The first 119 lines.
SANDS Movie
داستان ما توی شب کریسمس شروع میشه،
توی یه خیریه کوچیک و فروتن به اسم دوستان خندان.
در اینجا گروهی از موجودات شاد و خرم کار میکنن که در حال بهتر کردن جهان هستن.
همه اونا در حال و هوای تعطیلات بودن.
یعنی، به جز یه موجود زرد و بدجنس.
اوه، چارلی، میشه کمکم کنی این چراغ ها رو آویزون کنم؟
اوه، آره، فقط یه لحظه وایسا، مرد.
اوه، بیا با این تزئینات خنده دار، یکم به دفترمون حال و هوا بدیم.
رفیق، چه فرقی میکنه؟
ما تقریباً پنج دقیقه دیگه کارمون تموم میشه.
هی، پسرها، قبل از اینکه از اینجا فرار کنید، یه کار دقیقه نودی براتون جور کردم.
این کار برای منه، شخصیت مورد علاقهتون، رئیس.
فقط یه درخت کریسمس برای دفتر کار لازم دارم.
این عالیه! یه ماجراجویی کریسمسی!
بیخیال، جدی میگی؟ شب کریسمسه، مرد
داشتم میرفتم خونه.
خوش میگذره، چارلی.
یه کار آخر برای پایان سال.
اوه، این عالی میشه.
خیلی هیجان دارم که درخت کریسمس بی نقص رو پیدا کنم.
کدوم یکی رو میخواید بخرید؟
- اونجا... اوه، یه عالمه هست. - آره. ببین، ببین، ام...
زود تمومش کنیم. واقعاً نمیخوام کل شب اینجا باشم.
امروز چته، چارلی؟
ها؟ چی میگی... داری راجب چی حرف میزنی؟
نمیدونم. فقط...
نمیدونم. انگار یه جورایی آشفته ای یا یه همچین چیزی.
من... من آشفته نیستم، پیم.
فقط نمیخوام شب کریسمس کار کنم.
و فکر میکنم... فکر میکنم این یه موضع کاملاً منطقیه که داشته باشم.
وقتی توی این حالتی، نمیدونم متوجه میشی یا نه،
ولی در واقع روی حال بقیه هم تاثیر میذاره.
یکم... یکم حالمون رو میگیره.
صبر کن. وایسا. وایس... نه، نه. روی تو تاثیر میذاره. نه هیچکس دیگه...
آلن، توئم از هر چی که...
هر چی که قراره اتفاق بیفته، تاثیر گرفتی؟
- من اصلاً اهمیت نمیدم. - تو تاثیر گرفتی؟
من فقط میخوام یه درخت پیدا کنم.
باشه. پس به عبارت دیگه، اون تحت تاثیر قرار نگرفته.
ببین پیم، مسئله اینه، فقط به این دلیل که تو، میدونی،
درباره همه چی خیلی مثبت و شادی،
به این معنی نیست که همه باید با اون مطابقت داشته باشن.
من فقط میگم، به نظر میرسه تو اغلب توی این حال و هوایی، انگار که فقط یه اتفاق نیست.
به نظر میرسه تو اغلب اینجوری ای.
منظورت چیه؟ این چیه... این قرار بود چه معنی ای بده؟
خب، با دزموند هم همینطور بود، مگه نه؟
مجبور شدم تو رو برای اون کار با انگیزه کنم.
- باشه. باشه. - چارلی، تو نمیخواستی...
- تو نمیخواستی اون کار رو انجام بدی... - آره، باشه، باشه.
- و من مجبور شدم تو رو با انگیزه کنم... - باشه.
- مثل اینکه اغلب مجبورم این کار رو انجام بدم. - باشه.
باشه. داری چیزهایی رو از چند ماه پیش میاری وسط.
و، داداش، این یه چیز عجیبیه که بخوای به طور خاص مطرحش کنی،
چون اون یکی از مواردی بود که تو خیلی حال و حوصله نداشتی.
