The first 200 lines.
یوری لینوف داره کدهای پرتاب استیلتو6 رو توی
بازار سیاه میفروشه
میخوام از طرف من بهش زنگ بزنی
سلام سباستین
بابت جور کردن هلیکوپتر ممنونم
بریم انجامش بدیم
متیسون رو اونجا ندیدی؟
نمیدونم اون کجاست پیت
هی ویلسون، بیخیال، یکم بهش فضا بده
من دان متیسون هستم، هردومون برای CIA کار میکنیم
واقعیت رو بهم بگو
اونا رفتن توی مخت
تو حتی این صحبتمون رو هم یادت نمیمونه
نه!
وقتی تو پیشم هستی حس میکنم هیچی کنترلی رو خودم ندارم
میدونم تو هم همین حس رو داری
پس نقشه یوری برای استیلتو6 چیه؟
فقط خودش میدونه
یوری کجاست؟
این وقت سال، احتمالاً داره خوش میگذرونه
بهترین راه برای نگه داشتن خانوادهات در کنار هم
پیروی از دستوراته
چه اتفاقی داره میفته؟ مشکلی نداریم؟
نمیدونم سم
راستش این مشکل هردو ما هست داگ
مارکوس سَکز چی؟
خودمون به ترتیبش رو میدیم
فردا همین موقع، حساب همهشون رو رسیدیم
پلسیا، داگ و سامانتا
سلام داگ
سلام
حالت خوبه؟
با موهات چیکار کردی؟
باید عجله کنیم، مگه نه؟
وقتمون داره تموم میشه، همهچی باید عوض بشه
ظاهرمون، اسممون، باید همش رو عوض کنیم
با چندتا از آدمای ترداستون برخورد کردم
صحبتشون رو شنیدم
دارن یه تیم به خونهمون میفرستن
میدونم، خودم براشون کار کردم
خیلیخب، اون ماشین جلو خونه مال کیه؟
امروز صبح با پول نقد خریدمش
موتورش سالمه، زیاد هم راه نرفته، خلافی هم نداره
خوبه، اینا چی هستن؟
کیف فرارمون
خدای من سم
کی یادت داده این کارا رو بکنی؟
برنامه آموزشی سوژه ها رو سه سال تماشا کردم
یه چیزایی هم یاد گرفتم
سم، اون آدمی که توی جنگل خاک کردیم...
رئیسش اینجا اومده دنبالش
صحبت هاش با یه زن رو شنیدم
اونا نقشه دارن امشب یه نفر به اسم
مارکوس سَکز رو بکشن
یه مهره دیگه رو میخوان بفرستن
میخوان اون و زنش رو بکشن
لعنتی
- اسم هدف چیه؟ - مارکوس سَکز
یه زمین شناس معادن هست که تخصصش
فلزات کمیاب هست
ارتباطی با پتی ورنون داره؟
عه، نه، فعلاً که چیزی پیدا نکردم
شنیدم که میگفتن شرکت دارویی لانگ
میخواد سهم پتی توی بازار رو صاحب بشه
وایستا ببینم، چه ربطی به یه زمین شناس داره؟
ترداستون، CIA
نه، نه، به نظر که منطقی نمیاد
این برنامه الکی آدمای اینطوری رو هدف قرار نمیده
باید بهش کمک کنیم سم
باشه، یه آدرس ازش توی آرلینگتون پیدا کردم
اما در حال حاضر شماره تلفنی نداره
میتونیم توی چند ساعت برسیم اونجا
دارن یه مهره میفرستن اونجا داگ
میدونم
که خیلی بیشتر از یه سری دهاتی
که با تفنگ توی یه کارخونه قرص سازی، اینور اونور میرن خطرناکتره
باید یه کاری بکنیم
باید یه کاری بکنیم
همهچی یادم اومد
کارایی که باهام کردی، کارایی که مجبورم کردی انجام بدم
بهتره همین الان منو بکشی
چون نمیزارم منو برگردونی
اگه همه چی رو یادت میاد
چیزی که بینمون اتفاق افتاده رو هم به یاد اوردی؟
تو داشتی منو بازی میدادی
آره، اولش...
اینطوری بود
جان، شروع کردم به شک کردن به مایزنر و این پروژه
- کم کم تو رو درک کردم - چرت میگی!
روحیهات، ارادهات، اونا واقعی بودن
آفرین پترا، پیداش کردی
ولادمیر!
