The first 200 lines.
هی، گیبسون! بیا اینجا، رفیق
هی، هنوز اون رو همراه خودت میاری؟
هی، وقتی زورا مگداروس بالآخره خودش رو نشون بده، من حاضرم
آخه واقعاً فکر می کنی بتونی یه هیولای آتش فشانی زنده رو با اون بکشی؟
می گن اون می تونه با یه حرکت دمش یه شهر رو نابود کنه
گیبسون، اگه نصف شایعات صحت داشته باشن
باید خودت رو خوش شانس بدونی که هنوز خودش رو نشون نداده
!بیخیال، ما پنجمین ناوگانیم، بهترین از بهترین ها - منم قبول دارم -
زورا مگداروس بهتره سرش رو زیر آب نگه داره
چون کسی تا به حال هیولایی ندیده که بتونه از پس شکارچی هایی مثل ما بر بیاد
من دیدم
من با یه اژدهای قدیمی مواجهه شدم
نمی دونی که ما مقابل چی قرار گرفته بودیم
!یالا
!وای .آه، بیخیال
شانسی گرفتی
از صبحونه ات لذت ببر
صبح بخیر، خانم بلفالور
صبح بخیر، ایدن !زود اومدی بیرون
ضرب المثل قدیمی رو که می دونید ".کوکویی که زود بیدار می شه، کانچو رو می گیره"
نمی دونستم این هم ضرب المثله
از دست تو و هیولاهات
!به نظر خوب گرفتی، ایدن
چه طوره یه گسترنوم تُن رو با پوگی جمی مبادله کنیم؟
!محاله
!وای
جلوی پات رو ببین، لوکی - !وای، حرکت قشنگی بود، ایدن -
حتماً تمرین می کردی - آره، باور کن -
و بازم ممنونم که اون بوناهابراها رو پاک کردی
امیدوارم این محافظ ها بیرون نگهشون دارن
همیشه خوشحال می شم کمک کنم
هی، کشاورز بورل رو دیدی؟
آه! ابی کل صبح اونجا منتظرت بوده
یه چیزی وارد آلونک های کشاورز بورل شده
!عجله کن! باید بریم. یه ماجراجویی واقعیه
اگه رتلوس باشه چی؟
می دونستی که رتلوس ها پنجه های سمی دارن؟
واقعاً؟ - یه خراش بندازن، دیگه مُردی -
شک دارم رتلوس ها توی آلونک های گارگوا کشاورز بورل رفته باشن
در هر حال، من یه کم پادزهر آوردم
آره
!وای
خانم جنوون، ببین
اون ماهیتابه آهنی منه؟
همین هفته پیش فنس جدید رو نصب کردم. ببین چی شده.
رد پا
به نظرم ولاسیپری باید باشه
می تونی ترتیبش رو بدی؟
آقای بورل، شما آدم درستی رو برای این کار خبر کردید
...چون ریناپولس، اون
شاخ داره؟ مهم نیست
تازه ست
ها؟
این ولاسپری نیست
!بیخیال
!اوه
!آره
!اوه
!اوه
آه، اوه.
آه، هو
خیلی... نزدیک بود
تو خوش شانسی که اون ولاسیدروم تنها بود
معمولاً اون ها با گروهی از ولاسیپری ها شکار می کنن
آه. مسیری که دنبال می کردم مال یه ولاسیپری بود
فکر نمی کردم با برادر بزرگترش مواجهه بشم
تو شکارچی هستی؟
شکارچی هستی، مگه نه؟
یه شکارچی واقعی از انجمن
،آخرین بار که یکی به تیمبن اومد .من 9 ساله بودم
!خیلی خفنه .منم شکارچی هستم
منظورمه، خب، قبلاً چیزی رو که بتونه من رو هم ...شکار کنه رو شکار نکردم، اما
راستی، من ایدن هستم - اسم من جولیوسه -
تو نباید بدون مجبور از انجمن !شکارچی ها شکار کنی
این می شه شکار غیرقانونی - ...من... خب -
یکیشون ولاسیپریه
چیکار می کنی؟
کسی نباید بی علت جون یه هیولا رو بگیره
با انجام این کار به تعادل طبیعت خیانت می شه
وظیفه یه شکارچیه که چیزی که قربانی می کنه رو بیهوده رها نکنه
خب، این روستایی که اهلش هستی، نزدیکه؟
من توی دردسر نیفتاده، مگه نه؟
منظورمه، تو کشتیش، مگه نه؟ ...پس
موضوع اینه ...آخرین بار که یکی از روستایی ها
هجوم آلتوراه ها رو توی زیر زمینش داشت
میتول مجبور بود که کل این مسیر رو به داندورما برگرده
!2هفته طول کشید
و بعدش، زمانی که ...از انجمن شکارچی ها اومدن
هیچوقت اسم روستای ما رو هم نشنیده بودن
محاله ما ...هر بار که یه کیلبی وارد
زمین پیاز می شه، این همه زحمت بکشیم
آه، پس خودتون سعی می کنید که درستش کنید
راستش من توی این کارها کارم خوبه
تو این ردپاهای ولاسیپری ها رو دنبال می کردی؟
آره. خودشونن .یکی هنوز باید بهش رسیدگی کنه
!این ها جعلیند
چی؟
...و اینطور که به نظر میان
این همه دردسر رو یه ملینکس برات درست کرده
اون، وقتی پیداش کنم، من...
ایدن، بعداً، اول روستا.
ولی...
هنوز تموم نشده.
