The first 200 lines.
به
"برنامه جیمز براون" خوش اومدین، با حضور ستارهی مجلس، یعنی خودم، جیمز براون
رقاصهای "جیمز براون" رو تماشا کنین
که دارن با آهنگ جیمز براون، رقص جیمز براونی میرن
و حالا که یه آنتراکت کوتاه داریم، آماده باشین و گوش بدین و
با آهنگ جدید و داغ جیمز براون به اسم "عرق باسن" حال کنین، که از
عرقِ جبینِ روی باسنِ خودم در اومده
بله درسته، پرکارترین آدمِ دنیایِ
هنر، یعنی خودِ جناب جیمز براون
ها ها ها ها
هی
توی سشوار
هی-ی-ی-ی-ی-ی-ی-ی-ی
دیک کلارک از برنامهی "اَمریکن بنداستند"؟
آاااه
خبر تو محله پیچیده که آماده بودی بزنی به چاک و
کارِ خودت رو راه بندازی، واسه همین گفتم بیام یه عرض ادبی بکنم
نه، نه، نه، نه، نه
لازم نیست... لازم نیست اصلاً به من چیزی بدی
این "اَمریکن بنداستندِ" شما منو از کلوپهای محلی کشید بیرون و
تو کل کشور معروفم کرد
والا من سر در نمیارم "سیرک بچهها" یا "پرده بکارت" چیه، ولی
این "اَمریکن بنداستندِ" من تو رو از کلوپهای محلی کشید بیرون و
توی کل کشور معروف و سرشناست کرد
حالا میخوای پا تو کفش من بکنی و وارد قلمروی من بشی؟
حالا میخوای واسه من شاخ بشی؟
آااااااااااااااه
شونهی داغ! داغم میکنه
من دیک کلارکم
رئیسِ "اَمریکن بنداستند"
یه زمانی همه چی زیر دست من بود
بعد سر و کلهی "ریتم" پیدا شد
بعد "بلوز" اومد
بعدشم این "سول ترین" (قطارِ روح) سر و کلهاش پیدا شد
ولی این "دان کورنلیوس" حرف حساب حالیش نیست
اون احترام سرش نمیشه
حالا هم نونم آجر شده و هم بینندههام دارن میپرن، واسه همین باید
موسیقی سیاهپوستها رو قبضه کنم
یا خدا! موسیقی سیاهپوستها رو نه
شر
لطفاً آقای کلارک، یه پیشنهادی بهم بده که نتونم رد کنم
نمیفهمم چی گفتی، ولی میخوام یه پیشنهادی بهت بدم
که نتونی ردش کنی
میری به اون دان کورنلیوس میگی یا این بساط "سول ترین" رو جمع میکنه
یا خودم قطارش رو از ریل خارج میکنم
گرفتی؟
"از ریل خارجش میکنم"؟
چون آخه قطاره دیگه
قطارِ روح (سول ترین)؟
آره
این دیگه شوخی نبود، جیمز
روزگارِ "سول ترین" به سر اومده
"اَمریکن بنداستندِ" دیک کلارک برای همیشه
موسیقی سیاهها رو مالِ خودش میکنه
این هفته
کریم کورن: اوم! آخ
همینه، همینه، همینه
اوم! آخ! آره
بلک داینامایت: کریم کورن
فرد بری و دار و دستهی "سول ترین" تو پذیراییِ من چه غلطی میکنن؟
و چرا دقیقاً دارن وسط پذیراییِ من قر میدن؟
کریم کورن: اوم! ها
دارن بهم کمک میکنن تمرین کنم تا بتونم
رقاصِ "سول ترین" بشم
تمامِ عمرم آرزوم بوده رقاصِ "سول ترین" بشم
فقط بهترینها میتونن برن توی اون برنامه
بلک داینامایت: ببین کریم کورن، اصلاً فکرِ خوبی نیست
در ضمن، هیچ مردِ با عزّتنفسی رو پیدا نمیکنی که با این ریخت و قیافه
جایی دیده بشه، حتی اگه جنازهاش باشه
کریم کورن: چه خوب که من اصلاً عزّتنفس ندارم
بلک داینامایت: شبیه این مجسمههایِ مسخرهیِ جلویِ ویلاها شدی
حالا دیگه، من کلی کار دارم
یا بهشون میگی "بزنین به چاک، صحنه رو خالی کنین اسکلها، از
خونهی من برین بیرون،" یا خودم دست به کار میشم
کریم کورن: ای بابا
شب میبینمتون بچهها
واسم یه ساندویچ بیار، راج
کریم کورن: بلک داینامایت، یعنی واقعاً کلِ مشکلت اینه که من شبیه
مجسمه شدم؟
چون خودت میدونی من لباسهای از این مزخرفتر هم پوشیدم
بلک داینامایت: بله
خب، هم اون، هم اینکه نباید با طایفهی "سول ترین"
در بیفتیم
اصلاً نمیدونی داری چه تعهدی میدی
کریم کورن: چرا، میدونم
واسه همینه که دارم تمرین میکنم
بلک داینامایت: دان کورنلیوس و "سول ترین" خیلی پیچیدهتر از
اون چیزیان که به نظر میان، و باور کن، دلت نمیخواد پات به جاهای باریک بکشه
پات به جاهای باریک بکشه
گرفتی؟
"پایینِ خطِ" قطار، چون آخه... اون قطاره و
اه، بیخیال اصلاً
کریم کورن: آره، گرفتم
توئه که منو نمیفهمی
اینم از گلادیس نایتِ افسانهای و گروهِ "پیپس"
توی برنامه "اَمریکن بنداستندِ" دیک کلارک
اینجا "سول ترین" نیست و منم دان کورنلیوس نیستم، چون
