The first 200 lines.
پس از يک سلطنت وحشتناک مهيب ... که بيش از يک قرن به طول انجاميد
... پادشاه " ناميرا " ها , سرانجام لانه خود را
در بالاي کوه هاي کارپاتيان بنا نمود ...
براي دهه ها , هرکس خواسته بود او را نابود کند , شکست خورده بود
... سرانجام , در اينجا , حريفي مسلح شده به
... دانش شناخت خون آشام ها ...
. نابودي مطلق را برايش به ارمغان آورد ...
. اين سرنوشت او بود
.هزاران نفر توسط جنون زشت خون آشام به بردگي گرفته شدند
. حال , سرچشمه آنها کشته شده بود
... بدترين موجود شيطاني که تا بحال در تمدن ها موجود بود
, فقط در خاطره ها به جا مانده بود ...
دراكولا شاهزاده تاريكي
.بيائيد اينجا , خانم کونيگ , خودتون را کنترل کنيد
. کنار من بمونيد
! خانم کونيگ , ميدونيد که اين بهترين راهه
استفاده از راه هاي ديگه خيلي خطرناکه
. شما بايد درک کنيد
. بايد اينو بفهميد
. خانم کونيگ , بهم بگيد که موافقيد - . عجله کنيد پدر , بزودي تاريک ميشه -
! خواهش ميکنم , خانم کونيگ
! پس بگذاريد اينطور باشه , اينکار را بدون اجازه شما انجام ميديم
! نه , نبايد اينکار را بکنيد , شما اجازه نداريد ! اون دختر منه ! عزيز منه ! نه
! وحشي ها
! شما نبايد نگران اين موضوع باشيد
اگه نگران نبودم , ميتونستم 50 کيلومتر ! در اين هواي کثيف سواري کنم ؟
. شما بايد از لباسي که پوشيديد , خجالت بکشيد
! ما هيچ شانسي نداريم - ! شانس ؟ چه شانسي ؟ -
اين بچه کشته شده . شما که " مرد خدائي " نبايد اينو درک کني ؟
! اون کشته شده , نه بيشتر
. تو نميتوني مطمئن باشي - ! البته که مطمئنم -
. اون را به حياط کليسا ببريد . او به درستي به خاک سپرده خواهد شد
. من هيچ فاتحه اي بر قبر او نخواهم خواند - . من او را دفن خواهم کرد -
. حالا , کاري که گفتم انجام بديد
! کاري که گفتم انجام بديد
. اين از صلاحيت تو خارجه . من به اسقف شکايت خواهم کرد
... تو ؟ ! پس بهش بگو که من جلوي تو را
! از توهين به مقدسات گرفتم ... يا نکنه ترجيح ميدي خودم بهش بگم ؟
. خب ... ما بايد مطمئن بشيم
. تو يک احمقي , پدر
! بدتر از اون .. تو يک خرافاتي احمق وحشت زده هستي
مراقب باشيد ديگه مجبور نشم همچين مسيري را سواري کنم
! درسته ... ثابتش کن
! نبايد وسطش نفس بگيري ... يادت نره
. خيلي خوبه
. تا اونجا که بتونم مديريت ميکنم - ! خيلي خوب بود , قربان -
. دوباره اونهمه نوشيدي - . ممنونم , قربان -
. اون همه رو واسه نوشيدني مهمون کرد - . ميدونم -
. چارلز آدم خيلي عجيبيه - . چند شيلينگه ... ما ميتونيم از پسش بربيائيم -
. اما موضوع اين نيست
باز ميخواي مخالفت خودت را بيان کني , هلن ، وقت مناسبيه ؟
, خب , ميدونستم که اصلا اهميتي برات نداره
. اما اين سومين باري بود که همه رو مهمون نوشيدني کردي ...