کسی هست که برای روستا تصمیم می گیره؟
دازل پیر .اون یه ویوریانه.
قبل از اینکه اینجا روستایی بوده اینجا زندگی می کرده.
اون توی خونه ایه که درخت های هاسکبری جلوش هست زندگی می کنه.
- .می تونم نشونت بدم کجاست - من راهم رو پیدا می کنم. این رو بگیر .
خدای من!
میشه حواست به این باشه، ابی؟
من خیلی زود بر می گردم.
استراحت کنید، پُر پرها .هنوز برای شما آماده نشدم.
همم! یه کم فلوین برای مزه.
آها!
تکون نخور .باید هزینه کاری که کردی رو پس بدی.
آه، قطعاً، آقای خوب چقدر بهتون بدهکارم؟.
تو یه صبرکن، می تونی حرف بزنی؟...
فکر می کردم میلینکس های وحشی فقط زبون میلینکسی صحبت می کنن.
اکثراً آره، درسته .ولی من مثل بقیه وحشی نیستم.
من یه تاجرم.
اسمم ناکسه.
واقعاً؟ پس با پرنده های کشاورز بورل چیکار می کنی...؟
ای لعنتی !آخ...
هی!
وای خدا...
آره، هر جایی می خوای بذارش.
فقط نزن به...
آه! بی خیال!
- .اون وسایل با ارزشن - آه !
این دیگ خیلی خاص بود!
تو چه... آه، خیلی خوب شد.
ای هیولا!
برگرد اینجا !پشمالوی فراری،
آه.
فکر نکنم شما علاقه ای به وسایل دست دوم داشته باشید، درسته؟
باشه، 15، آه، 20 درصد .بیشتر از این نمیشه،
برای آخرین بار .من علاقه ای به زنی های تو ندارم،
".زنی های تو" من رو باش که دارم به بولفانگوهای تو گوش میدم.
- .نیازی نیست - تو یه دزدی .
من یه شکارچی ام، و تو رو برای اثبات پیش همه چیز دونه انجمن می برم...
که بگم می تونم از روستام دفاع کنم.
آه، می فهمم .تو یه محافظی.
- .تو محافظت می کنی - درسته .
گوش کن.
اگه می تونستی از اون ها فقط با سفینه هوایی خودت دفاع کنی...
چقدر به درد بخورتر می شدی؟
خب، من... من یکی رو می شناسم...
سلام.
خب، آقای بورل .من مشکلتون رو حل کردم،
فکر کنم خوشحال بشید که این ها رو پس بگیرید.
- !گارگوای من - آفرین، ایدن .
عالی بود، پسر.
و دزد مسئول این کار.
آه، سلام.
آره، ایدن!
هنوز فکر می کنی من نباید شکار کنم؟
آره.
اوه - جریان چیه؟.
من داشتم توضیح می دادم که...
روستای شما توی مسیر یه اژدهای قدیمی قرار گرفته.
چی؟
یعنی چی؟
چیز خوبی نیست.
اژدهایان قدیمی از باستانی ترین...
و قوی ترین هیولاها هستن.
وقتی عصبانی بشن، انرژی زیادی ازشون جریان پیدا می کنه،
و اکوسیستمی که درونش هستن رو در بر می گیرن.
در بیشتر مواقع .این موجودات ها یه جا می مونن،
گرچه ،توی مهاجرت های دوره ای،
که بهش عبور قدیمی هم میگن ...اون ها اون طرف قاره سفر می کنن،
و از اقیانوس بزرگ رد میشن،
و توی مسیرشون نابودی به جا می ذارن.
طبق گزارش های ما، باور داریم که همشون دارن به همون مکان...
اون طرف دریا میرن .ولی دلیلش رو نمی دونیم،
توی بیشتر تاریخ ثبت شده،
این اتفاق ها به شدت کمیاب بودن.
یک بار در قرن هم کم پیش میاد.
حالا هر ده سال داره اتفاق میوفته.
ده سال پیش ...انجمن شکارچی ها رو احضار کرد،
به بندر تانزیا تا عضو یه ناوگان بشن.
مأموریتشون چی بود؟
پیدا کردن دلیل مهاجرت های بیشترشون.
شکارچی هایی مثل من،
توسط انجمن شکارچی ها اعزام شدن که دنبال نشونه های مهاجرت بعدی بگردن.
من اومدم اینجا که بهتون بگم...
که یه اژدهای قدیمی توی راه مهاجرت خودشه،
که مستقیم از این روستا می گذره.
خدای من.
شما باید همین الان تخلیه کنید.
یه دقیقه صبرکن تو انتظار داری ما جمع کنیم و بریم؟.
از کجا می دونی این حرف ها حقیقت داره؟
- .ما تو رو نمی شناسیم - قبول دارم. خونه هامون چی میشه؟
- به این فکر کردی؟ - خونه ها؟ خونه ها رو میشه دوباره ساخت .
ما داریم در مورد جون مردم حرف می زنیم .باید کاری که میگه رو بکنیم.
بعضی از ما نمی تونیم زندگیمون رو روی کولمون بذاریم و بریم، نوید. من به این مرد اعتماد ندارم.
نه، منم اعتماد ندارم آخه چرا باید به حرفش گوش کنیم؟.
درسته.
این دره به مسیری برای هیولاهایی تبدیل شده که از اژدهای قدیمی فرار می کنن.
- ...احتمالاً - احتمالاً؟
اون داره حدس می زنه!
No comments yet. Be the first to leave one.