The first 200 lines.
مردم عزیزم... (آنچه گذشت...)
من می خوام با امضای خودم، موافقتم با لایحه حقوق مدنی سال 1964 رو نشون بدم.
شاید امروز لایحه حقوق مدنی...
تصویب شده باشه... (تحت تعقیب به جرم قتل)
اما هماکنون خیابونای هارلم در آتش میسوزن...
و اغتشاشات و دزدیهای ناشی از قتل یه نوجوون سیاهپوست ناشناس به وسیله شلیک گلوله...
شدت گرفتهان.
این بخاطر تدیه.
ارنی و بنی با هم حال نمیکردن.
ارنی مغزش رو پاشیده بیرون.
میخوام بکشیش.
من و ارنی با هم ازدواج کردیم. من عاشقشم.
میخوام همونقدری که از من محافظت میکنی، از اون هم محافظت کنی.
- باشه. - رئیس، شما اینجا چیکار میکنی؟
- لمباردی کجاست؟ - اوناهاش.
لمباردی، نه!
ارنی، من تلاشم رو کردم، خب؟
رئیس، مشکل چیه؟ خودت این رو میخواستی.
باید بخاطر کاری که کرده توی آتیش جهنم بسوزه.
نمیخواستم بهت آسیب بزنم. من از صمیم قلب دوستت دارم، خب؟
نگران نباش. میارمت بیرون.
خواهر الیس، با من ازدواج میکنی؟
سروان عمار از دوستی تو با ما خبر نداره؟
خونه مالکوم اکس بودی؟
بله.
پس فورا از این مسجد برو.
تو یه آشغال بیارزشی.
مالکوم امشب میمیره.
عمار و هنری قراره بعد از مصاحبه مالکوم...
بهش حمله کنن.
کارمون با هم تموم نشده.
با بزرگترین محموله هروئین تاریخ.
سه هزار کیلو.
دیدم مغازهها آتیش گرفتهان...
خیابونای لامصب پر از مامورن.
باید هروئین رو جا به جا کنیم.
فقط به همه چیز مسلط باش.
این هم از معامله فرانسوی کیری.
به همین راحتی. سوخت و خاکستر شد.
(جلوی پلیسای قاتل رو بگیرین!)
دستا بالا! از ماشین بیا بیرون!
زانو بزنین کیریا. زانو بزنین!
بشینین! بشینین!
ای گه توش!
وایسا ببینم!
کیفای کیری رو بنداز!
بخواب روی زمین...
وگرنه مغز کیریت رو میترکونم.
«بامابین» تقدیم میکند
ترجمه از «شهریار» "TheCatalystIR"
(دو روز قبل)
پس از سه روز پرآشوب، بالاخره شاهد کاهش شدت...
اغتشاشات هارلم هستیم.
همه چیز از شلیک ماموری که به مرخصی رفته بود...
به جیمز پاول، نوجوون سیاهپوست 15 ساله، شروع شد...
اتفاقی که همزمان با تصویب...
لایحه حقوق مدنی در واشنگتن...
موجی از نارضایتی رو در جامعه سیاهان ایجاد کرد.
صدها مامور گارد ملی به محل اعزام شدن...
و میلیونها دلار خسارت به شهر وارد شده...
و بخشای بزرگی از اون با خاک یکسان شده.
هزاران نفر از معترضان به مامورین پلیس حمله کردن...
این درگیری به سرعت به غارت شرورانه منجر شد...
و خرابکاران ویترین دکانها رو خراب کردن...
و خشونت مثل طاعون پخش شد.
جوری رفتار میکنن انگار خودمون این بلا رو سر خودمون آوردیم.
انگار برای خاکستر شدن خونههامون دلیل میخوایم.
وظیفه اخبار اینه که به پیرزنای سفید ریزه میزه القا کنه...
که وقتی ما از کنارشون رد میشیم کیفاشون رو بچسبن.
پسر یه نفر مرده.
یه مدته که بدجوری ساکتیها.
میمی، دیگه خسته شدهام.
معاملهمون با فرانسویها.
هزاران کیلو زیر دست من بود.
ایتالیاییها از من میخریدن.
من رئیس بودم.
خط مشی رو من دیکته میکردم.
ولی بعدش هارلم آتیش به صورتم تف کرد...
و همه چیز سوخت و خاکستر شد.
عزیزم، کسی نمیتونست این اغتشاشات رو پیشبینی کنه.
حالا شبیه یه شوخی شدهام.
ملتمسانه با دفتر چکم میرم پیش ایتالیاییها.
میلیونها دلار به باد رفت.
قرار بود دیگه کلا من رئیسشون باشم.
ضربه خوردی و داری درد میکشی...
همونطور که هارلم از این اغتشاشات ضربه خورده...
ولی ما دوباره خودمون رو میسازیم...
و بهتر و قویتر از همیشه برمیگردیم.
تو هم همینطور.
خواهی دید.
این اغتشاشات فقط توی هارلم نبودن.
عصبانیت سیاهپوستای همه شهرا داره به اوج میرسه.
دیروز سنگ پرت میکردن، امروز کوکتل مولوتوف پرت میکنن.
فردا نارنجک دستی پرت خواهند کرد.
من کسی رو دعوت به خشونت نمیکنم...
فقط هشدار میدم که وضعیت مثل یه بشکه باروت میمونه.
خواه پند بگیرین، خواه ملال.
ولی اگه حرفم رو نادیده بگیرین یا مسخرهاش کنین...
از همین الان ناقوس مرگتون به صدا دراومده.
تاریخ نشون میده که هیچی...
