The first 190 lines.
خبرنگار ۱: بیشتر امواج رادیویی ساکت شدن و اکثر انفجارها در پایتخت عراق
خبرنگار ۲: انفجارهای بیشتری در تکریت در حال رخ دادن هستن
که زادگاه اجدادی صدام حسین محسوب میشه
و همینطور ضربات ناشی از انفجارهای مشابه در حال رخدادن هستن
خبرنگار ۳: همین چند ثانیه پیش، یه انفجار بزرگ دیگه این شهر رو لرزوند
موشکهای کروز و حملات هوایی مثل بارون اینجا میبارن
در یک حمله بیامان به بغداد
امشب شکی نیست که جنگ شروع شده
و پایتخت عراق در شوک و وحشت به سر میبره
سرباز (در رادیو): نزدیک سایت هدف سه-پنج-نُه میشیم
خیله خب، همه گوش کنید
این یه سایت انبار مهمات نظامیه. دیوانیه
اطلاعات نشون میده که ممکنه عوامل اعصاب و عوامل خفهکننده داشته باشه
پاتوژنهای فعال، موشکهای با کلاهک شیمیایی
صد و یکم از صبح اینجا بوده، پس سایت امنه
همه حواسشون جمع باشه. این همونه
شلیک شد، سمت راست ۱۰۰ متری، نهایت
شلیک شده. سمت راست، ۱۰۰ متری
بریم. حرکت کنین. حرکت کنین!
باشه. برید جلو
افسر مسئول کیه؟
حرکت کنین! حرکت کنین! حرکت کنین!
هی! مسئول کیه؟
همینجا. ستوان عصیره
فرمانده میلر، مت-دلتا
این همه غارتگر اینجا دارن چه غلطی میکنن؟
اینجا سایت سلاحهای کشتار جمعیه. یه سایت با اولویت بالاست
ببین، من حتی به اندازه کافی نیرو ندارم که یه حصار امنیتی بزنم
یه تکتیرانداز توی این برج همینجاست
تو برج بزرگ عقبی؟
تو برج بزرگ عقبی
من به اندازه کافی نیرو ندارم که برم داخل و اون محوطه رو امن کنم
گوش کن، گوش کن. اطلاعات میگه که تو این سایت مواد شیمیایی فعال داریم
باشه، باید همین الان حرکت کنیم! این غارتگرا...
نمیدونم این مردم الان دارن چی خارج میکنن
باید وارد این سایت بشم. من میرم تو
فرمانده، نمیتونی بری تو
اگه الان تیمت رو ببری تو، مسئولیتش با توئه
جمع شید. جمع شید. بیاین. گوش کنید، وضعیت اینه
صد و یکم ۳۵ نفر نیرو و یه تازهکار رو فرستاده اینجا
اونا حتی اینجا رو امن نکردن، پس...
این وضعیتیه که الان داریم
حالا، سلاحها در انتهای شمال غربی مجموعه هستن
یه تکتیرانداز توی برج بزرگ اونجا کمین کرده
باید سریع از پا درش بیاریم
من یه گروه شناسایی رو جلو میبرم. به سی-بیست نیاز دارم
مارشال و جانسون، شما با من میاین. بله، قربان
دو تیرانداز، پاتس، مایکلز. به ای-او-دی نیاز دارم
کانوی، سیمز رو هم بیار. همینجا، قربان
سرباز: آمادهام، فرمانده. باشه، آمادهباشین
فرمانده، باید باهات حرف بزنم. این افتضاحه
گوش کن، این یه فاجعهست
یه فاجعهست. هیچی رو امن نکردن
فکر نمیکنم هنوز باید بریم تو، فرمانده. بذار یه اطلاعات قابل قبول بگیریم
نه، نه، نه. به این نگاه کن! جری، من اصلا نمیدونم چی داره از اینجا میاد بیرون
باید همین الان برم
ارتباطات رو باز نگه دارین. من رو کانال پنج هستم
یه تیم دوم آماده کنین
ویلكینز: بریم! حرکت کنین! حرکت کنین!
