Meeting the Man: James Baldwin in Paris

Meeting the Man: James Baldwin in Paris

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

meeting the man james baldwin in paris 1970 1080p web h264-grashopr
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Meeting the Man 1970 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2026-01-29
Downloads: 20
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

جیمز بالدوین موافقت کرد فیلمی درباره‌ی زندگی‌اش به عنوان یک نویسنده بسازه

نه به عنوان یک چهره‌ی سیاسی

پاریس لوکیشن بدیهی‌ای به نظر می‌رسید

چون اینجا بود که فعالیتش به عنوان یه نویسنده‌ی موفق شروع شد

داستان چند تا از کتاب‌هاش توی پاریس می‌گذره

و هنوزم بخش زیادی از وقتش رو اینجا می‌گذرونه

فیلمبرداری خیلی عادی شروع شد

بالدوین از خاطراتش درباره‌ی تصمیم اولیه‌اش برای ترک نیویورک گفت

کی و چرا داشتم می‌رفتم پاریس

۱۹۴۸ «کِی»ش می‌شد ۱۱ نوامبر

بحث مرگ و زندگی بود

توی آمریکا نمی‌تونی اون‌قدر به مسائل پشت کنی که بتونی یه کتاب بنویسی

یا بفهمی اصلاً کی هستی

باید تو وضعیت خیلی ناامیدکننده‌ای می‌بودم که با ۴۰ دلار این‌همه راه رو بیام

نمی‌دونم چطوری زنده موندم

لباس‌هام رو فروختم، این یادمه

ماشین تحریرم رو فروختم، اینم یادمه

و بعضی‌ها چون پول نداشتم خیلی باهام بدرفتاری کردن

خب معلومه، کارم به خیابون‌گردی کشید

نمی‌تونم توصیفش کنم... هر کسی اون شرایط رو تجربه کرده باشه می‌دونه چی کار کردم

و به کسی که تجربه نکرده هم نمی‌تونم بگم، می‌دونی؟

نمی‌دونم چی کار کردم

چهار سال تمام روزها رو یکی‌یکی سپری کردم

چطوری؟ خودم هم نمی‌دونم

هیچ‌کدوم از اطرافیانم پولی نداشتن

سخت‌ترین امتحانم این بود که نذارم خانواده‌ام بفهمن

چون مگه چه کاری از دستشون برمی‌اومد؟

جز اینکه، می‌دونی، از ترس زهره‌ترک بشن که جیمی تو دردسر افتاده

اونم فرسنگ‌ها اون‌طرف‌تر. کاری از دستشون برنمی‌اومد

بعد از شروع فیلمبرداری، رفتار بالدوین شروع کرد به تغییر کردن

و کمتر همکاری می‌کرد

با این حال، قبول کرد که توی محله‌ی الجزایری‌ها ازش فیلم بگیریم

هارلمِ پاریس

باید بگم الجزایری‌ها با من خیلی مهربون بودن

چون اونا شهر رو می‌شناختن و من نمی‌شناختم

من این خیابون‌ها رو بلد نبودم. و اونا توی خیابون ازم محافظت می‌کردن

و هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونست

الجزایری توی فرانسه، حکم همون کاکاسیاه توی آمریکا رو داره

تا اون موقع، بالدوین دیگه می‌گفت

که دیگه علاقه‌ای به کارش به عنوان نویسنده نداره

یا به زمانی که توی پاریس گذرونده

یهو مخالفت کرد که سکانس‌هایی از زندگی فعلی‌اش در اینجا رو ضبط کنیم

من واقعاً به پاریس برنگشتم

اینجا موندنی نیستم، این رو می‌دونم

فکر می‌کنی کجای پاریس نشستیم؟

دیوار به دیوار واشینگتن؟

کشور من دنیا رو اداره می‌کنه، مالک دنیاست

همون‌طور که آقای هیت احتمالاً با کمال میل بهتون می‌گه

من در موقعیتی هستم که هر کسی در دنیا

می‌تونه ادعای مالکیت روی من داشته باشه و این حق رو داره

من یکی از معدود سیاه‌پوست‌های دنیام که تریبون دارم

این معنایی داره که هیچ نویسنده‌ی سفیدی نمی‌تونه داشته باشه

در این برهه از تاریخ جهان

و واقعاً نمی‌تونم ازش فرار کنم. فکر نکنم حتی باید تلاشی هم براش بکنم

تا اینجای کار، بالدوین دیگه با ما کاملاً سرِ جنگ داشت

و گروهی از دانشجوهای سیاه‌پوست آمریکایی رو دور خودش جمع کرده بود

که می‌خواست هر وقت فیلمبرداری داریم، همراهش باشن

