The first 200 lines.
این زندگی منه
قسمت شصت و سوم
میتونی بفهمی این کجا زندگی میکنه؟
این آدم کیه؟
اسمش جونگ جین آهه. طراح شرکتمونه
دست از سر پسرم برنمیداره واسه همین میخوام از شرش خلاص بشم
از شرش خلاص بشین؟
ببینین، من بخاطر پول تقریبا هر کاری میکنم
اما هیچوقت به آدما صدمه نمیزنم
من آدم شروری نیستم
الان داری به چی فکر میکنی؟
فقط میخوام بفهمی که اون کجاس
احتیاط کن. بی سر و صدا انجامش بده
پیدا کردنِ آدرسش خیلی سخت نیس
اما ماشین ندارم
با این یه ماشین اجاره کن میتونی بقیه ـش رو هم برای خودت برداری
اگه کارتُ درست انجام بدی بهت پول بیشتری میدم
ممنون
دو تا سه روز باید کافی باشه، نه؟
اگه فرار نکنه یا قایم نشه میتونم یه روزه انجامش بدم
باید چک کنی و مطمئن بشی تو آدرسی که پیدا میکنی زندگی میکنه
مطمئنم میتونی از پسش بر بیای
حتی تونستی مخفیانه وارد خونه خواهر زاده ـت بشی...
و قرار داد سهام رو بدزدی
چرا حرف اون خاطره دردناک رو وسط میکشین؟
به هر حال، دفعه بعد راحت باشین و یه کار بزرگتر بهم بدین
تا زمانی که در مورد صدمه زدن به آدما نباشه،
تقریبا میتونم هر کاری کنم و خوب انجامش میدم
به محض اینکه فهمیدی بهم خبر بده
چشم، خانم
بشین باشه
نام جین تو کارش خیلی وارده
همه کارکنای کارخونه خیلی ازت تعریف میکردن
مدیر آن این روزا خیلی با انگیزه شده
"با انگیزه"؟ چه انگیزه ای؟
برای بدست آوردن هان سونگ جو انگیزه پیدا کردی
از وقتی بهش گفتی اگه رئیس شرکت بشه تاییدش میکنی،
خیلی تلاش میکنه
واقعا؟ خوشحالم اینو میشنوم
بعد از دیدن کارخونه نظری داری که بخوای بگی؟
نظر؟
هر چیزی که باعث بهبودمون بشه. صادقانه بگو
خب...
از اونجایی که روی تجهیزات و تاسیسات زیادی سرمایه گذاری کردین
از لحاظ پرداخت حقوق به کارکنا صرفه جویی میشه
و تولید سریع انجام میشه که این خودش یه مزیت به حساب میاد
اما کارایی که نیاز به توجه به جزئیات دارن به صورت اتوماتیک انجام میشن
و اگه موقع تولید مشکلی پیش بیاد،
احتمال این خطر وجود داره که روی تمام سفارشا تاثیر بذاره
آره، درسته
داری میگی که کارِ دستی میتونه دقیق تر باشه؟
بله دقیقا
درسته، حق با توئه
تجهیزات خاص، تقاضای محدودی داره
خیلی تحسین برانگیزی
رشته ـت چی بوده؟
من رشته مدیریت بازرگانی خوندم
نام جینِ من بهترینه، نه؟
هی، از کِی اون مال تو شده؟
یه دختر باید ناز کنه
اگه دیوونه وار عاشقش باشی دیگه جذابیتت رو نمی بینه
واقعا؟
جذابیتم رو نمی بینی؟
آیگو، نه. تو خیلی جذابی
مان سوک! منظورم اینه، رئیس
اون آدم. اون آدم اومده اینجا ببینتت
اون آدم؟
اون... اوه. مدیر چویی شی وو از هیون گانگ
مدیر چویی؟
بفرستش تو چشم، رئیس
ما دیگه باید بریم، سونگ جو
درسته، باید یه سر بری اون شرکت بازرسی. برو
من بعد از چک کردن محصولات میرم
سونگ جو، میشه ما رو تنها بذاری؟
چی؟
باشه
ما داریم میریم، بابا
فکر میکنی چرا مدیر چویی اومده دیدن بابام؟
بخاطر تولید لباسای مرحله دوم نیس؟
میدونی که اون لباس نیاز به پردازش خاصی داره
بعید میدونم. واقعا فکر میکنی اومده از بابام بخواد که...
