The first 200 lines.
آه، آقای رافرتی، قربان... فکر میکنید امروز دردسری پیش میآد؟
اسم اون مرد گینس است.
معلومه که یه دردسر حسابی پیش میاد.
ببینید بت از پای افتاده رو.
امروز، بنجامین گینس رو دفن میکنن.
یک آبجوساز گناه و فساد.
همانطور که روحش وارد بهشت نخواهد شد.
جسدش هم از این دروازه رد نخواهد شد!
خب... آقای گینس، بذارید من آخرین روح زندهای باشم که روی این زمین...
یه لبخند روی لبت میاره.
همین.
پروردگارا... به صداهای خشمگین پشت دیوار توجه نکن.
و کارهای بزرگی رو که انجام داد به یاد بیار.
و میراثی رو که از خودش به جا گذاشت.
اگر مسیحی هستید، راه رو برای روح در حال کوچ باز کنید.
چون بقایای فانیش نیم ساعت دیگه از این مسیر میاد.
پس این سنگفرشها باید راهی به جهنم باشه.
و از بولن وست هم رد نخواهند شد.
حتی اگه مرده باشن.
قراره یه روز طولانی لعنتی باشه.
خب، پسرا، خط رو حفظ کنید
و به هر حال... اگه ما جنازهشو همینجا متوقف نکنیم،
اونوقت فینیانها خودشون این کارو میکنن
این مراسم تشییع جنازه برای یه اتحادیهچی پولدار
نباید امروز صبح تو دوبلین بیدردسر برگزار بشه
در حالی که این ماشینهای اونه
مال اشراف پروتستان
که ما ایرلندیها رو به رنج میندازه
به دست انگلیسیها!
بچههایی که سر بنجامین از خودش به جا گذاشته، ضعیف و پراکندهاند
حالا وقتشه که ما فینیانها
از این ضعف استفاده کنیم و ایرلند رو آزاد کنیم
از دست انگلیسیها!
توجه!
هر کدوم یه وسیله برای اتمام حجت بردارید
امروز وظیفه مقدسمون اینه که
مطمئن بشیم که مسیر رئیس سابق "محبوبمون" به بهشت
هموار باشه
با دست آهنین همه موانع رو از سر راه بردارید
اگه دراگونها شمشیر کشیدن، بالای سرشون شلیک کنید
اسبها رو بتازونید!
همهی اسبها کاتولیک هستن!
فشار بیارید!
یک، دو، سه، چهار، پنج
یک، دو، سه، چهار، پنج
خرگوش رو شکار کن و بیار پایین / تو جادهی سنگلاخ تا خودِ دوبلین
یک، دو، سه، چهار، پنج
خرگوش رو شکار کن و بیار پایین / تو جادهی سنگلاخ تا خودِ دوبلین
واک-فول-لا-ده-دا!
کلمهی «دوبلین» رو بگو.
دوبلین
کلمهی «شمایلشکن» رو بگو.
شمایلشکن. آره، اونجا.
"اونجا" چی؟
خیلی وقته تو لندن بودی
اون همه شامپاین لهجهی ایرلندیتو از زبونت شسته.
آره
حالا، خدا به دادم برسه، من برگشتم.
پس... تو هنوز راضی نمیشی؟ اگه درست نباشه، چه فایدهای داره؟
خب، چه فایدهای داره درست باشه؟
اگر امروز دیدِ همه تار باشه
به خاطر اشکی که تو چشماشون حلقه زده؟
و منظور اون حرفت کی بود، آرتور؟
کدوم حرف؟ اون تیکه کنایهآمیزت درباره اشکها.
منظورم همه کسایی بود که امروز تو مراسم شرکت میکنن.
انگار که خط شروع یه مسابقه اسبدوانیه.
فکر میکنی اشکهای امروز تو کلیسا واقعی نیستن؟
هوم... بیشترشون نه، نه.
بیشترشون هدف دارن. بیشترشون، حداقل، بین کارگرها.
پس اشکهای ما چی؟
من گریه کردم.
آه، باید همهمون اشکهامونو تو یه ظرف شیشهای جمع میکردیم و غصهمونو اندازه میگرفتیم.
فکر میکنی بنجامین هیچوقت بیدار میشه؟
فکر میکنی کسی دیگه براش اهمیت داره که بنجامین دوباره بیدار بشه؟
پاتر.
آقای رافرتی نامه داده و گفته
مراسم خاکسپاری پدرتان از گیت سنت جیمز حرکت کرده
و داره به سمت کلیسا میره.
اما جمعیت عظیمی از مردم که برای ابراز همدردی اومدن، تو خیابون هستن.
آقای رافرتی فکر میکنه ممکنه کاروان تشییع جنازه تأخیر داشته باشه.
امروز اصلاً روز راستگویی نیست. بوی دردسر میاد؟
اونایی که از مشروب متنفرن و اونایی که از اتحاد با انگلیس بیزارن،
یه آتیشبازی کوچیک راه انداختن.
فنیانها به خاطر گرم گرفتن با انگلیسیها، اونو مقصر میدونن.
انجیلیها هم بابت هر چیز دیگهای، انگشت اتهامشون سمت اونه.
مطمئنم آقای رفتی با سیاست آتیششون رو خاموش میکنه.
همونطور که آقای رفتی خودش معمولاً تو دل مردم آتیش به پا میکنه.
آقای رفتی پیشنهاد میکنه همهتون ساعت ده تو کلیسا باشین.
اوه، نگران بنجامین نباشین.
اگه لازم باشه، یه توپش میکنیم و قلش میدیم تو راهرو.
امروز تو کلیسا باید متحد به نظر بیایم.
آره. و واسه اینکه متحد به نظر بیایم،
باید همهمون حواسمون جمع باشه.