هیچی بهتر از شکست...
مقامات دولتی در راه حفظ امنیت خیابونها در برابر...
زورگوها و چپاولگرا راه رو برای ظلم و ستم هموار نمیکنه.
ای بیناموس.
حالا...
گلدواتر داره تقصیر این شلوغیا رو کلا میاندازه گردن من.
کل سابقهام رو زیر سوال میبره.
میگه من به جرم و جنایت و کمونیسم شل میگیرم.
حتی فکر میکنه انقدر شل و ولم که نمیتونم یه بمب اتم کوفتی بزنم.
آقای رئیس جمهور، من بهتون اطمینان میدم...
که رایدهندههای سیاه همچین دیدگاهی ندارن.
من نگران رایدهندههای سیاه نیستم.
نگران سفیدام.
تا لایحه حقوق مدنی رو امضا کردم...
اغتشاشات شروع شدن.
اگه پای این قضیه به بقیه شهرا باز بشه...
گلدواتر لعنتی برنده انتخابات ریاست جمهوری میشه.
خب قربان، میلیونها دلاری...
که به دلیل این ناآرامیها به...
جوامع شهری کمک کردین...
کاری میکنه که سیاهها مجددا به دولت ایمان بیارن.
اگه کسی که کوکتل مولوتوف دستشه...
داره برای حقوق مدنی میجنگه...
پس اعضای کوکلاکس کلن که پارچه روی سرشون میکشن هم همینطورن.
جفتشون قانونشکن و مجرمن.
اگه اجازه بدین، به نظر من یه فرقی دارن.
یکیشون برای محافظت از داشتههاش آدم میکشه.
اون یکی برای درخواست چیزی که نداره.
دارم جمعش میکنم.
بذار ببینم چقدر درمیاد.
و این مجموع کل داراییهای منقول شماست.
شامل کلوپ گیچی هم میشه؟
سند گیچی به عنوان ضمانت در اختیار بانکه.
ارزش اولیهاش صرفا 200000 دلاره.
پول در جریان چقدر داریم؟
اگه پول واما و شرطبندیها رو جمع کنیم، گمونم نیم میلیون.
برین از هر کی بهمون بدهکاره تا آخرین قرون پولمون رو بگیرین.
بامپ، ملت آه ندارن با ناله سودا کنن.
خون ندارن به پشه بدن.
داداش، ضرر دادی دیگه. ایتالیاییها هم باید ضرر بدن.
قول داده بودم که جنس تحویلشون میدم. من پای حرفام میمونم.
بریزین توی خیابونا.
باشه.
خداحافظ ویلا خانم.
میدونی، روی سه میلیون دلار...
هفتهای 400000 دلار سود میاد.
وسعت به این حجم از بدهکاری نمیرسه.
آستینت چرا اونطوریه؟
- زغالی شده؟ - اوه.
بچه جون، ساختمون رو سوزوندن.
آتشنشانی هم کلا نیومد.
- الان کجایی؟ - پیش خواهرم.
اون که چهارتا طفل داره. چرا بهم نگفتی؟
میخواستم بهت چی بگم؟
گوش کن، تو مشکلات خودت رو داری.
چیکار میکنی؟ نکن بابا.
هزار دلار تاثیر خاصی روی من نمیذاره.
یه جایی واسه خودت پیدا کن.
ممنون.
من بدهیهام رو صاف میکنم.
شماها این رو میدونین.
کسی نمیتونست این اغتشاشات رو پیشبینی کنه.
بامپی، میشه یه سوالی ازت بپرسم؟
بفرما.
میفهمم چرا سیاهها انقدر عصبانیان...
چون مامورا اون بچه رو کشتن...
ولی آخه سگمصبا، چرا محلههای خودتون رو به آتیش میکشین؟
ما که صاحب محلهها نیستیم.
اونا مال سفیدپوستان.
سرقت، غارت...
اینا تصویر خیلی خوبی از مردمتون نشون نمیدن.
ما سرقت میکنیم...شما، من، کل پنج خانواده.
مافیای آمریکایی برای این تشکیل شد...
که ایتالیاییها نمیتونستن درست و حسابی اینجا کار کنن...
اونوقت یه سیاه چطوری میتونه این کار رو بکنه؟
دیگه درس تاریخ بسه، باشه؟
یکم مهلت میخوام.
میتونم بهاش رو هم به تک تکتون بپردازم.
باید بری پیش جو کولومبو.
اون عضو خانواده پروفاچی؟
الان دیگه اسمش خانواده کولومبوئه.
بعد از مرگ پروفاچی، اون رو رئیس خانواده کردیم.
یا بهتره بگم که چین رئیسش کرد.
اگه بدهی مونده، طرف حسابت جو کولومبوئه.
خب...
تامی، امیدوارم اون هم مثل تو منطقی باشه.
دلت رو خوش نکن.
خودت میدونی که بچههای این دور و زمونه چطوریان دیگه. افسارگسیختهان.
سلام.
میدونم چین افتاده زندون و واسه همین هم تو رو فرستاده...
ولی تامی لوکیزی نمیتونست به خودش زحمت بده که به دیدنم بیاد؟
مرتیکه کیری، من همردهشم.
تامی میخواد بدونه که اون بامپی جانسون...
کاکاسیاه کی پولش رو پس میده.
دارم روش کار میکنم.
جیو، فقط چند روز گذشته.
واقعا نمیفهمم چین چرا میخواست این بچه سوسول کله روغنی...
بدهیاش رو جمع کنه.
چین بهش اعتماد داره.
- کیر توت بابا. - اوه.
No comments yet. Be the first to leave one.