شما عمراً بتونین این همه حسّ و حال (سول) تویِ "سو-و-و-و-و-ول..." پیدا کنین
پس دیک کلارک، دنبالِ جنگِ موسیقی میگردی
ببخشید قربان
جیمز براون اومده شما رو ببینه
آقای دان کورنلیوس
اون فکر کرده میتونه بیاحترامی
به من بکنه؟
فکر کرده "اَمریکن بنداستند" میتونه با زور
وارد قلمروی من بشه؟
اگه تو تحتِ حمایتِ من بودی، دیگه لازم نبود نگرانِ
دزدیده شدنِ
برنامهات باشی
خب، حالا کیا تحتِ حمایت شما هستن؟
اینا "کورنهولهایِ" دان هستن و باور کن، دیک اصلاً دلش نمیخواد
با کورنهولهای من در بیفته
کمکم کن دان کورنلیوس
تو تنها امیدِ منی
تو با من دوستی؟
تا حالا چند بار توی "سول ترینِ" من برنامه اجرا کردی؟
هیچوقت، پدرخوانده دان
جوجه
گوش کن. یه روزی، که شاید اون روز هیچوقت نیاد
ازت میخوام یه خدمتی برام انجام بدی
و اون موقع انتظار دارم که نه نگی
هر چی شما بگی، دان کورنلیوس
انگشترِ انگشتِ کوچیکه رو ببوس
ممم
ممم-ممم-ممم
برنامهات رو ببر به آتلانتا
اونجا جات امنه
خودم حسابِ این دیکِ... کلارکِ کوچولو و اون اوباشِ
یه دستش رو میرسم
آاااخ! حالم خیلی ردیفه! ها ها
دیک وقتی یه قطار رو بکنم تو ماتحتش، دیگه حالش ردیف نخواهد بود
یه قطارِ سولِ "دان کورن-هول-لیوس" تا تهِ حلقش، اکسپرس و بدون توقف
گرفتی؟
چون آخه قطاره... یه قطارِ روحِ (سول ترین) گندهیِ سیاه
هانی بی: "بی.دی"، با اینکه کریم کورن مثلِ خر خنگه، ولی
یه حرفِ درستی هم میزنه
بلک داینامایت: تو دیگه نه، "بی"
خودت میدونی کریم کورن خیلی پاشو از گلیمش درازتر کرده که انگار
بزرگ شده و داره با من اینطوری حرف میزنه
بولهورن: حالا یه رازی داری که به ما نمیگی
دربارهی دان کورنلیوس، آره
و حقیقت همون حقیقت خواهد بود... و
و حقیقت همون عصای جادویی برای شفای ما خواهد بود
ووی
بلک داینامایت: باشه
میتونم حقیقت رو بهتون بگم، ولی قولی نمیدم که
حقیقت چی از آب دربیاد
من زمانی که کورنلیوس عددی نبود و فقط یه ایستگاه رادیوییِ
فکسنی توی شیکاگو داشت، براش کار میکردم
مجبور بودم سرِ چند نفر رو بشکنم، ولی ردیفش کردم
خب، رفقا
یه چیزِ اختصاصی داریم
یه آهنگِ جدید براتون آماده کردیم
بلک داینامایت: و از اونجایی که فقط یه دونه
ایستگاه رادیوییِ شماره یک میتونه وجود داشته باشه
و اونم آخرین آهنگِ امروز بود از... آاااااااه
بلک داینامایت: سوی
آاااااه
و حالا جدیدترین اثر از آرِتا... اوه، اوه
تو دیگه کی هستی؟
بلک داینامایت: سوی
آااااااااه
بلک داینامایت: کار به جایی کشید که آدمهای بااستعداد
برای کمک میاومدن سراغش
ولی با اینکه خیلی خشن بود، همیشه هوایِ آدمهاشو داشت
مرغ سوخاریِ
مجانی برای همه
بلک داینامایت: وقتی رادیو رو قبضه کرد، فقط
یه جایِ دیگه برای رفتن باقی مونده بود
ما اینجا هستیم در اولین
پخشِ برنامهیِ جدیدِ "سول ترین"
باحالترین سفر توی کلِ آمریکا
بلک داینامایت: و با این موفقیتِ جدید، سر و کلهی
دشمنهای جدید هم پیدا شد
آره، موفقیتِ بزرگیه دان
ولی خب، میدونی که، اینجا هیچکس موسیقی راه نمیندازه مگر اینکه ما رو هم
تویِ سودش شریک کنه
کاپیش؟
متوجهم
آره
بلک داینامایت: سوی
شاه! سوی
میدونین آقایون، شما نمیتونین جلوی قطار رو بگیرین، و من
این سه تا صفحه رو به شما تقدیم میکنم
بلک داینامایت: سوی! هه
اون روز به روز قدرتمندتر شد و من دیدم که قدرت چطور حتی
اونهایی که خیرِ مردم رو میخوان رو هم به لجن میکشه
آاخ! آاااخ
بلک داینامایت: تنها چیزی که اون رقاص میخواست این بود که بره، اما
کورنلیوس تحملِ این رو نداشت که ببینه کسی ترکش میکنه
و بلک داینامایت هم تحملِ این رو نداشت که ببینه یه
مرتیکهیِ فلانفلانشده بهش بگه چیکار بکنه و چیکار نکنه، واسه همین مجبور شدم
بزنم به چاک
بلک داینامایت: آه، سوی
کی میدونه؟
اگه دان یکی مثلِ من رو داشت که منو بزنه، شاید منم
زنده از اونجا بیرون نمیاومدم
بعد از اینکه رقاصهای "سول ترین" رو تار و مار کردم، من و دان
راهمون از هم جدا شد
همهاش خیلی باحال بود بلک داینامایت
No comments yet. Be the first to leave one.