The first 200 lines.
... آنچه گذشتـ
یا خدا
... اَلِکساندریا بعد ازین اتفاقا این شکلی میشه
چون بعد ازین ماجراها همه چی درستـ میشه
چرا نمیخای بیای پایین پله ها ؟
این بالا چیزی عوضـ نشده
پیشه خودتـ نگهشـ دار
میخام بفهمی اسحله داشتن چه حسیـ داره
باید یه زخم رو بخیه بزنی ولیـ زخمه خودم نیستـ
اینجا چه غلطی میکنی ؟
... گلن ئه
نـه
! همه ، برگردین
برین توی خونه هاتون ، برین
! ریـک
باید برگردی
! ما باید برگردیمـ
زودباش
برگرد
برگـرد
دیانا ، خوبی ؟
اوه ، خدا اوه ، خدایا
آه
آه
! نـه
ریک ، صدامو میشنوی ؟
کسی هست ؟
کمکـ ؟
بیا اینجا ، ایوجین
ریک
خوبه ، جات اَمنه زود باش
اونجا
خوبـ زدی
اونجا
اوه
اوه
زود باشـ ، جودیث پیشمه
واکر ها دیواره شرقی رو گرفتن
یعنی اینکه دیواره غربی اولین جاییه که خالی میشه
... این اینطوری میریم داخل
... چون برج سقوط کرده دلیل نمیشه
گوش کن ، هنوزم مردُم اونجا زنده اَن
اوضاع ما اینطوریه
همیشه همین طور بوده ، گِلن
... ما هنوز اینجاییم ولی دوستامون هنوز اونجان
کسایی که بهتـ اهمیتـ میدن
زنم که بارداره
میخای فرار کنی و با عذاب وجدانش کنار بیای ؟
باشه ، برو
ولی اینطوری دوستاتو از دستـ میدی
حتی بعدِ مرگشون
- بذارش روی کاناپه - طبقه بالا
اولین اتاق سمته چپ
زود باش
- کجا ؟ - این یکی سمته راست
- کدوم اتاق ؟ - برو داخل
سَم ، موزیک رو قطع کن ، پرده ها رو هم بکشـ
به خاطره هیولا ها ؟
همین بالا ساکتـ بمون همه چی درست میشه ، باشه ؟
- مامان - عزیزم ، فقط سعی کن ، تظاهر کنی
فقط تظاهر کن که آدمه شجاعی هستی
- فقط سعی کن - باشه
باشه دوستـ دارم
دوست دارم
بذار یه نگاهی بهش بندازم
نه ، خوبم
به هیچکسـ اعتماد نداری ، مگه نه ؟
به بعضیا بیشتر از بقیه
ولی تو آخرین نفری
خب ، حداقل باهم رو راستیم
بهتـ اعتماد ندارم ولی هیچوقت فکر نکردم داری بهم دروغ میگی
اوضاع بیرون چطوره ؟
توی خیابونا پُر شدن
هی ، ممکنه ضربه مغزی شده باشی
باید بشینی قبله اینکه بیوفتی
- حالم خوبه ... - کارول
هر تصمیمی بخوایم بگیریم میتونیم صبر کنیمـ
باید بتونیم
فکر نکنم برگرده
به نظرت برمیگرده ؟
میتونیم حرف بزنیم ، درسته ؟
نیازی نیست بترسی
حرف بزن
اون بیرون خیلیا زخمی شدن
من مریض دارم
نباید اینجا باشم
هیچکدومتون نباید اینجا باشین
تو چطور ؟
من چطور ؟
بعد از کارایی که کردی
باید اینجا باشی ؟
آره
فکر میکنیـ چه کارایی کردم ؟
مردُم رو کُشتی
ما آزادشون کردیم
و میخاستیم اَز باقی مونده هاشون استفاده کنیمـ
شماها بدونه اینکه بدونین اینجا چه خبره اومدین ، آره ؟
که مورگان منو اینجا بسته ؟
گفتشـ نمیذاره بری
تا وقتی اَزت مطمئن نشه که دوباره آدم نمیکُشی
فقط یه عفونته
داشتم میرفتم توی ماشین
که سِپر زنگ زدشـ پهلوم رو برید