بچهها، اون آشغالها رو همین الان از کامیون پیاده کنین
سرباز: مفهوم شد
سی-بیست؟ همینجا، فرمانده
میخوام دقیقاً پشت تیراندازاتون بمونین، باشه؟
اونا شما رو میبرن تو. مفهوم شد، فرمانده
باشه. آمادهایم؟
ویلكینز: بله، قربان! بریم. بریم! بریم! بریم!
سرباز: حرکت کنین! حرکت کنین!
تکتیرانداز! هی، گروهبان! کجاست؟
اون همون بالاست ولی نمیتونیم از این کوچه بریم پایین
باشه، همه گوش کنین
مایکلز! مایکلز گوش کن. هی!
سلاحهای کشتار جمعی توی این ساختمونن. باید راهتو باز کنی تا به در پشتی اینجا برسی
ببین میتونی زاویهای برای اون تکتیرانداز پیدا کنی
میخوام سی-بیست رو با خودت ببری. سیمز رو هم با تفنگ دوربردش ببر
مایکلز: فهمیدم، فرمانده
میلر: هی، من باید از این کوچه رد بشم
به یه آتش پوششی نیاز دارم، باشه؟
باشه
وقتی ۲-۰-۳ شلیک شد، ما تا آخر از سمت چپ میریم پایین
باشه. آمادهباش. مفهوم شد، فرمانده
میلر: بریم
سرباز: تیم مت-دلتا، برید!
کانوی: حرکت کنین، حرکت کنین! بریم!
حرکت کنین! حرکت کنین!
میلر: پیداش کردم. طبقه پنجمه، اتاق گوشه جنوب شرقی.
میخوام بکشمش بیرون.
تا دیدیش بگیرش.
مایکلز: مفهومه.
حالا! حالا! حالا!
گرفتیش؟
گرفتیمش. سه نفر دارن میان بیرون.
میلر: مایکلز، سی-بیست رو بفرست اینجا.
برو! برو! برو!
پاتس، کیتینگ، برید! برید!
تیم دوم، حرکت! بزن بریم! حرکت! حرکت!
ویلکینز: بجنبید!
داخل.
سرباز: بررسی شد. بررسی شد. بزن بریم.
باشه. تجهیزات رو آماده کنید. میخوام همه تو حالت کامل MOPP باشن.
ویلکینز: شنیدید چیف چی گفت. آماده شید. اون درزها رو خوب ببندید.
فهمیدم.
کانوی: هیچ چیزی اینجا نشون نمیده، چیف.
میلر: باشه کانوی، بازش کن.
سرباز: اینجا هیچی جز قطعات توالت نیست.
اینا همش مدفوع کبوتریه؟
پری: آره، اینجور که معلومه حدود ۱۰ ساله که اینجاست.
میلر: آره.
اینجا سایت سلاحهای کشتار جمعی نیست.
سرباز: جمعش کنید.
ویلکینز: هی، چیف، چیزی پیدا کردیم؟
سایت خالیه.
ویلکینز: منتظرم.
هی، این اطلاعات از کجا اومده بود؟
میخواید شماره هدف رو براتون دوباره چک کنم؟ میتونم این کارو بکنم.
نه، نه، ما تو مکان درستی هستیم. نقشهها درستن.
ولی منبعش کی بوده؟ منظورم اینه...
هی، این از سازمان ملل اومده بود؟
طبق این اطلاعات، چیف، این اطلاعات مال ماست.
آره، ولی چطور فکر میکردن چیزی اونجا هست؟
این برای سومین باره پشت سر هم.
بریم.
ویلکینز: حرف چیف رو شنیدید. حرکت کنید.
باشه، این بساط رو جمع کنید و بریم.
سرباز: مفهومه!
بریم! حرکت!
سرباز: عجله کن. بریم.
زبیدی سوار بالگرد وسطیه. موقع خروجش حواستون رو جمع کنید.
بچرخونیدش. بچرخونیدش.
خبرنگار ۱: مسئول وزارت دفاع اینجاست که باهاش ملاقات کنه.
