The first 88 lines.
يه نقاشي از خودمون تو ساحل کشيدم
خداحافظ، بابا دلم برات تنگ میشه
تا حالا يه هاوک اتمي ديده بودي؟
فقط به صورت مجازي
جنگ چطور؟ ديدي؟
چيزي که شما درباره سدرايي ها درک نميکنيد
ما تو کشوري زندگي کرديم که هيچوقت جنگ توش تمومي نداره، محصور شده با دشمنان
ما مبارز به دنيا اومديم
شايد اينطور باشه
اما يه اشتباهي کردي
با وجود اينکه زمانی نداشتی که بدونی اشتباه کردي
هيچکس تو 100 کيلومتري نيست
واسه همين ما فقط لمسش ميکنيم
ماموريت ماست
نميخوام ديگه راجبش بشنوم، ستوان
اين عمليات سدراست
سلاح اتمي رو مسلح میکنیم
و احتمالا قاچاقچيا رو دستگير ميکنيم
به عنوان مشاور
ميخواي يه پوزه بند ببندي بهش، فرمانده لاک؟
دهنشو ميبنده
چيزيو که بايد ميگفت رو گفت
از زماني که پاهامونو اونجا بذاریم تا وقتي که خورشيد طلوع کنه، 8 ساعت وقت داريم
هرکسي که توی اون نقطه باشه
مُرده
هوا هنوز غير قابل تنفسه
اما فقط 20 درصد از اکسيژنیه که تو حلقه داریم
که اين سرعتمون رو کم ميکنه
و به معنی داشتن سیستم اکسیژن و ضدعفونی برای هر نفره
و در آخر
نميخوام هيچي بشنوم تا وقتي که به يه منطقه امن نرسيديم
نه سدرايي، نه اُني
فقط يک تيم متشکل از سربازان
و به عنوان فرمانده ي اين ماموريت
اين تيم
تحت امر منه، مفهومه؟
مفهومه از اين به بعد
ما عليهش هستیم
خودت که ميدوني
تهنا کسي که من بهش گوش ميدم
تويي
دوستات درباره ی ما اشتباه ميکنن
مي تونيم بجنگيم
امشب، نميتونيد
سرهنگ راجبت درست میگفت که برات مهم نيست چي ميگم
اُنی
فکر ميکني از همه بهتري؟
...منظورم اينه
...نه نيستي، من فقط
تنها تفاوت بين تو و بقيه، تمرين کردنه
پس فکر ميکني اگه تمرينات اُني رو بگذروني توام مثل ما کارت خوب ميشه؟
شايد حتي بهتر
آرزوت اينه؟ که مثل اُني بشي؟
شايد تو تقريبا يه آدم دلير و نترس بشي
هيچ کدومو نبايد بشه
ميدوني، اون عادت داشت نترس باشه
شايد يه دهه قبل
بهش ميگفتن، رندال 37-0
يه روز، بلند ميشه و ميره
و هيچ کس از برنامه اسپارتان نميره
اين قرار نيست ممکن بشه
اونا دارن بيش از حد رو شما سرمايه گذاري میکنن
ده سال با سرعت حرکت رو به جلو و يهو نگاه ميکنم به سرهنگت
شبيه اينه که زخم ها مثل يه دسته تيتانيوم دور بدنش رو گرفتن
جز اينکه اسمش رندال نيست آيکنه
چطور اتفاق افتاد؟
تو اُني هستي
تو بهم بگو
بیخیال، ميسر
من بهتر از هر کس ديگه اي ميتونم بهت اعتماد کنم
ما نميتونستيم شغلمون رو انجام بديم اگه مردم بهمون اعتماد نميکردن
فرمانده
ما محل يدک کش رو شناسايي کرديم
کرکس، ما رو تا نزديک دوکيلومتريه هدف پیاده میکنه
رو پاهامون حرکت ميکنيم
مطمئن شيد که غافلگير نشيم
همينطور براي هاوک
مگه اينکه شما مخالف باشي، فرمانده
پيشنهاد ميکنم اينجا بمونيم تا زمانيکه شکارمون رو در اختیار داریم
ميتونيم اون نقطه رو روشن کنيم
مطمئن بشیم که در زمان انفجار خارج از فضا باشيم
اما نه خيلي دور که نتونيم ببينيمش
چيز مسحور کننده ايه ديدن هاوک وقتي که در واقعيت پرتاب ميشه
يه آتيش بازي که مثل هيچکدوم که تا حالا ديديم نيست
آمين
از رو سیگنالمون، دنبال ما بیا
آخرين شانس، سرهنگ ميتونيم خودمون انجامش بديم
مثل يه تيم انجامش ميديم
No comments yet. Be the first to leave one.