The first 200 lines.
ای بابا، چه غمانگیز
روز به روز، کِی، همهچیزِ این شهر غمانگیزتر میشه
برنامهی "رامپر روم" داره تعطیل میشه
"رامپر روم"؟
آره، بعد ۴۱ سال بساطش رو جمع کردن
تو این رو میبینی؟ اون موقعها که مهدکودکی بودم، آره
دوشیزه نانسی آواز میخوند و بازی میکرد
بیخیال جان، "بچه که شیر میخوره، معتاد کراک نمیشه."
باید یادت باشه. خب، آره، من اون موقع دیگه رفته بودم تو کارِ مسابقهی "بولینگ برای دلار"
که سازندهش همون یارویی بود که "رامپر روم" رو ساخته بود
شوهرش؛ شوهرِ دوشیزه نانسی
اگه شوهر داشت، پس چرا بهش میگفتن "دوشیزه" نانسی؟
هر دوتا برنامه از همینجا، از بالتیمور پخش میشدن
این شهر واقعاً سهمِ خودش رو ادا کرده
به فرهنگِ عامهی آمریکا
آره ارواحِ عمهت، "رامپر روم"
"برومو سلتزر"، "سرود ملی"
هی، کارتون با کلایتون تموم نشد؟
هی، استن، بو؛ شما "رامپر روم" رو یادتونه، نه؟
همون آینهی جادویی؟
رامپر، استامپر، بامپر، بو
جیمی و جولی رو میبینم
فقط مشکل اینه که هیچوقت من رو ندید
سالها جلوی اون جعبهی جادوییِ وامونده نشستم
حتی یه بار هم "بو" رو تو اون آینهی جادویی ندید. سلیطه
من "سرزمین تولد" رو با "شاه چشمکزن" یادمه
کی؟ شاه چشمکزن
من و پسرخالهم، ارنی، هر هفته نگاهش میکردیم
ارنیِ پیرِ خودمون
"سرزمین تولد" رو با "شاه چشمکزن" میدیدیم
و "جودی اسپلینترز"
یه عروسک بود. جداً؟
آره، جودی اسپلینترز اولین جایزهی اِمیِ تاریخ رو برد
۱۹۴۹ تو سال
یه عروسک اولین جایزهی اِمی رو برد؟
خب آره دیگه
کارش خیلی خوب بود
مگه رقیبش کی بود؟ شامپانزههای مارکی؟
میرم یکم شکلات بخرم
راه رو برای "شاه چشمکزن" باز کنید
یادم باشه دیگه هیچوقت چیزی رو با شما سه تا در میون نذارم
واقعاً حسِ خوبی بهم میده
ممنونم. ای چشمکزن، چشمکزن
ببخشید
میتونم باهاتون حرف بزنم؟
چاکریم مرد. اسمم لنوکسه. لنوکس یانگ
اومدم گزارش یه تیراندازی رو بدم
یه بار دیگه اون کار رو بکنی، تیراندازی به خودت رو گزارش میدن
کی بهت شلیک کرد؟ برادرم، پرسکات
اونطرفها، تو خیابون کِریِ شمالی، سمتِ ساراتوگا
دمِ ایستگاه اتوبوس
حدود یه ساعت پیش، خورد تو شکمش
دیدی که به برادرت شلیک کردن؟
نه، نه، ندیدمش. فقط صدای شلیک رو شنیدم
آخه ببینید، من... من اونطرفِ نبش بودم
بعد صدای بنگ شنیدی، اومدی اینورِ نبش
و دیدی که یکی به برادرت شلیک کرده؟
اومدم اینور، اسلحه رو دیدم و غش کردم
وقتی هم بههوش اومدم، تک و تنها بودم
هیچی نمونده بود جز یه رودخونهی خون
خب، پس غش کردی، وقتی بههوش اومدی دور و برت رو نگاه کردی
و هیچکس اونجا نبود، حتی برادرت؟
درسته، هیچچی، هیچکس. هیچی جز یه رودخونهی خون
لنوکس، پس تو اینجا چه غلطی میکنی؟
میخوام گزارشم ثبت بشه
