The first 200 lines.
آره، شنيدي چي گفتم، جنده
مشکلي داري؟
اگه جربزه اش رو داري بيا جلو
اگه هم خايه اش رو نداري برو سراغ دستبدت
،فهميدي چي گفتم کسکش، کوني، جنده
کر که نيستي
بچسب به همون پليس بازيت
يا اينکه ميتوني بياي کون سفيد خوشکلمو ببوسي
آره، اين چيزيه که ميگم شنيدي چي گفتم
،بعد اون اُسکل دستش رو آورد بالا که بزنه
... بعدشم، که خب
بايد ميديدي قيافه اش چه شکلي شده بود
با مشت کوبيدم تو دندون هاي بالاييش
آره، پنج تاشون و انداختم
همين شکلي
خدا جون
شونزده ماه خودمون رو حبس کرديم
حالا ببين اون دندون ها چقدر برام هزينه داشت
... دوران
دوران سختي بود
،اما به خدا تک تک لحظه هاش ارزشش رو داشت
فقط واسه اينکه آخرش ببيني اون آشغال چجوري دندون هاش رو از دهنِش تُف ميکنه رو زمين
... بله جناب
همه ي اون دقايق ارزشش رو داشت
!نـــه! نه! نه! نه! نه
!خدايا! خدايا
!نه، نه
!خدا! مسيح
!نه، نه، مسيح بخشنده
نه، نه. نه، نه
!خدايا، کمکم کن
!مسيح، خواهش ميکنم
کمکم کن! همين الان
کمکم کن
نه، نه
خواهش ميکنم
ميدونم که رفتار درستي نداشتم
ميدونم که دارم مجازات ميشم
... ميدونم. من
سزاوارشم. سزاوارشم
آدم بدي بودم
الان کمکم کن يه راهي بهم نشون بده
زودباش، بهم بگو چيکار کنم
بگو، بگو
!خدايا
خب اشکالي نداره
نميخواد خودت رو به زحمت بندازي مسيح جون احمق
،قبلاً التماست رو نکردم الانم نميخوام التماست و کنم
!هيچي ازت نميخوام
نگران من نباش
خوابش رو ببيني که يه روز التماست کنم
!التماست نميکنم
تا حالا هيچ وقت هم التماست نکردم
لـعـنـتـي
يـ تــقــديــم مــيــکــنــد
يــا تــقــديــم مــيــکــنــد
يــاسـ تــقــديــم مــيــکــنــد
يــاســر تــقــديــم مــيــکــنــد
يــاســر تــقــديــم مــيــکــنــد
يــاســر تــقــديــم مــيــکــنــد
مـردگـان مـتـحـرک فصل اول * قسمت سوم
بهتره زياد بهش فکر نکني
مـرل بايد جا مي موند
... هيچکس از برگشتنش ناراحت نميشه
"شايد به جز "دريل
دريل؟ - برادرش -
حداقل انگار يه نفر روزه خوبي داشته
پسش بده - بس کن -
نه - خودم پيداش ميکنم -
!نه - بدش به من -
ميجو"، خواهرت رو ول کن"
چرا؟ - يالا -
عزيزم، هر چي بيشتر وُل بخوري بيشتر طول ميکشه
پس اونقدر تکون نخور، باشه؟ - دارم سعي ام رو ميکنم -
خب، بيشتر سعي کن
... اگه از اين کار خوشت نمياد
صبر کن تا روزي که مجبور بشي صورتت رو اصلاح کني
مدام زخم و بريدگي
... وقتي همچين روزي بياد، انوقت دلت
براي کوتاه کردن مو هاي مامانت تنگ ميشه ...
هر وقت با چشماي خودم ديدم باور ميکنم
... بهت ميگم چيکار کني
سعي کن يه کم مردونه رفتار کني تا منم فردا يه چيز خيلي مخصوص يادت بدم
بهت ياد ميدم چجوري غورباقه ها رو بگيري
قبلاً غورباقه گرفتم - گفتم غورباقه ها... يه دسته غورباقه -
اين يه جور هنره، رفيق کار راحتي نيست
راه و روش هايي وجود داره
که فقط تعداد کمي از مردم ازش خبر دارن
حاضرم رازهام رو باهات در ميون بذارم
من که دخترم. طرف صحبتـت اونـه
... رفيق اين پيشنهاديه که فقط يه بار بهت ميگم ديگه تکرار نميشه
چرا بايد يه دسته غورباقه بگيريم؟
تا حالا پاي غورباقه ها رو خوردي؟ - !حال بهم زنه -
!نه، خوشمزست - نه، حق با اونه. حال بهم زنه -
... وقتي کنسروهاي لوبيات به آخر برسه
انوقت عاشق اون پاهاي غورباقه ميشي، خانوم
... از همين الان ميتونم اون روز رو ببينم شين ميشه يکي ديگه بهم بدي، خواهش ميکنم؟"
"خواهش ميکنم؟ فقط يکي ديگه؟ - آره، زياد مطمئن نباش -
به حرفاش گوش نده، مَرد
من و تو عين قهرمان ها ميشيم با همديگه اين مرد رو سير ميکنيم
پاهاي کبابي "کرميت" رو ميخوريم
من که بيشتر "خانوم پيگي" رو ترجيح ميدم
آره، فکر کنم نبايد اين حرف و ميزدم
،قهرمان ها، پسر با همديگه ماجراهايي خواهيم داشت
من و تو، شين و کارل
هي، ديل، ميتوني تشخيص بدي اون چيه؟
!بگو چي ميبيني، ديل
فعلاً نميتونم چيزي بگم
