The first 200 lines.
**bardyam**
امروز صبح زود با والدینت قرار گذاشتیم
میاریمشون اینجا
به محض این که امکانپذیر باشه
و دستور قرنطینه هم به زودی تشدید میشه
نه فقط برای تو بلکه برای تمام قربانیها
اون زمان آزادید که همدیگه رو ببینید
فقط صاف و ساده بگم
هدف اصلی ما انجام تحقیقاته
در شرایط شما، ابهام زیادی وجود داره
که می خوایم روشنش کنیم
نمیتونم روی این موضع خیلی پافشاری کنم اما
این فقط یک مکالمه است
همین
این همکارمه، مامور «یانگ »
اون می خواد مسئولیت پروندتونو به عهده بگیره
ایشون کارآگاه مسئوله
افسر ارشد رد اونها رو میگیره اگر بخواید
...اما من
من بخاطر تو اینجام، لی
تا مطمئن بشم احساس امنیت می کنی
به عنوان متخصص آسیب روانی
این تنها وظیفه و وظیفه مقدس منه
تشنه ای؟
...می خوای
می خوای یک چیزی بنوشی؟
اوه، بگذار ببینم
نمی دونستم چی دوست داری
بنابراین، یک کیف گنده اینجاس
کدومش صدات میزنه؟
من قبلا تمام مدت این ها رو می نوشیدم
خوبه، عالیه عالیه
....اگر چند دقیقه زمان خواستی، معطل نکن
...یا نفرات سومی اصلا هرچیزی، آماده است
بعد از تمام اتفاقاتی که برات افتاده می خوایم
تا جایی که امکان داره احساس راحتی کنی
بقیه چی بهت گفتن؟
هیچی، هنوز هیچی
تو اولین نفری هستی که آوردیمت
پس نمی دونی چه اتفاقی رو پشت سر گذاشتم می دونی؟
تو فقط ضربه روحی رو در نظر میگیری
فقط فکر می کنی یک جهنم بوده
باشه لی، هیچ کس چیزی فکر نمی کنه
...بخشید، ببین، من
نمی خوام بگم اتفاقی که افتاد
تکان دهنده نبود
معلومه که تکان دهنده بود
سر در آوردن از جایی که ما ازش سر درآوردیم
وسط ناکجاآباد
کاملا دور از زندگی که رهاش کردیم
ما رو به سوال اصلی می رسونه، این طور نیست؟
چیزی که لعنتی خیلی عالی بود
در مورد زندگی ای که رهاش کردیم؟
چون تمام چیزی که من ازش به یاد دارم اینجاست
یادمه که به اندازه کافی، کافی نبودم
یادمه که بیشتر می خواستم
پریشان احوالیها رو یادمه
رفتارهای خشن
رفتارهایی که بیشتر تحمل آدماست
و بعد اون صحنه اجتماعی وحشیانه بود
که فقط بعضی از دخترها می تونن ازش خارج بشن
انگار اونها متعلق به همه جا بودند
و فقط تو بودی که زور میزدی به یه جایی وصل باشی
من انتظارات احمقانه رو به یاد میارم
انتظاراتی که از ما داشتند
...انگار
قرار بوده ما بیست و چهار ساعت الهههای زرین باشیم
زندانی زندانی
لعنت، لعنت
من مسئولیت ها رو به یاد دارم
بار سنگین مسئولیت بزرگسالان که قبل از بزرگ شدنمون مجبور بودیم به دوش بکشیم
...مسئولیت هایی که وادارت می کردند فکر کنی
آره، این قطعا
الان سلامتی لعنتی منو ارتقا میده
و منو توی
مشکل غیرممکن جنسی (دردسر بارداری) نمیندازه
اگر ازش وحشت کرده بودی
که بی دلیل هم نبود
یک هرزه پاکدامن باحال تلقی میشدی
اما اگر به نوعی نمیترسیدی
انگار از همون اول ...باردار بودی
بعد خدا بهت کمک می کرد
دنیا برای دختری که درگیر سکس شده جای خطرناکیه
و بالاتر از تمام اینها این احساس جدید وجود داشت
این احساس بیمارگونه و زشت
دوست داشتن و دوست داشته شدن
که هرگز خوب تمام نمیشه
اگر داریم درباره چیزی که اون بیرون اتفاق افتاده صحبت می کنیم
خوب آره، اون آسیب روحی بود
اما یک دختر نوجوان معمولی بودن توی ...آمریکا
...جهنم واقعی بود
سلام؟
! کسی نیست
چیزی که می دونی
درباره سپیده دم پس از شب
عزیزم، منظورم اینه که باورت نمیشه
که برگشتن، ایده مادرم بود
اون فکر می کرد یک جورایی التیام بخش میشه
شانسی داشتی تا به فعالیت ها نگاهی بندازی؟
اما شاید اونها از من می ترسیدند
بابام طوری بهم نگاه می کرد که انگار من رادیواکتیو بودم