فقط واسه اینکه، منظورم اینه که، اگه تا ۵۰ سالِ آینده
تو اون نبش تیراندازی شد
میخوای ما بدونیم که تو هیچی ندیدی؟
به برادرم شلیک شد
یعنی
ولی تو فقط یه صدای بنگ شنیدی
گوشهام مثل سگ تیزه
و تو هم داری ما رو مسخره میکنی
میدونی، همین الان پنج دقیقه از عمرم رو هدر دادی
پنج دقیقهای که دمِ مرگ لِـلِـه میزنم که برگرده
برو بیرون. همین الان. ببین، من
برو بیرون. زود
پسره کلاً مغزش تاب داره
شاید. بهتره یه چک بکنیم
آره حتماً، یه سری میزنم. آره جونِ خودت
کمک میخوای؟ یا یه جفت دستِ اضافه؟
اوه، ممنون
دنبال کارآگاه کروزتی میگشتم. هستن؟
نه، نیست. اون... کارآگاه کروزتی مُرده
اوه، من... حتماً خیلی ناگهانی اتفاق افتاده
به من چیزی نگفتن
کی؟ دفترِ دادستانی
من برای دادستان کار میکنم
اِما زول. آهان
خب، درسته. کارآگاه، اوم، ملدریک
لوئیس؛ ملدریک لوئیس
خب، کارآگاه کروزتی افسرِ اصلیِ
پروندهی قتل آیرین اوکانر بود
آیرین اوکانر... آهان، همون
همون پرستاری که تو پارکینگ با چاقو زدنش
تو بیمارستانِ جانز هاپکینز
آره، آشناست. یه لحظه صبر کن
کروزتی حدوداً شش ماه پیش اون پرونده رو بست
آره، داره میره دادگاه؛ واسه همین مجبور شدم این هفته ماکتش رو بسازم
امیدوارم به هیئت منصفه کمک کنه که بصری بفهمن چه اتفاقی افتاده
یه جورایی مثلِ "ببین و بگو" تو صحنهی جرمه
امیدوار بودم یه سری از اندازهگیریها رو باهاش چک کنم
خب، من پرونده رو میشناسم
واقعاً؟ اوه، آره، صد در صد
منظورم اینه که من و استیو همکار بودیم
پس حدس میزنم، کارآگاه لوئیس، سرنوشت ما رو سرِ راهِ هم قرار داده
ایشون فلیسیتی ویور هستن
صبح بخیر کارآگاه. سلام
خانم ویور اینجان که بهتون کمک کنن
اوه، عالیه. کمک چیزیه که واقعاً بهش نیاز دارم
بهتر نیست بریم تو دفتر؟
خانم ویور وکیلِ شهرداری هستن
ایشون مأمور شدن که به شما... اوم
خب، خانم ویور هر جا خواستید میتونید حرفم رو قطع کنید
حتماً، کارآگاه پمبلتون
همونطور که میدونید، آنابلا ویلگیس ازتون شکایت کرده
بابت نقض حقوق شهروندیش در طول بازجویی
اون یه قاتل زنجیرهایه. هشت تا زن رو کُشته
فکر میکردم این مسخرهبازیها تموم میشه
وقتی فرستادیمش تو اون اتاقِ دیوارینرمِ "پاتوکسنت"
هنوز حق شکایت داره. از هر دوی ما
چون من فرماندهی شیفتِ وقت بودم... شما
من و شهرداری باید جوابگوی یه شکایتِ یک میلیون دلاری باشیم
ویلگیس ادعا میکنه که در طول یک بازجوییِ طولانی و طاقتفرسا
شما یکی از شخصیتهای جانبیش رو جوری بازی دادید
که یه کبریتِ روشن رو روی بازوی خودش نگه داره
مگه قانونی علیه بازی دادنِ شخصیتهای جانبی وجود داره؟
شما و ستوان راسرت میرید پیشِ قاضی
واسه جلسهی مقدماتی، و امیدواریم که به دادگاه نکشه
نه، واقعاً فکر نمیکنی کار به دادگاه بکشه، نه؟
