The first 189 lines.
تامالِس!
تامالِسهای داغ بگیرید!
ممنونم، سرجوخه
هر وقت لازم بود، گروهبان.
گروهبان، بهترین تامالِس مونتری رو براتون آماده کنم؟
گراسیاس! ولی نه.
من میخواستم... نه، نمیخواستی.
نه، گروهبان؟ نه، سرجوخه.
میتونی فردا بهم پول بدی.
ترزا، خبر بدی برات دارم.
و برای هر دهقان دیگه تو میدون.
خبر بد تو همچین صبح دلنشینی؟
آخ، فردا بهم بگو.
فردا اینجا نخواهی بود.
چی؟
دستور دارم همه غرفهها رو از میدون جمع کنم.
یه بار دیگه بگو.
متاسفم، ترزا، ولی همه این غرفهها
باید تا ظهر امروز جابجا بشن.
به چه حقی؟
مادرم این غرفه رو با دستای خودش ساخته.
متاسفم، ولی اینا دستورات منه.
اینم برای دستوراتت!
خوک!
مواظب باش، ترزا، خودتو زخمی میکنی!
ولم کن، داری اذیتم میکنی!
ولم کن، گنده بک!
ولم کن، داری اذیتم میکنی!
داری چیکار میکنی، گروهبان؟
بونوس دیاس، دون دیهگو!
گروهبان، دقیقا این خانم چی کار کرده؟
یه دقیقه صبر کن!
لطفاً یکی یکی.
ولی اول از همه، گروهبان، فکر نمیکنم لازم باشه اینقدر محکم این خانم رو نگه دارید.
فرار نمیکنه.
ترسم از این نیست، دون دیهگو.
داره اذیتم میکنه، دون دیهگو.
گروهبان؟
کافیه، خانم.
حالا.
اونجا وایستا.
خب، گروهبان، چی کار کردی؟
من فقط دارم دستورات رو اجرا میکنم.
چه دستوراتی؟
اون گفت همه دهقانها باید غرفههاشون رو از میدون جمع کنن.
من نمیگم، دستورات من میگن.
صبر کن، گروهبان. بذار درست متوجه بشم.
یعنی میخوای بگی فرماندار دستور داده
این مردم از میدون برن
با اینکه میدونه این غرفهها تنها راه درآمدشونه؟
سی، دون دیهگو.
خب، دقیقاً فرماندار نه.
دو روز پیش برای جزایر سانتا باربارا رفته.
خب، کی دستور رو صادر کرده؟
سینیور ریکو، آجودان. الان فرماندار موقته.
بهت گفت چرا میخواد اونا برن؟
نه، دون دیهگو.
اون اینقدر مقررات جدید گذاشته که نمیشه همهشون رو رعایت کرد.
ولی دستور، دستوره.
دهقانها باید جابجا بشن.
نه! حتی یک وجب هم نه!
سینیوریتا! خودتو کنترل کن.
غرفهها باید تا چه ساعتی جمع بشن، گروهبان؟
تا ظهر امروز.
پس هنوز وقت داریم.
میرم با سینیور ریکو صحبت کنم.
اوه، کاش این کارو بکنی، دون دیهگو. من دوست ندارم این کارو انجام بدم.
پس لازم نیست جابجا بشم؟
من اینو نگفتم.
فقط گفتم باهاش صحبت میکنم.
اوه، فوقالعادهست!
سینیوریتا! خواهش میکنم، سینیوریتا.
این خیلی لذتبخشه، ولی
ولی من تو رو دوست دارم.
منم تو رو دوست دارم، ولی دوست پسرت، خواکین چی؟
اوه، اون؟
اه ازش!
ترزا!
ترزا، لطفاً
اوه نه، دوشیزه ترزا، این روشش نیست.
شما فقط یک دست رو میگیرید و از پشت میپیچونید، نه از جلو.
مثل این، میبینید؟
صبح بخیر، خواکین.
دون دیگو. -صبح بخیر، سینیور کاستاندا.
ما فقط داشتیم به دوشیزه نشون میدادیم چطور مجرمها رو دستگیر کنن.
اوه؟
تو باید بری سراغ گاوات.
اینجا چیکار میکنی؟
چیکار میکنی؟
دارم تاماله میفروشم.
اگه نمیخوای چیزی بخری، لطفاً از کنار بساطم دور شو!
پول دارم. یک تاماله میخوام.
بازوبندت کو؟
من...
اوه، من از اون چیزا نمیپوشم.
صبح خیلی شلوغی داشتی، مگه نه؟
نمیفهمم.
اوه، چرا هم میفهمی.
درباره چی حرف میزنی؟
جوزف پیر، چوبکش.
چند تا سرباز امروز صبح بیدلیل کتکش زدن.
