Release info

Return of the Condor Heroes E32-E41
A Commentary by morteza_gh
هماهنگ با نسخه بدون تیتراژ

Tags

other
Published on: 2018-06-06
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

گوئر!

زن عمو تو خوب هستي؟ من خوبم

پدر-لطفا باز گردان قرص پاد زهر را به من-من خواهش مي کنم از برادر يانگ به تو اسيب نزند

من مي بينم ان را

چه کسي زندگي کسي را مي گيرد؟

پدر-تو فکر مي کني من در باره ي تخت سنگ قلب شکسته نمي دانم؟

چه درباره ي تخت سنگ قلب شکسته؟

چه مزخرف مي گويي...درباره ي چه حرف مي زني؟

پدر...

تو دست و پاي مادر را شکستي

و حيله زدي به او - و او را پرت کردي درون يک پرتگاه

و حالا...

تو مي خواهي دخترت را بکُشي براي معامله با لي مو چو

پدر-تو چرا بي رحمي؟

تو زندگي به من دادي

اگر تو زندگي من را بگيري من ان را دريغ نمي کنم

اما اين قرص-مهم هست براي زندگي برادر يانگ

من خواهش مي کنم از تو بازگرداني ان را به من

لي مو چو-زندگي همسر من را پس بده

سنيور استاد

سنيور استاد

سنيور استاد

لي مو چو!

سنيور استاد من نداشت با تو دشمني

چرا تو زندگي اش را از او گرفتي

چه اگر او کشته شده؟چه اگر تو منظوري داشته باشي؟

من مي جنگم با تو!

ما هر دو حسابمان را تسويه مي کنيم امروز

گونگسون زي-تو زانو نمي زني و تسليم نمي شوي سريع؟

خوب...

من تسليم مي شوم

فوئر-مواظب باش

شانه ات را ستون کن

متشکرم از تو خواهر

اما تو چطور مي دانستي ان را... اين گونگسون پير...

نمي داند تو دختر هرو گو و چايف هونگ هستي

و هنرهاي جنگي تو برجسته هست و نمي تواند سلاح تو را بشکند؟

دختر عمو تو نبايستي ابن کار را مي کردي من...

من عقب نگه داشتم ان را و نمي خواستم زندگي ات را از تو بگيرم فکر مي کني من نمي توانم به تو اسيب بزنم؟

پدر-چرا جنگ را تمام نمي کني؟

برو ان ور!

حرکت نکنيد!

هر که جرات کند حرکت کند ما با يکديگر مي ميريم

دزد پير-چه تو مي خواهي؟

تو مگر نگفتي که من ديگر دخترم را نمي خواهم؟

من انجام مي دهم براي تو تا ببيني ان را

اگر تو جرات کني دست به موهاي دختر من حتي بزني....

من تو را تکه تکه مي کنم

زن شرير-تو خيانت کردي به شوهرت و شاگردان مرا کُشتي

من اينها را دروغ نمي گويم

اين زن شرير تباني کرد با بيگانه ها و...

و کشت همه را در دره

شاگردان گوش کنيد به سفارش من....

تورها را بياوريد و همه را دستگير کنيد

بله!

کسي حرکت نتکند

لوئر...

بيا دنبال من-بيا

دزد شرير...

تو که قرص را داري -پس ترک کن اينجا را

ازاد کن دختر من را سريع

مادر-ما نمي توانيم اجازه دهيم او ترک کنيد اينجا را

تو واقعا زندگي ات را نمي خواهي؟

مزخرف نگو-اجازه بده او ترک کند

مادر...

اون قرص واقعي هست

چي؟

اون قرص واقعي هست؟

برادر يانگ-او قرص واقعي رو نگه داشته هست

برو!

خانم لوئر! خانم گونگسون

پدر-بده به من اون قرص رو

لوئر...

من هيچ خواهشي از شما نکرده ام

حالا من در حال مُردن هستم-مي توانم خواهش کنم از شما قرص پاد زهر را به من بدهيد

اميتوفا...

لوئر....

خانم دره-خانم دره!

خانم گونگسون!

خانم گونگسون...

لوئر خانم دره

مادر-من در خور فرزندي نبودم

مقصر ندان مرا براي اطاعت نکردن از تو

چرا تو ناداني ؟

خانم گونگسون

برادر يانگ...

من واقعا متاسفم

من بدست نياوردم قرص پاد زهر را براي تو

برو دنبال پدرم سريع و قرص پاد زهر را بدست بياور

و خودت رو با اون قرص درمان کن

برو سريع-برو سريع-شتاب کن سريعتر

لوئر!

دختر نادان من!

کاهنه لي... کجاست پاد زهر؟

ان داستانش دراز هست-ما جدا مي شويم و همديگه رو بيرون ملاقات مي کنيم

برادر وو-چه اتفاقي افتاده؟

اين زن هرزه-او..

او سنيور استاد رو کُشت

چون که راهب هندي مرده هست تنها چيزي که مي تواند برادر يانگ رو نجات بدهد ....

ان پاد زهر در دست گونگسون زي هست

ان درست هست

ما بايد نقشه اي بکشيم تا اون قرص را پس بگيريم

برادر يانگ....

گوئر-بيا با من تا دنبال گونگسون زي برويم

شما راهب يي دنگ چکار مي کنيد؟

با بودن شما در اطراف مي توانيد از اين دو شرير مواظبت کنيد

من دنبال جونيورم مي گردم

اميتوفا....

برويم.

جونيور....

