The first 200 lines.
همچون در يک آيينه
براي " کابي " همسرم
اولين باري بود که روي اسکله مي اومدم
نيروي تازه اي به من مي ده
پاپا اگه تو ومارتين تور را پهن کنيد من و مينوس شير مي آوريم
اگر ديويد و مينوس تور را پهن کنند من هم مي توانم با زنم گردشي بکنم
نمي شود من و کارين تور را پهن کنيم تا مينوس و مارتين شير بياورند ؟
من نه شير مي آورم و نه تور را پهن مي کنم خودم مي دانم چکار کنم
مينوس بيا با هم برويم امروز همديگر را کم ديده ايم
چرا بايد هميشه زنها تصميم بگيرند ؟
تصميم گرفته ام هر کاري کارين مي گويد انجام بدهم تا شخصيت خودم را حفظ کنم
اگر بابا تصميم بگيره بلافاصله بايد انجام بشه
بايد اول لباس بپوشيم و بعد تور را پهن کنيم ؟
عقيده تو چيه ؟
فکر نمي کني هوا سرد شود ؟ - تو فکر مي کني بشود ؟ -
روب دوشامبر من از مال تو نازکتر است
اگر سردته - من ؟ سرما ؟ اصلا , تو سردته ؟ -
ولي تو گفتي سرد است حس مي کنم که باد کمي خنک شده است
تحمل سرما آدم را ورزيده مي کند شجاعت مهمتر از سلامتي است , درسته ؟
هر کار همينگوي بتواند انجام بدهد ما هم مي توانيم
فکر مي کني هوا طوفاني بشود ؟
امشب نه
ابرها را در آنجا نمي بيني
از رعد و برق مي ترسي ؟
هراس عجيبي از رعد وبرق دارم
چطور بين کوههاي آلپ مي غريد , لعنت بر شيطان
از اين گذشته اونجا مورد علاقه تو بود ؟ - دوست داشتم به خونه برگردم -
ولي تا زمانيکه رمانم را تمام نکردم , برنگشتم
حالا تمام شده ؟
تقريبا
زخم معده ات هم بهتر شده ؟ - بد نيست -
مي توني يک نسخه برام بنويسي ؟ قبل از اينکه تغيير آب هوا در آن تاثير کند
فردا به داروخانه مي رويم من هم چيزهايي لازم دارم
آخرين نامه ام به دستت رسيد ؟ دوشنبه فرستادمش
آنموقع پيش والداشتاين بودم آنها خيلي سلام رساندند
پس به دستت نرسيد
چهارشنبه مستقيم پرواز کردم - پس نامه مرا نديده اي -
نه , مگر مهم بود ؟ - راجع به کارين بود -
احساس کردم بايد بنويسم
با وجوديکه ممکن بود مزاحم نويسندگيت بشوم
فاخته , صدايش را مي شنوي ؟ - نه -
الان صدايش را مي شنوي - از کجا ؟ -
آنجا
نمي دانم آخرين بار کي گوشهايت را تميز کردي ؟
تو گوشهايت خيلي تيز است
عجيب است , از موقع بيماريم حس شنواييم خيلي حساس شده است
شايد به علت شوکهاي الکتريکي باشد
ديروز که بابا از سوئيس آمد به نظر تو چطوري بود ؟
به نظر من ؟ - به نظر من خيلي گرفته بود -
حتما از مسافرت خسته بود - شايد -
خيلي سرحال نبود
ماريانا مياد اينجا ؟ - مارتين گفت بينشون به هم خورده -
باباي بيچاره , دوباره تنها شد
هيچوقت ماريانا رو دوست نداشتم
همش وانمود مي کرد
و باباي بيچاره با اون صادقانه بود
با تحقير به کتابهاي بابا نگاه مي کرد
بابا با اين کتاب موفقيت بزرگي به دست مي آورد
و با استقبال خوبي مواجه مي شود
فروش براي اون مهم نيست
او مي خواهد نويسنده باشد
به چي مي خندي ؟
براي اينکه تو قد بلندي و خيلي هم جدي
او مي خواهد نويسنده باشد
مينوس کوچولو , من دوستت دارم
خيلي قدت بلند شده - احمق نباش -
هفده ساله و نزديک ده فوت قد
پس دوست دخترت کجاست ؟ - کي مي خواد با من دوست بشه ؟ -
از اينکه خنديدم دلخور نشو
ادگار تنها روانشناسي است که من بهش اعتقاد دارم
او تمام مدت کارين را معالجه کرد
و ؟
يکماه قبل , پيش از اينکه کارين به منزل برگردد
مفصلا درباره اش صحبت کرديم
او نتوانست سلامت دائم را برايش تضمين کند
و حالا ؟
ناراحت به نظر مي رسد
نمي تواند خوب بخوابد
حس شنوائيش بسيار حساس شده است
خودش از جريان چه اطلاعي دارد ؟
حقيقت را درمورد بيماريش مي داند
فقط نمي داند که علاج ناپذير است
علاج ناپذير ؟
ادگار بيماراني داشته که کاملا سالم شده اند پس هنوز جاي اميدواري هست
رابطه تو و کارين چطور است ؟
خوبه , ممنون
روزها مثل هميشه مي گذرد
تمام فصل بهار در کلينيک درس م? دادم و تعدادي دانشجو را امتحان کردم
به اين واقعيت رسيدم که دوستش دارم
و نااميدانه نگاهش مي کنم چه اتفاقي خواهد افتاد
جزئي از زندگي او شده ام