اونان؟ برگشتن؟
من که حسابي قاطي کردم
اون چيه؟ - حدس ميزنم يه ماشين دزدي باشه -
!اون لعنتي رو خفه اش کن - !بلد نيستم -
کاپوت رو بزن بالا، لطفاً. بزن بالا - ... خواهرم آندريا -
اون کاپوت لامصب رو بزن بالا - چي؟ باشه باشه. خيلي خب -
!آره، آره - حالش خوبه؟ حالش خوبه؟ -
!آره، آره، حالش خوبه! حالش خوبه - اونم داره برميگرده؟ -
!آره - پس چرا همراه تو نيست؟ -
اون کجاست؟ حالش خوبه؟ - !آره -
آره، حال همه خوبه
البته، مـرل زياد وضعش خوب نيست
عقلت رو از دست دادي، اين آشغال آژير کش چيه سوار شدي؟
انگار دوست داري هر چي زامبي اين اطراف هست با خودت بکشوني اينجا
فکر نکنم مشکلي پيش اومده باشه - با اين همه احمق بازي مشکلي پيش نيومده؟ -
خب، احتمالاً صداي آژير تو تمام اين تپه ها انعکاس پيدا کرده
خيلي سخت ميشه منبع صدا رو پيدا کرد
نميخوام جر و بحث کنم فقط دارم ميگم اينجوريه
احتمالاً اگه دفعه ي بعد عقلت رو بکار بندازي
،و يه کم بيشتر مراعات کني چيزي ازت کم نميشه؟
شرمنده
ماشين باحالي پيدا کردم
بيا با بقيه آشنا شو
اِمي - !آندريا -
!خداي من
حسابي من و ترسوندي
!بابا! بابا - سـلـام -
بيا اينجا، عزيزم
بهت که گفتم برميگردم، نگفتم؟
حسابي خوش اومديد
فکر کرديم براي هميشه شما رواز دست داديم
حالا چجوري تونستين از اونجا بياين بيرون؟
يه آدم جديد... کمکمون کرد از اونجا خلاص بشيم - آدم جديد؟ -
آره، يارو قاط زده بود رفت وسط شهر
هي، پسرِ هليکوپتري! بيا بيرون يه سلامي بکن
اين يارو هم مثل خودت پليسه
خـداي من
!بـابـا! بـابـا
گيج شده بودم
فکر کنم بيشتر اين احساس رو داشتم
گيج شده بودم
... ترس، آشفتگي ... همه ي اينها هم بود، اما
از همه بيشتر گيجي ...
بعضي از احساسات رو با کلمات نميشه گفت
گاهي اوقات کلمات کم ميان
احساس ميکردم از زندگي قبليم جدا شدم
و افتادم وسط يه جاي ديگه
براي مدتي فکر ميکردم اسيرِ يه جور رويا تو کما شدم
رويايي که هيچ وقت قرار نيست بيدار بشم و ازش بيرون بيام
مامان ميگفت مُردي
اون ديگه هيچ دليلي براي اميد به زنده موندن من نداشته
شک نکن که اينطور بوده
وقتي اوضاع داشت خراب ميشد
... بهم گفتن بيمارستان
تو و بقيه ي بيمارها رو براي درمان به آتلانتا ميفرستن
ولي هرگز همچين اتفاقي نيفتاد
خب، بعد از داغون شدن آتلانتا انتظار ديگه اي هم نميشد داشت
آره - اون بيمارستان هم که کاملاً خالي شده بود -
ببين از قصد اونجا تنهات نذاشتم خيلي زور زدم تا تونستم اينارم با خودم بيارم
ميدوني؟
نميتونم بگم چقدر مديونتم، شين
اصلاً هيچ کلمه اي براش پيدا نميکنم
انگار دوباره کلمات تو بيان احساسات کم آوردن
چقدر بدرد نخور
هي، "اِد"، بهتر نيست در مورد روشن کردن اون هيزم ها فکر کني؟
سرده، پسر
،سردت هم باشه بازهم نميتوني قوانين رو زيرپا بذاري، ميتوني؟
،آتيش رو تا اونجايي که ميشه کم روشن کنيم ... و شعله اش رو پايين نگه داريم
تا از فاصله ي دور قابل رديابي نباشيم، درسته - گفتم که، سرده -
بهتره يه بارم که شده سرت تو کارِ خودت باشه
... هي، اِد
مطمئني که ميخواي اين گفتگو رو ادامه بديم؟
بجنب اون لعنتي رو خاموشش کن
!يـالا
يا مسيح
هي، "کارول"، "سوفيا"، حالتون چطوره؟
خوبيم، حالمون خوبه - خيلي خب -
بابت آتيش معذرت ميخوام - نه نه -
نيازي به معذرت خواهي نيست
شب خوبي داشته باشيد
ممنون
ممنون بابت همکاريت
در مورد "دَريل ديکسون" فکري کرديد؟
اگه بشنوه برادرش رو جا گذاشتيد اصلاً خوشحال نميشه
خودم بهش ميگم من کليد رو انداختم. اين قضيه مربوط به منه
من بهش دستبند زدم پس به منم مربوط ميشه
بچه ها، نميخوايم که با هم مسابقه بديم
... نميخوام مسائل نژادي رو قاطي اين قضيه کنم
ولي فکر کنم اين خبر رو از يه سفيد پوست بشنوه بهتر باشه
کاريـه که کردم
از زيرش هم نميتونم در برم
ميتونيم بهش دروغ بگيم - يا حقيقت رو بگيم -
No comments yet. Be the first to leave one.