جونيور...

جونيور!

جونيور!

جونيور نجات مي داد ديگران را-و همچنين مُرد براي ديگران

تو بوداي خيلي خوبي بودي-سنيور نمي تواند با تو برابري کند

اميتوفا.....

اميتوفا....

تنها اين نيمه ي قرص باقي مانده هست

يانگ گوا زندگي تو الان دردستان من هست

اگر تو هراسان نيستي از مرگ-پس بيا و بقاپ ان را

مادام گو فکر کن به نقشه اي براي قاپيدن اون

اين تخته سنگ قلب شکسته بشدت خطرناک هست

اگر تو پايت در ان بيافتد تومسلما تکه تکه مي شوي

چرا؟جرات نداري بيايي؟

من مي روم

ان براي من نيست؟چرا تو انجام مي دهي اين کار را؟

قرض بده شمشيرت را به من

لونگر!

اقاي گونگسون...

من مديون شما هستم به خاطر نجات دادن زندگي ام

من انتظار ندارم براي شما مشکلي در اين زمان بوجود بياورم

هدف تو تمام شدن هست در اينجا

من احساس مي کنم درباره ي شما مقصرم

خواهر ليو-شما سرانجام احساس من را درباره ي خوتان فهميديد

من امدم اينجا از شما خواهش کنم براي قرص پاد زهر

نجات بدهم جان شوهرم يانگ گوا را

اگر تو راضي باشي-من براي هميشه ممنون شما خواهم بود

لونگر!

تو صدا زدي ان پسر يانگ گوا را شوهرت؟

ان درسته-ما قبلا عروسي کرده ايم

اگر به خاطر درد سري که او براي من بوجود اورد نبود-تو الان براي من بودي

حالا تو وا مي داري در فاميلم شکست بخورم و هنوز جان او را نجات بدهم؟رويا بس هست

اگر تو هنوز براي من مشکلي بوجود بياوري -سلاح من مقصر نيست براي گستاخ بودن

اگر ان هست-اشنايي ما بيهوده نخواهد بود

من مي خواهم ببينم که ان پسر يانگ گوا از سم مي ميرد

بدنش حالا تشنج مي کند و پخش زمين مي شود و دردي بدتر از مردن مي کشد

من مي خواهم همچنين پرنده ي زيبا و پاکدامني پيدا کنم

سراانجام مناسب در لباس عزا خواهي بود

لونگر بيا عقب سريع

نيمي از قرص پاد زهر نمي تواند جان هردوي ما را نجات بدهد

چرا مي خواهي براي ان زحمت بدهي به خودت؟

گوش کردي....

او مي خواهد که من بر گردم

او تنها درباره ي من دلواپس هست

و مواظبت نمي کند که سم را در بدنش درمان کند

ما همديگه رو دوست داريم- چرا اقاي دره با تقاضاي من موافقت نمي کند؟

بس کن مزخرف رو-برگرد به عقب سريعتر

من امدم تا شوهرم رو نجات بدهم-چطور من مي توانم ترک کنم دست خالي اينجا را؟

من مي روم تا ضربه بزنم

خوبه-تو مرگ را طلب مي کني

من انتظار نداشتم خانم لونگ هنرهاي جنگي اش به اين خوبي باشد

حتي اگر من تمام عمر تمرين کنم من به نيمي از خوبي اون نخواهم رسيد

به خاطر برادر يانگ-خانم لونگ حتي از زندگي اش هم مواظبت نمي کند

گوئر-خانم لونگ اسيب ديده سخت از سم-و او مسموم هست حالا

ان عاقلانه نيست ادامه بدهد

چرا تو و من با گونگسون زي يکسان زماني صحبت نکنيم

تو تهديد کن من خوب برايش حرف مي زنم

او گيج مي شود

اقاي گونگسون...

ان زن شرير کيو کيوان رن قبلا گوئر را کشته هست

او خارج کرده تيغ ها را از بدن تو

اما تو هنوز شادمان نيستي

لي مو چو گفت که تو سر باز زدي از دادن پاد زهر به او

او مي ايد و براي تو مشکلي بوجود مي اورد

ان زن حتي بيشتر مشکلتر هست

نه لي مو چو گفت که تو مي تواني اون رو درمان کني از سم گلهاي خونسردي

او توانا هست به تو کمک کند در بدست اوردن موقعيت قبلي ات در دره ي خونسردي

روئر- چه کسي تو را کشت- باز گشته روحش تا تو را با خودش ببرد

نگاه کن به پشت سرت اگر تو به من ايمان نداري که اون امده

گونگسون زي...

چه کسي هست اون دختر پشت سرت که تو را پريشان نگاه مي کند؟

چرا او چهره اش خوني هست و دارد به تو نگاه مي کند

او پنجه اش دراز هست -اون تقريبا به سر تو رسيده هست

ان روئر هست-روئر خوب-بقاپ سرش را

لونگر...

اقاي گونگسون-بده به من قرص پاد زهر را

من اجازه مي دهم تو زنده بماني

براي تو

لونگر!

متشکرم از شما

تو....

فقط صبر کن و ببين

گوئر....

اين دارو نبايد تقلبي باشد

لونگر-چرا تو رنگت پريده هست؟

سعي کن نفس عميق بکشي

نگران نباش درباره ي من

بيا....

بخور اين دارو را سريع

تو دستانت سرد شده-و توهنوز درباره ي من نگراني؟

The Return of the Condor Heroes subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Return of the Condor Heroes

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left