- بهم گزارش بده! - باید همین الان راه بیفتیم
من متیسون رو کشتم؟
هنوز زندهست؟
- هنوز زندهست؟ - زندهست
- پس الان کجاست؟ - نمیدونم
اگه متیسون هنوز زنده هست، باید برگردم و نجاتش بدم
اون و هرکس دیگه ای که اونجاست
غیر ممکنه
اینکار خودکشیه
اگه همین حالا فرار کنیم، هرگز دستشون به ما نمیرسه
مایی در کار نیست
بدون من پیداش نمیکنی
راه بیفت، اونا اینجان
چرا خودت رو بخاطر همدستت قربانی کردی؟
الان چه اهمیتی داره؟
میدونستی مایزنر اونجا چطور با
زندانیا برخورد میکنه
منظورت اینه تو و مایزنر چطور با زندانیا برخورد میکردید؟
همدستت تونست سالم برگرده؟
کشته شد
آدمای من کشتنش؟
نه، آدمای خودمون
پترا
خائن
یه جا میشناسم که میتونیم بریم اونجا
جان، KGB تا چند دقیقه دیگه میریزه اینجا
کی روسها رو میبینیم؟
شین گفت فردا شب توی یه کلوب به اسم کروما توی اینچئون
میخوام یه سیگار بگیرم
لی مینسئونگ، ساعت یازده؟
رزروی به اسمتون نمیبینم؟
بفرمایید، از این طرف
ببرشون به میز شماره 101
هی تو، همونجایی که هستی بمون
دستشویی فقط مخصوص مشتریاست
اینجا رزرو دارید؟
نه
پس لازمه ازتون بخوام اینجا رو ترک کنید
شنیدم اون قایق یوری لنیوف هست
میگن 300 میلیون دلار ناقابل قیمتش هست
حتی میشه یه هلیکوپتر روش فرود بیاری
آره، بعضی آدما خیلی خر شانس هستن
آره
مطمئناً زندگی لوکسی داره
منظورت چیه؟
میدونی، چیزایی که میلیاردرها دارن
مدلهای لباس به نوبت میان و میرن
ماشین های بنز با راننده، یه ویلای بزرگ
یکی دیگه میخوام
حتماً
البته هیچوقت نفهمیدم اسمش رو چجوری گذاشته
روسی صبحت نمیکنم
Ambitisya
یعنی جاهطلبی
دوتا بلیط برای فیلم رزمناو پوتمکین
بله همرزم
از نمایش لذت ببرید
جیم، صدامو میشنوی؟
بهشون بگو نمیدونستم اون آدمهای مسلح میان
بگو، کیتی بیگناهه
قسم میخورم کیتی بیگناهه
بگو جیم، بگو، اگه اینکارو کنی نجات پیدا میکنم
از یه مردی که داره میمیره نخواه روحش رو به جهنم ببره
یه چندساعت میتونیم اینجا بمونیم
اونا اینجا دنبالمون نمیگردن
اینجا یکی از خونه های امن KGB هست
KGB سوژههای دیگهی این پروژه رو کجا نگه داری میکنه؟
نمیدونم
چند نفر دیگه باقی موندن؟
سه، شایدم چهار نفر، یکی شون حالش خوب نبود
- فقط همین؟ - آره
اینطور فایده نداره
ما دو سمت متفاوتیم پترا
من دیگه هیچ سمتی نیستم
بخاطر تو ولش کردم
یادت نمیاد بینمون چطوری بود جان؟
من زندانیت بودم
میدونم
اما حالا ببینم کجاییم
- میخوام یکم هوا بخورم - منم باهات میام
اونا دنبالمون هستن
فکر کردم گفتی بهم اعتماد داری
یا شایدم نگرانی که برنگردم
و زنجرهات رو از دست بدی؟
مامورای KGB توی گروه های 4 نفری جابجا میشن
تا الان دیگه به پلیس مجارستان هم رشوه دادن
هی، خدای من
سوال بعدی
میبینم که حالت خیلی خوب شده
خب، همیشه فکر میکردم
یه زخم چاقو کاملاً بهم میاد
میرم یکم استراحت کنم، باشه؟
میزارم شماها یکم باهم اختلاط کنید
مگان بمون
باید قبل از اینکه پسرم بخوابه
با فیستایم باهاش حرف بزنم
خب، چی این استیلتو6 اینقدر مهمه؟
یه حس عجیبی راجع به این موضوع دارم
هیچکس حرفم رو باور نکرد
اگه اون موشک شلیک بشه
میلیونها نفر کشته میشن
و من کسی هستم که میتونسته جلوش رو بگیره
نمیتونی چنین مسئولیتی رو به دوش خودت بندازی
حسم اینجوریه
برای همینه که برات احترام قائلم
پیش دوستان بودن، حس خوبی داره
تارا، آدمایی داری که براشون مهمی
میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.