The first 188 lines.
. ممنون ، اوچیدا
. نجاتم دادی
. این حرفا چیه . تو خانوادهی ما ، همه حیوانات رو دوست داریم
. ولی ، هرچند من تعجب کردم
. نمیدونستم که آکاتسکی با بچه های مدرسه راهنمایی هم دوسته
تو کاناسه رو میشناسی ؟
اون وقتی که بچه بود . تو صومعه ای که نزدیک خونهی ما بود زندگی میکرد
. هرچند ، ما به نوعی از زمان اون حادثه زیر فشار بودیم
حادثه ؟
. یه حادثه ای اتفاق افتاد و آدم های خیلی زیادی مُردن
. اون تنها بازمانده از حادثه ـست
. یکی از دوستای منم تو اون حادثه بوده
. هر دفعه که نگاش میکنم این موضوع رو به یادم میاره
... میدونم که تقصیر اون نیست
. بنابراین ، امیدوارم که باهاش مهربون باشی ، کوجو
. حتماً
خب ، الان گربهی دیگه ای نمونده ، درسته ؟
. آره
... فقط یکی مونده که همین الان پیداش کردم
. این یکی رو خودم میتونم ازش مراقبت کنم
همین الان ؟
! ساکت ! صدات رو بیار پایین ، سنپای
یکی دیگه هم برداشتی ؟
مگه نمیدونی آکاتسکی کوجو ؟
. آوردن حیوانات در محوطه مدرسه ممنوع ـه
... ناتسوکی چـا -
! آخ
. معلم خودت رو "چان" صدا نکن
. من اینکارتون رو نادیده میگیرم ، اما به یه شرط
شرط ؟
... امشب بیا با هم بریم بیرون
. آکاتسکی کوجو
هاه ؟
... هی
تو از من میخوای که در حمله جادویی ای که انجام میدی بهت کمک کنم ، درسته ؟
. دقیقاً
پس چرا یه همچین لباسی رو پوشیدی ؟
. و اینکه تو 2 ساعته که منو اینجا منتظر گذاشتی
. یه جشنواره نزدیک مرکز خرید اینجا شروع شده بود
. من فقط میخوام که آستارته از مغازه ها در شب لذت ببره
"لذت ببره ؟"
این به کنار ، تو اینجا چیکار میکنی ، دانش آموز انتقالی ؟
. من ناظر چهارمین اصیل ـم
برای ناظری باید لباس یوکاتا میپوشیدی ؟
... ایـ - این
وقتی که ناگیسا چان فهمید جشنواره قراره برگذار بشه . منو مجبور کرد این رو بپوشم
. حالا هرچی
به هر حال ، آکاتسکی من اطلاعاتی که برات ایمیل کرده بودم رو خوندی ، درسته ؟
... آره . میدونستم که سه روز پیش یه حادثه ای اتفاق افتاده
. ولی فکر میکردم که حتماً این کار شیاطین بوده
من هیچوقت فکرش رو هم نمیکردم . که اون ماسکدار ها پشت این قضیه باشن
... دو نفر از اونا با ظاهری مشابه همدیگرو از بین بردن
. به مناطق اطراف هم صدمه زدن
. پنج حادثه به همین شکل در دو هفته گذشته اتفاق افتاده
. کار تو اینه که اونا رو بگیری
خیلی راحت حرف میزنی ، ولی اونا میتونن پرواز کنن ، درسته ؟
ما چطور قراره که اونا رو بگیریم ؟
. مشکلی نیست. فقط از پا درشون بیار
... اگر تو هوا قدرتت رو آزاد کنی
. آسیبی به شهر نمیرسه
... درخواست بی بیپروا ای بود
اما ممکنه این حرکت تنها چیزی باشه که . اینجا بهش نیاز داشته باشیم
اون ساختمونی ـه که در جنگ ماسکدار ها نابود شده ، درسته ؟
... اگر سحر و جادو باعث یه همچین اتفاقی شده بود
... من میفهمیدم
... پس حتی شمشیر زن سازمان شیر شاه هم نمیتونه
حمله اونا رو تشخیص بده ؟
منظورت چیه ؟
... یک طبقه خاص از سحر و جادو هستش ، حملات فیزیکی
. احتمالات زیادی وجود داره
. البته ، میتونم سردر بیاریم اگر از خودشون بپرسیم
. نکششون ، آکاتسکی
اونا ماسکدار ها هستن ؟
. زودتر از چیزی که فکر میکردم خودشون رو نشون دادن
. آستارته ، به همه در مدرسه خبر بده
. وقت آتش بازی ـه
. بله
آتش بازی ؟
نمیدونی ؟
... اونا نور های زیبایی هستن که تو آسمون منفجر میشن -
... این رو میدونم -
. همه مردم شهر به آتیش بازی نگاه میکنن
. ما باید تو همین موقع آتیش بازی سعی کنیم اونا رو بگیریم
حالا که بهش اشاره کردی . من که فکر نکنم تو یه همچین موقع از سالی جشنواره داشته باشیم
نکنه همه اینا رو تو برنامه ریزی کردی ؟
. الان بهترین موقعی ـه که بتونیم به این موضوع رسیدگی کنیم
. وقت پروازه
هاه ؟ پرواز ؟
چی شد ؟ چطوری رسیدیم اینجا ؟
