The first 200 lines.
سفيد برفي و هفت کوتوله
مترجم
روزي روزگاري شاهزاده کوچک زيبايي بود به اسم سفيد برفي
نامادري خبيث و بدجنسش که ملکه بود مي ترسيد روزي برسد که سفيد برفي در زيبايي ازو پيشي بگيرد
پس؛ تصميم گرفت لباس هاي مندرس به تن او بکند و از وي به عنوان مستخدم کار بکشد
ملکه خبيث؛ هر روز از آينه مي پرسيد
اي آينه جادويي چه کسي ازهمه زيباترست؟
و تا وقتي پاسخ اين بود که تو از همه زيباتري خطري ازطرف او سفيد برفي رو تهديد نمي کرد
از دورترين مکان به سويم بيا
از باد و تاريکي تو را فرا مي خوانم
سخن بگو
بگذار صورتَت را ببينم
چه چيزي را مي خواهيد بدانيد ملکه من؟
اي آينه جادويي روي ديوار
چه کسي ازهمه زيباترست؟
زيبايي شما شهره خاص و عام است علياحضرت
امّا صبر کنيد دختري زيبا و لطيف را مي بينم
لباس هاي مندرس. قادر نيست زيبايي لطيف و ملايمش رو بپوشاند
افسوس که او از شما زيباتراست
افسوس به اون دختر اسمش رو برام آشکار کن
لب هايي به سرخي گل سُرخ
موهايي به سياهي آبنوس
پوستي به سفيدي برف
سفيد برفي
مي خواين يه راز رو بدونين؟
قول مي دين به کسي نگين؟
کنار چاهِ آرزوها ايستاده ايم
يه آرزو بکن
اين، تنها کاريه که لازمه بکني
و اگه انعکاسِ صداتو بشنوي
اون وقت آرزوت به زودي برآورده مي شه
آرزو مي کنم. آرزو مي کنم
تا کسي که عاشقشم
پيدام کنه. پيدام کنه
همين امروز. همين امروز
اميدوارم. اميدوارم
و روياي شنيدن
حرف هاي قشنگي. حرف هاي قشنگي
که بهم مي گه رو دارم. که بهم مي گه رو دارم
آرزو مي کنم. آرزو مي کنم
تا کسي که عاشقشم
پيدام کنه. پيدام کنه
همين امروز. همين امروز
اوه سلام
شما رو ترسوندم؟
صبرکن. صبر کن. خواهش مي کنم
صبر کن، فرار نکن
حالا که پيدات کردم
حرفامو بشنو
يک ترانه
فقط يک ترانه دارم
يک ترانه، فقط براي تو
قلبي که فقط براي تو مي تپه
براي تو عجز و لابه مي کنه
هميشه و خالصانه
تنها عشقي که
وجودمو تسخير کرده
تنها عشقي که
تمام وجودمو به هيجان مي آره
يک ترانه
قلبم فقط يک ترانه رو مي خونه
ترانه تنها عشق
تنها عشقي که به تو دارم
ببرش به يه جاي خيلي دور درجنگل
يه بيشه دورافتاده پيدا کن
که بتونه گل هاي وحشي رو بچينه
اطاعت مي شه؛ علياحضرت
و اونجا؛ شکارچي وفا دارم
اون دخترو مي کُشي
امّا؛ علياحضرت شاهزاده کوچولو گناه داره
خاموش
خودت مي دوني اگه شکست بخوري چه مجازاتي در انتظارته
بله؛ علياحضرت
امّا براي اين که کاملاً مطمئن بشم
که در مأموريتِت شکست نمي خوري
بايد قلبِشو برام بيآري
يک ترانه فقط يک ترانه دارم
سلام
چي شده؟
ماماني و باباييت کجان؟
فکر کنم گم شدي
خواهش مي کنم گريه نکن
يالا؛ سرتو بالا بگير
برام لبخند نمي زني؟
بهتر شد
ماماني و باباييت نمي تونن خيلي از اينجا دورباشن
اوناهاشن
مي توني پرواز کني؟
خدانگهدار، خدانگهدار
نمي تونم؛ نمي تونم انجامش بدم
منو ببخشيد بهتون التماس مي کنم بانوي من؛ منو ببخشيد
متوجه نمي شم
اون زن عصبانيه؛ به شما حسوديش مي شه هيچ جور هم متوقف نمي شه
منظورت کيه؟ ملکه
ملکه ؟ حالاسريع؛ بچه؛ فرارکن
فرارکن؛ يه جايي مخفي شو
برو تو جنگل. هرجاي ديگه هيچ وقتم برنگرد
حالا؛ برو. برو. برو
بدو، فرار کن، مخفي شو
خواهش مي کنم فرار نکنين
اذيت تون نمي کنم
خيلي خيلي متأسفم نمي خواستم بترسونمتون
نمي دونين چه سختي هايي کِشيدم
و همه اينا به خاطر اين بود که ترسيده بودم
خيلي از هياهويي که بپا کردم شرمسارم
وقتي اوضاع بهم مي ريزه شماها چه کار مي کنين؟