هواپیمای خصوصی عزیزم یک راست به سمت اون جزیره بزرگ
اگر این به ترست کمک نکنه
نمی دونم چی کمک می کنه
لطفا به ضربه روحیم
به عنوان ((ترس)) اشاره نکن
لی، می دونم داری از یک جور از هم فروپاشی برای معالجه فرار می کنی
و می دونم برای این سفر به هم نریختی
اما من و پدرت
یک جورایی دستپاچه شدیم که چطور باید کمک کنیم؟
لی، ما واقعا داریم تلاش خودمونو می کنیم
!هی هی
هی
حالت خوبه؟
هی
چی میگی؟
آهنگ پینک، آهنگ صدای زنگ خور گوشیته؟
هی، هی، هی، هی واستا پیش من بمون
جنت
این اسمش بود بعدا فهمیدم
و اون تنها کسی بود که تنها اومده بود
بقیمون جفت جفت اومده بودیم
تونی و مارتا
بهترین دوستانم از مینسوتا بودند
تگزاسی ها، دات و شلبی
این راشل اهل نیویورک بود
و خواهرش نورا
و فاتین، تمام آدم های مدرسه من
اما همون طور که گفتم تا مدت ها بعد، معلوم نشد
نه چهره هاشون، نه اسامیشون
نه اون ویدئوی مسخره خوش آمدگویی
همین الان، صدها دختر مثل خودتون
با یک هواپیمای اجاره ای درست مانند همین یکی
توی مسیر برگشت به سمت کونا، هاوایی هستند
برای یک هفته طولانی مرکزیت گرایی زنان
یادگیری و رشد
طلوع حوا واقعا منتظر هیچ مردی نمی مونه
من یک جای دیگه بودم
سعی می کردم توی اون صفحات، ناپدید بشم
همونجایی که تمام این اتفاقات شروع شد
می دونی یک گروه طبل زنی گیاه خوار توی مرغزار جنوبی هستند؟
یعنی، واقعا؟
یا باید گیاه خوار باشی یا کسی باشی که توی گروه های طبل زنیه
نه هردو
همه دور و اطراف اینجا خیلی جالبن
من مثل یک خسته جالبم
به خاطر همین با من وقت می گذرونی؟
من خیلی بی مزه ام، این شانسی برای تجدید قوا بهت میده>
متوجه شدم
تمام موهای من یک رنگ اند
من یک باکره ام که هنوز شیر پاستوریزه می خوره
اه، من واقعا کسل کننده ام
راستش، با معمولی ترین آدم اینجا بودن
بی اهمیتی تو، ورقو برگردوند
تو عجیب تر از همه میشی
خوب، تو یا فاتین
یک هرزه معمولی هستید
چرا اون اصلا رفته اونجا؟
واقعا نمی دونی؟
فاتین یک ویلون سله
اون برنده حتمی جولیارده
مجبور نیستی اون کتابو بخونی
خانم ولف فقط چون گالانیس میرفت اونجا اینو مشخص کرد
این تبلیغ شرم آور فارغ التحصیلانه
خدایا، فصل شش رو خوندی؟
12صفحه تعریف
یک کاغذ دیواری اتاق انتظاره
...آره، اما من
من فکر می کنم اتاق انتظار یک استعاره است
از احساس گیر افتادنی که اون داشته
خودت بهش بگو هفته دیگه میاد
یک جور رویداد مربوط به ادبیات توی مدرسه
با این هدف که همه ما رو دور هم جمع کنه
دوست دارم یک ذره یخ شکن پیشنهاد بدم
اوه، انگار هرگز یکی نداشتم
اوه؛ این بازی یک ذره بیش از حده
می دونم خوب، این طوری کار می کنه
یک نفر چیزی رو میگه که بقیه تا حالا انجام ندادند
و اگر انجامش داده باشی باید الکل بنوشی
اوه، این بازی یک ذره دیگه زیادیه
اونم برای آدم هایی که همدیگه رو خیلی خوب نمی شناسن
چطوره جفت بشیم
یک ثانیه با شریکت مشاوره کن و بعد
می تونی اونو به بقیمون معرفی کنی
این دختر سفید پوست گفت مشاوره- خوب؟-
خوب این حرف اون نیست تو باید هدف قرار بگیری
باشه من نیستم
چرا من همیشه توی دعواها بخاطر تو باید بجنگم؟
نمی دونم چون از دعوا خوشت میاد؟
باشه، هیس
فکر کنم باید دلال ازدواجو بازی کنم
می تونی باهام بیای
همینجا، باشه
و انگار به یک گروه کوچیک سه نفره نیاز داریم
یا می تونی فقط همینجا بشینی نگاه کنی
خیلی خوب شلبی، تو هستی؟
مارتا- مارتا، باعث افتخاره-
باشه، خوب بگذار یک ذره از خودم واست بگم
باشه، واقعی انجام میدم، باشه؟
من خانواده رو انجام میدم، عیسی مسیح رو انجام میدم مراسم تاریخی رو انجام میدم
No comments yet. Be the first to leave one.