بالتیمور هر سال دهها هزار دلار
خرجِ پروندههای روِ مخی مثلِ این میکنه
باید بدونید که چون این یه شکایتِ حقوقیه
ما باید عدمِ گناهکاریمون رو ثابت کنیم
تا اینکه اونها بیگناهیشون رو ثابت کنن
اینجوریه؟ عجب
فقط یکی از اون تبصرههای مسخرهی سیستم قضاییه
آیرین اوکانر شیفتش تموم شد
با آسانسور اومد پایین
قاتل اینجا ایستاده بود
خیلی بیصدا
از آسانسور اومد بیرون و ترسید
بعدش چرخید
با هم درگیر میشن
گلوش رو میبُره و جنازهش میافته
دقیقاً همینجایی که ایستادی
آدم تقریباً میتونه سنگینیِ فضا رو حس کنه
حسش میکنی؟
آره، آره، حس میکنم
بیا، این سرش رو نگه دار
باید فاصلهی دقیق رو اندازه بگیرم
یکم برو عقب. حتماً. آها
بهت میگم کِی
همونجا خوبه
باشه. ممنون
خب، میدونی اون آشغال بعد از اینکه کُشتش چیکار کرد؟
اون... یه بطری جین باز کرد
یه سیگارِ "کمل" روشن کرد و همونجا نشست
و شروع کرد به عرقخوری و سیگار کشیدن
ما بطریِ خالی و تهسیگارها رو همونجا پیدا کردیم
خب، خوشحالم که گرفتینش. در واقع، اوم
این کروزتی بود که پرونده رو بست
اون یه کارآگاهِ معرکه... یعنی، کارآگاهِ معرکهای بود
هر چی لازم داشتم رو برداشتم. بیا برگردیم
بـِیلیس! چیه؟
ملدریک کجاست؟
اسمِ اون آدم رو جلوی من نیار
کلی کاغذبازیِ لحظهآخری انداخت گردنِ من، مانچ
قرار نبود من همهی این کارها رو انجام بدم
قرار بود من شریکِ خاموشِ این بار باشم، مگه نه؟
آره حتماً. گواهیِ بیمهی حوادثِ کارگرها رو گرفتی؟
آره. عالیه
تأییدیهی دفترِ بازرسی رو گرفتی؟
آره. اصلاً این بازرس چی هست؟
نمیدونم. برام مهم هم نیست
تمبرِ مالیاتِ شغلیِ فدرال رو گرفتی؟
آره. عالیه
میدونی معنیش چیه؟ تموم شد
یعنی ما الان رسماً صاحبِ این بارِ ساحلی هستیم
هنوز نه. اون دیگه چیه؟
این گواهیِ رعایتِ مقرراته
مطابق با مفادِ مادهی ۲ ب
تبصرهی ۱۳۰ الفِ قوانینِ ایالتی
واسه اینکه ثابت کنیم قانون رو رعایت کردیم، گواهی لازم داریم؟ اوهوم
یه دخترِ ۱۹ سالهی موقرمز برام پیدا کن، تا رعایتِ مقررات رو نشونت بدم
خب، یکی از ما باید بره
به دورهی آموزشیِ "آگاهی از مصرفِ الکل"
خوش بگذره. نه؛ "این سمیناریه برای آموزش به دارندگانِ پروانهی بار
که چطوری مسئولانه الکل بفروشن
یعنی: چطوری تشخیص بدن کی مسته."
خب اینکه راحته. هر کی داره کفِ زمین بالا میآره، معمولاً مسته دیگه، نه؟
گوش کن مانچ
باید این رو خیلی جدیتر بگیری
ببین، اگه این گواهی رو نگیریم
بارِ ما و سرمایهمون به باد میره، فهمیدی؟
واسه ساعت ۱ بعدازظهر برات وقت گرفتم
برای من؟ آره
کلی پارتیبازی کردم تا تونستم اسمت رو رد کنم
پس رو اعصابم نرو و بهونه نیار
خب تو برو. چرا که نه؟ نه
No comments yet. Be the first to leave one.