The first 163 lines.
شیموزو گم شده، ها؟
.نمیدونیم کجا رفته ...امیدوارم اتفاقی براش نیفتاده باشه
.مطمئنم حالش خوبه
.درست میگی .هرچی نباشه خودتم برگشتی پیشمون
...نه، من برنگشتم
سنسی؟
.هاجیمه، خیلی با آیکو خوشرفتاری
،آره، خب، خیلی کارها در حقم کرده .این حداقل کاریه که میتونم بکنم
یوئه؟
.موقع برگشت من کنارت میشینم
.باشه فهمیدم
!یوئه سان، عادلانه نیست که همیشه تو اونجا بشینی
!مهمتر از اون، چرا من عقب نشستم؟
!بس کن، خرگوش بیمصرف !دارم رانندگی میکنم
امم، اونا چی هستن؟
.اونا ماشینهای انسانیاب هستن .اسمشون رو گذاشتم اورنیس
از یه سنگ جاذبه برای پرواز و از یه سنگ .القایی برای فکر کردن استفاده میکنن
،یه سنگ ناظر هم داخلشون هست که به چشم من وصل میشه
.برای همین میتونم از طریق اونا ببینم
اوه، این چیه؟
به این زودی پیداشون کردی؟
اون یه سپره؟
...یه کوله هم هست
.ظاهرش نو میزنه
...این
...این ردپا توسط یه موجود چهارپای بزرگ درست شده
.شایعات میگن یه هیولای بزرگ پشت این دو تا کوه مخفی شده
...ولی به ردی که جا گذاشته نگاه کن
.حضور یکی رو احساس میکنم
.ظاهرا آدمه
!یعنی یکی زنده مونده؟
.یه جایی پشت اون آبشاره
.یوئه
!موج شکن، دیوار باد
.زدیم تو خال
تو ویلی؟
!بله، خودمم
!من ویل کودتا هستم
.من ناگومو هاجیمه هستم
.رئیس انجمن ماجراجویی فیورن منو فرستاده نجاتت بدم
...هیولاها تمومی نداشتن، آخرش ما رو یه گوشه گیر انداختن
...بعدش اون
اون؟
.اژدهای سیاه
اژدها؟
مـ من لیاقتش رو ندارم؟
!چرا وقتی بقیه مردن من بیمصرف باید نجات پیدا کنم؟
...خیالم راحت شده بود که زندهام
...خیلی خوشحالم، ولی
!ناگومو کون
چه اشکالی داره از زنده بودنت خوشحال باشی؟
این که بخوای زنده بمونی و براش خوشحال باشی .کاملا انسانی و ضروریه
.کاملا حق داری که همچین حسی داشته باشی
...و-ولی من
.اگه نگران اونایی که مردن هستی، پس باید زنده بمونی
.حتی اگه شده لنگان لنگان قدم برداری باید زنده بمونی
...زنده بمونم
این کار رو بکن و شاید یه روزی با خودت فکر کنی .دلیل اینکه امروز زنده موندی این بوده باشه
.هوا تاریک شده
.باید زودتر برگردیم
!پیداش شد
این همونه؟
!عقبنشینی کنین
!لعنتی
!بیرون بیا
!هاجیمه
!این چیز یه هیولای معمولی نیست
!نگران نباش، من کمکت میکنم
!آشوب آسمانی
!این مال توه
ها؟
!خطا زدی
!یه بار دیگه
!یوئه
!موجشکن... انجماد
!ما هم باید کمک کنیم
!باشه
!سنسی! اونا رو از اینجا ببر
...و-ولی
!توی دستوپایین
!یوئه! روی محافظت از همه تمرکز کن
!خودم حسابش رو میرسم
.باشه، بسپرش به من
.اگه نمیخواین بمیرین، برین پشت من
ما فقط مزاحمشیم؟
...بازم اونو هدف گرفته
!اولین باره یکی منو نادیده میگیره
!پس یه کاری میکنم دیگه نتونه
تا حالا به شکمت مشت خورده؟
چه حسی داره؟ دردناکه، مگه نه؟
...پـ پشمام
!شیا
!اطاعت میشه
!این یارو چقدر سرسخته
شنیده بودم هیولاهایی هستن که از ،کوهها هم قویترن
ولی این قدرت چند تا کوه رو داره؟
یوئه، شیا، شما تا حالا ضربالمثل در کونی زدن به اژدها» به گوشتون خورده؟»