یکی از اونا خیلی سلطه‌جو بود و با موافقت بالدوین اصرار داشت

که توی میدان باستیل فیلمبرداری کنیم

نماد انقلاب فرانسه

می‌تونی بهمون بگی چرا اینجا، توی این مکان هستیم؟

بله. همین چند وقت پیش بود که مردم از اون خیابون‌ها بیرون ریختن

تا این زندان رو خراب کنن

و حرف من اینه که این زندان هنوز واقعاً همین‌جاست

ما مدام داریم می‌سازیمش

من بیشتر دارم درباره‌ی کشور خودم حرف می‌زنم تا فرانسه

من در حال حاضر نماینده‌ی زندانی‌های سیاسی زیادی در آمریکا هستم

برای همین بود که می‌خواستم امروز بیام اینجا

برای همینه که شما

منظورم اینه که، شما مسیر این فیلم رو از آثار ادبی‌تون منحرف کردید

چی؟ مسیر فیلم رو

از آثار ادبی‌تون منحرف کردید و بردید سمت

چیزهایی که حس می‌کنید، نه چیزهایی که می‌نویسید

مسئله اون‌قدرها چیزی که حس می‌کنم نیست، تری

چیزیه که می‌دونم

اگه کارم خوب باشه، موندگار می‌شه

لازم نیست درباره‌اش حرف بزنم

چیزی برای گفتن وجود نداره

اما می‌دونم الان داره... چی می‌گذره

می‌دونی، من قبل از اینکه نویسنده باشم، یک شهروندم

و باید شاهد و گواه چیزی باشم که ازش خبر دارم

خب، پس چرا اجازه نمی‌دی

تصویرت رو از دریچه‌ی آثارت نشون بدیم، نه همون‌جوری که... هستی؟

من کاملاً مایلم، اما نمی‌بینم چطوری می‌تونید این کار رو بکنید

می‌دونی؟

خب، ما یه سیستمی داشتیم، یه نقشه‌ای داشتیم

بله

و مشخصه که شما باهاش موافق نبودی

اون موضوع اصلاً ربطی به یه چیز دیگه نداره

چیزی که من نمایندگی‌ش رو می‌کنم، چه خوشم بیاد چه نیاد

من می‌تونستم «بابی سیل» باشم

می‌تونستم «آنجلا دیویس» باشم

اما تو نمی‌تونستی. من می‌تونستم «مدگار اورز» باشم

تو نمی‌تونستی چون تو... یه نویسنده‌ای

و این... مشکل چیه؟ کجای کارمون اشتباهه؟

دوربین رو سمت من نگیر. کجای کارمون اشتباهه؟

داری بهم می‌گی که دارم... بگو دیگه

اول از همه اینکه صادق نیستی. از چه لحاظ؟

بسیار خب

بهت توضیح دادم که می‌خواستیم کارهای خاصی رو به روش خاصی انجام بدیم. درسته؟

نه، نگفتی. درسته

همین چند دقیقه‌ی پیش درباره‌اش حرف زدیم

دوباره برام توضیحش بده. باشه؟

بهت گفتم که قراره از این برادرمون یه سوال بپرسیم، درسته؟

آره. که داریم می‌پرسیم. خیلی خب

و تو هم قبول کردی. ولی ازش نپرسیدی. چرا، پرسیدم

نگو که حافظه‌ات این‌قدر ضعیفه. ازش پرسیدم

خب، اولین سوالی که ازش پرسیدی چی بود؟

خودت خوب می‌دونی که من وارد این بحث نمی‌شم

اولین سوالی که پرسیدی چی بود؟ ازش پرسیدم چرا اینجاست

که همون سوالی بود که توافق کردیم بپرسیم؛ اینکه باستیل براش چه معنایی داره

این اون سوالی نبود که توافق کردیم ازش بپرسیم

چرا، خودش بود. اصلاً بگو چی بود تا همین الان ازش بپرسم

من بهت گفتم ازش بپرسی چطور توجیه می‌کنه این واقعیت رو

که باستیل امروز هنوز محبوب‌ترین بنای تاریخی فرانسه‌ست؟

درسته. تمام

این اون حرفی نیست که زدیم

سوالی که به ما گفته شده بپرسیم اینه که فکر می‌کنی چرا

باستیل امروز محبوب‌ترین بنای تاریخی توی فرانسه‌ست؟

خب، محبوب‌ترین نیست

پس چرا به من گفتن این سوال رو بپرسم؟

منظورم اینه که، این بنا یه اهمیتی داره

که من ازت پرسیدم

حالا، من به چالش کشیده شدم، ازم انتقاد شده

و بهم گفتن که سوال رو درست نپرسیدم

خب، چطور باید می‌پرسیدم؟

این یه سوال صادقانه‌ست

تری، من می‌دونم اینجا چه اتفاقی داره می‌افته

خب، چی؟ به ما هم بگو چه اتفاقی داره می‌افته

اتفاقی که داره می‌افته اینه که اون یه چیزی تو ذهنشه