لباساشون رو تولید کنه؟
به هر حال الان از دستگاه ها استفاده نمیشه
اگه پیشنهاد خوبی در کار باشه چرا که نه؟
وای، امکان نداره
بعد از سر زدن به شرکت بازرسی برمیگردم دفتر
پس وقتی برگشتم جلسه میگیریم
باشه، برو
مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام
میخوام مینهان لباسایی که تیمم طراحی کرده رو تولید کنه
چی؟
فرآیند تولید لباس مرحله دوم خیلی مشکله
بخاطر همین خیلی از شرکتا نمیتونن از عهده ـش بر بیان
اگه مینهان تصمیم بگیره این کارو انجام بده،
ما بیشتر از حد متوسط بهتون پول میدیم
خیلی بی شرمی
تو و مادرت نقشه کشیدین و برادر خانومم رو اجیر کردین
که سهامم رو بدزده اینو یادت رفته؟
و الان، ازم میخوای لباسای تیمت رو تولید کنم
این اصلا با عقل جور در میاد؟
برادر خانومتون بود که رمزتون و رمز عبور احراز هویتِ،
وبسایت معامله سهام رو دزدید
ما فقط ار طریق مراحل قانونی معامله بلوک انجام دادیم
به نظرتون نباید برادر خانومتون سرزنش بشه؟
علاوه بر این،
شما هم باید خیلی سرزنش بشید که نتونستین از رمزتون محافظت کنین
صبر کن. داری راجب چی حرف میزنی؟
تو هم از قضیه سهام بابام خبر داشتی؟
آره، خبر داشتم
چیزی که بیشتر ناراحتم میکنه
اینه که میخواستی برای بدست آوردن سهامم با دخترم نامزد کنی
نه
میخواستی کارخونه ـم و حق مدیریت مینهان رو هم بدست بیاری
اینم درسته
من اصلا نمیدونستم و میخواستم دخترم باهات نامزد کنه
نزدیک بود بخاطر تو و مادر حریصت
خوشبختی دختر یکی یه دونه ـم رو نابود کنم
بازم انتظار داری با خوشحالی درخواستت رو انجام بدم؟
امکان نداره
بابت اون اتفاقی که افتاد متاسفم اما اون ربطی به مسئله کاری نداره
شما آدمی نیستین که بخاطر احساسات شخصی
فرصت کاری رو از دست بدین
تو ازم چی میدونی؟
من، هان مان سوک، ترجیح میدم بمیرم،
تا اینکه با تیم تو کار کنم حالا دیگه اینو بدون
من اگه رئیس هیون گانگ بشم،
هیون گانگ دیگه با مینهان کار نمیکنه به نظرتون اشکالی نداره؟
حالا حتی تهدیدش میکنی؟
تا چند روز پیش،
فکر میکردم آدم خوبی هستی، مدیر چویی
خیلی ازت نااُمید شدم
اما، میگن که شخصیت آدما هیچوقت تفییر نمیکنه
متوجه شدم
بیاین این حرفی که زدیم رو فراموش کنیم
همه لباسامون تو مرکز خرید پیونگ هوا به فروش رفته و دوباره سفارشِ لباس دادن
تو همه ی نمایندگی ها به فروش رفته
هان میرا واقعا تاثیر شگفت انگیزی داره
اگه انقدر سرمون شلوغ باشه نمیدونم کی میتونیم برای مرحله سوم آماده بشیم
گفتن بعد از ظهر جلسه داریم
پس چرا مدیر آن و سرپرست طراحی نمیان؟
