The first 200 lines.
Mahshad.Mazzz زیرنویس از امیر آقاجانی و
واوو!
دوباره نه.
نه، من ایندفعه واقعا یه چیزی دیدم. باید باورم کنی.
هیچی اونجا نیست.
فقط آتیشه.
دوباره نگاه کن.
-هیچی اونجا نیست. -همم.
شاید حق با توِئه.
خیلی خب، عزیزانم.
-عصر بخیر، مامان بزرگ. -عصر بخیر، مامان بزرگ.
برای قصه آماده هستین؟
میشه لطفا داستان "شب قبل از کریسمس" رو بخونیم؟
من فکر می کنم وقتشه که یه داستان جدید بخونیم.
باشه، همونجوری اونجا واینستین. بیاین.
«اختراع جرونیکوس جنگِل»
نگاش کن!
تا حالا این داستان رو برامون نخوندی.
تا حالا این داستان رو برای هیچکی نخوندم.
"یکی بود یکی نبود،...
خیلی، خیلی سال پیش...
بزرگترین مخترع دنیا...
«"جرونیکوس جنگِل" زندگی می کرد.»
بچه ها، بیاین تو!
«از همون اول که شروع کرد، ذهنش دائم کار می کرد.»
«وسیله های بیشتر، اسباب بازی های بیشتر!»
«کل شهر پر از جنب و جوش بود.»
«اوه! به سمت کجا داری می دویی؟»
هیجان زده از دیدن...
باشکوه ترین مغازه ای که تا حالا وجود داشته...
ببخشید.
جرینگ ها و چیزها. (اسم مغازه)
«همه چیز زنده بود.»
«حتی چیزایی که نباید زنده می بودن.»
«جرونیکوس به همه الهام بخشیده بود،
بیشتر از همه به مورد اعتماد ترین شاگردش،
گوستافسون»
خودتون رو برای اجرای باشکوه...
...حیرت آور، اِه...
خارق العاده گوستافسون آماده کنید.
ورلی...
...چرخنده.
هی.
اون کار کرد! اون واقعا کار کرد.
فقط چند تا تغییر لازم داره، همین.
اون فقط یه شاگرده، نه بیشتر.
گوستافسون... خودش رو یه مخترع بزرگ تصور می کرد.
حالا می بینید.
«ولی اون جایگاه... قبلا توسط کس دیگه ای گرفته شده بود.»
آقای جنگل، شما خیلی اختراع دارید!
اوه.
«برای خارق العاده ترین اختراعش،
برای رسیدن آخرین جزء سازنده... صبر کرده بود.
و بعد یه روز...»
بسته برای جرونیکس جنگِل!
اوه! خودشه!
«کلیدی که... اونو به ناممکن ترین رویاهاش برسونه...
و برای همیشه زندگی اش رو تغییر بده!»
همه، توجه کنید. من یه چیزی می خوام بگم.
می خوام همش رو ببخشم!
بیا! نمیتونی دست خالی از این جا بری.
باید یه چیزی داشته باشی!
قراره که... کریسمس واقعا مبارکی باشه!
بعدا.
بابا، چه خبره؟
جسیکا، عزیزم، امروز، روز فوق العاده ایه.
هی، یادته بابا گفته بود چی برات می گیره؟
-چه چیزی؟ -اهمیتی نداره.
من ازشون برات ده تا می گیرم.
جسیکا، منتظر بابات بمون.
مامان، باید روپوشم رو بردارم! قراره که اختراع کنیم!
پروفسور جنگِل، شما قول داده بودین به اختراعم نگاه کنین.
- داره به نتیجه می رسه. - نه، نه، نه، پروفسور، فقط دو دقیقه؟
اوه، سیستم تثبیت اثر گشتاوری... رو همون طور که با هم صحبت کرده بودیم تنظیم کردی؟
- نه هنوز، ولی... - پایه تراز نگهدارنده رو اصلاح کردی؟
-نه، ولی... - انجامش بده. فردا نگاهش می کنم.
- هی، ولی، پروفسور... - و حواست به مغازه باشه، پسرم!
درخشش فرا می خواند. نبوغ منتظر است!
آره!
بالاخره.
بعد از این همه سال.
بهت گفته بودم اون بالاخره میاد این جا.
کجاست؟
اوه، ایناهاشش.
«پایه و اساسِ ِ...
به اضافه ی، هر کدوم افزایش پیدا می کنند به نیروی دوم...
تقسیم میشن بر عدد " N " دفعه 2...»
خودشه.
یه اتفاقی باید بیفته...
...الان.
الان.
الان!
اوه، داره کار می کنه! داره کار می کنه!