همون پیرمرده؟
من همچین کاری نمیکنم. البته که نمیکنه.
اون یه سربازه. من هستم.
اون دوست هم هست.
خواکین!
خودتو جمع کن!
بفرمایید تاماله شما. پنج سنت.
نمیخوامش.
سفارش دادی.
یا میخوریش یا میپوشیش.
خیلی خب.
پنج سنت.
داره دیر میشه، دون دیگو، اگه میخوای سینیور ریکو رو ببینی.
بله، البته.
گروهبان، تا برگردم کاری نمیکنید، درسته؟
سعی میکنم که نکنم، اما لطفاً عجله کنید دون دیگو. دستورات منو یادتون باشه.
همه کارگرها باید تا ظهر از میدان منتقل بشن.
یک کارگر هم تکون نمیخوره، ای تاماله باد کرده!
چی به این میگی؟
لطفاً، ترزا.
بهش دست نزن! خواکین!
گروهبان گارسیا دوست منه.
اگه دوباره به ترزا دست بزنه، نصفش میکنم.
من وظیفهام رو دارم.
من چاقوم رو دارم.
کی ازت خواست دخالت کنی، ها؟
من میتونم از خودم دفاع کنم.
نیازی به دعوا نیست، مگه نه گروهبان؟
امیدوارم نه، دون دیگو.
میبینید؟ البته، همه چی بستگی داره.
اگه دستورات عوض نشن، من باز هم مجبورم اجراشون کنم.
چاقو رو بده به من.
شما شنیدید چی گفت، دون دیگو.
اینجوری نمیتونی به ترزا کمک کنی. بدش به من.
من میگیرمش.
اوف! شما مردا!
گروهبان گارسیا، اسپیشیالها دارن میان.
پایین بکشیدش!
دردسره، برناردو.
خواکین رو از این قضیه دور نگه دار.
گارسیا!
بله، کاپیتان. چرا این بساطها جمع نشدن؟
سینیور ریکو به کارگرها تا ظهر امروز مهلت داده بود.
من فقط داشتم ازشون میخواستم... ازشون میخواستی؟
تو از کارگرها نمیپرسی، بهشون دستور میدی.
بهشون دستور میدی تا بفهمن.
بهت نشون میدم چطوری باید انجام بشه.
اوه، تو شیطون کوچولو!
لطفاً، ترزا! لطفاً!
سینیور، اگه جای شما بودم بهش دست نمیزدم.
سینیور دلا وگا.
این به شما مربوطه؟ بله، مربوطه.
ها! نمیدونستم کار شما به تاماله فروشی کشیده.
چون اگه اینطوره، بهتره جای دیگهای پیدا کنی.
من از طرف فرماندار ریکو دستور دارم که همه این بساطها رو جمع کنم.
فکر نمیکنم دستیار ریکو قصد داشته که شما اونها رو نابود کنید.
سینیور، شما میخواید قصد و نیت رو زیر سؤال ببرید؟
با فرماندار ریکو صحبت کنید.
اگه لطف کنید دوشیزه رو آزاد کنید.
ما فوراً این کار رو میکنیم.
دوشیزه به خاطر مقاومت در برابر افسر شاه، دستگیر شده.
و سینیور، به شما هم پیشنهاد میکنم که به این هشدار توجه کنید.
گارسیا! -بله، کاپیتان!
شما از وظیفه اینجا معاف هستید.
ممنون، کاپیتان.
و من برمیگردم و مطمئن میشم که همه این بساطها جمع شده!
حالا، با من بیاریدش!
دون دیگو، نجاتم بده!
دون دیگو... دون دیگو، بهتره که سعی نکنی دخالت کنی.
فقط میبرنش زندان پادگان.
گروهبان، در مونتری چه خبره؟
نمیدونم، دون دیگو، اما اگه سینیور ریکو فرماندار بشه...
میتونم تصور کنم چی میشه.
اوه، خوششانسید که دارید میرید لس آنجلس.
خیلی هم خوششانس نیستیم، گروهبان.
کار ما تا مدتی ما رو اینجا نگه میداره.
گروهبان، بیاید برگردیم لسآنجلس.
باشه. متقاعدم کردی.
حالا میرم و وسایلمون رو جمع میکنم.
در حالی که تو میری به آجودان میگی که ما داریم ارتش رو ترک میکنیم.
بابوسو، برگرد اینجا!
ولی شما گفتید من... میخوای به خاطر فرار از خدمت گلوله بخوری؟
من فقط میخوام برم خونه.
گروهبان.
فکر میکنم بهتره به رعیتها (پئونها) هشدار بدید غرفههاشون رو جمع کنن.
قبل از اینکه این نگهبانها برگردن.
فکر خوبیه، دن دیگو.
ولی اونا کجا میرن؟ جایی ندارن.
No comments yet. Be the first to leave one.