The first 200 lines.
شکوفه های عمارت رویی
قسمت چهار
من میرم
صبر کن
حرفی دارین؟
اینو ببر بخور
ممنون
راستی
من نامه هارو مرتب کردم
میشه فردا مرخصی بگیرم؟
فردا عروسی جوعه
ون شینگ
قربان
به اشپزها بگو
دیگه شیرینی کنجدی شکم پر با بادم زمینی درست نکنن
نانگ نانگ به بادوم زمینی حساسیت داره
درضمن
دیگه نباید تو عمارت جو شویی بادم زمینی باشه
چشم قربان
مبارک باشه
ممنون
ممنون
مبارک باشه
ممنون
ممنون که اومدین
بفرمایین
ازینور - مبارک باشه -
مبارک باشه
بفرمایین تو
ازین طرف
بفرمایین
بفرمایین - مبارک باشه -
نجیب زاده یان - مبارک باشه -
بفرمایین داخل - مبارک باشه -
خانم چی من همه چیز رو اماده کردم
بفرمایین داخل
فو شوئان فو رانگ
فو شوئان،فو رانگ - برادر چی -
مبارک باشه - ممنونم -
بفرمایین تو
مبارک باشه اقای چی
ممنون
فو رانگ برو تو منم الان میام
رانگ ار
رانگ ار
داری کجا میری؟
میخوام به جو تبریک بگم
منتظرم بمون
زود میام
مراقب باش - باشه -
حتی تصاویر گلدوزی شده هم نداره
ینی اشتباه قضاوت کردم؟
اقای چی - چین چینگ دیوونه شدی؟ -
چرا اومدی؟
دستوره
هیچکاری نمیتونم بکنم
کسی دید که داری میای اینجا؟
بگو
بانو گفت باید فورا اقدام کنم
یا باید موفق بشی یا بمیری
من سه بار سعی کردم اون رو بکشم
وقتی دوک سو برگشت به پایتخت
هم تو تپه های غربی اقدام کردم هم تو عمارت جو شویی
اما شکست خوردم
الانم کاری ازم برنمیاد
خیلی ضرر کردم
میترسم
باید یه مدت استراحت کنم
تا بتونم دوباره نقشه بکشم
اقا
از شو جین تو نگهبانی سلطنتی تقدیر شده
اگر بعدا
قبایل پشتش هم ازش حمایت کنن
کشتنش سخت تر میشه
میدونم
امروز
مراسم عروسی جوعه
فردا یکاری میکنم
باید یجوری
ارباب تورو راضی کنم
باشه
درضمن
تبریک میگم اقای چی
برو
پس اون روز وقتی رفتیم کتیبه ببینیم
چی سه از خواهر من برای رد گم کنی استفاده کرد؟
تازه وقتی تو عمارت جو شویی هم بودیم
اون میخواست به شما اسیب بزنه
اون روز تو تپه های غربی
اون روز
وقتی اونجا بودم
فقط تورو دیدم
اشتباه قضاوت کردم
الان دارین عذرخواهی میکنین؟
من فکر میکردم این ادم فقط زنباز باشه
فکر نمیکردم قاتل هم باشه
اینطوری نمیشه
باید به خواهرم بگم
با وجود همه ی اتفاقات
بابت امروز ممنونم
حالا که سوتفاهم های بینمون حل شده
بیاین دیگه همدیگه رو نبینیم
جو
رانگ ار بالاخره اومدی - رانگ ار -
بانو
رانگ ار
امروز خیلی خوشگل شدی
وقتی خوشحالم
بدنم خیلی حس بهتری داره
اینجا تقریبا تزیین شده
همه ی اینکارارو مادرم کرده
بانوی اول خانواده چی داره همه چیز رو سخت تر میکنه
فقط بلده قیافه شومشو جلو در به همه نشون بده
خداروشکر داداش چی اونجاست
کلی ادم اومدن
همه هم پولدار و ترگل برگل
جدا؟
حتما دوستای داداشم هستن
من فقط تورو دارم
پس
هیچکدوم از دوستای داداشت رو نمیشناسی؟
بیشتر دوستاش افسرای رسمی ان
معلومه که نمیشناسمشون
فکر کنم هیچی
از کاراش هم نمیدونی
رانگ ار
چرا نگران بنظر میرسی؟
طاقت جدایی ازت رو ندارم
بعد از ازدواجت کی میتونیم همو ببینیم؟
چرا این حرفو میزنی
نمیتونی برام نامه بنویسی؟
هر اتفاقی افتاد
باید تو نامه واسم بنویسی
باشه
وقتی از هنجینگ رفتی برات نامه مینویسم
همه چیز رو بهت میگم
قول دادیا
گیره سر هم بزن
مادر
میخوام رانگ ار تو زدن این گیره بهم کمک کنه
باشه - بدین -
تو امروز خیلی خوشگل شدی
رانگ ار
انقدر به چیزی فکر نکن
بعضی وقتا
مهم ترین چیز اینه که خودتو خوشحال نگه داری
جو
تو باید خوشحال باشی
سرورم - سرورم -
سرورم سه تا از مهمون ها خیلی زود
از جشن رفتن
اولینشون اقای وانگ بود
رفت به کار های اداریش برسه
پس اون مضنون نیست
دومین نفر اقای جائو بود
تو خونه کار ضروری داشت
پس اون هم مضنون نیست
یه خانم با لباس های زرد هم بود؟
بله سومین نفر همین خانم بود
اون روز بیرون پارچه فروشی جی یان دیدمش
تعقیبش کردم
اسمش چین چینگه
رییس شرابخونه ی خانه ی بهاره
اون پارچه فروشی فقط جای ادمای ثروتمنده
اون یه فاحشه ی معمولیه
اما هروقت دلش بخواد میره اونجا و میاد
اول
فکر میکردم چی سه مشتری اونه
اما اون خیلی هوشیار تر شد
و انگار بو برده بود
جرات نکردم بیشتر بهش نزدیک بشم
پس یکی رو فرستادم بیرون شرابخونه نگهبانی بده
چین چینگ
زیردست چی سه ست
سوقصد های اخیر هم همه کار چی سه بوده
اما الان مهم ترین چیز
اینه که بفهمیم از کی دستور میگرفته
با این حال
نباید فورا دستگیرشون کنیم
تا بازجویی بشن؟
باز شروع کردی
اگر بگیریمشون مگه چیکار میتونیم بکنیم؟
نه شاهد داریم نه مدرک
میترسم بعدا از عالیجناب شکایت کنن
یوقت میگن شما از قدرتتون برای اذیت کردنشون استفاده کردین
دهن به دهن گذاشتن با اونا سخته
فعلا
بهتره یکم منتظر بمونیم
وقتی زمان مناسبش رسید
ما هم اقدام میکنیم
شرابخونه ی خانه ی بهار
مثل یه فاحشه خونه ی عادی بنظر میرسه
اما ما از وضعیت داخلیش
با خبر نیستیم
میترسم اگر چندتا مشتری جدید یهویی برن اونجا
گوششون خبر دار بشه
ارباب وو شما نمیتونین برین داخل
وو بی چی
خوب فکر کن
تو منو نجات دادی
No comments yet. Be the first to leave one.