! ميدونم
! اونها درک نميکنند .. اونها فقط فکر ميکنند تو يک احمقي
هلن , من ميتونم چکاري واسه رضايت خودم انجام بدم
تو چي آلن .. آيا سخاوت برادر كوچكت را رد ميكني ؟
. من هر كار تو انجام بدي ، قبول دارم - . بالاخره يك شخص معقول وجود داره -
ميبيني هلن ، آلن ميدونه كه من اصلاح ناپذيرم
اون حقيقت را ميپذيره ، تو چرا نميپذيري ؟
. حماقت حماقته
و حالا ، از اونجائي كه هممون بايد صبح زود بيدار بشيم ، پيشنهاد ميكنم بريم بخوابيم
. به گمونم فكر خيلي خوبيه
چي ميتونم تعارف كنم ، پدر ؟ - . كمي شراب قرمز بهم بده -
. اين مناسب يك هيولا كه امشب بيرون باشه نيست
خب ، شماها دنبال چي هستيد ؟
. سير ... تا لولو را بيرون نگه داريم
هيچ لولوئي در كار نيست ، و اگر هم باشه ، همچين چيزي نميتونه بيرون نگهش داره
نميتونيد تو مغزتون فرو كنيد كه موضوع مال 10 سال پيش بوده ؟
ميشه خودمو با آتش گرم كنم ؟ - . البته -
. چارلز ، بگذار اون كنار آتش بنشينه - . ترجيح ميدم بايستم ، ممنون -
. اينجوري راحت تر خودم را گرم ميكنم
. آه ! بهتر شد
.خوشبختانه ، شغلم هنوز بهم اجازه ميده تا پشتم را گرم كنم
. يكي از خوشيهائي كه هنوز حرامش نكرده
.تو به ياد من مياري كه بايد لذائذ رو جدي بگيرم ، پدر
. همينكارو ميكنم پسرم ، راستش همينكار را ميكنم
. لذت در زندگي چيز مهميه چي ميتونه جايگزينش بشه ؟
.آتش دوزخ و گوگرد
... نه ، من مطمئنم گرم كردن پشت آدمها
. و شراب قرمز ، قسمتي از اون طرح بزرگ نيست ...
.نه ، اين لذات دنيويه كه ما قادر به استفاده از اونها هستيم
و ميتونم بپرسم ، در خدمت كدام آدمهاي جذاب انگليسي كارپاتين هستم ؟
. اسم من " چارلز كنت"ه ، ايشون هم همسرم ديانا هستند
. برادرم آلن و همسرش هلن
.پدر سندور، ابوت از کلينبرگ در خدمت شماست
. خواهش ميكنم ، بفرمائيد بشينيد
... پدر
.سفر به كلينبورگ بايد براي شما خطرناك باشه كه اينجوري مسلح شديد
. يكي ديگه از گناه هاي زميني
، هربار كه صومعه را ترك ميكنم . اين را با خودم برميدارم
.مردم فكر ميكنند اين يك بقچه كتاب واسه بت پرستهاست
... مطمئنم اونها كاملا باور ميكنند
كه اين گوشت گوزني كه شما به خانه ... . مياريد ، كاملا با اراده الهي كشته شده
شما هم شكار ميكنيد ؟ - . نه ، نه . كمي صعود ، كمي گشت و گذار -
. سفر كردن ذهن را باز ميكنه - . قابل تحسينه -
، اما سوال من در مورد انتخاب مكانه . شما كه نميخواهيد ذهنتون زيادي باز بشه
به نظر ميرسه شما نظر خوبي در مورد مردمتون نداريد
. من نه .. عزيزم ، نه
. من نميتونم اونها را تحمل كنم
! من نميتونم اونها را تحمل كنم
تو ميتوني چيزهاي متفاوتي در كلينبرگ پيدا كني
. اميدوارم ما را اونجا ببينيد . ميتونيد در صومعه باقي بمونيد
. برادرهاي اونجا بهتون خوش آمد ميگن - . ممنونم پدر .. فكر خوبيه -
. برنامه ما اين اجازه را به ما نميده . ما فردا به کارلسبد ميريم
خب ، فكر كنم ميتونيم برنامه هامون را تغيير بديم
. حدس ميزنم ميتوني اينكار را بكني
... اين خيلي محبت آميزه كه ما را دعوت ميكنيد ، اما
. همونطوري كه همسرم اشاره كرد ، ما درگير برنامه خودمون هستيم ...
