The first 200 lines.
.ترتیبش رو میدم - .بفرمایید، قربان -
.به روی چشم
.بفرمایید
.ای وای! عزیزم، یه نگاهی به این بنداز - .نیازی بهش ندارم -
برای چی منم باید بیام؟ - .متوجهم، قربان -
ها؟ - .یه لحظه، لطفاً -
.منم از همین میخوام
چیزی برای نوشیدن میل دارید؟
.پس، یکی دیگه از همون قبلی بهم بدید
از وقتی که ماه رو ترک کردیم تو تنها کسی .هستی که غذاش رو تموم کرده
.سوار شدن به هاونزن کار سختی بود
آخه تو بهخاطر نابود کردن مَفتی ارین به زمین میری، مگه نه؟
تو فرمانده یا همچنین چیزی هستی؟
نظرت در مورد مَفتی نَویو ارین چیه؟
برا چی از من میپرسی؟
.هاونزن یه پرواز ویژهست
.بدون پارتی هر کسی نمیتونه سوارش بشه
،علاوه براین، بیشتر مسافرهای امروز از مقامات فدراسیون
.اعضای کابینه یا خانوادههاشون هستن که به کنفرانس آدلاید میرن
،این کت و شلوار خیلی برازندهست .ولی هنوزم همون بو رو میدی
.بیشتر باید شبیه اون رفتار کنی
.اون هم احتمالاً همون شغل تو رو داره
پس تو هیچ علاقهای به دیگران نداری؟
فکر کنم به همین دلیل مجبور شدی .حلقه رو از دست چپت در بیاری
هی، تو؟
.اسمم گیگی آندلسیاست .این طرز برخورد خیلی گستاخانهست
.آه، معذرت میخوام
ازت نمیپرسم چطوری در مورد شغلم میدونی؟
.نخند
.خودم میدونم آدم کاملاً احساساتی هستم
.در مورد مَفتی، اون آدم بسیار خطرناکیه
.اون نظم دولت فدراسیون زمین رو بههم زده
.به نظر میرسه اکثر مردم مَفتی رو دوست دارن
اونا میگن: شار آزنابل برای تحقق خواستههای .مردم در قالب مَفتی دوباره به زندگی برگشته
.این کاملاً اغراقآمیزه
مَفتی اعلام کردِ که میخواد .وزیران فدراسیون رو ترور کنه
،و همچنین، بهخاطر محیط زیست .تمام بشریت بالاجبار مجبورن زمین رو ترک کنن
بدون استثنا، مگه نه؟
.بله
.بلااستثنا تمام بشریت .این حرف واقعاً بچهگانهست
.هرچند بعضی وقتها منطق بچهگانه جواب مسئلهست
.دنیا به این سادگی که فکر میکنی نیست
درسته. به همین خاطر تا ابد نمیشه پاک و بیآلایش موند، مگه نه؟
نظر تو چیه؟
.به نظرم این شیوهی درست ادارهی جامعهست
.الحق که آدم کلیشهای هستی
.بسیار خب، حالا نوبت منه
.یهجورایی شبیه ماهوارهی نظارتی میمونه - .احتمالاً کار مَفتیه -
.توی حریم هوایی اقیانوسیه یه شکاف رویت شده
چی توی مغزشون میگذره؟
.این چیزها پشیزی براشون ارزش نداره .در غیر این صورت اصلاً روی زمین جلسه نمیذاشتن
. فرآیند ورود به جو، فعالسازی هدایت خودکار
0105 عصر جهانی
.بیش از یک قرن از ورود جمعیت مازاد زمین به فضا میگذرد
.دوازده سال از شورش شار میگذرد
از دید اون دختر، من هیچ فرقی با وزرا ندارم، ها؟
.خب، اگه مَفتی من رو بکشه، نمیتونم شکایت کنم
مسئلهای پیش اومده، قربان؟
.نه
،بالاخره فهمیدم که تو همتیپ خودمی .میس فلاور
حالا میخوای با من لاس بزنی؟
.پیری بد چیزیه
.اصلاً اینطور نیست
به عنوان مثال، وقتی با خوشگل خانومی .مثل تو حرف میزنم دست پاچه نمیشم
.این یهجورایی سرگرم کنندهست
وقتی جوونتر بودم، قلبم به تپش میفتاد .و احساساتم غلیان میکرد
.ولی الان روبهراهم
.راستش بیشتر ترجیح میدم قلبم به تپش بیفته
این حس سوزناکی که از .اولین تجربهی عاشقی برات باقی مونده
.تو به خوبی از تفاوت واقعیت با خبر هستی
!من رو گیر انداختی
حالتون خوبه؟
.خوبم - !کمربندت رو ببند -
!فرمانده کنث
موضوع چیه؟
.صبر کن، فرمانده
!وزیر انستاین
تو میخوای ما رو درگیر این موضوع کنی؟
،اگه اونا از گروه مَفتی باشن .قصدشون گرفتن جون شما وزراست
مَفتی؟
.یه تصمیم عاقلانه
میشه بیزحمت تفنگ رو روی زمین بذاری، فرمانده کنث؟
.نگاه نکن .بهتره چشم تو چشم نشیم
،تمام وزرای کابینهی فدراسیون .خوب گوش بدید
.من مَفتی ارین هستم
.هرچند، ماموریت امروزمون تصفیهی سیاسی نیست
،در ازای جون شما
.ما بودجهی نظامی رو از دولت فدراسیون زمین خواهیم گرفت
.پس از اتمام قضیه، آزاد میشید
البته، این امر برای افراد سرشناس که
.از روی بدشانسی سوار این سفینه شدن، صدق میکنه