نگران نشید. همین جوری قراره اتفاق بیفته.
آره!
باید بیای این رو ببینی. بیا.
همم.
هوو-هوو!
ها-ها!
مرحبا! (اسپانیایی)
این منم،
ماسترو دون خوان دیگو.
وقتی گاو نر من رو میبینه،
خودش، خودش رو سر می بره.
این یه افتخاره برای شما که بالاخره تونستین با من ملاقات کنین.
و من...
- تو؟ - من جرونیکوس هستم.
- ممم. - و این...
- اُه. - این خانواده ی فوق العاده ی منه.
آه!
چقدر زیبا، ملکه ی من! (اسپانیایی)
مواظب باش! مواظب باش!(اسپانیایی)
- من شکننده ام. - مراقبتم.
بهتر.(اسپانیایی)
می تونی بعدا گل های رز به پام بریزی.
آه.
دوست دارم وقتی آدما بهم خیره می شن.
من بهشون چیزی می دم... تا بهش خیره بشن در قالب یه رقص.
همه چیزی که آرزوش رو داشتیم.
هر چیزی که بهت قولش رو داده بودم... - و تعظیم!
قراره مال ما باشه.
باورت دارم، جرونیکوس.
سلام، سلام؟ اسباب بازی جادویی همین الان زنده شد!
تمرکز کن!
تمرکز.
- من به تو بیشتر از همه باور دارم. - آوو.
جقدر شیرین!(اسپانیایی)
و منم به تو باور دارم.
برای همینه...
که برات... یه هدیه کریسمس زودهنگام گرفتم.
عینک اختراع خودم.
این عالیه!
حالا تو یه مخترعی.
هستم، بابا، درست مثل تو.
آوو.
اوکی، حالا برگردیم به من.
اوه، پروفسور! شما انجامش دادین.
اووه! اَیی!
اوه، خدای من!(اسپانیایی)
- ولی چجوری؟ - تو خیلی بوگندویی.
فوق العاده است.
خواهش می کنم.
من رو با فاصله تحسین کن.
به زودی، قراره یک میلیون از اون ها باشه.
هاه؟
یک میلیون از من؟
یدونه برای هر کدوم از بچه های دنیا.
یک، دو، سه...(اسپانیایی)
اوه...ولی، ولی...
من منحصر به فردم!
ما باید جشن بگیریم. بزار شام رو آماده کنم.
- چی رو جشن بگیرین؟ - بله، البته.
صبر کن، صبر کن. ببخشید!
خانواده ی فوق العاده!
- گوستافسون، همه چیز رو مرتب کن... - آه-هاه.
... و خوب...
از دوست جدیدمون مراقبت کن...
بله، آقا.(اسپانیایی)
...کسی که وجودش همه چیز رو تغییر داده.
-بیا در مورد این "میلیون" صحبت کنیم. - جرونیکوس!
الان میام اون جا، عشقم!
- اِه...پروفسور؟ یوو-هوو! پروفسور جی، میشه...
- کریسمس مبارکی خواهد بود - شما قول دادین...
صبر کن... تا بچه ها این رو همه جا ببینن
منم یه مخترعم.
مشخصا نه یه خوبش.
بوگندو؟ بله.
خوب؟ نه.
یک میلیون از من؟
تنظیم کردن سیستم ثبات گشتاوری. اصلاح کردن پایه تراز نگهدارنده.
کی همچین فکری می کنه؟
مزخرفه.
من منحصر بفردم. من چشمگیرم!
برای انجام دادن همچین شاهکاری، اون نیاز داره که...
"نقشه ی عروسک دون خوان. "
آه!
نه، نه، نه! نمی تونم! (اسپانیایی)
همم.
ممم.
باید احساس خوبی باشه که جزئی جدانشدنی...
از آوردن چیز هیجان انگیزی به زندگی باشی.
اون، آم...
خب، کار پروفسور بود در واقع.
من فقط شاگردشم.
بله، اما...
من مطمئنم تو هم... خودت یه چیزی اختراع کردی...
تقریبا به هیجان انگیزیه من.
به هر حال...
تو هم یه مخترعی.
من هم به همه می گفتم تنها چیزی که نیاز داره چند تا تغییره.
پروفسور قول داد... که فردا بهش نگاه بندازه.
گاوه که برای فردا صبر می کنه!
ولی تا اون موقع، مرده.
ما برای هیچ فردایی صبر نمی کنیم.
آه!
چیزی برای نگاه کردن!
همم! آه-ها!
اون کتاب اختراعات می تونه به ما تعلق داشته باشه.
اونا اختراعات پروفسورهستن.
اونا اختراعات توئن.
No comments yet. Be the first to leave one.