خبرنگار مرد: از باند فرودگاه، گزارش زنده به شما.
خبرنگار ۱: آماده کلوزآپ هستی؟ برو، برو، برو!
خبرنگار ۲: اون پاندستون از وزارت دفاعه.
چطوره؟
روز عالیه.
لوری: آره، بالاخره آوردیش اینجا.
خب، ما حس میکنیم داریم پیشرفت میکنیم. این مهمه.
خب، اون سلاحها چی شدن؟
منم از این بابت کلافهام.
ما هر کاری از دستمون برمیاد داریم میکنیم. سلاحها رو پیدا میکنیم، نگران نباشید.
کل دنیا داره نگاه میکنه. میخوان بدونن کجا هستن.
مطمئن شو من و زبیدی تو ماشین اول هستیم، اوکی؟
جک، میخوام آدمات ما رو تعقیب کنن.
مفهومه، قربان.
کلارک! چی؟
منبع رو میخوام. مژلّان رو میخوام.
اصلاً میدونی این چقدر حساسه؟
ما مژلّان رو اونقدر تحت نظر داریم که حتی مطمئن نیستم بتونم بهش دسترسی پیدا کنم.
تو آدم مورد اعتماد دولت هستی و نمیتونی به منبع خودت دسترسی پیدا کنی؟
لوری، داریم ازش بازجویی میکنیم.
زمان میبره. اون اولویته.
به خاطر خدا! من تا الان هر چی اطلاعات از اون مرد داشتم بهت دادم.
دیگه چی میخوای؟ نمیخوام این حرفا رو از تو بشنوم.
میخوام از خودش بشنوم.
ببینم چیکار میتونم بکنم.
حالتون چطوره؟
به خانه خوش آمدید، قربان. این رو خیلی کوتاه تموم میکنیم.
خبرنگار ۱: آقای زبیدی، چه حسی دارید که برگشتید؟
اصلاً فکر میکردید این روز رو ببینید؟
من یک شهروند عراقی هستم که آزادانه به شهر زادگاهم بازگشتهام.
از تمام عراقیها میخواهم که آزادی ما را از ظلم و استبداد جشن بگیرند.
سرباز: براوو یک، دو تا مکانیک دارن نگاش میکنن.
سیستم ردیاب سلاح کاملاً از کار افتاده.
و همه خطوط ارتباطی هم قطع شده.
زمان تقریبی برای تعویض چقدره؟
مرد: همین الان لیست گروهان رو میخوام!
هی، سرهنگ بتل کجاست؟
اون عقبه، چیف.
ممنون.
ویلکینز: روی، بذار همینجا ببینمت، باشه؟
آره، اون تو میبینمت.
هی، قربان. خوشحالم میبینمتون، چیف.
قضیه این اطلاعات چی شد؟
الان نمیخوایم وارد اون بحث بشیم.
خب، باید در موردش حرف بزنیم. هیچی اونجا نیست. این سایتها خالیه.
باید خیلی مراقب باشیم.
وگرنه اینجا یه افتضاح بزرگ به پا میشه.
منظورت چیه؟
دارن ما رو مقصر میدونن که به اندازه کافی سریع پیش نرفتیم
باید حواسمون به کارمون باشه
مزخرفه. این اطلاعات به درد نمیخوره.
بیایید دردسر درست نکنیم، باشه؟
اونا تو واشنگتن نمیخوان این حرفا رو بشنون
تنها چیزی که براشون مهمه اینه که یه چیزی پیدا کنن که بتونن تو CNN نشون بدن
قربان، ولی باید در مورد این حرف بزنیم. این اطلاعات مشکل داره
الان وقتش نیست، رئیس
افسر: رو! پاشو!
بشینید، رفقا
بِتِل: ما امروز صبح اینجاییم تا به ژنرال
یه گزارش بدیم در مورد اینکه چقدر تو پیدا کردن سلاحهای کشتار جمعی پیش رفتیم
و برنامههامون برای ۴۸ ساعت آینده چیه
No comments yet. Be the first to leave one.