و منم یه چیزهایی تو ذهنمه

که تو کاملاً نمی‌بینیشون

و حالا داری کاری رو انجام می‌دی که، می‌دونی، یه جورایی بر خلاف میلت هست

بدون اینکه دقیقاً بدونی اون کار چیه

ببین، من اصلاً به «پاریسِ جیمز بالدوین» علاقه‌ای ندارم

درسته

من سرِ سوزنی به ۲۲ سالی که توی این شهر گذروندم علاقه ندارم

اصلاً هیچ اهمیتی نداره

درسته

چیزی که مهمه اینه که من بازمانده‌ی چیزی و شاهد چیزی هستم

این چیزیه که مهمه. درسته

و این تنها چیزیه که اهمییت داره

من از طرف خودم حرف نمی‌زنم

من خیلی... خیلی مغرورتر از این حرف‌هام که بخوام درباره‌ی کار خودم حرف بزنم

کار من یا خودش حرفش رو می‌زنه یا نمی‌زنه

اما من یک مرد سیاه‌پوستم در میانه‌ی این قرن

و از طرف اون هویت حرف می‌زنم

رو به همه‌ی شما. انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها، ایرلندی‌ها، همه‌تون

چون هیچ‌کدوم از شما هنوز نمی‌دونه این غریبه‌ی تیره کیه

هیچ‌کدومتون نمی‌دونید

و دعوای اصلی هم سرِ همینه

من اصلاً اون چیزی نیستم که شما فکر می‌کنید

من خیلی با اون متفاوتم

چیز دیگه‌ای هم هست؟

دقیقاً فکر می‌کنی ما تو رو چی می‌بینیم؟

فکر می‌کنم شما فکر می‌کنید من یه بازمانده‌ی عجیب و غریبم

نمی‌دونم کارل سعی داشت چی بگه، اما این رو بهت می‌گم

چون اون ظاهرش این‌جوریه و به هیچ دلیل دیگه‌ای

به هیچ دلیل دیگه‌ای، ممکنه تا فردا صبح جنازه‌اش پیدا بشه

این درباره‌ی شما صدق نمی‌کنه، هیچ‌کدومتون. اما درباره‌ی اون درسته

تمدن شما یعنی همین

و این چیزیه که نمی‌خواید بفهمید

من تمام عمرم پسرهایی مثل اون رو می‌شناختم. نصفشون مُردن

چون سیاه‌پوست بودن

خب، حالا تو این رو می‌گی... این رو می‌گی و ما هم می‌تونیم بحث کنیم

که ما این رو می‌دونیم، واقعاً می‌دونیم

و برای همینه که اینجاییم. واقعاً می‌دونید؟ واقعاً؟

خب، حالا از کجا می‌دونی که ما نمی‌دونیم؟

به خاطر روشی که... می‌دونم نمی‌دونید

چون جوری که باهاش حرف می‌زنی این رو نشون می‌ده

دارم سعی می‌کنم یه چیزی از زبونش بیرون بکشم

دارم سعی می‌کنم وادارش کنم صادقانه باهام ارتباط برقرار کنه، که نمی‌کنه

اون از پشت یه سد با من حرف می‌زنه

که من... اون جونی داره که ممکنه از دست بده، ولی تو نه

آره! و کتاب‌های تو ما رو نسبت به این واقعیت بیدار کرده

تا حدی که خواستیم بیایم اینجا و درباره‌اش فیلم بسازیم

چون این وسیله‌ی ارتباطی ماست

بسیار خب، حالا ما

باشه. خیلی خب. حالا می‌تونیم شروع کنیم

قبل از اینکه جلوتر بریم، باید به این نقطه می‌رسیدیم

خب، از اینجا به بعد کجا می‌ریم؟

اگه می‌تونستم بهت می‌گفتم، واقعاً می‌گفتم

می‌دونم می‌گفتی. ما هم اگه می‌تونستیم بهت می‌گفتیم

و تو مدام به من می‌گی: «تو داری فیلم رو می‌سازی.»

و من مدام بهت می‌گم: «نه، ما به تو نیاز داریم تا فیلم رو بسازیم.»

این همون چیزیه که سعی دارم بهت بگم

وقتی این زندان رو خراب کردن

اتفاق بزرگی در تاریخ اروپا بود

و اروپا این رو می‌فهمه

منم دارم سعی می‌کنم یه زندان رو خراب کنم

اون اتفاق هنوز توی تخیل اروپایی‌ها نیفتاده

من برای اروپا، هنوز یه وحشی‌ام

وقتی یه مرد سفیدپوست زندانی رو خراب می‌کنه

داره سعی می‌کنه خودش رو آزاد کنه

وقتی من زندانی رو خراب می‌کنم، فرض بر اینه که دارم به یه وحشیِ دیگه تبدیل می‌شم

چون شما نمی‌فهمید

که شما برای من، خودِ زندان هستید

شما زندان‌بانِ منید

من دارم با شما می‌جنگم

نه با تو، تری

Meeting the Man: James Baldwin in Paris subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left