شايد تنها پناهگاه او باشم
مي فهمم
تور را پهن کنيم ؟
بله
هي
مواظب باش
برو اونطرف
ولم کن , بوسم نکن
چون ترا لخت ديدم , تقصير من چيست ؟ از من متنفري
خوب مي داني چه ميگويم زنها واقعا شيطان صفت هستند
بو مي کشند و خود را به حرکت در مي آورند و شکمهايشان را به جلو مي دهند
موهايشان را شانه مي کنند و صحبت مي کنند
و اونوقت احساس مي کنم که خرگوشم - طفلکي -
ممنون , هر وقت به ترحم احتياج داشته باشم , خودم هستم
چي شده ؟ هيچوقت اينطوري نديده بودمت
لطفا به مارتين و بابا چيزي نگو
احمق نباش
ايکاش مي توانستم يکبار با بابا صحبت کنم
ولي او خودش را در کارهايش مخفي کرده است
اون هم همينطور
بيا بريم خونه
شير را ريختم - بچه بي احتياط -
هيچ چيز بدتر ازا اين نيست که نوک انگشتم بريده شود
پانسمانش کن
سلام
مارتين انگشتش رو بريده - بزار ببينم -
شير را به زيرزمين مي برم
عميق به نظر مياد , بهتره پانسمانش کني - اين همه سر و صدا به خاطر يک انگشت -
به نظر شما شام خوردن زير نور ماه زيبا نيست ؟
بابا تو در آشپزي استادي - چه بوي خوبي -
بو کن , مينوس
شما بايد به جاي رمان کتاب آشپزي بنويسيد
چه جوري بايد بشينيم ؟ کارين آنجا و تو هم کنارش
مينوس اونجا و من اينجا
چقدر منتظر اين لحظه بودم چرا ؟ -
دلم براي خونه خيلي تنگ شده بود
براي ما ؟ - بله , حتي براي تو -
اينجا مي موني ؟
حداقل براي يک ماه
پس دوباره بر ميگردي ؟
به عنوان سرپرست يک گروه توريستي به يوگوسلاوي مي روم
سرپرست توريستها ؟ چرا ؟
پيشنهاد مناسبي بود
يک گروه فرهنگي
و من هم اين کشور را خوب مي شناسم , چرا که نه ؟
خوب , به سلامتي بازگشت ديويد
ممنون
به سلامتي کارين به سلامتي مينوس
پس کتابت چي ميشه ؟
تا آنموقع تمام مي شود
با ناشر صحبت کرده ام و تا هفته ديگر نسخه خطي را تحويل مي دهم
چه مدت از اينجا دور خواهي بود ؟ - دقيق نمي دانم -
فکر ميکنم پس از بازگشت گروه , مدتي در دوبرنيک بمانم
پيش خودم بصورت يک جنايتکار درآمده ام
به ما قول داده بودي بعد از بازگشت از سوئيس پيش ما بموني , درسته ؟
درست يادم نيست که قولي داده باشم
تو قول داده بودي , بابا
چقدر ناراحت کننده
بله , واقعا
امشب مي خواستيم خوش باشيم
ولي حالا چيزي نمانده گريه کنم
برايتان از سوئيس هدايايي آورده ام
کارين
و مارتين
ممنون , لازم نبود
مينوس
مي تونيم الان بازشون کنيم ؟ - بله , حتما -
ببخشيد , ميرم توتونم را بياورم
اندازه دستم نيست
يکي مثل همين دارم
حتما در استکهلم به فکرش رسيده که براي ما هديه بخرد
در هر صورت محبت کرده
خيلي ممنون , ديويد - براي دستکشهاي دوست داشتني ممنون -
ما هم براي تو چيز جالبي داريم
چشمهاتو ببند - زيرچشمي نگاه نکن -
مواظبش هستم , تو جلو برو
نمي تونم چيزي ببينم
مثل راه رفتن در ابرها اين کار ايده کي بود ؟
مينوس
من و کارين هم کمک کرديم
صبر کن تا ببيني
بيشتر شبيه شکسپير شده
حاضري ؟
درام ما " گورستان اوهام " ناميده مي شود
يا مقبره توهم
نمايش حالا شروع مي شود
نيمه شب است د رعبادتگاه ترز مقدس
در اينجا با کسي که برگزيده قلب من است برخورد خواهم کرد
اينجا کنار گورستان که نفس مرگ از آن متصاعد مي شود
کسي حرکت کرد , شايد او باشد
برا ي اينکه نترسد , خودم را پنهان مي کنم
کي هستي ؟
شاهزاده کاستيل هستم
که در سيزده سالگي در بستر فوت کرده ام
همبازي هم سن و مرد محبوب من به زنان ديگر علاقه پيدا کرده است
به زنان ديگر
پرنسس , دوستت دارم
تو کي هستي ؟
بايد بداني که من مرده ام و نمي توانم با هر کسي صحبت کنم
نترس , بانوي زيبا
من پادشاه سرزمين کوچک و فقير خود هستم
من هنرمندم
هنرمند ؟
بله , پرنسس يک هنرمند اصيل
شاعري بدون شعر نقاشي بدون تابلو
موسيقي دان - موسيقي داني بدون آهنگ -
من اثر هنري تمام شده را که نتيجه فعاليتهاي بيهوده است , تحقير مي کنم
زندگي من هنر من است که در نتيجه عشق به توست
کلمات زيبايي هستند , ولي باور کردني نيستند
No comments yet. Be the first to leave one.