برنت گیج هستم، قربان.

برنت گیج، این دیگه یه اسم قویه.

نمی‌دونم چرا، ولی همین الانش، ازت خیلی خوشم اومد.

چه خبره؟

پیتر، بیا به گروه کمک کنیم چمدون‌هاشون رو بیارن.

عالیه. اینو بگیر بابا. ترنسفورمر.

بامزه است، نه؟

بهش پا می‌دادم.

هی، چت شده خانم؟ اون یه بچه‌ست.

ما فقط سه روز اینجا هستیم،

پس سعی کن عاشق من نشی.

ببخشید، تاحالا یه دختر این حرفو باور کرده؟

من فقط، می‌دونی، روش ساچمه‌ای رو پیش می‌گیرم.

فقط همینطور شلیک می‌کنم تا به یه چیزی بخوره.

چه باحال!

خلاصه، یه بچه بود سر کوچه، کریس بمبرگر،

یکی از اون کروزرای کرزیِ نو و فول امکانات رو داشت.

ترمز جانبی، نوارهای آویزون از دسته‌ها.

به عبارت دیگه، فول امکانات.

من چی سوار بودم؟

اساساً یه بادکنک بود که یه دسته داشت.

حتی می‌تونست یه برچسب رو سپرش داشته باشه که روش نوشته باشه،

"مامان و بابام کار نمی‌کنن."

پس من رفتم طرفش، پریدم کنارش. خودمو معرفی کردم،

و گفتم، "تو به نظر یه پسر باحال میای."

"چرا تو یه هاپیتی هیپ نداری؟"

می‌دونی؟ بهش می‌گم سریع‌تره، باحال‌تره.

دسته ارگونومیک انگشتی داره، محور پرشی با تقویت مضاعف.

مثل یه حرفه‌ای سر این بچه کار کردم. بروشورها رو بهش نشون دادم.

بهش یه سیگار آدامسی تعارف کردم.

حتی برای شیرین کردن معامله، چندتا کرم خاکی هم بهش دادم.

خلاصه کلام اینه که، این بچه واقعاً خوشحال بود

که با اون بادکنک بپر بپر کنه،

در حالی که من با اون موتور کروزری نو و فول امکاناتش سوار شدم و رفتم.

دوست دارم فکر کنم این اولین فروشم بود.

درست همونجا سِلِک موتورزِ.

فکر کردم شاید بخوای یه نگاهی بندازی.

عیسی مسیح، بن، شبیه اردوگاه پناهنده‌ها برای مردهای کثیف می‌مونه.

شبیه ایستگاه اتوبوس توی فیلم "یادآوری کامل" شده.

Looks like the bus station

More Farsi Persian subtitles for The Goods: Live Hard, Sell Hard

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left