به همین سادگی
نه عادلانسـ نه نا عادلانه
دیگه هیچی نا عادلانه نیستـ
هم ممکنه منو بکُشه ، هم ممکنه نکُشه
من کارم رو کردم
بقیه ماجرا دسته روزگاره
چیزی عوض نمیشه
زخمتو نشونم بده
تو اینطوری به دنیا نیومدی
عوض شدی
عوض میشیـ
حالش چطوره ؟
میشون ناراحت نشی ولی هرکاری که داره میکنی
مثله سَگ درد داره
تازه کار پاش تموم شد
... و انگار که اونجا بدترین
... خُــب
تفـ تو این شانسـ
داره کم کم بیماریشـ شروع میشه
زیاد وقت نداره
میدونه که چطور اتفاق میوفته ، آره ؟ همشو میدونه ؟
آره ، میدونه
شروع کرده به جوک گفتن
... ریک
اون هیچوقتـ جا نمیزد
واسه یمدتـ ، غذا داریم
همشون عینه یه خوشه جمع میشن بعدشـ ، میرن یه منطقه
وقتی رفتن ، منم سعی میکنم ... که برم اَسلحه خونه
و ازینجا دورشون میکنم
- با اسلحه ؟ - مُنَور
دروازه رو باز میکنم مُنَور هارو روشن میکنم
... ببینم میتونم بکشونمشون یه جایی
هر جایی غیره اینجا
... اون نقشه هایی که به ریک دادی
نگاهشون کردم
فهمیدم چطوره
عملی میشن
حتی الان ؟
حتی الان
اون نوشته های لاتین کناره صفحه ها چی بودن ؟
چیزایی بودن که رِگ میگفتـ وقتی اوضاع خیلی ، خیلی بد میشدن
من خیلی خوش شانسم ، میشون
کار کردن با خانوادم برای ساختنه فردایی بهتر
تنها چیزی بود که میخاستمـ
و بهش رسیدم
تونستم کاری که دوست داشتم رو
تا آخرین لحظه انجام بدم
تو چی میخوای ؟
میخام اینجا درست بشه
آره ، ولی این واست چه معنایی داره ؟
از خودت چی میخوای ؟
نمیدونم
بهتره بدونی
ران ؟
هـِی
حالت خوبه ، پسر ؟
اینِد مُرده
هممون میمیریم
ببین ، بابام یه راهی پیدا میکنه
همیشه این کارو میکنه
چرتو پرته
بابات فقط آدمای بیشتری رو به کُشتن میده
چون کارش همینه
اون همچین آدمیه
بابات یه قاتله
بابای توأم بود
- باید یه جوری حلش کنیم - من دیگه کارم تمومه ، کارل
مامانم مُرده
- برادرم مُرده - نه ، نمُردن
ما انجامشـ میدیم
... بابات کار باباتم تمومه
هممون مُردیم
کارل
- ران - کارل
- بذار بیام تو ، کارل - ران
کارل ، درو باز کن
ران ، همین اَلان درو باز کن
برو عقب
کمک
خواهش میکنم ران ، زود باش
زود باش
برین کنار
- مواظب باش - برین کنار
بیشتر لازم داریم و بیشتر باید ساکت باشیمـ
برم ببینم چیزی پیدا میکنم
- منم همینطور - کمک
- من گرفتمش - هِی ، هِی ، اونجا چه اتفاقی افتاد ؟
داشتیم دنباله وسایل میگشتیم یهو شیشه شکستـ
صدای سروصدا میومد
آره ، ران دید دارن از دروازه میان این سمتـ
باید فرار میکردیم
این بود قضیه
کارل ، توی اتاق مامانم میز پاتختی هست
میتونیم بذاریمشون اینجا تا محکم بشه
- چیه ؟ - هی ، صدا جوری بود که انگار داشتین دعوا میکردین
آره ، ولی داشتیم اونارو میزدیم
No comments yet. Be the first to leave one.