The first 200 lines.
جونگ يي، الهه آتش
قسمت آخر، قسمت 32
چجوري آزاد شدي؟
از حالا به بعد
شهر بون وون زير نظر من اداره ميشه
سربازاي ژاپني از بون وون محافظت ميکنن
،از حالا به بعد
هيچ کس حق ترک کردن بون وون رو نداره
داري بون وون رو
دو دستي تقديم ژاپني ها مي کني؟
فرمانده تصميم گرفتن دروازه هاي بون وون رو ببندن و به همه گفتن که برگردن پيش خانواده هاشون
لطفا بذاريد مردم برن
،از حالا به بعد
بجاي رئيس "مون" بايد از دستورات من پيروي کنيد
اگه از دستوراتم سرپيچي کنيد و سعي کنيد بون وون ،رو ترک کنيد
همتون کشته مي شين
!غير ممکنه
ديگه بيشتر از اين مرتکب گناه نشيد
مرتکب گناه؟
من دارم تلاش مي کنم از مردم بون وون محافظت کنم
چجوري مي تونيد اسم تهديد و اسير شدن مردم به وسيله سربازاي ژاپني رو محافظت بذاريد؟
بيرون بون وون داره جنگ ميشه
جنگي که زندگي انسان ها توش اهميتي نداره
واقعا نمي دوني که من بخاطر محافظت کردن
از مردم در برابر جنگ اينجا هستم؟
،چه توي اين جنگ بميرم چه زنده بمونم
ميخوام با دخترم باشم
من يه مادر پير 80 ساله تو خونه دارم
خواهش مي کنم بذاريد من برم
شما از مقام رياست عزل شديد
چرا مي خواين دستور فرمانده رو نقض کنيد؟
چي؟
چي گفتي؟
،هر کي مي خواد از دستور من سر پيچي کنه يه قدم بياد جلو
بهتون نشون مي دم که چجوري ادبش مي کنم
برگرديد سر کار و زندگيتون
اگه مطيع باشيد، زنده مي مونيد
!آهاي تو، لي کانگ چون
چجوري تونستي يه همچين کاري بکني؟
ديگه من مالک دفتر رئيس هستم
لطفا ديگه از اينجا بريد
اگه دفتر رئيس رو ميخواستي
داشته باشش ولي
مردم بون وون رو آزاد کن
تو و اون مردم
چندين سال با هم زندگي کرديد
اون مردمي که مي گيد براي چندين سال باهاشون زندگي کردم، براي من چيکار کردن؟
چقدر تحقير کننده و خجالت آوره
حتي براي يه لحظه ام فراموش نکردم
.آهاي تو... جونگ يو نگاهت ميکنه
نديدي بهت التماس ميکرد که از اين بيشتر گناه نکني؟
همون طور که اون گفت، ديگه تمومش کن
فک مي کنيد من و جونگ يي مي تونيم زمان رو به عقب برگردونيم؟
ديگه واسه همچين کاري خيلي دير شده لطفا از اينجا بريد
!سفالگر دربار، جناب لي
جلوي پدرتون رو بگيريد
به هيچ وجهه به حرف ما گوش نميدن، ولي حرف شما رو گوش ميکنن
پدرم براي اينکه از مردم بون وون در برابر جنگ
محافظت کنن اين تصميم رو گرفتن
لطفا ازش پيروي کنيد
پسر هم لنگه پدرشه
يوک دو
ديگه همش مال توه
هر چيزي رو که از دست داده بودي بهت بر مي گردونم
پدر. خواهش مي کنم تجديد نظر کنيد
مردم بون وون خيلي عصبانين
چجوري مي خوايم تحت عنوان رئيس و
سفالگر سلطنتي، اونا رو رهبري کنيم؟
،اونا در هر صورت با اومدن کنزو ميرن به ژاپن
نميخواد ذهنت رو درگير اين موضوع کني
يعني مي خواين همشون رو بفرستيد ژاپن؟
همه رو غير از کساني که با تو پيمان وفاداري ببندند، مي فرستم به ژاپن
!پدر
!حواسم به همه چيز هست
،فقط بهم اعتماد کن
و نگاهم کن
يکي رو موقع فرار دستگير کردم
تمومش کن
نگفته بودم کسي که قصد فرار کنه
مرگ در انتظارشه؟
فقط مي خواستم بفهمم وا ريونگ جاش امنه
مي خواستم ببينم که زنده است و بر گردم
خواهش مي کنم بخاطر تمام اون لحظاتي که با هم
گذرونيد، اين يه بار و بهم اجازه بديد برم
اگه نه، حداقل يکيرو بفرستيد
که ازش خبر بياره، ازتون خواهش مي کنم
بخاطر وا ريونگ
اين دفعه رو چشم پوشي مي کنم
ولي، اگه يه بار ديگه اين کارو بکني
کشته ميشي
!رئيس!رئيس!رئيس
خوبين؟
!رئيس
چرا مي خواستي فرار کني؟
لي کانگ چون رو نمي شناسي؟
!آقا
جونگ. داشتم بدون اينکه تورو ببينم، مي مردم
چرا اون کارو کرديد؟
،شنيدم، توي پايتخت
همه چيز بهم ريخته
.واسه همين به حد مرگ نگران بودم
ژاپني ها دست از سر گروه وا ريوئگ برداشتن؟
اگه صدمه ديده باشه چي؟
حال "وا ريئونگ" بايد خوب باشه. خيلي نگران نباشيد
چند سال دستيار اون لي کانگ چون عوضي بودم؟
چجوري تونست يه همچين کاريُ با من بکنه؟