!آروم باش
به همین دلیل که گفتم .نمیخوام به زمین برم
.بس کن
.اینقدر جیغ نزن. داری عصبیم میکنی
!مهماندار، لیست مسافرها رو رد کن بیاد
،بعدی، سائولی استالبرگ ،وزیر ارتباطات
.و همسرش، آیلا
.دستاتون رو بالا ببرید تا ببینم
،داگلاس هیگینز ،مدیر آژانس توسعه مشتری
.و همسرش، فیانا
.بسیار خب
.به، به
وزیر نظارت بر فضای داخلی داره با یک خانم جوان لاس میزنه؟
به چی زل زدی، دختر؟ .نشونم بده
!خیلی نازه
ها؟
،ترکیبی از سودانی، عربی .و ایرلندی قدیمی
!چه ترکیب وحشتناکی .حتی نمیشه اسمش رو خوند
.مَفتی نَویو ارین
چه مرگته؟
...هوی. گیگی آندولوسیا
حتی صندلی کنارت رزرو شده. چرا؟
.تا حشرات موزی آویزونم نشن
ها؟
!احتمالاً یکی حامیشه
.اون معشوقهست! چقدر شرمآوره - .عزیزم، دوباره شروع نکن -
.اون حتی 20 سالش هم نشده
!خفه شو - .هی، با توئم -
شما از کجا در مورد سفینه مطلع شدید؟
!بهت گفتم خفه شو
اما تحقیق در مورد سازمان شما .یکی از وظایف ماست
!خیلی زر میزنی
.وزیر بهداشت ریغ رحمت رو بالا کشید
.هی، تو .برو شر جنازهی رفیقت رو کم کن
!یکی این کار رو انجام بده
.من این کار رو میکنم
.توی جنگهای قبلی با جنازههای بدتر از این روبهرو شدم
... تو
.دقیقاً همون کسیم که فکر میکنی
.بسیار خب. کمکش کن
.یه چندتا پتو جمع کن
!بله، قربان
!ندو
.گوش کنید. این کارها زیر سر مَفتی ارینه
.این رو من باب هشدار گفتم تا یادتون نره
میشه یه ذره تکونش بدی؟
اینقدر خوبه؟ - .خوبه -
.خانم، لطفاً صداتون رو پایین بیارید
!اونا تو رو هم میکشن - .پس، من رو بکشید -
مشکلی داری؟
.انجامش بده - .انجامش بده. اونا دغلکارن -
.انجامش بده. اونا دغلکارن
!هوی
.اصلاً بلد نیستی کارشون رو تموم کنی
اگه اشتباه از آب در میومد چیکار میکردی؟
.نمیدونم .قبل اینکه بفهمم داشتم میدویدم
.امیدوارم که شوخی باشه
!الویت اولمون دستگیر کردن گروه مسلحه
!ایمنی مسافرها رو به تیم دوم بسپارید
داوائو؟ آخه چرا؟ .اونکه حتی از هنگ کنگ دورتره
.ظاهراً مَفتی قصد داشت ما رو به استرالیا ببره
،اما اگه اینجا پیاده بشیم چطوری قرار بقیهی راه رو بریم؟
چی...؟
!اصلاً تحمل این همه رطوبت رو ندارم
،همونطور که گیگی گفت .احتمالاً اینا از گروه مَفتی نیستن
.زیردستهام توی راهن. از بابتش متاسفم
.صداقتی که از مفتی انتظار داشتم رو از اینا حس نکردم
.به نظر میرسه به مفتی احترام خاصی قائل هستی
.احتمالاً اینا یه گروه افراطی از اوئنبلی هستن
اوئنبلی؟ - .یه شهر توی شمال استرالیاست -
مکانی که دهها هزار نفر از .عناصر مزاحم دور هم جمع میشن
.و خودشون رو جزئی از ارتش مَفتی میدونن
!فرمانده کنث
ستوان، این افراد رو .توی یک مرکز نظامی زندانی کنید
قبل از سر رسیدن اداره تحقیقات .اونا رو با خودمون میبریم
!اطاعت
نیروهای مَفتی توی اوئنبلیه...؟
.لطفاً توی لابی منتظر بمون
.ما به شهادت کتبیت نیاز داریم
.و باید ترتیب پرواز جایگزین رو بدیم
...هی، تو
.اصلاً اسمت رو نپرسیدم
من فرمانده تازه منصوب شدهی .داوائو، کنث اسلگ هستم
.من هم نوآ هستم
.هاساوی نوآ
هرگز نتونستم برندهای توی بازی ببینم
شرایط تغییر کرده
بهخاطر همگیمون، تمام سعیم رو میکنم
تاریکی رو نابود میکنم، موبیوس
در فراقم به من بیندیش
لحظهی تابش روشنایی
از باقیماندهی خوبی در وجودم استفاده خواهم کرد
آنها سرمستی ابدیم را دزدیند
الان دیگه از بین رفته، و نفرت مرا به وجد میآورد
!دیگه هرگز نمیتونم ببخشم
باید (حواسم) رو جمع کنم
تا بهترین راه رسیدن به (آرزوها) رو پیدا کنم
باید در مقابل باد ضجه زد
تا اینکه سیستم از هسته تغییر کند
(همراهم بیا (همراهم بیا
(ما در کنار یکدیگر قویتر میشویم (قویتر میشویم
هر کاری که لازمه، انجام بده
تا آخر سر پشیمون نگردم
موبیل سوییت گاندام هاساوی
.یه لیوان نوشابهی زنجبیلی لطفاً
!نگاه کن، خودشه - !رئیس یوکسان کجاست؟ -
!هاساوی نوآ
!لطفاً باهام دست بده
تو از بچگی سرباز بودی، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.