. با جادوی انتقال
. ولی ، سنپای ، اون بالا رو نگاه
! من این جادو رو نمیشناسم
. این بیشتر شبیه قدرت الهی میمونه تا سحر و جادو
! بهم کمک کن ، هیمِراگی یوکینا
! باید اونا رو بگیریم
! طوفان سفید
! هیمِراگی
اونا زنجیرا رو بریدن !؟
! نه
! آکاتسکی ، مراقبشون باش
! تسلیم نشو ، وگرنه اونا میکشنت
... این زنجیرا
!کار ناتسوکی چان ـه ؟
. بیا بیرون ، نهمین قدرت ، اسب سرخ
!امکان نداره ... تونست در برابر قدرت یه اصیل دفاع کنه ؟
!اون ما رو ... نجات داد ؟
... امکان نداره ... اون
... اون چهره
... امکان نداره
... تمومش کن ، کاناسه
! کاناســـه
صنعت جادوگری ؟
. این شرکت عمدتا تولید لوازم جادویی رو انجام میده
... این آدرسی که ناگیسا چان بهم داده برای کاناسه سان ـه
. که در قسمت خونه های شرکتی قرار داره
... مردی که داره ازش مراقب میکنه
. پس از حادثه صومعه ، داره اینجا کار میکنه
تو به مینامیا سنسه درمورد کانامه سان گفتی ؟
. نه هنوز
. لعنتی ، هنوز مطمئن نیستم که اینکارو بکنم
. ترجیح میدم ، صبر کنیم تا اطلاعات بیشتری پیدا کنیم
. آره ... حق با توئه
. میخوایم کاناسه سان که در اتاق 204 هستش رو ببینیم
. متاسفم ، ولی در حال حاظر تشریف ندارن
پس ، آقای کاناسه کنسِی چی ؟
ببخشید این سوال رو میپرسم ، ولی شما کی هستید ...؟
. من هیمِراگی هستم از سازمان شیر شاه
. یه لحظه لطفاً
مطمئنی که اسمت رو گفتی مشکلی پیش نمیاد ؟
. خب ، بنظر میرسه که میتونیم اینجا از چیزی سر در بیاریم
. یه شیطان ثبت شده
. من بِیتریِس باسلر هستم
. خب ، من منشی یا مدیر برنامه های ... کاناسه کنسه هستم
... دقیقا سازمان شیر شاه به چه
حملهی جادویی ای نیاز داره ؟
. شرمنده ، ولی من ترجیح میدم که مستقیما با خود ایشون صحبت کنم
. یه مشکلی وجود داره
. کاناسه در حال حاظر در جزیره نیست
... این شرکت دارای یک مرکز تحقیقاتی کنترل شده
. در یک منطقه شیطانی داره
بیرون از جزیره ایتوگامی ؟
دختر کاناسه سان هم باهاش هستش ؟
. بله ، اینطور بهم اطلاع دادن
... اگر کارتون باهاش خیلی ضروریه
. میتونم به مرکز تحقیقاتی ببرمتون
. اسم من ، لو کیریشیما هستم
. قراره که من شما رو ببرم
. همونطور که میبینید ، این هواپیما خیلی قدیمی ـه
. سفر سختی رو پیش رو داریم ، بنابراین آماده باشید
حـ - حالت خوبه هیمِراگی ؟
. رنگ ـت شده مثل گچ
! چیزی نیست ، حالم خوبه ! چیزی نیست
وایستا ببینم ، تو از هواپیما میترسی ؟
! معلومه که نه
... من یک شمشیر زن از سازمان شیر شاه ـم
سـ - سنپای ؟
. ناگیسا هم مثل تو از هواپیما میترسه
. وقتی اینکارو میکنم ، آروم میشه
اینکارم ناراحتت میکنه ؟
... نه اصلاً
... به هرحال ، تو فکر میکنی تحقیقات پدر کاناسه یه ربطی به
اون ماسکدار ها داره ؟
. مطمئنم
پس یعنی اون تنها دختر خودش رو تبدیل به هیولا کرده و فرستادش تا شکار کنه ؟
. من فکر میکنم برعکس باشه
... کاناسه کنسه ، هیچوقت تنها دختر خودش رو تبدیل نمیکنه
اون به نتیجه ای رسید که شاید میتونه تنها دختر خودش رو تبدیل کنه ؟
... اولین باری که کاناسه سان رو دیدم
احساس نزدیکی ای باهاش کردم . با اینکه اولین بار بود که همدیگه رو میدیدیم
. الان میفهمم
. اون و من مثل همیم
... برای همین
کاناسه دیشب ما رو نجات داد ، درسته ؟
. الان نوبت ماست
. آره
. هی شما زوج احمق
دوست ندارم که عشق بازیتون رو بهم بریزم . ولی دیگه داریم میرسیم
مرکز تحقیقاتی تو اون جزیرست ؟
. زیاد حرف نزن
! برو که رفتیم
. پسر ، اینجا هیچی نیست
کاناسه واقعاً توی این جزیره ست ؟
. نمی دونم ، احتمالاً دیر یا زود اون رو می بینید
. البته اگه تا اون موقع زنده بمونید
. شرمنده ، زوج احمق
! اگه می خوای کسی رو سرزنش کنی ، باترس رو سرزنش کن
! هی ! وایستا ، مرد
! هـُی
No comments yet. Be the first to leave one.