منم همينو مي گم. گماشته ژاپني ها شده و اينجوري داره فشار مياره
هيچ انساني يه همچين کاري نمي کنه
،من از پسر فرمانده لي، سفالگر دربار لي
بيشتر از خود رئيس متنفرم
حتي فکرشم نمي کردم که
.سفالگر لي يه همچين کاري بکنه
معلومه پسر کيه
ديگه چه توقعي مي توني ازش داشته باشي؟
گفتي پسر، لنگه پدرشه
منتظر باش و ببين که اون حتي از پدرش هم بدتر ميشه
خانم يئون جيئونگ، واقعا مادرم چون دوستش داشت
،و به عنوان يه استاد بهش احترام مي ذاشت
منو به دنيا آورد ؟
به هيچ وجه. اگه هيچي نباشه
بازم من از يه چيز مطمئنم
که خواهر يئون اوک فقط به يه نفر علاقه داشت
اونم سفالگر يو بود
سفالگر يئونگ اوک هم بهش احترام ميذاشت
واقعا؟ -معلومه
همين طوره. به همين خاطره که فکر مي کردم که تو دختر سفالگر يو هستي
اگه مادرم بود توي هميچين وقتي چيکار مي کرد؟
چي؟
گفتي مي خواي چيکار کني؟
مي خوام از بون وون فرار کنم و موقعيت اينجارو به شاهزاده گزارش کنم
چجوري مي خواي وقتي هم خيلي جواني و
هم يه زني، شاهزاده رو ملاقات کني؟
يکي بايد اين کارو بکنه
استاد، من اين کارو مي کنم
لطفا بهم اجازه بديد
بخاطر لي کانگ چونِ؟
انقدر از ديدن لي کانگ چون اونم اينطوري
ناراحتي؟
نه، استاد. بخاطر مادرمه
مگه مادرم تمام عزمشو جزم نکرد که
بره پيش لي کانگ چون و حقش رو از اون بگيره؟
منم چون مثله مادرم هستم، اين کارو ميکنم
اعليحضرت رسيدن به " اوي جو" و
شاهزاده ايم هائه به استان "هَم ژيونگ" فرار کردن
واکنش عموم چطوره؟ مردم عصباني هستن-
تمام اسناد و مدارک مربوط به برده داري از
از دفاتر جمع و سوزانده شده اند
شنيدم که مردم خودشون رو از قضيه کنار کشيدن و حتي يه نفر ژاپني ها رو به شهر راه داده
مردم بالاخره متوجه شدن که اعليحضرت دارن بطور موقت دولت رو رهبري مي کنن
پس نياز نيست زياد نگران باشيد
گزارش موقعيت جنگ رو بده
يوک جئوک يه وقتاي غلبه ميکنه و يه وقتاي مغلوب ميشه
!سرورم. لطفا خوشحال باشيد
درياسالار ِ "جئولاي ِ" سمت چپ، لي سون شين
به طرف استان جئونگ سانگ رفته ،و چهل تا از کشتي هاي دشمن رو از بين برده
و تعداد بيشماري از سربازاي ژاپني رو کشته
گفتي دريا سالار لي سون شي؟
!بله
.فورا خبر اين پيروزي رو اعلام کنيد باعث ميشه که روحيه سرباز ها بيشتر بشه
!بله، سرورم
هرچند که همه ميگن دشمن قوي هستش
ولي در آخر ما با عدالت و وفاداري پيروز ميشيم
.همين رو بدونيد و سربازا رو تشويق کنيد
!بله، سرورم
من اطراف ُ بررسي کردم. از حصار نزديک کارگاه بيروني، شب ها محافظت کمتري ميشه
اونا حتي شب ها هم اطراف خوابگاه ها پاسباني ميدن
توي استوديو منتظر ميشم تا تاريک شه بعدش سينه خيز ميرم
!ما هم باهات ميايم
چي؟
چجوري مي تونيم بذاريم تو تنها بري وقتي حتي برادر اينجا نيست؟
اين يه کار خطر ناکه. اگه گير بيوفتيد ممکنه کشته بشيد
به همين دليل بايد با هم انجامش بديم
خانم سفالگر. اين کوفته برنجيه حتما با خودتون ببريدش
من سعي ميکنم حواس سربازاي ژاپني رو با غذا دادن بهشون پرت کنم
ازتون ممنونم
شما قصد انجام يه کار خطرناک رو داريد معلومه که بايد کمکتون کنيم
تويوتومي هيد ِ يوشي
اگه گم شدي
يا نبايد دستگير بشي يا در صورت دستگير شدن بايد خودکشي کني
چرا فرار کردي؟
تا آخر دنيا دنبال پادشاه چوسان و
اعضاي خانواده سلطنتي برو و
دستگيرشون کن
!ارباب هيده يوشي
نيروهاي درياييمون از نيروهاي دريايي جوسان
،به فرمانده اي درياسالار لي سون شين
شکست خوردن
چي؟
ياسوهارو" رو که در نبردهاي درياي " خيلي قويه، براي مقابله با اون بفرست
!بله
مراقب باشيد
مراقب باشيد
چرا داري فرار مي کني؟
دلم نمي خواد با شما توي بون وون بمونم
اگه بفرستمت بري، ديگه نمي تونم قولي که به کنزو دادم ُرو نگه دارم
بازم ميخواين منو تحويل کنزو بديد؟
همش بخاطر خودته
کنزو گفت، اگه بري ژاپن، اونا در نهايت عزت و احترام باهات برخورد مي کنن
پس برو اونجا و
ظروف چيني درست کن
No comments yet. Be the first to leave one.