از زیر کار در نرفتن؟
از زیر کار در رفتیم؟
چرا به کسی که تا حد مرگ کار میکنه همچین حرفی میزنی؟
مدیر آن کجاس؟ باهاش نرفتی مینهان؟
رفت شرکت بازرسی زود برمیگرده
کو جه سون، بهش زنگ بزن
هفته بعد تعطیلات سال نو شروع میشه
پس اگه امروز نتونیم یه کانسپت انتخاب کنیم
ممکنه مجبور بشیم تو تعطیلات کار کنیم
اگه با کار کردن توی تعطیلات بتونیم برنده بشیم
با کمال میل انجامش میدم
امروز صبح یه چیز خیلی طالمانه ای رو دیدم
واسه همین الان خیلی با انگیزه ام
منم همینطور
اگه برم خونه، خانواده ـم باهام دعوا میکنن و میگن کِی ازدواج میکنی
و بهم استرس میدن
منم وقتی تو آشپزخونه ی پدر و مادر شوهرم آشپزی میکنم
خیلی بیشتر از وقتی که سرکارم استرس میگیرم
همه زنای تیم ـمون خیلی ترسناکن. مگه نه، کو جه سون؟
بله، کاملا
آیگو
لباسای تیم 2 داره همه جا به فروش میره اما هیچکی لباسای ما رو نمیخره
بدتر از همه اینه که درست کردنش سخته
صبور باشین
مدیر چویی رفته مینهان پس بیاین امیدوارم باشیم که با خبرای خوب برگرده
اگه مینهان نخواد لباسمون رو تولید کنه چی؟
تو اینچون یه تولیدی لباس هست
اما نمیدونم میتونن لباسامون رو تولید کنن یا نه
آیگو. نمیدونم چرا همچین لباس پیچیده ای رو
طراحی کرد و ما رو تو دردسر انداخت
چیه؟
معذرت میخوام
چرا با یونجی انقدر بدجنسی میکنی؟
مگه میدونسته همچین اتفاقی میفته؟
چطور پیش رفت، مدیر چویی؟
فکر نکنم بتونیم با مینهان کار کنیم
فعلا به منسوجات یوجین، سفارش تولید بدین
هفته بعد میرم دیدنِ رابط تولیدی پوشاک
فردا آخر هفته ـس و هفته بعد تعطیلات شروع میشه
کِی برای کانسپت مرحله سوم جلسه میذاریم؟
فکر کنم همه ـمون باید این آخر هفته کار کنیم
ایده هاتون رو جمع بندی کنین و بیاین فردا جلسه بذاریم
چشم چشم
موضوع مرحله سوم "طبیعت" ـه
بیاین فکرامون رو روی هم بریزیم که بهترین کانسپت رو انتخاب کنیم
"طبیعت"... "طبیعت"...
وقتی کلمه "طبیعت" رو میشنوم
فقط کوه ها، رودخونه ها دشتای سبز و اقیانوسا میان تو ذهنم
خیلی مبهم نیس؟
به نظرم خیلی کُلی ـه
نظرتون چیه محدودترش کنیم به...
حیوانات و گیاهایی که تو طبیعتن...
و یه موضوع انتخاب کنیم
این فقط نظر منه. همین
نظرتون چیه برای درست کردن لباسامون از رنگ طبیعی استفاده کنیم؟
رنگ طبیعی؟ آره
منظورم اینه میتونیم از تو طبیعت مواد ها رو پیدا کنیم
و ازشون برای تولید لباسا استفاده کنیم که برای حفظ سلامتی مفید باشن
فکر خوبیه
اگه بخوایم از ایده تو استفاده کنیم باید این مرحله
No comments yet. Be the first to leave one.