.تنها نقطه ضعف یک اژدها جاییه که فلس نداره
انقدر خوب بدنشون حفاظت شده که وقتی خوابن ،به هیچ وجه نمیشه بیدارشون کرد
.ولی اگه به یه مقطهی خاص ضربه بزنی زودی چشماشون رو باز میکنن
!اینو بکن تو کونت و بمیر
!نــــــــــــــــه
!پشتم! پشت عزیزم
!درش بیار !التماست میکنم از پشتم درش بیار
پس تو از اژدهازادگانی؟
!درسته من یکی از اعضای نژاد محترم اژدهازادگانم
،یه سری اطفاقات من رو به اینجا آورد ...همهش رو براتون توضیح میدم، پس
!خواهش میکنم اون شئ رو از پشتم در بیار
.نمیخوام
!التماست میکنم، لطفا
!مانام دیگه داره ته میکشه
!اگه توی این وضعیت به شکل واقعیم برگردم، فاجعه میشه
چرا اینجایی؟
!همه چیط رو توضیح میدم، پس خواهش میکنم اون چیز رو دربیارین
...یه ذره جادوی باقی ماندهام داره
!یوئه ازت سوال پرسید
!بـبس کن
!اونجوری فشارش نده
!برای پشتم زیادیه! خیلی خیلی زیادی
.اژدهازادگان همهشون باید مرده باشن
چرا یکیشون اینجاست و به ماجراجوها حمله میکنه، هان؟
!نه، انقدر تکونش نده
!همه چیز رو میگم، فقط خواهش میکنم بس کن
!من کنترل میشدم! فقط ابزار دست اون بودم
!بهم گفت اون مرد جوان و همراهانش رو بکشم
.ادامه بده
از روستای مخفیمون بیرون اومدم تا .دربارهی مسافران دنیای دیگه تحقیق کنم
،پلی در سفرم به شهرهای نزدیک
.لحظهای توی کوهستان توقف کردم تا چرتی بزنم
البته چون اونجا پر از هیولاست .با شکل حیوانیم این کار رو کردم
.موقع چرت زدنم، مردی که ردای سیاه پوشیده بود جلوم ظاهر شد
به احتمال زیاد از یه جور جادوی کنترل ذهن .استفاده کرد تا آزادیم رو سلب کنه
.ظاهرا توی این کار خبره بود
نمیشه در مقابل همچین افسونی مقاومت کرد .اونم وقتی یک روز کامل اجرا بشه
،خلاصه اینکه در خواب عمیق بودی و یارو تمام روز روت افسون اجرا کرد
و حتی متوجه نشدی؟
...باورم نمیشه
داری میگی چون تحت کنترل بودی
!تقصیر تو نیستد که همه رو کشتی؟
!اصلا از کجا معلوم داری راستش رو بهمون میگی؟
!چون نمیخوای بکشیمت، اون داستان رو از خودت درآوردی
!قسم میخورم که حقیقت رو گفتم
،اژدهازادگان نژاد باافتخاری هستن !ما خودمون رو با دروغ گفتن پست نمیکنیم
...نه، تو-- .فکر نمیکنم دروغ بگه--
بر چه اساسی میگی؟
.اژدهازادگان موجودات شریف و صادقی هستن
.اون به غرورش قسم خورد .برای همین میگم دروغ نمیگه
...و-ولی
...و
.میدونم چشمای یه دروغگو چه شکلیه
...اینکه توی این دوره هنوز کسی باشه که اژدهازادگان رو بشناسه
.من آخرین بازماندهی خونآشامها هستم
،سه قرن پیش
.همیشه بهم میگفتن برای وفاداری و وقار از اژدهازادگان الگو بگیرم
،فوقالعاده است! خبرهای بیرون بهمون گفتن که خونآشامها از بین رفتن
!ولی تو پرنسس نژاد اونها هستی
...مهم نیست
!مهم نیست، چون به هرحال تو اونا رو کشتی
.جنگ بین نژادهامون برام مهم نیست
.ولی درسته که کم جون افراد بیگناه رو گرفتم
اگه ازم خونبها بخواین .مجازاتم رو می پذیرم
،فقط ازتون درخواست دارم اون مجازات رو یکم عقب بندازین
.تو اون مرد و اقدامات خطرناکش متوقف بشن
No comments yet. Be the first to leave one.