The first 200 lines.
از زمان پيدايش ، ما در
ســايـــه ماه
و در پوست و خون زمين زندگي کرده ايم
، امروز ما به پا خواهيم خواست
، و دنيا از آن ما خواهد شد
در پس تاريکي و روشنايي
، در پس آتش و آب
در پس غروب....و طلوع
، هنگامي که آفتاب غروب مي کند
تا هنگامي که بازدگر طلوع مي کند
آب مقدس؟
يعني بايد اون حرکت آب مقدس رو هم انجام بديم؟
حالا چطورياست؟
، کشيش آب رو برميداره
، آب رو متبرک مي کنه
بعدش آب مقدس ميشه
...منظورم اينه
مراسم چطور انجام ميشه؟
...آه ، آب رو بايد بريزم رو سرش؟ يا
آخه من از کجا بدونم؟ منم اولين بارمه
خب ، حالا جوابت چيه...آره يا نه؟
نه
من به اين جادوگري ها اعتقادي ندارم
جادوگري نيست
"يه لطفي ـه در حق من و "مارگارت
بهش فکر مي کنم
تو هم اينقدر به اون نگاه مي کني که انگار کتاب مقدس ـه لامصب
خب مثلِ اينکه قراره اين حرومزاده هاي رواني رو پيدا کنيم
تو يه تکاوري
تکاور نبايد دنبال دردسر بگردن
دردسر خودش سراغشون مياد
"يالا ، "ارل
يه جواب سرراست مي خوام...آره يا نه؟
بعد از اينکه از دست به آب اومدم برات ميگم
بازم تو
آره ، بازم من
هميشه و سروقت
خب ، متأسفانه فروشگاه تو اين چند مايلي
تنها جايي که آدم مي تونه توش خودشو راحت کنه
دارم از مغازه "نيدين" ميام
شرمنده ـم که فروشگاه تو اولين توقفگاهه
فکر مي کردم از غذاهاي "نيدين" رو دوست داري
امروز پسرش "بوبا" رو گذاشته بود تا غذا درست کنه
گمون نکنم اون پسرک نخود و لوبيا قبل از پختن
خوب بشوره
يه شيشه عرق سگي بده من
چيزي شده "ارل"؟
نه به اون صورت
، بعضي روزا از خواب پا ميشي
و حس مي کني امروز ، از اون روزاست
چشماتُ باز مي کني ...و نگاه مي کني و
ولي چشت هيچي به جز يه جاده برهوت نمي بينه
گمونم متوجه منظورت نشدم
امروز آدم عجيبي به پست ـت نخورده؟
، از اونجايي که مغازه من تو ناکجاآباد ـه
فقط آدماي عجيب و غريب هستن که سرکارشون به اينجا ميوفته
من دنبال دو تا داداش هستم
"به اسم "گِکو
، به يه بانک تو "ابيلين" دستبرد زدند
، چهار تا تکاور و دو تا افسر پليس رو کشتن
و يکي متصدي زن بانک رو گروگان گرفتن
حالا هم دارن مثلِ
دو تا خرگوش ترسو تو بيابون فرار مي کنند
خب...نه خرگوشي ديدم ، نه "گکو" ـي
فقط چارتا راننده کاميون و کله خر
که دنبال يه کم آب شنگولي بودن ، مي دوني؟
قبوله
پولت رو ميذارم رو ميزت
باشه ، حله
وقتي از اون سردابه اومدي بيرون رسيدت رو برات حاضر مي کنم
ممنونم
دويست و سي و هفت روز
بشمار
خيله خب
گمونم ديگه بايد برم
اونجا که خراب کاري نکردي ، مگه نه؟
چون که وقت تميزکاري يه صحنه جرم رو ديگه ندارم
برات يه چند تايي سرنخ گذاشتم
...آه
تو مطمئني امروز کسي رو نديدي؟
...چون که من اينو
!خداي من
تـي وـي سنتر » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
'S!CAR!O | CyrusGreat' مـحـمـدرضــا و حـــمـــيد
از غـــروب تــا طلــوع
فصل اول - قسمت اول
براي اينکه تو اين شغل
، بتوني دست به هرکاري که لازمه بزني
نبايد به کسي وابسته باشي
اين شغل همه چي ـت رو ازت ميگيره
ذره ذره عذابت ميده
، اون زماني که همسن و سال تو بودم
تو "اوستين" مشغول به کاري بودم
...که براي چند سالي فقط مي تونستم
آخه هفته ها برم خونه
تا دخترم رو قبل اينکه وارد مدرسه شبانه روزي بشه ببينمش
خب ، قرار بود يه هفته درميون باشه
ولي خب اوضاع اونطور پيش نرفت
هيچ وقت يه آخر هفته کامل رو باهاش نبودم
هميشه فقط يه روز بود
همه اون روزا رو با هم جمع کردم
، تو اون سال
دخترم رو تو 24 روز ديدم
بيست و چهار روز
روزاي زيادي نيست
جمع کل روزايي که تونستم قبل اينکه دخترم بره
باهاش باشم ، 30-35 روز بيشتر نبود