، من اهميت نميدم شما به کلينبرگ ميريد يا نه . فقط ميگم نبايد به کارلسبد بريد
. من شنيدم اونجا خيلي زيباست - . قطره اي آرامش بخشه -
. سايه هاي شبانه مرگبار
. ما هممون كوه نوردان باتجربه اي هستيم ، پدر - . كوه نوردي هيچ ربطي به اين موضوع نداره -
شما ممكنه فكر كنيد من يك كشيش پير عجيبم . و لباسم اعتبار زيادي نداره
، شايد از تكان دادن حساسيت مردم لذت ببرم
. اما دارم جدي ميگم
.و وقتي ازتون ميخواهم به کارلسبد نريد ، ميخوام به حرفم توجه كنيد
- صاحب خانه؟ - بله، پدر؟
. اسبم را بيار پيشم
. خب ، از ملاقات همتون خوشحال شدم
، و اگه به توصيه من اهميتي نميديد . حداقل از قلعه دور بمونيد
. قلعه ؟ اما قلعه اي روي نقشه ديده نميشه
اين كه ديده نميشه ، به اين معنا نيست كه وجود نداره
. ازش دور بمونيد
. خانمها
. خيلي عجيبه - . پدر اشتباه ميكرد -
، اگه قلعه اي وجود داشت . بايد توي نقشه ديده ميشد
.خب ، درست يا غلط ... فردا كشفش ميكنيم
، من اهميت نميدم چقدر بهم پول دادي . من از اين جلوتر نميرم
.مسخره بازي در نيار ، تو قرارداد بستي كه ما را به كارلسبد ببري
. ميتونيد پياده بريد ، فقط 2 كيلومتر راهه
! پياده ؟ بايد ديوانه شده باشي - . خودت ديوانه اي -
. يالا مرد ، به زودي هوا تاريك ميشه - . آره ، ميشه ، واسه همين از اين جلوتر نميرم -
.اين تقصير ما نيست كه چرخ تو در رفت و 4 ساعت ما را معطل كرد
. من همچين چيزي نميگم ، فقط ميگم از اين جلوتر نميرم
. نگاه كن ، اون بالا ، قلعه
اونجا چيه ؟ - كجا ؟ -
. قلعه - . من هيچ قلعه اي نميبينم -
! واسه اينكه خوب نگاه نميكني ، احمق
!بسيارخوب ، تو به اندازه كافي استدلال كردي . خانمها رو ببر بيرون
!همين حالا ! ببرشون بيرون
. بهتره هر كاري ميگه انجام بديد
. ولش كن چارلز ، اينجا سرگردنه است . اونم دنبال كوله پشتي هاي ماست
. من فردا دوساعت بعد از طلوع برميگردم
، اگه هر كدوم از شما اينجا باقي مونده باشيد . من ميبرمش به كالسبد
! هي
.اون دزد نبود ، ما بايد ممنون لطف كوچك او باشيم
چرا گفت بعد از طلوع برميگرده ؟ - . اون از تاريكي ميترسه -
. منظورت اين نيست - . البته كه نيست -
. اون بايد به مقامات گزارش بده - . ما الان توي انگليس نيستيم ، هلن -
. شك دارم اونجا مقاماتي باشند كه بهشون گزارش بده
و اگه اونجا بودند هم نميتونستند كمكي به ما بكنند ، ميتونستند ؟
چرا اون نميخواست اونجا را ببينه ؟
. خب ، شاندور در هر صورت حق داشت
اما چرا همه وجود اونجا را ، انكار ميكنند ؟ حتي روي نقشه ؟
. شايد بتونيم اونجا اقامت كنيم - . نه ، بگذاريد از اونجا دور بمونيم -
. منم باهات موافقم
. خب ... جايگزين هم هست
. من اون را ترجيح ميدم
. پس منم ميتونم
. بسيارخوب ... بريم يك نگاهي بندازيم
! راننده نداره
ميتونيم نگهش داريم ؟ - . سعيمون را ميكنيم -
! چارلز ، مراقب باش - ! مراقب باش ، چارلز -
.خب .. شما خوش قدم ترين اسبهائي هستيد كه تا حالا ديدم . هردوتون
يكم عجيبه ، اينطور نيست ؟
تا حالا نشنيدي ؟ . اسب پيشكشي دندونهاشو نميشمرن
خصوصا وقتي كالسكه دو اسبه باشه
. آلن حق داره ، همه اين چيزها عجيبه - . موافقم -
خب ، تمام چيزي كه من ميبينم اينه .كه ديگه قرار نيست شب رو توي اون كلبه بگذرونيم
همه سوار ميشن ؟
. بسيارخوب - . بريم اثاث رو بياريم-
هلن ، اسبها را نگه دار ، ميتوني ؟
. ديانا ، تو نگهشون دار
. بسيارخوب ، محبوبم
كارلسبد ؟ - . كارلسبد -
! راه بيفتيد
! واي ! واي ! از اونور
! اونها از مسير اشتباه ميرن
! برگرديد ! هوي ! آهاي
! مشكل چيه ؟ - ! اونها از راه اشتباه ميرن -
! نميتونم برشون گردونم
!برگرديد ! آهاي
! برگرديد ! هوي ! آهاي
، بسيارخوب ، خوشگل هاي من ! حرف حاليتون نميشه
! اون نميتونه كنترلشون كنه
! خب
.بريم ببينيم صاحب اينجا به اندازه تو مهمان نوازه
چي فكر ميكني ؟
، من اصلا به اون اسبها فكر نميكنم ... اما سنت برنارد با لباس مبدل
. مسافران در راه مانده را نجات ميده ...
... ما به اندازه كافي سروصدا راه انداختيم .. فكر ميكني كسي بيرون بياد
. اگه كسي بهمون خوش آمد نگه ، بهتره از اينجا خارج بشيم..
خب ، صلاح نيست با اين وضعيت اينجا بايستيم
. بريم احترام بگذاريم
خانمها ؟
. نه ، چارلز
.مطمئنا ، اين به بدي گذراندن شب در اون كلبه نيست
. اينجا ترسناكه
. خب ، بريم كشف كنيم چقدر ترسناكه
No comments yet. Be the first to leave one.