- اینکه من رو داری میکشونی تو... - چارلی، من فقط دارم چیزهایی رو میارم وسط، و فقط دزموند نیست.
- اوه. - این... این هر کاریه که ما انجام میدیم.
تو هیچ وقت نمیخوای هیچ کاری انجام بدی.
گاهی اوقات یکم خسته کننده میشه.
همین رو میگم.
میدونی، منم میتونم همون کار رو با تو بکنم.
- من میتونم چیزهایی رو به سمتت پرت کنم... - باشه، بگو. بهم بگو.
بهم بگو. دوست دارم بشنوم مردم درباره من چی میگن.
- باشه، این درخت چطوره؟ - آره، خوبه.
- بیا انجامش بدیم. - به نظر من خوبه.
خیلی خب. پیم، میخوای قطعش کنی؟
- آره، حتماً. - نه، نه، میدونی چیه؟
بذار من انجامش بدم. من انجامش میدم. من انجامش میدم. من انجامش میدم.
- مراقب باش، چارلی. - پیم، من فقط دارم کمک میکنم، باشه؟
به قول تو، کاری که من هیچ وقت انجام نمیدم، مگه نه؟
اوه، این... این کسی رو بد اخلاق میکنه، ها؟
این کسی رو بد اخلاق میکنه؟
به جهنم خوش اومدی!
حالا من ارباب توئم.
اینم تشک جهنمی تو.
اینم توالت جهنمی تو.
و این جرمیه، تنها سرگرمی جهنمی تو.
رفیق، اگه دوباره این کار رو بکنی، میزنم توی دهنت، شوخی ندارم.
خب، تو قراره برای همیشه اینجا بمونی، چارلی،
پس بهش عادت کن! بلا!
اوه، فکر میکردم اینجا جهنمه.
پس آتیش اصلی کجاست؟
باشه، باشه، من رو خسته کردی.
اینجا دیگه مثل سابق نیست.
راستش رو بخوای، شیطان این اواخر خیلی افسرده بوده، و نتونسته اینجا رو خوب اداره کنه.
در نتیجه، جهنم رسماً یخ زده.
افسرده؟
وایسا، فکر کنم واقعاً بتونم کمکش کنم.
این دقیقاً کاریه که من انجام میدم. من یه دوست خندانم.
ولی اگه سعی کنی بری، با چنگال شیطانیم سوراخت میکنم.
آیییی!
داداش، اون از مقوا ساخته شده.
میدونی چیه؟
من برای این کار خیلی زحمت کشیدم.
فقط... فقط برو.
راستش الان نمیخوام اینجا باشی.
فقط... فقط از اینجا برو... از اینجا برو.
برو گمشو.
برو گمشو.
خیلی خب.
حالا فقط باید شیطان رو پیدا کنم.
اوه، نوه خوشگل من.
مادربزرگ، اینجا چیکار میکنی؟
اوه، من توی سال ۱۹۵۸ فحش دادم و گفتم : "لعنتی!"
وقتی دیدم پدربزرگت با شلیک گلوله به سرش توسط اون دزد عوضی کشته شد.
به نظر یکم غیرمنطقیه.
فکر نمیکنم به خاطر اون باید توی جهنم باشی.
اوه، مادربزرگ، اتفاقاً نمیدونی کجا میتونم شیطان رو پیدا کنم، میدونی؟
اوه، البته.
فقط از اون سوراخ ترسناک برو پایین، و اون رو توی پایین ترین حلقه جهنم پیدا میکنی.
اوه، عالیه. ممنون، مادربزرگ.
اوه، باید یه تیکه آب نبات سفت و خوشمزه برای سفر داشته باشی، چارلی.
- بفرمایید. - اوه، نه، ممنون، مادربزرگ.
من خوبم. با این حال، ممنون.
بیشترش برای من.
خب، کریسمس توی جهنمه،
آره، نفرین شده ها و محکوم شده ها،
دارن زنگ های اون پادشاهی رو به صدا در میارن،
یکم بدبختی بردار و به درخت آویزونش کن،
No comments yet. Be the first to leave one.