اگه بخواي اونطوري فکر کني که ديوونه ميشي
مي دوني چي ديوونه مي کنه؟
من روزاي خوبي که برام مونده رو شمردم
، من الان 59 سالمه
، و تا زماني که 80 سالم بشه
فقط 237 روز
خوب ديگه برام باقي مونده
اوهوم - 237؟ -
درسته
اون اعداد ـن که ديوونه ـت مي کنن
بچه ـم رو غسل تعميد ميدي يا نه؟
نه
تو داري به من ميگي نه؟
نه فقط تو به زنت هم همين رو ميگم
به بچه ـت هم همينُ ميگم ، نه
"وقت طلاست "فردريکو
، نه فقط وقت من
وقت تو و بچه ـت هم طلاست
به مامانت سر مي زني؟
آره
هر چند وقت يه بار مي بينيش؟
، تولداش ، روز شکر گذاري
هر کريسمس در ميون
چند سالش ـه؟
مي خواي بدوني چند بار ديگه مامانت رو
قبل 80 ساله شدنش مي بيني؟
بيست و شش بار
صبر کن
زياد نيست ، هان؟
بسه ديگه ، تو داري منو ميترسوني
تو نمي توني ازدواج کني
نمي توني بچه دار بشي
هيچ کاري نمي توني بکني هيچ وابستگي نمي توني به کسي داشته باشي
، ولي اگه بخواي اينکارو بکني
...پس حداقل اينکارو کن
از وقت ـت استفاده کن
تعداد روزات رو با هم جمع کن ، اون موقع
ميفهمي که زندگيت رو داري ، از طلوع تا غروب چطور ميگذروني
و سعي مي کني ازش حداکثر استفاده رو ببري
چون که...داره از کفت ميره
چهار تکاور تگزاسي... ، و دو افسر پليس را به قتل رسانده
و گمان برده مي شود که گروگان داشته باشند
مقامات گزارش داده ـند که کار برادران "گکو" بوده که
درست پس از فرارشون از دادگاه ايالتي کانزاس
به بانکي در "ابيلين" دستبرد زدند
جستجو براي يافتن اين تبهکاران ، تا تگزاس هم کشانده شده
تا جايي که يک کارگروه ويژه
براي دام انداختن اين دو برادر تشکيل شده ـست
منابع نزديک به تحقيقات گزارش داده ـند
که برادران "گکو" با مبلغي ...بالغ بر 30 ميليون گريخته ـند
مبلغي که به آساني مي توان از طريق فعاليت هاي نفتي آن منطقه به دست آورد
فکر مي کني ديوونه ـم
من همچين حرفي نزدم
پس فکر مي کني احمقم
ريچي" اصلا به حرفام گوش نميدي"
دارم گوش ميدم
تو فکر مي کني نمي تونم ، خودمون رو از اين مخمصه نجات بدم
انگار يه جورايي تازه کارم
من تو رو تو اينکار آوُردم - خيله خب ، ببين ميشه چند لحظه خفه شي؟ -
الان درگير يه مشکلي هستيم بايد حلش کنيم
تو مارو تو اين دردسر انداختي - نه بابا؟ -
تو کسي بودي که ماشه رو کشيده
و نصف تگزاس رو فرستاده سراغمون
با کانزاس فاصله زيادي نداريم
خب ، پس بريم خودمون رو دستي دستي
"تحويل مأمورا بديم "سث
بريم خودمون بندازيم تو هچل
چون که ظاهرا که داريم همين کارو مي کنيم
تو زندان اينو ياد گرفتي؟
ببين ، گوش بده چي ميگم ، خب؟
، ما ميريم تو اون فروشگاه
يه خورده خوراکي برميداريم و خيلي آروم
بدون اينکه کسي مارو بشناسه سرمون رو ميندازيم پائين ، تا برسيم مکزيک
پس ديگه در مورد جاده هاي فرعي و ، خونه هاي امن با من حرف نزن
يا چه مي دونم در مورد اون رفيق هاي دندون خرگوشي ـت که مي خوان مخفي ـمون بکنن ، چون که اينکارو نمي کنن
اونا احتمالا با تحويل دادن ما به مأمورا بيشتر پول گيرشون مياد
تا اينکه ما بخوايم در عوض بهشون پول بديم
فقط من و خودتيم
خودمون دو تا ، خب؟
...و ، داداش
اين اتفاق محشري ـه
ما موفق شديم ، ما تاريخ ساز شديم حرومي
برادران "گکو" برگشتن
حالا ، بيا
خيله خب ، بيا يه کم خورده ريز برداريم
يه خورده نوشيدني واسه جاده
يه خورده از اون شيريني هايي که دوست داري
من ديگه از اون شيريني ها دوست ندارم - چي؟ -
شيريني فکرم رو مشغول مي کنه
خب ، هر چي مي خواي بردار
تو ديگه ثروتمندي حرومي سي ميليون دلار داري
منظورت 20 ميليون ـه ديگه؟ بايد 30 درصدش رو بديم "کارلوس" ، مگه نه؟
اون پول جاي دوري نميره ، بهم اعتماد کن
No comments yet. Be the first to leave one.