آرتور، چه غلطی داری میکنی؟
آروم باش، بنجامین. چیزی نیست.
آروم باش، بنجی-- آروم. آروم.
آروم شو! آروم شو!
وای! آروم شو. آخ!
لعنتی!
احمق لعنتی!
تقصیر من نیست!
لعنت!
ببین. دسته تشییع جنازه بابا داره آرام به سمت سنت استفن'ز گرین میره.
برای آزادی!
افسر! برگرد اینجا و یه کاری بکن!
شماها هم!
خدا ایرلند رو نجات بده! یالا! اونجا!
تو جهنم بپوس!
چطور جرئت میکنن؟
حالا که پدر نیست، فینیانها دردسر درست میکنند.
دوبلینیها باید ببینند ما هم به اندازه پدرمان قوی هستیم.
صلح کمکم به دست میاد.
هر کلمهای که میگی، مثل کیسهای پر از میخ تو دلم میپیچه.
اون پیچوخم تو دلت از پویتین و لادانومه.
شما دو تا ساکت نمیشین؟
فقط همدیگه رو بکشین. یالا.
تمومش کنین. پدر کنار تختش تپانچه داره. یک دوئل!
بله. چرا که نه؟
تبادل گلوله تفنگ قبل از قرائت وصیتنامه پدر.
از شلوغی کم میکنه.
امروز، بیش از هر روز دیگری، باید مثل یک خانواده مسیحی متشخص رفتار کنیم.
که نیستیم.
که هستیم.
به شیوه خودمان.
لطفاً
آرتور
Spes mea in Deo
امید من به خداست
و مهمتر از همه
عشق امید ماست.
بیست دقیقه وقت داریم.
ادوارد!
پیراهنتو عوض کن
بنجامین
لباسایی بپوش که توش نخوابیدی
و، آرتور...
فقط تغییر
میخوام حرفمو با یه حرکت جالب بزنم، چه بطری باشه چه کیسه
I wanna strike with the SAG I need the friends from it
میخوام یه تیر تو تاریکی بندازم، میخوام اثری از خودم به جا بذارم
میخوام اون مسیری رو زندگی کنم که خودم به آخرش میرسونم.
میخوام حقیقت رو همونطور که هست، بیپرده ببینم.
جنون خدادادی من... همه چیز بهش بستگی داره.
چه حسی دارم؟ چه حسی دارم؟
چه حسی دارم؟ میخوام از پا بیفتم.
سختتر از هر مبارزی که تسلیم میشه.
میخوام تمام دلبریتو توی یک ظرف نگهداری کنم.
تو هم مثل سالینجر الهامبخش هستی؟
من خوکِ تقویم چینیام.
بذار رد شم!
خدا ایرلند را حفظ کند!
اگه حواسمون نباشه، این آقایون فینیان ما رو دیر میرسونن.
ما دیگر از پستانهای ستمگر انگلیسی، آبجو سیاه نمینوشیم!
و من از دیر رسیدن متنفرم.
خدا ایرلند را حفظ کند!
حدس بزن کی دوباره تو اخبار اومده.
همون اراذل جمهوریخواه محبوب شماست.
همون رفیقتون با کفشای نایکی ایر. دو تا زنجیر، دو تا پرنده.
و میدونیم چی خوبه. حدس بزن کی برگشته تا سوءاستفاده کنه.
هر حلالکنندهای که انتخاب میکنم.
دو تا از اون آبیها و یه پاینت استاوت
و اصلاً هم بهش فکر نکن اگه بوی ماهی قزلآلا میده، لعنتی!
Gu ag teacht i mo dhiaidh Ach Stalford agus an DUP
Gach lá, taobh amuigh de mo theach
اگه میخوای اعتراض کنی، برگرد دوبلین.
حالا گوش کن، فقط یه بار اینو میگم.
شماها میتونید بمونید. فقط عوضی نباشید.
و مثل اون قلدرای پیر و بیعقل اینور و اونور نچرخید.
فقط اینا رو بزن، بعد بریم برقصیم.
بریم برقصیم.
بریم برقصیم.
بریم برقصیم.
انگلیسیها، گمشین بیرون! انگلیسیها، گمشین بیرون!
انگلیسیها، گمشین بیرون! حسابی زدیم به سیم آخر!
انگلیسیها، گمشین بیرون! انگلیسیها، گمشین بیرون!
انگلیسیها، گمشین بیرون! حسابی زدیم به سیم آخر!
انگلیسیها گم شید بیرون! انگلیسیها گم شید بیرون!
انگلیسیها گم شید بیرون! زدیم به سیم آخر.
لعنتی!
عزیزان، امروز اینجا گرد هم آمدهایم...
برای سوگواری مرگِ
مردی که صلح و رفاه آورد
برای مردم دوبلین
اگر قرار بود کسی باشد
که پروتستانها و کاتولیکهای این شهر بزرگ را گرد هم آورد
او همین مرد است
مرد پروتستانی که هزینه کرد تا این کلیسای جامع که زمانی کاتولیک بود
به شکوه کنونیاش بازگردانده شود
مردی که با نیروی کارش با خیرخواهی رفتار میکرد
که بحث درباره مذهب و سیاست را ممنوع کرد
در محل کارش
همچنین، مردی اهل تجارت بود
که برای تمام اقشار جامعه شهر ما ثروت به ارمغان آورده است
او مردی بود که عمیقاً به این شهر اهمیت میداد
او لرد شهردار دوبلین بود
و نماینده مجلس شهر دوبلین
و در پایتخت ما، لندن بود
که در نهایت به او عنوان اعطا شد
اولین بارونت اشفورد
اما بیش از هر چیز
No comments yet. Be the first to leave one.