آواز مي خونين؟
با يک لبخند و ترانه
زندگي، درست مثل يک روز روشن و آفتابي مي شه
دلواپسي هات از بين مي رن
و قلبت جوون مي شه
با يک لبخند و ترانه
به نظرمي آد که همه دنيا از نو بيدار مي شن
اونا هم باهات به وجد مي آن
همزمان با اينکه ترانه خونده مي شه
غُرغُر کردن فايده اي نداره
وقتي قطرات باران به رقص درمي آن
يادت باشه؛ تو اوني هستي که
مي تونه دنيا رو غرقِ خوشحالي کنه
وقتي لبخند به لب؛ آواز مي خوني
همه چيز هماهنگ و بهاريه
و زندگي؛ به جلو حرکت مي کنه
با يک لبخند و ترانه
الان واقعاً احساس خوشحالي مي کنم
مطمئنم مي تونم خودمو با اين وضع تطبيق بدم
همه چيز درست مي شه
امّا، يه جايي رو مي خوام که شبا اونجا بخوابم
نمي تونم مثل تو؛ توي زمين بخوابم
يا مثل تو؛ توي درخت
و شک ندارم که هيچ لانه اي به اندازه من بزرگ نيست
شايد تو بدوني کجا مي تونم بمونم
يه جايي توي جنگل؟
تو مي دوني؟
منو مي بري اونجا؟
چقدر بانمک و فريبنده است
درست، مثل خونه عروسکي مي مونه
از اينجا خوشم مي آد
داخلِش تاريکِه
فکر کنم کسي خونه نيست
سلام
مي تونم بيام تو؟
چه صندلي کوچولوي بانمکي
واسه چي هفت تا صندلي کوچولو اينجاست؟
بايد هفت تا بچه کوچولو اينجا باشن
و باتوجه به وضعيتِ اين ميز هفت تا بچه درهم و برهم و نامرتب
يه کلنگ يه جورابم اينجاست
و يه لنگه کفش
اون شومينه رو نگاه
پوشيده از گرد و غباره
نگاه کنين همه جا تارعنکبوت بسته
خدا. خدا. خداي من
عجب کومه و ظرف هاي کثيفي
تورو خدا اونجا رو نگاه
چرا هيچ وقت اين اتاقو جارو نکردن؟
فکر مي کنين مادرشون
شايد اصلاً مادر ندارن
پس يتيمَن
خيلي بد شد
مي دونم
خونه رو تميز مي کنيم و باعث تعجب شون مي شيم
اون وقت شايد اجازه بدن اينجا بمونم
حالا؛ شماها؛ ظرفا رو بشورين
شماها اتاقو جمع و جور کنين
شماها هم شومينه رو تميز کنين
منم خونه رو جارو مي کنم
وقتي کارمي کني سوت بزن
وباشادماني وکمک به همديگه مي تونيم خونه رو تميز کنيم
پس؛ با لحن شاد زمزمه کنين
وقتي آهنگ باشه اون موقع؛ تميز کردن؛ زياد طول نمي کِشه
و همون طور که اتاقو جارو مي کنين
تصور کنين داماد
کسيه که عاشقشين و به زودي باهاش با اين آهنگ مي رقصين
اوه. نه. نه. نه. نه بذارينشون توي تشت
وقتي قلب آدم خوشحاله زمان بسرعت مي گذره
پس، وقتي کار مي کني سوت بزن
زير قاليچه نه
پس، وقتي کار مي کني سوت بزن
مي کَنيم ؛ مي کنيم ؛ مي کنيم مي کنيم ؛ مي کنيم ؛ مي کنيم ؛ مي کنيم
تمام روز معدن مون رو مي کنيم
کندن، کندن، کندن، کندن، کندن، کندن، کندن کندن، کاريه که دوست داريم انجام بديم
هيچ حقه اي براي زود پولدارشدن وجود نداره
بايد بکَني و بکني و بکني با بيل يا کلنگ
توي معدن. توي معدن
جايي که ميليون ها الماس مي درخشن
ما مي کنيم و مي کنيم و مي کنيم و مي کنيم و مي کنيم و مي کنيم و مي کنيم
از اوّل صبح تا شب
ما مي کنيم و مي کنيم و مي کنيم و مي کنيم و مي کنيم. تا بالأخره جواهري رو پيدا کنيم
ما الماس ها رو از توي شيارهاي زمين پيدا مي کنيم
هزار تا ياقوت بعضي وقتا هم بيشتر
گرچه نمي دونيم براي چي اين جواهرات رو از خاک بيرون مي کِشيم
ما مي کنيم و مي کنيم و چاله مي کنيم و مي کنيم
هاي هوي
هاي هوي
هاي هوي؛ هاي هوي
هاي هوي
هاي هوي؛ هاي هوي از سرِ کار به خونه برمي گرديم
هاي هوي؛ هاي هوي هاي هوي
هاي هوي؛ هاي هوي از سرکار به خونه برمي گرديم
هاي هوي؛ هاي هوي
هاي هوي؛ هاي هوي هاي هوي؛ هاي هوي
No comments yet. Be the first to leave one.